<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>


																																		



<rss xmlns:ymusic="http://music.yahoo.com/rss/1.0/ymusic/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:cf="http://www.microsoft.com/schemas/rss/core/2005" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"   version="2.0">
<channel>
	<title>VOA News:  يادداشت های شما  </title>
	<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article</link>
		<description>يادداشت های شما 
																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																																							
	Voice of America
	</description>
	<language>fa</language> 	<copyright />
	<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 11:56:59 GMT</pubDate>
	<dc:creator />
	<dc:date>2012-02-10T11:56:59Z</dc:date>
	<dc:language>fa</dc:language> 	<dc:rights />
	<image>
		<title>Voice of America</title>
		<link>http://www.voanews.com/persian</link>
		<url>http://media.voanews.com/designimages/VOARSSIcon.gif</url>
	</image>


						
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>گفت وگوی ماندانا زندیان با ایرج گرگین&lt;br&gt; درباره رادیو و تلویزیون در ایران</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/gorgin-mandana-zandian-137481208.html</link>
				<description>اين گفت وگو نخستین بار به دعوت و پیشنهاد خانم شعله شمس ( شهباز) همسر زنده یاد حسن شهباز،  برای فصلنامه ره آورد تهیه و در آن منتشر شد. به سبب نکات مهم تاریخی و اجتماعی و روزنامه نگاری که در این گفت وگو آمده، وبسایت بخش فارسی صدای آمریکا، با گرفتن اجازه از فصل نامه ره آورد و پدیدآورندگان آن، به انتشار آن دست می زند.</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p><strong>صد بار زهر ياس مرا می کشت<br />گر &nbsp; پادزهر&nbsp; من&nbsp; نشدی&nbsp;&nbsp; اميد</strong></p>
<p>گفت و گويی که از نظرتان می گذرد و ايرج گرگين آن را با این بیت شعر به پایان رسانده است، نخستین بار به دعوت و پیشنهاد خانم شعله شمس (شهباز) همسر زنده یاد حسن شهباز،<span> </span>برای فصلنامه <em>ره آورد </em>تهیه و در آن منتشر شد. این گفت و گو که با استقبال بی سابقه ایرانیان در خارج و بویژه در داخل ایران روبرو شد، در سه بخش در شماره های ۸۰، ۸۱ و ۸۲ <em>ره آورد</em>: <span>&nbsp;</span>پاییز و زمستان ۱۳۸۶ و بهار،۱۳۸۷<span> </span>منتشر شده است و در آن ایرج گرگین در گفت وگویی با ماندانا زندیان، از همکاران فصل نامه <em>ره آورد</em>، به شرح تجربه ها و خاطره های خود از زندگی رسانه ای اش می پردازد. به سبب نکات مهم تاریخی و اجتماعی و روزنامه نگاری که در این گفت وگو آمده، وبسایت بخش فارسی صدای آمریکا، با گرفتن اجازه از فصل نامه <em>ره آورد</em> و پدیدآورندگان آن، به انتشار آن دست می زند.<span><br /></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;">***********</p>
<p><strong>ز جوی خُرد ماهی خُرد خیزد</strong><strong>!</strong><br /> <br /> بهار گذشته فرصت یافتم در یک گرد هم&zwnj;آیی فرهنگی در لوس&zwnj;آنجلس حضور یابم که سخنران اصلی آن دوست دانشمندم دکتر احمد کریمی حکاک، گرداننده آن همکار دیرین من خانم هماسرشار و موضوع آن فعالیت&zwnj;های فرهنگی جامعه ایرانی این شهر - از جمله اعلام خبر خوش ادامه انتشار فصلنامه &laquo;ره آورد&raquo; به یاری دوستان زنده یاد حسن شهباز و به مدیریت خانم شعله شمس (شهباز) همسر گرامی آن فقید سعید و نیز پا گرفتن فعالیت تازه و مفید انتشار &laquo;کتاب گویا&raquo; &ndash; بود. برای من که به تازگی از چنگ یک بیماری سخت رسته بودم، شرکت در این جلسه بدون آنکه انتظار آن را داشته باشم به موضوعی تبدیل شد که ازآن پس و درتمام ماه&zwnj;های گذشته ذهن و وقت مرا به خود مشغول کرد. <br /> <br /> درآن جلسه که همه از شادروان شهباز و حاصل تلاش&zwnj;های ادبی دو دهه آخر عمرش &ndash; ره آورد &ndash; یاد می&zwnj;کردند، من که به هنگام درگذشت آن مرد ادیب فرصتی نیافته بودم تا تأثر خود را از این ضایعه به بازماندگان آن مرحوم ابراز دارم، گفتگوکنان برای خانم شهباز خاطره&zwnj;ای را از همکاری با مرحوم شهباز در سال&zwnj;های دورگذشته نقل کردم و ایشان در جا از من قول گرفتند که آن را همراه با خاطرات دیگری درباره رادیو و تلویزیون در ایران برای شماره آینده &laquo;ره آورد&raquo; بنویسم. <br /> <br /> پذیرفتم و انجام این امر را ادای دینی به مرحوم شهباز دانستم، چه آن دوست فقید در طول سال&zwnj;های دراز اقامتم در لوس آنجلس بارها از من خواسته بود که برای &laquo;ره آورد&raquo; مقالاتی بنگارم و من بدلیل گرفتاری&zwnj;های دیگر، به این کارتوفیق نیافته بودم. <br /> <br /> در همان جلسه یکی از همکاران جوان <strong>&laquo;</strong><strong>ره آورد</strong><strong>&raquo;</strong> به من معرفی شد و کار پی&zwnj;گیری و انجام امر(و در واقع واداشتن من به وفای به عهد) به عهده ایشان نهاده شد: خانم <strong>دکتر ماندانا زندیان</strong>، شاعر و نویسنده با ذوقی که آشنایی با ایشان را &ndash; همچون تعدادی دیگر از هم نسلانشان - بسیار مغتنم می&zwnj;شمارم: نسلی آگاه، با مطالعه، مصمم و هنرمند یا دوستدار هنر و ادبیات که استوار بر زمین ایستاده&zwnj;اند، جهان را می&zwnj;شناسند، از رویدادها آگاه&zwnj;اند و به آینده چشم دوخته&zwnj;اند اما به گذشته نیز ارج می&zwnj;نهند و قدرشناس اقدامات خادمان فرهنگ سرزمین مادری خویش&zwnj;اند. آنچه در صفحات آینده - و احتمالا در چند شماره آینده - ره آورد می&zwnj;خوانید، حاصل تبادل نظرها و یادداشت&zwnj;های من و دکترماندانا زندیان است که با حوصله و علاقه بسیار پرسش&zwnj;هایی چند را در زمینه تاریخ و سابقه رادیو و تلویریون در ایران، تأثیر پیام&zwnj;های رادیو و تلویریون بر مردم، مسئله سانسور و نظایر آنها از میان ده&zwnj;ها پرسش دیگر که از طریق پست الکترونیکی دریافت کرده بودند، با من در میان گذاشتند و من به آنها از دیدگاه خود و تا حدی که آگاهی داشته&zwnj;ام پاسخ گفته&zwnj;ام.</p>
<p style="text-align: left;"><br /> <strong>ایرج گرگین</strong></p>
<h1>&nbsp;</h1>
<h1>&nbsp;</h1>
<h1 style="text-align: right;">درباره رادیو و تلویزیون در ایران</h1>
<h3 style="text-align: right;">گفت وگوی ماندانا زندیان با ایرج گرگین</h3>
<p><strong>ماندانا زندیان:</strong> شما گویا وعده داده بودید خاطرات خود را برای خوانندگان &laquo;ره آورد&raquo; بنویسید؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین:</strong> نگارش خاطرات را دوستان و همکاران بسیاری به من توصیه کرد&zwnj;ه&zwnj;اند ولی من هنوز نتوانسته&zwnj;ام خود را راضی کنم که &laquo;خاطرات&raquo; من به معنی رایج خاطره نویسی می&zwnj;تواند لازم و برای خوانندگان مفید باشد. <br /> <br /> مجریان و گزارشگران برجسته رادیو تلویریون در آمریکا، کسانی چون اریک سوراید، والتر کرانکایت، دن ردر و مایک والاس خاطرات خود را نگاشته&zwnj;اند و برخی از آنها خواندنی است ولی من انتظاری که از &laquo;خاطرات&raquo; خودم دارم بیش از این&zwnj;هاست. شاید هم بی&zwnj;جهت سختگیری می&zwnj;کنم . در هر حال در پاسخ به پرسش&zwnj;هایی که گردآوری کرده&zwnj;اید طبیعتا از خاطراتی چند نیز سخن به میان خواهد آمد. <br /> اضافه می&zwnj;کنم که مدتی است دو طرح را در دست تنظیم و نگارش دارم. یکی به نام &laquo;یادداشت&zwnj;های سال-های آخر قرن&raquo; و دیگری &laquo;امید و آزادی&raquo; . هیچ یک &laquo;زندگینامه&raquo; نیست ولی به هر حال مربوط به تجربیات زندگی من است.امیدوارم بتوانم همت کنم و به انجامشان برسانم. <br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> دوست دارید با خاطره&zwnj;ای از زنده یاد شهباز شروع کنیم؟ بعد از این همه سال، پررنگ&zwnj;ترین تصویری که از آقای شهباز در ذهنتان مانده، چیست؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> از دوران همکاری با مرحوم شهباز، هم در زمانی که در کنار استادانی چون دکتر سجادی، دکتر شاه حسینی، دکتر نیرسینا و نواب صفا، یکی از &laquo;بزرگ دبیران&raquo; رادیو ایران بود، و هم در زمانی که مشاورت تلویزیون ملی ایران در امور مربوط به اتحادیه&zwnj;های بین&zwnj;المللی رادیو تلویزیونی را عهده دار بود خاطراتی چند در یادم مانده است، اما خاطره&zwnj;ای که آن روز در گفتگو با خانم شهباز از آن یاد کردم، مربوط به زمانی بود که مرحوم شهباز در استودیوی یو. اس. آی. اس. در تهران دو برنامه رادیویی تهیه می&zwnj;کرد به نام&zwnj;های: &laquo;دکتر خوشقدم&raquo; و &laquo;با شاهکارهای جاویدان ادبیات جهان آشنا شوید&raquo;. این دومی برنامه&zwnj;ای بود مورد علاقه من، و من که در آن زمان خبرنگار روزنامه کیهان و دانشجوی رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران بودم، بدون انتظار دریافت دستمزد، با شور فراوان در اجرا و ضبط آن شرکت می&zwnj;جستم. (یکی دوسال پیش از وفات مرحوم شهباز، خواندم و شنیدم که نشریه&zwnj;ای در تهران &ndash; گویا روزنامه کیهان &ndash; تهیه برنامه &laquo;با شاهکارهای جاویدان ادبیات جهان آشنا شوید&raquo; را نیز از جمله جرائمی بر شمرده که شهباز در طول حیات خود مرتکب شده و به سبب آن باید مجازات شود. همان زمان گفتم و اکنون هم تأکید می&zwnj;کنم که من هم خود را در ارتکاب این "جرم" - یعنی صحبت درباره آثار مهم ادبی جهان و نقل پاره&zwnj;هایی از آنان - سهیم و شریک می&zwnj;دانم و مجازات آن را هم می&zwnj;پذیرم.)<br /> <br /> در آن سالها &ndash; چون همه عمر - مرحوم شهباز مردی بود جذاب و آراسته و از نظر ادبی پرکار که ترجمه&zwnj;هایش از نویسندگان پیرو مکتب رمانتیسیسم در اطلاعات ماهانه خواستاران فراوانی داشت. ما جوانان، کنجکاو بودیم این نویسنده و مترجم &laquo;رمانتیک&raquo; را بهتر بشناسیم. انتشار کتابی به ترجمه شهباز به نام &laquo;سرگذشت&raquo; از نویسنده&zwnj;ای به نام &laquo;ماری کورلی&raquo; این علاقه را دو چندان کرد. این داستانی بود بی نهایت رمانتیک از عشق و اعتیاد که وقایع آن در پاریس اتفاق می&zwnj;افتاد . آن روزها برخی از مترجمان مشهور چندان اعتنایی به موضوع &laquo;رعایت امانت&raquo; نداشتند و آثاری از نویسندگانی چون &laquo; اشتفن تسوایک&raquo; نویسنده اتریشی به فارسی منتشر می&zwnj;شد که بیشتر اثر مترجم بود تا نویسنده. <br /> <br /> ما چند تن شاگردان دانشکده ادبیات که غالبا در زمینه موضوع&zwnj;های ادبی با یکدیگر صحبت و رایزنی داشتیم معتقد بودیم که در این مورد هم یا نویسنده&zwnj;ای به نام &laquo; ماری کورلی&raquo; وجود خارجی ندارد و این داستان رمانتیک تراوش قلم شخص شهباز است و یا مترجم در ترجمه به شدت &laquo;با دست باز&raquo; عمل کرده است. قرارشد در این باره از خود مرحوم شهباز سؤال کنم. <br /> <br /> روزی پس از ضبط برنامه&zwnj;ای که اگر درست به یادم مانده باشد، در باره &laquo; ناتانیل&zwnj;هاتورن&raquo;، نویسنده آمریکایی و رمان معروف او &laquo;نشان تولد&raquo; بود، موضوع را به نحوی مؤدبانه با مرحوم شهباز در میان گذاشتم و او با حسن نیت و حوصله فراوان در باره این ترجمه و شیوه کارخود توضیح داد و از جمله گفت که عنوان اصلی این کتاب، Wormwood: A dream of Paris را نمی&zwnj;توان بطور دقیق به فارسی برگرداند. <br /> <br /> بعدها با ماری مک کی(کورلی) نویسنده انگلیسی که آثارش از نظر ادبی ارزش چندانی نداشت اما از جمله پر فروش ترین رمان&zwnj;های سال&zwnj;های آغاز قرن بیستم به شمار می&zwnj;رفت بیشتر آشنا شدم، ولی آنچه همیشه به خاطرم ماند آشنایی کم نظیری بود که مرحوم شهباز با ادبیات غرب داشت و مرا تحت تأثیر قرار داد. <br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> روح آقای شهباز شاد؛ <br /> بپردازیم به رادیو و تلویزیون. پس از صحبت با شما درباره نگارش کتابی در برگیرنده&zwnj;ی خاطرات حرفه&zwnj;ای شما در رادیو و تلویزیون، و امکان درج بخش&zwnj;هایی از آن در مجله ره آورد، با توجه به وسواس و حساسیتی که درباره&zwnj;ی مفید بودن این خاطره نویسی در شما دیدم، فکر کردم شاید بد نباشد اگر پرسش&zwnj;ها، دغدغه&zwnj;ها و نکات مورد توجه علاقه&zwnj;مندان به این مقوله را پیشاپیش بدانید! <br /> <br /> فراخوان کوتاهی درست کردم، بدون ذکر نام شما، و با پست الکترونیکی به سرتاسر جهان فرستادم. مضمون این فراخوان به طور خلاصه این بود: اگر &laquo;رادیو تلویزیون ایران&raquo; بخواهد/ بتواند تاریخچه تأسیس و پیشرفت خود را در داخل و خارج از کشور، از زبان یک راوی که خود دانای کل این قصه است، بدون سانسور برای شما تعریف کند، و اگر شما بتوانید بخشی از این قصه باشید و در هر کجای قصه، هر چه می&zwnj;خواهید از راوی بپرسید، بیشتر به چه سؤال&zwnj;هایی فکر خواهید کرد؟ <br /> <br /> انبوهی از پرسش&zwnj;ها و نامه&zwnj;ها از سراسر دنیا، به دستم رسید. و جالب این که بسیاری از نوشته&zwnj;ها واقعاً به شخص شما مربوط می&zwnj;شد. حقیقت این است که تاریخچه&zwnj;ی رادیو و تلویزیون ایران را نمی&zwnj;شود بدون یاد ایرج گرگین مرور کرد. <br /> <br /> من سعی خواهم کرد تا آنجا که حوصله و وقت شما اجازه دهد، به تک تک این سؤال&zwnj;ها بپردازم. شاید بهتر باشد از اینجا شروع کنیم که رادیو در ایران، چگونه آغاز به کار کرد و ذهنیت پشت این آغاز تا چه اندازه تحت تأثیر رادیوهای موجود در کشورهای غربی بود؟ اصولا محتوای برنامه&zwnj;های رادیویی آن روزها و کیفیت آنها را در یک نگاه کلی، چگونه ارزیابی می&zwnj;کنید؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> متشکرم. ولی امیدوارم که شما این پرسش&zwnj;ها را با &laquo;نادان کل&raquo; در میان نگذاشته باشید! تعارف هم نمی&zwnj;کنم. وقتی شما از مرز هفتاد سالگی گذشتید و کلاهتان را قاضی کردید، اگر منصف باشید، افسوس می&zwnj;خورید که چقدر نمی&zwnj;دانید، و چقدر مانده است تا بسیاری چیزها را بدانید. <br /> <br /> حقیقت این است که پرسش&zwnj;های گردآوری شده توسط شما، به قدری جالب و متنوع&zwnj;اند، که باید برای پاسخ دادن به همه آنها تحقیق کرد و کتاب نوشت. اما آگاهی&zwnj;های من درباره دو دهه نخست عمر رادیو در ایران، در حد همه کسانی ست که در این باره به پژوهش پرداخته&zwnj;اند و به آرشیو&zwnj;ها مراجعه کرده&zwnj;اند یا از قدیمی&zwnj;ترها داستان&zwnj;هایی شنیده&zwnj;اند.<br /> <br /> در ایران رادیو از آغاز تأسیس تا سال&zwnj;ها بعد، به عنوان بخشی از اداره کل تبلیغات و انتشارات، یک ارگان سخن پراکنی دولتی به شمار می&zwnj;آمد که وظیفه&zwnj;اش تبلیغ است نه لزوماً رعایت موازین ژورنالیستی. این نکته تنها به ایران هم محدود نمی&zwnj;شد. (و هنوز هم نمی&zwnj;شود.) رادیو از بدو پیدایش در آمریکا به وسیله سرگرمی، پخش خبر و تولیدِ درآمد از طریق پخش آگهی تبدیل شد و دولت، صاحب فرستنده&zwnj;های رادیویی نبود.<br /> <br /> ولی در اروپا، رادیو را دولت&zwnj;ها تأسیس کردند و در نتیجه - و به زودی - با آغاز کشمکش&zwnj;های بین&zwnj;المللی و سرانجام جنگ جهانی دوم، رادیو وسیله&zwnj;ای شد در خدمت دولت&zwnj;ها، برای پخش پیام&zwnj;های آنها؛ و نبرد تبلیغاتی علیه دشمن و روش&zwnj;های تبلیغاتی کشورهای غربی - از جمله آلمان نازی - در کشورها و مناطق دیگر از جمله خاورمیانه مورد تقلید قرار گرفت. <br /> <br /> تاسیس رادیو توسط رضاشاه پهلوی در ساختمان بی&zwnj;&zwnj;سیم پهلوی واقع در جاده قدیم شمیران در روز دوم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و نوزده خورشیدی، در آن زمان واقعه&zwnj;ای مهم به شمار می&zwnj;آمد و تا سال&zwnj;ها بعد که هنوز وسایل ضبط و اِدیت صدا به ایران نیامده بود، برنامه&zwnj;های رادیو ایران که بیشتر عبارت بود از موسیقی و خبر و گفتار، به صورت به اصطلاح &laquo;زنده&raquo;، - و نه از پیش ضبط شده - پخش می&zwnj;شد. <br /> <br /> در اواسط دهه ۱۳۳۰ تحولی در این زمینه پدیدآمد، وزارت اطلاعات تأسیس شد و رادیو به عنوان یک اداره کل، زیر نظر این وزارت قرار گرفت. باید توضیح داد که وظیفه این وزارت - به عکس اکنون- دخالت در امور اطلاعاتی و امنیتی کشور نبود و حوزه کار آن منحصر به رادیو و نشریات می&zwnj;شد. <br /> <br /> سال&zwnj;های آخر دهه ۱۳۳۰ و نیمه اول دهه ۱۳۴۰ را باید سال&zwnj;های &laquo;طلایی&raquo; رادیو در ایران به شمار آورد. همچنان که سال&zwnj;های دهه ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا چنین نام گرفته است. در این سال&zwnj;ها در کیفیت کار رادیو دگرگونی اساسی به وجود آمد و مانند بسیاری کشورهای دیگر، پیش از پدید آمدن تلویزیون، رادیو علاوه بر نقش رسمی خود به عنوان سخنگوی دولت و ارگان حکومت، وظایف دیگری در جهت ارائه برنامه&zwnj;ها&zwnj;ی سرگرم کننده و تفریحی و خدماتی و فرهنگی به عهده گرفت و جمعی بزرگ از بهترین هنرمندان تئاتر و موسیقی و نیز دانشمندان و استادان دانشگاه در این برنامه&zwnj;ها شرکت می&zwnj;جستند. <br /> <br /> در اوائل دهه ۱۳۴۰ تأسیس &laquo;برنامه دوم - رادیو تهران&raquo; که سرپرستی و مسئولیتش به عهده من واگذار شد، به رادیو در ایران معنای تازه&zwnj;ای بخشید. برای نخستین بار فرستنده&zwnj;ای به طور کامل به طرح مباحث فرهنگی و هنری و علمی و اقتصادی اختصاص یافت و این رادیو که نگاهی نو به مسائل و رویدادها داشت، به پایگاهی برای معرفی هنر و ادبیات جدید ایران، تئاتر و موسیقی جهان و برخی مباحث تاریخی و اجتماعی تبدیل شد که پیش از آن پرداختن به آنها مرسوم نبود. <br /> <br /> از همان آغاز تأسیس برنامه دوم رادیو، گروهی از نخبه&zwnj;ترین، برجسته&zwnj;ترین و بهترین ادیبان، نویسندگان، هنرمندان و دانشگاهیان، به دعوت من با آن به همکاریِ پیوسته پرداختند. شاید مناسب باشد نام برخی از آنان را در اینجا ذکر کنم: <br /> <br /> فرخ غفاری، فریدون رهنما، دکتر محمدجعفر محجوب، علی&zwnj;اصغرحاج سید جوادی، دکتر علی&zwnj;محمد کاردان، علی&zwnj;اصغر سروش، مهدی اخوان ثالث، دکتر هوشنگ نهاوندی، حسن هنرمندی، دکتر شاپور راسخ، دکتر جمشید بهنام، عبدالله توکل ... و گروهی دیگر از شاعران و نویسندگان و هنرمندان که &laquo;برنامه دوم&raquo; از وجود گرانقدر آنها در برنامه&zwnj;هایش بهره می&zwnj;جست. فروغ فرخ&zwnj;زاد، احمد شاملو، نادر نادرپور و سیمین بهبهانی از آن جمله بودند. <br /> <br /> به این ترتیب در آن سال&zwnj;ها &laquo;رادیو ایران&raquo; و &laquo;رادیو تهران - برنامه دوم&raquo;، در کنار هم به پخش برنامه می&zwnj;پرداختند. &laquo;رادیو ایران&raquo; با بخش&zwnj;های خبری مفصل، صدای رسمی مملکت بود که در غیاب تلویزیون، وظیفه ارائه برنامه&zwnj;های تفریحی و سرگرم&zwnj;کننده را هم به عهده داشت: برنامه&zwnj;هایی بسیار پر شنونده مانند &laquo;شما و رادیو&raquo; در روزهای جمعه که تهیه کننده آن شاهرخ نادری بود، &laquo;داستان&zwnj;های شب&raquo;، برنامه&zwnj;های سرگرم کننده و اجتماعی نظیر &laquo;پنج و سه دقیقه&raquo; با اجرای مرحوم پیمان و خانم فروزنده اربابی و نویسندگی هوشنگ مستوفی، (و پس از آن با اجرای آقای مانی و خانم اربابی، زمانی که من برنامه را می&zwnj;نوشتم.)، &laquo;گفتنی&zwnj;ها&raquo; با اجرای آقای مستجاب&zwnj;الدعوه، برنامه علمی هفتگی &laquo;مرزهای دانش&raquo; و برنامه ادبی &laquo;مشاعره&raquo; که آقای مهدی سهیلی آن را تهیه و اجرا می&zwnj;کرد. <br /> <br /> در مقابل، &laquo;رادیو تهران- برنامه دوم&raquo;، رادیویی بود که مخاطبان برنامه&zwnj;هایش صرفاً روشنفکران و افراد تحصیل کرده بودند. با برنامه&zwnj;هایی نظیر صدای شاعر، تئاترهای کلاسیک تنظیم شده برای رادیو در روزهای جمعه به کارگردانی زنده یاد بیژن مفید و با شرکت برخی از بهترین هنرپیشگان جوان تئاتر و سینما در آن روزها، و برنامه&zwnj;هایی درباره رویدادهای سیاسی جهان، اقتصاد، جامعه شناسی، ادبیات ایران و نظایر آنها.<br /> <br /> آن چند سالی را که مسئولیت و سرپرستی &laquo;رادیو تهران-برنامه دوم&raquo; بر عهده من بود، بهترین و پرحاصل ترین سالهای کار رادیویی زندگی خود می&zwnj;شناسم. البته صحبت درباره نقش رادیو در آن سال&zwnj;ها، محتوای برنامه&zwnj;های رادیویی و کیفیت آنها مجالی بسیار بیش از این می&zwnj;خواهد.<br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> تلویزیون چگونه و با چه فاصله&zwnj;ای بعد از رادیو تأسیس شد؟ آیا از ابتدا یک الگوی ویژه برای تلویزیون وجود داشت و بنیان&zwnj;گذارانش دقیقا می&zwnj;دانستند چه می&zwnj;خواهند بکنند؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> تلویزیون در ایران به آسانی راه نیافت و مانند برخی از کشورهای اروپایی، ایجاد آن با مخالفت&zwnj;هایی از سوی اهل کتاب و اندیشه رو به رو شد.<br /> <br /> در پاییز سال ۱۳۳۶، هنگامی که زمزمه تاسیس یک تلویزیون تجارتی در تهران برخاسته بود، نویسنده&zwnj;ای در ماهنامه &laquo;سخن&raquo; به مدیریت زنده یاد دکتر پرویز ناتل خانلری، که مهم&zwnj;ترین نشریه ادبی- فرهنگی ایران بود، ضمن اشاره به بررسی&zwnj;های مربوط به تلویزیون در کشورهای غربی، نوشت: <br /> <br /> &laquo; ... اگر فرض کنیم که با چشم و هم چشمی، تلویزیون خریدن مُد شود، آیا اصولاً کار خوبی است؟ آیا با تهیه یک وسیله تفریحی دیگر برای اغنیا و پولداران، به فاصله طبقاتی و نارضایتی عمومی نمی&zwnj;افزاییم؟ از این&zwnj;ها گذشته، دستگاه&zwnj;ها و وسایل استودیو و برنامه&zwnj;ها و دستگاه&zwnj;های گیرنده باید از خارج وارد شود و در آمد نفت صرف این واردات شده و ملت به همان فقر پیشین باقی خواهد ماند. . .&raquo; <br /> <br /> نویسنده مقاله، سپس به احتمال توسعه غیرمعقول مصرف بر اثر تبلیغات یک چنین تلویزیون تجارتی اشاره کرده، نوشته بود: &laquo; بدین ترتیب ملتی که باید از مخارج مصرفی خود بکاهد و سرمایه&zwnj;اش را برای بسط و رشد اقتصادی کشور صرف کند، شب و روز به خرید اجناس غیر ضروری تشویق می&zwnj;شود و سرمایه&zwnj;های ملی برای وارد ساختن این اجناس به خارج می&zwnj;ریزد و تولید داخلی رو به تقلیل می&zwnj;گذارد...&raquo; <br /> <br /> نویسنده مقاله مجله سخن پس از آن تأثیر برنامه&zwnj;های تلویزیونی را مورد بحث قرار داده، نوشته بود:&laquo; نکته دیگر درباره تلویزیون تجارتی این است که هدف آن تعلیم و تربیت نیست، بلکه در درجه اول باید تماشاچی جلب کند ... کسی منکر منافع تلویزیون نیست ولی عیوب و مضار آن نیز نباید ندیده گرفته شود و در هر صورت گمان نمی&zwnj;رود در حال حاضر برای ایران صرفه و صلاح باشد و ایجاد تلویزیون در شرایط فعلی نهایت ولخرجی و اسراف است. آیا ملت نیمه عریانی که نان شب ندارد، احتیاج اولش به تلویزیون است؟&raquo;<br /> <br /> به یاد داشته باشیم که این مقاله حدود پنجاه سال پیش نوشته شده است. البته با وجود طرح این گونه نظرها و بحث&zwnj;های دیگر، تلویزیون بازرگانی (تلویزیون ایران) تأسیس شد، در حالی که از چند سو از نظر سیاسی و مذهبی و اخلاقی تحت کنترل شدید قرار داشت: <br /> <br /> از سوی دولت، که به هر حال صاحب این دستگاه نبود؛ از سوی مقامات و مراجع مذهبی، زیرا مؤسس این تلویزیون- مرحوم ثابت - بهایی بود؛ و احتمالا بیش از همه از سوی خود صاحبان این تلویزیون، که طبیعتاً بیش از هر کس دیگری از هرگونه لطمه دیدن در کاری که سرمایه&zwnj;ای بزرگ در آن به کار انداخته بودند، وحشت و پرهیز داشتند. <br /> <br /> تأسیس تلویزیون ملی ایران، یعنی تلویزیونی که بودجه آن را دولت تامین می&zwnj;کرد و قرار بود زیر نظر دولت اداره شود، ده سال بعد از انتشار مقاله&zwnj;ای که در مجله سخن انتشار یافت و قسمت&zwnj;هایی از آن را نقل کردم، عملی شد. <br /> <br /> این تلویزیون گرچه &laquo;دولتی&raquo; بود، مؤسسان اصلی و گردانندگان نخستین آن، گروهی از تکنوکرات&zwnj;ها و روشنفکرانی بودند که غالباً در خارج تحصیل کرده، با نظریات جامعه شناسان و تئوریسین&zwnj;های وسائل ارتباطی آشنا بودند، نکات مثبت و منفی تلویزیون را می&zwnj;شناختند و به خصوص با سانسور میانه&zwnj;ای نداشتند. <br /> <br /> آن سال&zwnj;ها همزمان بود با افزایش درآمد نفت و دولت از بابت هزینه&zwnj;های ایجاد و توسعه یک شبکه تلویزیونی نگرانی نداشت. از این رو گسترش شبکه تلویزیون به سرعت انجام شد. <br /> <br /> &laquo;تلویزیون ملی ایران&raquo; با سه ساعت برنامه، کار خود را در ساختمانی کوچک آغاز کرد و از نخستین روز، سعی خود را بر این نهاد که چهره&zwnj;ای نو و آزاد و مسئول داشته باشد: <br /> در آغاز برنامه&zwnj;ها به کودکان و خانواده&zwnj;ها درباره محتوای برنامه&zwnj;ها هشدار داده می&zwnj;شد. در ساعت ۸ به کودکان گفته می&zwnj;شد که وقت خوابشان رسیده و دقیقه&zwnj;ای به آنان فرصت داده می&zwnj;شد تا از برابر تلویزیون برخیزند و بروند و بعد برنامه جدید &ndash; غالبا فیلم سینمایی یا سریال&zwnj;های دست چین شده اروپایی- پخش می&zwnj;شد. <br /> <br /> در آن روزها و ماه&zwnj;های اول، تلویزیون ملی ایران کلینیکی بود برای آزمایش تئوری&zwnj;های مربوط به وسائل ارتباطی و عمل کردن به یکایک آن چیزهایی که برای جامعه خوب شمرده می&zwnj;شد. از جمله در گفتارهایی به تماشاگران یادآوری می&zwnj;شد که نشستن ساعت&zwnj;های متمادی در برابر تلویزیون مضر است و حتی به آنها توصیه می&zwnj;شد به جای تماشای تلویزیون، کتاب بخوانند. <br /> <br /> البته این وسواس&zwnj;ها و سخت&zwnj;گیری&zwnj;ها دیری نپایید و از آنجا که شرایط سیاسی حاکم و نیازها و فرهنگ یک جامعه با عملکرد رسانه&zwnj;های گروهی و پیام&zwnj;ها و محتوای آنها، ارتباط متقابل و نزدیک دارد، در کنار ادامه آن کوشش&zwnj;ها، به تدریج در نوع برنامه&zwnj;ها و کیفیت و محتوای آنها تغییراتی در جهت &laquo;عامه&zwnj;پسندتر شدن&raquo; پدید آمد و از نظر سیاسی هم در چند سال آخر- مقصودم چند سال قبل از انقلاب ۵۷ است- شبکه سراسری تلویزیون ملی ایران به ناگزیر در مسیر جریان اصلی سیاسی و دولتی کشور حرکت می&zwnj;کرد و از آن نقش &laquo;مستقل&raquo; و &laquo;متفاوت&raquo; سال&zwnj;های اول، کمتر چیزی برجای مانده بود. <br /> <br /> اضافه می&zwnj;کنم که از سال ۱۳۵۵ سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران از نظر تولید و پخش برنامه&zwnj;ها، به دو شبکه اول و دوم تقسیم شد. شبکه اول (صدا و سیمای ایران)، شبکه خبری رادیو تلویزیون بود که باز هم انتظار می&zwnj;رفت برنامه&zwnj;هایش سلیقه&zwnj;های عمومی را ارضا کند و انتظارات دولت را هم برآورد. مدیریت این شبکه را مرحوم تورج فرازمند که متأسفانه یک سال پیش در لوس&zwnj;آنجلس در گذشت، به عهده داشت. <br /> <br /> او روزنامه&zwnj;نگار پرسابقه&zwnj;ای بود که پس از تحصیل در فرانسه به ایران آمد، مدتی در مجله سخن با دکتر خانلری همکاری کرد و بعد در روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد و در رادیو ایران نیز به کار نویسندگی و ترجمه پرداخت. پس از جدا شدن رادیو از وزارت اطلاعات و ادغام آن در سازمان تلویزیون ملی ایران و تشکیل دو شبکه رادیو تلویزیونی، فرازمند به مدیریت شبکه اول گمارده شد. <br /> <br /> اما شبکه دوم رادیو تلویزیون ملی ایران، شبکه&zwnj;ای بیشتر فرهنگی بود و قرار بود انتظارات گروه&zwnj;های روشنفکر، تحصیل کرده و مشکل&zwnj;پسند را بر آورده سازد. مدیریت این شبکه به من واگذار شد. <br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> پس کلیت برنامه&zwnj;های این دو شبکه و اهدافی که دنبال می&zwnj;کردند، از همان آغاز متفاوت بود. آیا این اهداف و راه رسیدن به آنها بر اساس نیازها و توان پذیرش جامعه&zwnj;ی سنتی آن روزها و در معنایی خاص&zwnj;تر تماشاگر ایرانی آن دهه، تنظیم می&zwnj;شد، یا بیشتر به الگو برداری از قالب&zwnj;های غربی می&zwnj;مانست؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> بله، برنامه&zwnj;ها&zwnj;ی این دو شبکه با هم تفاوت داشت و هدف&zwnj;های متفاوتی را دنبال می&zwnj;کرد. به طور کلی الگوی خبری تلویزیون ملی پس از تأسیس و نیز تا حدی روش ارائه برنامه، اقتباس از تلویزیون دولتی آن روز فرانسه بود.<br /> <br /> چند تن از کارشناسان رادیو تلویزیون فرانسه برای آموزش کارمندان بخش&zwnj;های خبر و پخش برنامه&zwnj;های تلویزیونی به ایران آمدند و چند ماهی در آغاز تأسیس تلویزیون ملی، با کادر خبر این تلویزیون از نزدیک کار کردند. <br /> <br /> اگر شناسایی ایران را یک نیاز بدانیم، یکی از کارهای مهم تلویزیون ملی در سال&zwnj;های نخست تأسیس، ایجاد گروه &laquo;ایران زمین&raquo; زیر نظر فریدون رهنما، فیلمساز و نویسنده و پس از او دکتر بهرام فره&zwnj;وشی، استاد دانشگاه، برای تهیه برنامه&zwnj;ها و فیلم&zwnj;های مستند از هنرها و آداب و سنن و زندگی مردم نقاط مختلف ایران بود. <br /> <br /> بسیاری از کارگردانان جوانی که در تلویزیون ملی استخدام شده بودند، از این طریق فرصت می&zwnj;یافتند که هم ایران را بهتر بشناسند و هم آن را به بینندگان، در حد استعدادشان بشناسانند. <br /> <br /> بعضی از افراد علاقه&zwnj;مند خارج از کادر تلویزیون نیز با این برنامه همکاری می&zwnj;کردند. احمد شاملو- شاعر نامدار- یکی از آنان بود که برای تهیه چند فیلم مستند، با او قراردادی امضا شد. <br /> <br /> اولین فیلم&zwnj;های مستندی که ناصر تقوایی ساخت، در گروه &laquo;ایران زمین&raquo; تهیه شد و تصور می&zwnj;کنم هنوز در فرصت&zwnj;های مختلف نمایش داده می&zwnj;شود.<br /> <br /> بنابراین در پاسخ سؤال شما باید بگویم گرچه تلویزیون مانند اینترنت یک &laquo;مدیوم&raquo; غربی است، می&zwnj;توان آن را بر اساس نیازهای جوامع مختلف شرق و غرب مورد استفاده قرار داد و سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به این امر توجه داشت. <br /> <br /> به نظر من کاری که نباید کرد، به ویژه در این زمان - در دوران برداشته شدن مرزهای ارتباطی توسط ماهواره و اینترنت - این است که تصور کرد این رسانه را می&zwnj;توان به وسیله&zwnj;ای برای تزریق تنها یک طرز تفکر و ایدئولوژی خاص یا تبلیغات روح&zwnj;آزار دولتی تبدیل کرد. <br /> <br /> در گذشته، شبکه اول رادیو تلویزیون - همچنان که گفتم- پس از تأسیس، &laquo;صدا و سیمای ایران&raquo; نام گرفت و شبکه سراسری کشور بود، که پوشش بیشتری از شبکه دوم داشت و تقریبا در سراسر ایران پخش می&zwnj;شد. این شبکه منبع اصلی دریافت خبر برای مردم و مقامات مملکتی نیز به شمار می&zwnj;فت و به آن بیشتر به چشم رادیو تلویزیون رسمی کشور نگریسته می&zwnj;شد.<br /> <br /> رادیو ایران با سابقه&zwnj;ی سی و شش ساله&zwnj;اش، در این شبکه جای گرفته بود. البته باید بگویم که در این زمان رونق تلویزیون، مانند همه جوامع، از گرمی بازار رادیو در ایران کاسته بود. <br /> <br /> به جز خبر، ویژگی شبکه اول، ارائه برنامه&zwnj;های سرگرم کننده&zwnj;ای بود نظیر سریال&zwnj;های پر بیننده&zwnj;ای که از میان آنها &laquo;مراد برقی&raquo; (ساخته پرویز کاردان)، &laquo;خانه قمرخانم&raquo; (نویسنده: منوچهر محجوبی &ndash; کارگردان: سهراب اخوان) و &laquo;سرکار استوار&raquo; (ساخته پرویز صیاد) را همه به یاد دارند و نیز&laquo;شو&raquo;های تلویزیونی و سریال&zwnj;های معروف تلویزیون آمریکا و فیلم&zwnj;های سینمایی که به فارسی دوبله می&zwnj;شد.<br /> <br /> در شبکه دوم برنامه&zwnj;هایی نظیر &laquo;این سو و آن سوی جهان&raquo;، به بحث درباره مسائل فکری روز می&zwnj;پرداخت. سریال&zwnj;های تلویزیونی غیرایرانی معمولا از میان سریال&zwnj;هایی که بر اساس آثار کلاسیک ادبیات جهان ساخته شده بود انتخاب می&zwnj;شد. پخش موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی سنتی ایران، در برنامه&zwnj;های آن جای برجسته&zwnj;ای داشت و نیز نمایش فیلم&zwnj;های مهم و مستند ساخته شده برای تلویزیون نظیر: &laquo;اروپا در قرن بیستم&raquo;، &laquo;عروج انسان&raquo; و &laquo;تمدن&raquo; ؛ و برگزاری فستیوال&zwnj;هایی از آثار فیلم&zwnj;سازان مهم جهان. <br /> <br /> سریال&zwnj;های ایرانی تولید شده در شبکه دوم نیز غالباً بر اساس آثار ادب قدیم و جدید ایران ساخته می&zwnj;شد. مثل &laquo;سَمَک عیار&raquo;، &laquo;داستان&zwnj;های مثنوی&raquo; و &laquo;دایی جان ناپلئون&raquo; که ظاهرا محبوب&zwnj;ترین سریال تلویزیونی تاریخ تلویزیون در ایران شناخته شده است. <br /> <br /> یکی از برنامه&zwnj;های پربیننده شبکه دوم تلویزیون، برنامه&zwnj;ای هفتگی بود که واحد سیار تلویزیون به میان مردم در خیابان&zwnj;های تهران می&zwnj;رفت و نظر آنان را درباره مسائل مختلف جویا می&zwnj;شد و نظرها و انتقادهای آنان را با مسئولان در میان می&zwnj;نهاد. <br /> <br /> این به راستی برنامه&zwnj;ای برای &laquo;ظاهرسازی&raquo; و اغراق&zwnj;گویی در مورد آزادی&zwnj;های موجود در جامعه آن روز ایران نبود. برنامه&zwnj;ای بود که صمیمانه تهیه می&zwnj;شد و مردم با رعایت ممنوعیت&zwnj;هایی که وجود داشت- یعنی پرهیز از حمله به مذهب و دربار- حرف&zwnj;های خود را می&zwnj;زدند و انتقادها و درخواست&zwnj;های خود را مطرح می&zwnj;کردند. <br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> شرایط سیاسی روز چه اندازه بر موضوع برنامه&zwnj;ها و نحوه&zwnj;ی ارائه&zwnj;ی آن&zwnj;ها تأثیر می&zwnj;گذاشت؟ آیا به شما تحمیل می&zwnj;شد مسائل را چگونه منعکس کنید؟ آیا بر برنامه&zwnj;های غیرخبری و غیرسیاسی هم نظارت دولتی وجود داشت؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> نخست بگویم که بر هیچ یک از برنامه&zwnj;های تلویزیون ملی، نظارت مستقیم دولتی، آن گونه که معمولاً تصور می&zwnj;شود، وجود نداشت. به ویژه در مورد برنامه&zwnj;های غیرخبری و غیرسیاسی. سرپرست رادیو تلویزیون ملی ایران، در حقیقت مقام معاونت نخست&zwnj;وزیر را داشت و معاون سیاسی او، بر برنامه&zwnj;های سیاسی نظارت می&zwnj;کرد.<br /> <br /> به علاوه همانطور که گفتم، شرایط سیاسی بر برنامه&zwnj;ها نه به&zwnj;طور روزانه، بلکه به تدریج و به مرور زمان اثر می&zwnj;نهاد. البته در این باره من نقطه نظر خودم را ابراز می&zwnj;کنم و ممکن است کسان دیگری، - به خصوص همکاران و مسئولان سابق رادیو تلویزیون ملی ایران- نظر دیگری داشته باشند. آیا به ما تحمیل می&zwnj;شد مسائل را چگونه منعکس کنیم؟ پاسخ این است که: آری و نه. شاید &laquo;تحمیل&raquo; کلمه مناسبی نباشد.<br /> <br /> در مورد آنچه مسائل امنیتی کشور خوانده می&zwnj;شد، - به خصوص پس از پدید آمدن گروه&zwnj;های چریک شهری و افزایش درگیری&zwnj;های مسلحانه- و نیز در دوره بحرانی قبل از انقلاب، سازمان رادیو تلویزیون از خود اختیاری و مطلبی نداشت که بگوید. بلکه مراجع اطلاعاتی و امنیتی کشور بودند که منبع و ارائه کننده مطالب و گزارش&zwnj;های مربوط به این مسائل به شمار می&zwnj;رفتند. <br /> <br /> در زمینه&zwnj;ی گزارش&zwnj;های مربوط به دربار، در رادیو و تلویزیون، نوعی قرارداد ضمنی و تثبیت شده در تمام دوران حکومت گذشته رعایت می&zwnj;شد که عبارت بود از احترام نهادن به مقام سلطنت، ملکه و خاندان سلطنتی. این احترام نهادن ممکن بود در زمانی جنبه تملق&zwnj;گویی&zwnj;های افراط&zwnj;آمیز بیابد، و در زمان دیگر لحن مناسب&zwnj;تر و معقول&zwnj;تری داشته باشد. <br /> <br /> به خاطر دارم زمانی که مرحوم جهانگیر تفضلی &ndash; از روزنامه&zwnj;نگاران بنام دهه&zwnj;های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ - وزیر اطلاعات شد، دستور داد در خبرهای رادیو، القاب اضافی شاه، ذکر نشود و مثلا به جای &laquo;... به پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون، شاهنشاه آریامهر شرفیاب شد.&raquo; به سادگی گفته شود: &laquo;... به حضور پادشاه رسید.&raquo; <br /> <br /> به عقیده من تمام مشکل در آن دوره، مسئله &laquo;تحمیل&raquo; نبود. بنا به اصطلاح امروز، &laquo;خط قرمز&raquo;&zwnj;هایی هم در آن زمان وجود داشت که گاه از آنها عبور می&zwnj;شد و دردسر به بار می&zwnj;آمد! <br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> از لحن و ادبیات به کار گرفته شده در برنامه&zwnj;های سیاسی و به ویژه خبر که بگذریم، به مطالب ارائه شده در آن&zwnj;ها می&zwnj;رسیم که می&zwnj;توانسته در شکل&zwnj;گیری ذهنیت سیاسی جامعه نقش بسیار مهمی ایفا کند. آیا اخبار روزانه، اخبار دولتی بود؟ <br /> <br /> <strong>گرگین: </strong>در زمان وزارت اطلاعات، خبرهای رادیو را &laquo;خبرگزاری پارس&raquo; تأمین می&zwnj;کرد. خبرگزاری پارس، پس از انقلاب به &laquo;خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران-ایرنا&raquo; تغییر نام داد. طبیعتاً خبرهای مربوط به ایران، خبرهای &laquo;دولتی&raquo; بود و خبرهای جهان، از خبرهای خبرگزاری&zwnj;ها و مطبوعات بین&zwnj;المللی ترجمه می&zwnj;شد.<br /> <br /> تصور می&zwnj;کنم نه تنها در کشورهایی با رژیم&zwnj;های &laquo;متمرکز&raquo; و به اصطلاح &laquo;خودکامه&raquo;، بلکه در هر کشوری که رادیو یا تلویزیون، دولتی است، خبرهایی که از آن رادیو یا تلویزیون پخش می&zwnj;شود، کم یا زیاد، &laquo;دولتی&raquo; خواهد بود. <br /> <br /> البته این نکته را نباید فراموش کرد که انقلابی که در زمینه تکنولوژی ارتباطی در دهه&zwnj;های گذشته روی داده، نه تنها نحوه خبررسانی، بلکه معنای خبر را نیز تغییر داده است. <br /> <br /> کشورهایی که از تکنولوژی ارتباطی جدید غرب استفاده می&zwnj;کنند، ولی همچنان پایبند فرمول&zwnj;های کهنه &laquo;تبلیغاتی&raquo;، &laquo;انقلابی&raquo; یا &laquo;تشریفاتی&raquo; خبررسانی در رادیو و تلویزیون&zwnj;اند، آب در &zwnj;هاون می&zwnj;سایند و &laquo;عِرض خود می&zwnj;برند و زحمت مردم می&zwnj;دارند.&raquo; <br /> <br /> اگر پنجاه سال پیش، در نظام سلطنتی، دستورالعمل پخش خبر از رادیو دولتی ایران این بود که خبر اول ِبخش اخبار، چه سیاسی و چه تشریفاتی، باید خبر مربوط به شخص اول مملکت، یعنی &laquo;شاهنشاه آریامهر&raquo; باشد، پس از گذشت همه این سال&zwnj;ها، اگر خبر اول ِبخش اخبار رادیوی دولتی ایران در نظام &laquo;جمهوری اسلامی&raquo;، باید همچنان خبر مربوط به فرد اول مملکت یعنی &laquo;رهبر معظم انقلاب&raquo; باشد، یک جای کار عیب اساسی دارد.<br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> برگردیم به ادامه&zwnj;ی صحبتمان. برداشت من از توضیحات شما این است که در رژیم گذشته سانسور خبری، به ویژه در مورد اخبار داخل کشور، وجود داشت. این سانسور چگونه و در مورد چه خبرهایی اعمال می&zwnj;شد؟ آمران اعمال این سانسور چه کسانی بودند؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> سانسور در گذشته وجود داشت، امروز وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت. طبیعتاً سانسوری که یک رژیم انقلابی دارای ایدئولوژی و هدف مشخص، مانند رژیم اسلامی ایران، بر وسائل ارتباطی متعلق به خود، اعمال می&zwnj;کند، شدیدتر و معنی&zwnj;دارتر از سانسوری است که در گذشته بر این دستگاه&zwnj;ها حاکم بود، و از این هم گزیری نیست. وضع، تقریبا در همه رژیم&zwnj;های با ایدئولوژی مشخص و&laquo; انقلابی&raquo;، چنین است. <br /> <br /> در غیر این صورت، &laquo;انقلاب&raquo; برای تحکیم آن ایدئولوژی مشخص، بی&zwnj;معنی می&zwnj;شود. فرق آنچه یک &laquo;انقلاب دموکراتیک&raquo; فرض می&zwnj;شود- اگر چنین چیزی در عصر ما وجود داشته باشد - با یک &laquo;انقلاب ایدئولوژیک&raquo;، و تفاوت رژیم&zwnj;های انقلابی با رژیم&zwnj;های &laquo;متمرکز&raquo; و پیرو &laquo;دیکتاتوری نرم&raquo; در همین است. <br /> <br /> البته جای بحث در این باره که انقلاب سال ۵۷ ایران، چگونه انقلابی بود، انقلابی ایدئولوژیک بود یا سعی شد به آن تبدیل شود، در اینجا نیست. ولی مقصودم این است که رژیمی که انقلابی است، یا مدعی انقلابی بودن است، و به اسم &laquo;انقلاب&raquo; حکومت می&zwnj;کند، می&zwnj;کوشد در سطر سطر جملاتی که از رادیوی خود، و دقیقه به دقیقه ویدیوهایی که از تلویزیون خود پخش می&zwnj;کند، نیات و هدف&zwnj;هایش را تبلیغ و به شنونده و بیننده القا کند. <br /> <br /> اما غالبا این تلاشی بیهوده است، زیرا همان تکنولوژی که برای چنین هدفی به کار گرفته می&zwnj;شود، ضد آن هدف عمل می&zwnj;کند. پنجره&zwnj;های جهان دیگر بسته نیست. <br /> <br /> اما در مورد سانسور، به عقیده من، صرف نظر از این که اعمال هر نوع کنترلی را بر رسانه&zwnj;های گروهی نمی&zwnj;توان &laquo;سانسور&raquo; - براساس تعبیری که ما از آن داریم - خواند، و صرف نظر از این که آزادی مطلق و بدون قید و شرط رسانه&zwnj;ها، حتی در جوامع دموکرات هم وجود ندارد، نکته اساسی دیگر این است که تنها دولت&zwnj;ها و رژیم&zwnj;ها نیستند که اعمال کننده سانسورند، بلکه فرد و جامعه و حتی مدعیان مخالفت با &laquo;سانسور&raquo;، گاه بیش از دولت&zwnj;ها و رژیم&zwnj;ها در پدید آوردن و اعمال آن سهم دارند. در مورد انقلاب سال ۵۷ ایران و عواقب و نتایج آن، همه گفته&zwnj;اند &laquo;کاش که ما می&zwnj;دانستیم&raquo;. اما این &laquo;دانستن&raquo; چگونه ممکن و میسر می&zwnj;شد، اگر نباید در رادیو و تلویزیون و روزنامه، به آزادی درباره همه موضوع&zwnj;ها سخن راند و نوشت و بحث و گفتگو کرد؟ <br /> <br /> این آزادانه سخن راندن و نوشتن و بحث و گفتگو کردن، با هدف افزایش آگاهی و درک درست رویدادها، تا آنجا که من می&zwnj;دانم، در آن زمان خواست آقای قطبی سرپرست رادیو تلویزیون کشور و برخی همکاران ایشان بود، ولی مقامات کشور همه هوادار آن نبودند.<br /> <br /> من خود هنگامی که به سرپرستی شبکه دوم گمارده شدم، در مصاحبه&zwnj;ای به روزنامه کیهان گفتم که: &laquo;در شبکه دوم، سانسور جایی ندارد.&raquo; <br /> <br /> این گفته من که با تیتر درشت در آن روزنامه چاپ شد،از سوی برخی کسانی که هر نوع اشاره&zwnj;ای به این مقولات را گناه می&zwnj;شمردند، مورد ایراد قرار گرفت. <br /> <br /> در حقیقت &laquo;سانسور&raquo;، غولی بود که سال&zwnj;ها سایه اش بر سر جامعه گسترده بود، و چنان توهمی ایجاد کرده بود که در پرتو آن، حقیقت می&zwnj;توانست رنگ ببازد. <br /> <br /> اگر در روزنامه&zwnj;ای خبری نادرست چاپ می&zwnj;شد، تصحیح آن ممکن بود &laquo;اعمال سانسور&raquo; به حساب آید. اگر متنی اِدیت و ویراستاری می&zwnj;شد، یا برنامه&zwnj;ای ضعیف از رادیو تلویزیون پخش نمی&zwnj;شد، این اقدام می&zwnj;توانست &laquo;اعمال سانسور&raquo; تصور شود. <br /> <br /> بله، سانسور می&zwnj;تواند بهانه&zwnj;ای برای سرپوش نهادن بر&laquo;بی مسئولیت عمل کردن&raquo; نیز قرار گیرد، چه در سطح سازمان&zwnj;های مملکت و چه در سطح یک رسانه مثل روزنامه، رادیو یا تلویزیون. <br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> گفتید که سرپرست سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران، آقای رضا قطبی، طرفدار انتشار آزاد اخبار و اندیشه&zwnj;ها، و بحث و گفتگو پیرامون آن&zwnj;ها بود. واقعاً چه موانعی وجود داشت که شخصی در آن مقام، که با در نظرگرفتن بستگی خانوادگی&zwnj;اش با شهبانو، می&zwnj;توانست نفوذ بیشتر یا جدی&zwnj;تری هم در سیستم داشته باشد، نمی&zwnj;توانست سپر کاملی در برابر تهاجم سانسور باشد؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> موانع، متعدد بود و می&zwnj;توان درباره یکایک آنها بحث کرد. فقط نباید از یاد برد که &laquo;یک دست صدا ندارد&raquo;. بله، در نظر من، آقای قطبی، سرپرست آن زمان رادیو و تلویزیون - که عمرشان دراز باد - فردی آگاه و آزاده و یگانه بود. انسانی شریف و نیک&zwnj;اندیش و شایسته، که مصالح عالی کشور، برای او چون برخی دیگر از مسئولان امور، صرفاً به &laquo;جلب رضایت خاطر ملوکانه&raquo;، یا تأمین نظر نخست&zwnj;وزیر و هیأت دولت منحصر نمی&zwnj;شد. <br /> <br /> درست است؛ تا آنجا که من می&zwnj;دیدم و می&zwnj;دانم آقای قطبی به تنهایی و تا حدی که مقدور بود می&zwnj;کوشید، در محدوده رادیو و تلویزیون، در برابر لجام گسیختگی سانسور و افراط کاری&zwnj;ها، سدی باشد. چون خود به عنوان یک اندیشمند، نمی&zwnj;توانست دربند کردن اندیشه را بپذیرد و این البته تنها یکی از جنبه&zwnj;های شخصیت برجسته و استثنائی او به عنوان یکی از مدیران کشور بود. داشتن بستگی نزدیک خانوادگی با شهبانو نیز بدون تردید به او توان بیشتری در رو به رویی با موانع و مشکلات می&zwnj;بخشید. این را هم همین جا اضافه کنم که بر اساس تجربه و مشاهدات شخصی&zwnj;ام، شهبانو نیز، خود در آن زمان حامی و هوادار دادن آزادی&zwnj;های معقول در زمینه فعالیت&zwnj;های هنری و فرهنگی و مطبوعاتی، و جلوگیری از تعقیب و آزار اهل قلم بود. <br /> <br /> جای تأسف است که وقتی خشک و تر با هم می&zwnj;سوزد، نه قدر اقدامات نیکِ گذشته، دانسته می&zwnj;شود و نه درباره آنها به اندازه کافی صحبت می&zwnj;شود، و شاید حالا دیگر برای این حرف&zwnj;ها دیر شده باشد. شاید هم هواداران حقوق بشر و آزادی بیان در دوران گذشته، از گفته و کرده خود پشیمان شده باشند! <br /> <br /> <strong>زندیان:</strong> پیش از آن که به بررسی موانع استقرار آزادی بیان و عقیده در دوران گذشته بپردازیم، به عنوان یک سؤال کمی شخصی&zwnj;تر: شما با چه امید و آرزوهایی به رسانه&zwnj;ها پیوستید و آیا روزی که ایران را ترک می&zwnj;کردید از آنچه به نام &laquo;رادیو وتلویزیون&raquo; پشت سر می&zwnj;گذاشتید راضی بودید؟ <br /> <br /> <strong>گرگین:</strong> بسیارخوب. آن بررسی را ادامه خواهیم داد. اما امیدها و آرزوهای من. بی&zwnj;درنگ باید بگویم که از پیوستن به رادیو و بعد تلویزیون، هدف من &laquo;شهرت&raquo; یافتن و یک &laquo;چهره&raquo; رادیویی یا تلویزیونی شدن نبود. مادرم میل داشت پزشک شوم و خود من در پی دیپلمات شدن و رفتن به وزارت خارجه بودم.<br /> <br /> در سال ۱۳۳۷ برای نخستین بار، وزارت اطلاعات - که باز تأکید می&zwnj;کنم وزارت رسانه&zwnj;ها بود نه وزارت جاسوسی و غیره - امتحاناتی برای استخدام و تربیت تهیه&zwnj;کننده و گوینده و مجری برنامه&zwnj;های رادیویی زیر نظر یک کارشناس آمریکایی که به تهران آمده بود در سالن مدرسه دخترانه نوربخش سابق برگزار کرد. من دانشجو بودم و در این امتحانات شرکت کردم و بالاترین نمرات را آوردم. ۱۲ تن از میان صدها شرکت کننده برای تهیه کنندگی انتخاب شدند که من هم جزو آنان بودم. بعد به پیشنهاد مرحوم اسدالله پیمان که در آن زمان گوینده&zwnj;ای صاحب نام با صدایی کم&zwnj;نظیر بود و مرا می&zwnj;شناخت که در دانشکده ادبیات کار تئاتر و صحنه می&zwnj; کردم، امتحان گویندگی دادم و دوره&zwnj;ای کوتاه با مربی آمریکایی و نیز با آقای تقی روحانی- برجسته&zwnj;ترین گوینده تاریخ رادیو در ایران- و یکی دو تن از استادان دانشگاه در کلاس و کارگاه شرکت جستم و از زمستان آن سال کار در رادیو را به طور رسمی شروع کردم.<br /> <br /> چون خود را آدمی فرهنگی می&zwnj;دانم، همیشه امیدم آن بوده که هرچه می&zwnj;کنم در این زمینه باشد و بتوانم به سهم خود از راه&zwnj;هایی که برایم میسر است، و در حد توان، دریچه&zwnj;هایی را به سوی این &laquo;باغ بسیاردرخت&raquo; بگشایم. بیست سال بعد، در پاییز سال ۱۳۵۷، پیش از انقلاب و &laquo;پاکسازی&raquo; شدن توسط مدیران تلویزیون رژیم جدید، از سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران در مقام مدیر شبکه دوم استعفا دادم. یکسال و اندی بعد هنگام ترک ایران، همراه با تأسف&zwnj;های عمیق دیگر، از این که طرح&zwnj;های مهم و بزرگی که برای برنامه&zwnj;های تلویزیونی داشتم اجرا نشده یا متوقف مانده، متأسف بودم ولی در مجموع از آنچه در آن بیست سال کرده بودم به خود می&zwnj;بالیدم. <br /> <br /> این احساس پس از گذشت سال&zwnj;ها همچنان در من باقی ست. هیچ کس از خطا مصون نیست، من هم نبوده&zwnj;ام. ولی وقتی به پشت سر نگاه می&zwnj;کنم و به قضاوت خویش می&zwnj;نشینم می&zwnj;بینم از زندگی حرفه&zwnj;ای خود راضی بوده&zwnj;ام، گرچه حاصل کار، هرگز آرزو&zwnj;های مرا برآورده نکرده است.<br /> <br /> فروغ فرخ زاد به درستی گفته است: &laquo;هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می&zwnj;ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد!&raquo; <br /> <br /> من در پی صید &laquo;مروارید&raquo; در یک جوی حقیر نبودم. پاکدلانه تن به آب&zwnj;های زلال جویی سپرده بودم که انتظار داشتم به دریا بریزد و سعی&zwnj;ام آن بود که این آب را &laquo;گِل نکنم&raquo;. <br /> <br /> در مقایسه با رودهایی که در جهان جاری است، این، جویی خُرد بود و می&zwnj;دانید که: زجوی خُرد ماهی خُرد خیزد!</p>
<p><strong>ما</strong><strong>ندانا زندیان</strong><strong>:</strong> پس از انتشار بخش نخست این گفتگو در فصلنامه ره آورد و باز نشر آن توسط تارنماهای فارسی زبان متعدد، پرسش&zwnj;ها و نظرهای بسیاری از سوی خوانندگان مطلب در سراسر دنیا مطرح شد که شایسته&zwnj;ی سپاس و مایه&zwnj;ی تشویق و دلگرمی ست. <br /> من سعی می&zwnj;کنم ادامه&zwnj;ی این گفتگو را بر اساس نقطه نظرها و پرسش&zwnj;های رسیده پیش ببرم. اگر اجازه بدهید نخست، بخش ناتمام مانده از قسمت اول را درباره&zwnj;ی سانسور، کامل کنیم:<br /> موانع استقرار آزادی بیان در رسانه&zwnj;ها چه بود و آمران اعمال سانسور چه کسانی بودند؟ ممکن است نمونه&zwnj;ای از تجربیات شخصی خودتان را در این باره ذکرکنید؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> به عقیده&zwnj;ی من سانسور و خود سانسوری یک &laquo;آسیب&raquo; اجتماعی یا یک اخلاق عمومی ست. به ایران و ایرانیان هم منحصر نمی&zwnj;شود و این تنها دستگاه&zwnj;های مأمورِ برقراری امنیت نیستند که اعمال کننده&zwnj;ی آن اند، افراد در موقعیت&zwnj;ها و جایگاه&zwnj;های مختلف می&zwnj;توانند نقش &laquo;مأموران سانسور&raquo; را بازی کنند و با ایجاد فضای توطئه، ترس، بدگمانی و اتهام زنی، به استقرار اختناق در جامعه یاری رسانند.<br /> در گذشته دیده ایم افرادی در کسوت&zwnj;های گوناگون - از جمله روزنامه نگاری - دانسته یا نادانسته چنین کرده&zwnj;اند و امروز هم می&zwnj;بینیم در ایران کسانی همین نقش را بازی می&zwnj;کنند و وظیفه&zwnj;ی مهم ترِ روزنامه شان به دام انداختن &laquo;مخالفان&raquo; است تا نشر حقیقت.<br /> اما کمتر روزنامه&zwnj;نگاری ست (روزنامه نگار به معنای عام آن) که در طول زندگی حرفه&zwnj;ای خود به گونه&zwnj;ای از حق مشروعِ برخورداری از آزادی بیان محروم نشده باشد. این &laquo;حق&raquo; را- که البته در انحصار اهل قلم نیست- هم خود ِفرد به اختیار از خویشتن سلب می&zwnj;کند و هم ممکن است جامعه یا حکومت به اجبار از او بگیرد. <br /> شاید با نقل دو خاطره بتوانم مقصودم را روشن تر بیان کنم. نکته جالب این است که تجربه&zwnj;ی من، تجربه&zwnj;ی کسی ست که در محیط &laquo;آزاد&raquo; آمریکا هم در این زمینه دچار دردسر شده است. این دو خاطره هیچ کدام به سانسور مستقیم حکومتی ارتباطی ندارند. اما مثال&zwnj;های خوبی از دوگونه سانسورند که به فرد و جامعه مربوط می&zwnj;شود. <br /> حدود یک سال و نیم پیش از انقلاب بهمن ۵۷ و در آغاز نا آرامی&zwnj;های تهران و شهرستان&zwnj;ها تصادفاً فیلمی سینمایی از شبکه دوم پخش شد که &laquo;دردسر&raquo; به بار آورد.<br /> فیلم، داستان تراژیک زندگی ارشیدوک فردیناند ماکسمیلیان ژوزف، ( Archduke Ferdinand Maximilian Joseph) برادرِ فرانسیس ژوزف، (Francis Joseph) امپراتور اتریش را حکایت می&zwnj;کرد که مدتی از سوی برادرش به حکومت مکزیک گمارده شده بود و در سال۱۸۶۷ میلادی به دست مکزیکی&zwnj;ها که به رهبری بنیتو حوارز(Benito Ju&aacute;rez) قیام کرده بودند، اعدام شد.<br /> ماکسمیلیان-آنچنان که درباره&zwnj;ی او نوشته اند- مردی ساده دل بود که از سیاست و حکومت چندان اطلاعی نداشت و گمان می&zwnj;کرد خداوند او را برای حمایت از بومیان سرخ پوست مکزیکی مأمور کرده و مردم مکزیک او را به این سِمَت انتخاب کرده&zwnj;اند. ماکسمیلیان ژوزف سرانجام نیز قربانی زد و بندهای مالکان بزرگ مکزیکی و ناپلئون دوم، امپراتور فرانسه شد که قصد داشت نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را در آمریکای مرکزی گسترش دهد.<br /> فیلم مورد بحث ما، هیچ گونه سندیت تاریخی نداشت، فیلمی سیاسی نبود و صرفاً یک سرگذشت را حکایت می&zwnj;کرد اما در صحنه&zwnj;ای از فیلم که به فارسی دوبله شده بود، جماعتی از هواداران حوارز، علیه امپراتور اتریشی کشورشان شعار می&zwnj;دادند و فریاد می&zwnj;زدند: زنده باد مکزیک! زنده باد جمهوری! <br /> گویا در شب نمایش این فیلم، در دربار به شاه فقید گفته بودند که چه نشسته اید که در تلویزیون کشور می&zwnj;گویند زنده باد جمهوری! بدون آن که توضیح داده شود موضوع چیست. می&zwnj;توان حدس زد که پس از آن چه شد! <br /> <br /> <strong>زندیان</strong><strong>:</strong> در خاطرات برخی از روزنامه نگاران آن دوران آمده است که چنین اتفاقاتی می&zwnj;توانست برای دست اندرکاران آن برنامه، خیلی گران تمام شود و به اصطلاح به &laquo;بگیر و ببند&raquo; منجر شود.<br /> <br /> <strong>گرگین</strong><strong>:</strong> نه؛ کار به آنجا نکشید. ولی مراجعه&zwnj;ی مأموران امنیتی و توضیح خواستن و ابراز خشم و نارضایی را به دنبال آورد. البته باید بگویم که رادیو و تلویزیون از آنجا که رسماً به دولت تعلق داشتند، در مقابله با مأموران سانسور از مصونیت بیشتری نسبت به مطبوعات ِغالباً &laquo;نیمه دولتی&raquo; برخوردار بودند و اگر قرار بود سانسوری صورت گیرد، در خود این دستگاه&zwnj;ها صورت می&zwnj;گرفت. ( به وجود &laquo;سپر&raquo;ِ مدیر عامل رادیو تلویزیون هم پیش از این اشاره کردم) ولی کم نبودند مواردی که سبب &laquo;هجوم&raquo; سانسور به رادیو و تلویزیون می&zwnj;شدند.<br /> این حادثه و نمونه&zwnj;های دیگر شبیه به آن گویای این واقعیت&zwnj;اند که احتمالاً رواج سعایت و حسادت و رقابت در سطوح بالای حکومتی از یک سو، و وجود یک فضای آکنده از ترس و بدگمانی از سوی دیگر، چگونه می&zwnj;تواند دایره&zwnj;ی تنفس فرهنگی و سیاسی یک جامعه را تنگ تر کند. <br /> مثال دیگر من به سال&zwnj;های کار رادیویی و تلویزیونی&zwnj;ام در لس&zwnj;آنجلس، پس از اقامت جستن در آمریکا باز <br /> می&zwnj;گردد. با ذکر این خاطره نمی&zwnj;خواهم بحث&zwnj;های ده سال پیش را زنده کنم، قصدم اشاره به این نکته است که سانسور چگونه می&zwnj;تواند از سوی جامعه به فرد تحمیل شود. <br /> من در آن زمان نیز همچون اکنون به عنوان یک روزنامه نگار علاقه مند به مباحث سیاسی و اجتماعی &ndash; و نه یک فعّال و کوشنده&zwnj;ی سیاسی - معتقد بودم که دولت&zwnj;های ایران و آمریکا برای رسیدگی به اختلاف&zwnj;های خود باید با یکدیگر مذاکره کنند چون مذاکره به معنای تأیید و تسلیم و چشم پوشی هیچ یک از طرفین نیست. من از این عقیده که در آن زمان طرفداران بسیاری نداشت- ولی شاید اکنون که سایه&zwnj;ی خطر یک رویارویی فاجعه آمیز بر سر مردم ایران سنگینی می&zwnj;کند،گزینه&zwnj;ی قابل قبولی به نظر برسد - در گفتارها و برنامه&zwnj;های خود دفاع می&zwnj;کردم و توضیح می&zwnj;دادم به عنوان روزنامه نگاری که با سیاست&zwnj;های حکومت مخالف است، مصلحت ایران و مردم آن را درآغاز مذاکره می&zwnj;بینم. بسیاری- یا برخی- این نظر را نمی&zwnj;پسندیدند و حق هم داشتند با نظر من مخالف باشند. ولی زمانی که فرصتی پیش آمد و من این نظر را دریک کنفرانس بزرگ (که قرار بود سفیر ایران در سازمان ملل نیز در آن حضورداشته باشد و ظاهراً به دلایلی حاضر نشد) دربرابر گروهی ازایرانیان و آمریکائیان تکرار کردم، کار این مخالفت به گونه&zwnj;ای وسیع به تهدید و هتاکی و متهم کردن من کشید، آنچنان که زیر این فشار و سرکوب عقیده از سوی هموطنان، ناگزیر به دفاع از خود و در واقع سانسور گفته&zwnj;های خود شدم. <br /> این است که معتقدم سانسور تنها یک چهره ندارد. عادت بیشتر مردم آن است که دولت&zwnj;ها را عامل و آمِرِ سانسور بدانند. بی شک دولت&zwnj;های مستبد بیشترین نقش را در این میانه دارند ولی به عقیده&zwnj;ی من استمرار سانسور، به تدریج آن را به یکی از عادت&zwnj;ها و به بخشی از فرهنگ یک جامعه تبدیل می&zwnj;کند و افراد بدون آن که بدانند به &laquo;سانسور&raquo; خود و همدیگر می&zwnj;پردازند.</p>
<p><span class="field-note container display-block margin-bottom-small">&lt;!--IMAGE-RIGHT--&gt;</span><br /> <br /> <strong>&nbsp;</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>زندیان</strong><strong>:</strong> شما گفتید سانسور در گذشته وجود داشت و امروز هم وجود دارد. اگر کارکردن با یک رادیو و تلویزیون دولتی در دوران گذشته ممکن بود، چه عاملی شما را به این نتیجه رساند که کاری مشابه آن، در رسانه&zwnj;های دولتی ایران بعد از انقلاب ممکن نیست؟</p>
<p><strong>گرگین</strong><strong>:</strong> درست است. گفته بودم سانسور در گذشته وجود داشت، امروز وجود دارد و در آینده نیز وجود خواهد داشت. و نیز گفته بودم که گمان می&zwnj;کنم آزادی کامل بیان در هیچ کجا، حتی در &laquo;دموکراسی&raquo;&zwnj;های غربی هم وجود ندارد. هر نوع کنترل و تصحیحی را هم نمی&zwnj;توان &laquo; سانسور&raquo; نامید و جامعه&zwnj;ای که سانسور نمی&zwnj;خواهد، باید بتواند با مسئولیت عمل کند. <br /> اما در پاسخ سؤال شما باید بگویم: &laquo;آفتاب آمد دلیل آفتاب&raquo;!<br /> اجازه بدهید پیش از آن که به فرق گذشته و حال بپردازم، به موضوعی اشاره کنم که به نظر من دارای اهمیت است. یکی از باورهای رایج در ایران این بوده است که یک کارمند و حقوق بگیر دولت، &laquo;نوکر دولت&raquo; است و این &laquo;نوکر دولت&raquo; باید مثل دولتی که حقوق او را می&zwnj;پردازد فکر کند و بدون اجازه&zwnj;ی آن دولت آب نخورد. به نظر من این طرز فکر عقب افتاده&zwnj;ای ست که تنها در یک جامعه&zwnj;ی بسته می&zwnj;تواند رواج داشته باشد و دولت&zwnj;های استبدادی مروج آن باشند. من همیشه فکرکرده ام می&zwnj;توان در یک سیستم دولتی کارکرد و در عین حال طرز فکر مستقلی داشت. در نظام&zwnj;های دموکراسی همیشه همین گونه بوده است. فکر می&zwnj;کردم: چرا ما در حوزه&zwnj;ی مسئولیت شخصی خود از این امر پیروی نکنیم. یعنی بپذیریم که در جهت پیشرفت و بهبود وضع مملکت کار می&zwnj;کنیم نه سرنگونی نظام، و گسستن شالوده&zwnj;ی اجتماع. بی تردید کسانی این استنتاج مرا نمی&zwnj;پذیرند و آن را رد می&zwnj;کنند. ولی من این گونه فکر می&zwnj;کردم. <br /> یک بار در دهه&zwnj;ی هفتاد میلادی که در مأموریتی تلویزیونی به ایتالیا رفته بودم، شاهد بودم که اعضای اتحادیه&zwnj;ی کارمندان تلویزیون ایتالیا که وابسته به حزب کمونیستِ بریده از مسکوِ آن کشور بود، دست به اعتصاب زده بودند، درحالی که دولت حزب دموکرات مسیحی بر سرِکار بود. باری، از آنجا که مانند بسیاری دیگر، دریافته بودم جامعه&zwnj;ی ایده آل و کاملی که در آرزوی ماست، دست نیافتنی ست، به این نتیجه رسیده بودم که اگر بتوان در زندگی کار مثبتی کرد، بهتر از کنار نشستن و بافتن سخنان منفی ست. به مطلق گرایی، به این که یا باید &laquo;همه چیز&raquo; داشت، یا &laquo; هیچ چیز&raquo;- شعار برخی از جزم اندیشان و افراطیون سیاسی - اعتقاد نداشته ام.<br /> <br /> <strong>زندیان</strong><strong>:</strong> آیا یقین داشتید که به قول یکی از پرسش&zwnj;های رسیده، نمی&zwnj;توانستید در ایران بعد از انقلاب اسلامی، &laquo;کار خوب خودتان&raquo; را مستقلاً انجام دهید؟<br /> <br /> <strong>گرگین</strong><strong>: </strong>کاملاً.<br /> این درست است که در دوران گذشته، افرادی برای خواندن تنها یک کتاب ممنوع به زندان افتادند؛ کسانی تنها به خاطر داشتن طرز تفکری مخالف رژیم و فعالیت علیه حکومت، برای استقرار یک ایدئولوژی جهانگیر که به آن اعتقاد و التزام داشتند، - ایدئولوژی فریبنده&zwnj;ای که نه بهترین نظام&zwnj;های حکومتی، بلکه بدترین و سَبُع ترین دیکتاتوری&zwnj;ها را در بخش&zwnj;های بزرگی از جهان به حکومت نشانده بود- اعدام شدند؛ ولی اگر طرز فکر شما با حاکمیت فرق داشت ، اگر &laquo;دگراندیش&raquo; بودید و تصور می&zwnj;کردید می&zwnj;توانید راهی بگشایید و گرهی باز کنید؛ فکر می&zwnj;کردید تمام مشکل شما و جامعه، بودن یا نبودن یک فرد یا یک حکومت نیست و میلیون&zwnj;ها تن به کمک فکری یا عملی شما نیاز دارند، احتمالاً می&zwnj;توانستید با یکی از مؤسسات دولتی همکاری کنید و &laquo; نوکر دولت &raquo; هم نباشید.<br /> بر این اساس، در ایران ِجمهوری اسلامی هم می&zwnj;توان در مؤسسات دولتی نظیر رادیو و تلویزیون کار کرد، به شرط آن که برای استخدام، امتحان ایدئولوژیک ندهید، مانع خلاقیت شما نشوند، کسی بالای سر شما نباشد که بگوید چه بگویید و چه نگویید، چه بپوشید و چه ننوشید و هر لحظه احساس نکنید که ممکن است به هر جرمی، از دایره&zwnj;ی &laquo;خودی&raquo;&zwnj;ها به &laquo;غیرخودی&raquo;ها رانده شده، از حقوق اجتماعی خود محروم شوید؛ دایره&zwnj;ای که هر روز تنگ تر می&zwnj;شود.<br /> <br /> <strong>زندیان</strong><strong>:</strong> دوستی پرسیده اند: &laquo; زمان شاه آدمی که می&zwnj;خواسته به مقام مدیریت یک شبکه رادیویی و تلویزیونی برسد، چگونه تأیید می&zwnj;شد؟ شما کسی را در جمهوری اسلامی می&zwnj;شناسید که مقامی داشته باشد، اما مذهبی و تا حد زیادی موافق سیستم نباشد و بیست سال هم کار کند؟&raquo;<br /> <br /> <strong>گرگین</strong><strong>: </strong>پاسخ من این است که چون من از زیر و بم هر آنچه در دوران پیش از انقلاب، گذشته خبر ندارم که بدانم چه کسی چگونه به چه مقامی رسیده است، تنها می&zwnj;توانم به نمونه&zwnj;ی خودم اشاره کنم.<br /> <br /> <strong>زندیان</strong><strong>:</strong> همین سؤال را بهانه&zwnj;ای قرار می&zwnj;دهم و خواهش می&zwnj;کنم مختصری از فعالیت&zwnj;های حرفه&zwnj;ای خود صحبت کنید.<br /> <br /> <strong>گرگین</strong><strong>:</strong> بسیارخوب، گرچه مطلب زیادی برای گفتن نیست.<br /> من کار حرفه&zwnj;ای مطبوعاتی را در روزنامه کیهان شروع کردم و اولین حقوق زندگی ام را- یکصد تومان- از زنده یاد دکتر مصباح زاده گرفته ام. مدت کوتاهی نیز مدیرداخلی &laquo;کیهان فرهنگی&raquo; بوده ام که تازه شروع به انتشار کرده بود و با قطعی کوچک تر از کیهان روزانه، به طور هفتگی منتشر می&zwnj;شد. در دوران نوجوانی، پیش از رفتن به دانشگاه، مانند اغلب هم نسلان ام، شوق وطن خواهی و عدالت طلبی- آن چنان که آن را برای خود تعریف می&zwnj;کردیم- مرا به صحنه فعالیت&zwnj;های سیاسی نیز کشاند. ضمن کار در رادیو و تلویزیون در شرکت&zwnj;های فیلیپس و ارج، در سمت مسئول روابط عمومی آن شرکت&zwnj;ها کار کرده ام و فیلم&zwnj;های تبلیغاتی که برای شرکت ارج می&zwnj;ساختم، در زمان خود مورد توجه و علاقه&zwnj;ی فراوان قرار می&zwnj;گرفت. ولی دنبال کار فیلم و سینما نرفتم به جز چند فیلم مستند که در تلویزیون و بعد در زمان اقامت در آمریکا ساختم.<br /> در رادیو با دادن امتحان قبول شدم و کار را از گویندگی و تهیه کنندگی شروع کردم. سه سال بعد، سرپرست رادیو تهران- برنامه دوم شدم که شرح آن را قبلاً داده ام. در آن زمان رادیو یک اداره&zwnj;ی کل بود و مدیر کل اداره&zwnj;ی انتشارات و رادیو، آقای معینیان، مدیری دقیق، سخت گیر و سخت کوش بود و تصور می&zwnj;کنم از خود قابلیتی نشان داده بودم که به این سمت گمارده شدم. <br /> چند ماه در ژاپن و بعد در انگلیس و فرانسه، دوره&zwnj;های آموزش تلویزیون را گذراندم. با آغاز کار تلویزیون ملی به آن پیوستم- به عنوان گوینده و گزارشگر- <br /> در طول سال&zwnj;های کار در تلویزیون، علاوه بر این&zwnj;ها، سمت&zwnj;های ریاست روابط عمومی و انتشارات، مدیریت خبر، مدیریت تولید و مدیریت شبکه دوم را داشته ام و مجله تماشا را منتشر کرده ام. به فعالیت&zwnj;هایم در خارج از کشور اگر فرصت بود، جای دیگر اشاره می&zwnj;کنم. <br /> قصدم از این حرف&zwnj;ها به هیچ وجه این نیست که تصویر یک باغ بی خس و خار را از ایران گذشته، در برابر چشمان خوانندگان شما بگسترم. این&zwnj;ها را گفتم که برای آن دوست جوان توضیح دهم چگونه ممکن بود کسی بدون &laquo; توصیه&raquo; و &laquo;پارتی&raquo;، در گذشته، راه خود را بگشاید و در یک دستگاه دولتی کار کند و احساس نکند &laquo;نوکر دولت&raquo; است و تا حد ممکن استعدادهای خلاقه&zwnj;ی خود را به کار گیرد و استقلال فکری خویش را هم حفظ کند .<br /> در ایران کنونی نمی&zwnj;دانم طی کردن چنین مسیری ممکن است یا نه. بدون تردید هستند انبوهی از جوانان در سازمان&zwnj;های گوناگون و مطبوعات و رادیو و تلویزیون که با استعداد و شوق فراوان، آماده خلق کردن و خدمت کردن اند، به شرط آن که شخصیت و استقلال فکری شان، پیوسته مورد حمله و توهین قرار نگیرد و با کمترین بهانه&zwnj;ای آزار نبینند و به زندان نیفتند و بازجویی نشوند. <br /> در دوران گذشته نیز کار آسان نبود. هرکس در دستگاه امنیت کشور پرونده&zwnj;ای داشت و باید تأیید می&zwnj;شد تا بتواند به مسئولیتی گمارده شود. اما دگر اندیش&zwnj;ها که اغلب &laquo;روشنفکر&raquo;&zwnj;ها را شامل می&zwnj;شدند، از همه&zwnj;ی حقوق اجتماعی محروم نبودند و غالباً می&zwnj;توانستند از مزایایی که دیگران از آن برخوردار بودند، استفاده کنند. <br /> در سال&zwnj;های آخر عمر رژیم پادشاهی، این توازن نسبی به هم خورد. در یک سو، اندیشه&zwnj;ی &laquo; همه چیز&raquo; یا &laquo;هیچ چیز&raquo;، و با پدید آمدن گروه&zwnj;های انقلابی و چریکی، &laquo;سرنگونی&raquo; و زبان اسلحه در تئوری و در عمل حاکم شد و در سوی دیگر، &laquo;رستاخیز&raquo; و &laquo;هر که نمی&zwnj;خواهد، برود&raquo; و پاسخ آتش با آتش. <br /> <br /> <strong>زندیان</strong><strong>:</strong> به عنوان یک سؤال کمی مرتبط با توضیحات شما: در سرزمین ما غالباً چنین بوده است که قشر معروف به روشنفکر، با دولت&zwnj;های زمانشان مشکل داشته&zwnj;اند و به آن&zwnj;ها معترض بوده&zwnj;اند. حضور فعال تحصیل کردگان و اهل قلم در مصاحبه&zwnj;ها، بحث&zwnj;ها و برنامه&zwnj;های رادیو و تلویزیون پیش از انقلاب، این سؤال را پیش می&zwnj;آورد که چگونه این گروه می&zwnj;پذیرفتند یا شما به آن&zwnj;ها می&zwnj;قبولاندید که می&zwnj;شود بین دولت و رسانه&zwnj;ی دولتی فرق گذاشت؟ <br /> از سوی دیگر، امروز اگر صاحب اندیشه&zwnj;ای پای مصاحبه با یک رسانه&zwnj;ی داخل ایران بنشیند، حتی اگر هیچ صحبتی هم از سیاست و دولت به میان نیاید، بسیاری او را وابسته به جمهوری اسلامی می&zwnj;خوانند. عکس العمل مردم آن زمان در این باره چگونه بود؟ <br /> <br /> <strong>گرگین</strong><strong>:</strong> بله، می&zwnj;توانم بگویم به طور کلی میانه&zwnj;ی کسانی که اصطلاحاً &laquo;روشنفکر&raquo; خوانده می&zwnj;شدند، از جمله نویسندگان و شاعران، با رادیو و تلویزیون خوب بود و بسیاری از آن&zwnj;ها رادیو و تلویزیون را از آنِ خود می&zwnj;دانستند. در حقیقت بخش قابل توجهی از برنامه&zwnj;های رادیو و تلویزیون را همین &laquo;روشنفکران&raquo; تهیه می&zwnj;کردند.<br /> این را هم همین جا اضافه کنم که مانند کلمه &laquo;لیبرال&raquo; که در ایران پس از انقلاب - و تصادفاً هم اکنون در پاره&zwnj;ای از گفتمان&zwnj;های سیاسی آمریکا- به گونه&zwnj;ای اتهام و حتی دشنام تبدیل شده که نثار افراد می&zwnj;شود، کلمه &laquo;روشنفکر&raquo; هم تعبیرها و برداشت&zwnj;های مختلفی را در بحث&zwnj;ها و بررسی&zwnj;های ما سبب می&zwnj;شود: &laquo;همه&zwnj;اش زیر سر همین روشنفکرهاست&raquo;. . . &laquo;در خدمت و خیانت روشنفکرها&raquo;...&laquo;روشنفکرهای خودفروخته&raquo;. . . &laquo;روشنفکربازی&raquo;. . . &laquo; روشنفکرمآب&raquo; . . . چون جای بحث در این باره اینجا نیست، بهتر است بگویم هرجا این کلمه را به کار می&zwnj;برم، مقصود، نخبگانِ تحصیل کرده و شاعران و نویسندگان&zwnj;اند.<br /> به گمان من، به غلط، رسم این بوده است که فقط تحصیل کردگان فرنگ را &laquo;روشنفکر&raquo; بنامیم، در نتیجه مرحوم راشد، که عالمی مذهبی بود و در رادیو برنامه&zwnj;ای هفتگی داشت، یا مرحوم محمد محیط طباطبایی که برنامه &laquo;مرزهای دانش&raquo; رادیو را سرپرستی می&zwnj;کرد، درزمره&zwnj;ی این روشنفکران به حساب نمی&zwnj;آمدند. وقتی از همکاری روشنفکران با رادیو و تلویزیون صحبت می&zwnj;شود، بی اختیار نام چند تن از شاعران یا نویسندگان مدرن معاصر که غالباً به داشتن تمایلات سیاسی چپ شهرت داشته اند، به یاد می&zwnj;آید. در حالی که در شورای برنامه&zwnj;های رادیو استادان دانشگاه عضویت داشته اند، جمع کثیری از فرهیختگان فرهنگی و ادبی نیز در برنامه&zwnj;های رادیو و تلویزیون شرکت می&zwnj;جستند و همه می&zwnj;دانستند که این همکاری به گذشته و طرز تفکر سیاسی آنان ارتباطی ندارد. <br /> در حقیقت آنان با دیدن تلاشی که دررادیو و تلویزیون صورت می&zwnj;گرفت و حسن نیتی که ابراز می&zwnj;شد، رغبت می&zwnj;کردند که برنامه بنویسند، شعر خود را از رادیو و تلویزیون بخوانند یا در بحث&zwnj;های آن شرکت کنند یا ابتکارات خویش را از آن طریق ارائه دهند. ذکر نام همه&zwnj;ی شاعران و نویسندگان و قلمزنانی که با رادیو و تلویزیون همکاری داشتند ممکن نیست. از آن میان: نادر نادرپور سرپرستی برنامه&zwnj;های ادبی تلویزیون را به عهده داشت، شاملو برای تهیه&zwnj;ی فیلم&zwnj;های مستند چند سالی با تلویزیون همکاری کرد، مهدی اخوان ثالث سال&zwnj;ها برنامه&zwnj;هایی منظم در تلویزیون تهیه می&zwnj;کرد، یدالله رؤیایی رئیس حسابداری تلویزیون ملی و یکی از شرکت کنندگان ثابت بحث&zwnj;های ادبی تلویزیون بود، هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) در تولید موسیقی و نظارت بر شعر، با مرکز حفظ و اشاعه&zwnj;ی موسیقی وابسته به تلویزیون همکاری می&zwnj;کرد، محمدعلی سپانلو در آغاز تأسیس تلویزیون ملی ایران، تهیه کننده و نویسنده&zwnj;ی یک برنامه هفتگی بود، نادر ابراهیمی در شبکه دو تلویزیون سریال &laquo;هامی و کامی&raquo; را می&zwnj;ساخت، بهمن فرسی در تهیه&zwnj;ی برنامه&zwnj;های تلویزیونی همکاری می&zwnj;کرد، آیدین آغداشلو تهیه کننده&zwnj;ی برنامه&zwnj;ای هفتگی درباره&zwnj;ی هنرهای تجسمی بود ،کاوه دهگان از سردبیران خبر تلویزیون بود، رضا سید حسینی با من در مجله تماشا و شبکه دوم همکاری داشت، ایران درودی و شهرنوش پارسی پور تهیه کننده&zwnj;ی تلویزیون بودند. فیلم سازان و هنرمندان تئاتر که جای خود را داشتند. در بحث&zwnj;های شبکه دو، فردید و داوری و نراقی و بزرگمهر و شایگان و تهرانیان و دکتر نصر و باستانی پاریزی شرکت می&zwnj;جستند. همه&zwnj;ی نام&zwnj;ها را نمی&zwnj;توانم به خاطر بیاورم ولی کمتر اندیشمندی بود که با رغبت در این برنامه&zwnj;ها شرکت نجوید. البته این لیست شامل نام جمعی از اندیشمندان، استادان و هنرمندانی نمی&zwnj;شود که تهیه کنندگان به سراغ آن&zwnj;ها می&zwnj;رفتند تا درباره&zwnj;ی کار و زندگی شان به تهیه&zwnj;ی برنامه بپردازند. <br /> قصد من در این جا این نیست که تصویری بسیار کامل و بی نقص از کار رادیو تلویزیون و محبوبیت بی چون و چرای آن قبل از انقلاب ارائه دهم. بدون تردید این گونه نیست. نقائص ، بسیار بود و کمبودها فراوان. در همان زمان هم جمعی قابل توجه - ازجمله در خود رادیو و تلویزیون - این نقائص را می&zwnj;دیدند و از آن&zwnj;ها شاکی بودند، نگران آن بودند که &laquo;ابتذال&raquo; و تقلید ناشیانه از برنامه&zwnj;های تلویزیون&zwnj;های آمریکائی بر برنامه سازی&zwnj;ها در رادیو وتلویزیون حاکم شود و بی تردید همه&zwnj;ی آنچه را که از این دو رسانه انتشار می&zwnj;یافت نمی&zwnj;پسندیدند ولی برای دوره&zwnj;ای طولانی، رادیوتلویزیون ملی ایران در واقع معرّف و نیز زبان گروه انبوهی از نویسندگان و شاعران و هنرمندانی شده بود که اصطلا حاً&laquo;روشنفکر&raquo; نامیده می&zwnj;شدند. <br /> تصور می&zwnj;کنم معیار این نخبگان فکری برای قبول یا رد پیشنهاد شرکت در یک برنامه&zwnj;ی رادیو تلویزیونی یا همکاری منظم با رادیو و تلویزیون، قضاوت ِشخصی شان در باره&zwnj;ی صلاحیت پیشنهاد دهنده، مخالفت شان با &laquo;مطلق گرایی&raquo; و تشخیص خود آن&zwnj;ها درباره&zwnj;ی مفید بودن چنین کاری بود و چه بسا هر یک از آن&zwnj;ها برای این تشخیص دلایلی داشتند.<br /> البته &laquo;رادیکالیزه شدن&raquo; جامعه و از جمله جامعه&zwnj;ی روشنفکری در یکی دو سال قبل از انقلاب، این همکاری و داد وستد فکری را تا حدی کاهش داد.<br /> اما در پاسخ این سؤال که مردم چه عکس العملی داشتند و فرق گذشته با حال چه بود، تجربه&zwnj;ی من می&zwnj;گوید که نخست، تنها این افراد متفکر و دارندگان عقاید سیاسی&zwnj;اند که درباره&zwnj;ی ارتباط آنچه گفته می&zwnj;شود و رسانه&zwnj;ای که آن را انتشار می&zwnj;دهد قضاوت می&zwnj;کنند. توده&zwnj;ی مردم غالباً به حرف و معنا و مفهوم آن بیش از گوینده&zwnj;ی آن و ماهیت دستگاهی که آن را منتشر می&zwnj;کند توجه دارند و دوم آن که اگر این حرف از رسانه&zwnj;ای پخش شود که مانند صدا و سیمای جمهوری اسلامی، ارگان ایدئولوژیک یک نظام سیاسی باشد ، ناگزیرگوینده&zwnj;ی حرف را با آن رسانه مرتبط می&zwnj;دانند زیرا معمولاً آن رسانه خود چنین وانمود می&zwnj;کند- وگوینده نیز باید بپذیرد - که هرکس در آن سخن می&zwnj;گوید جزئی از نظام و حامی آن است و یا دست کم به ایدئولوژی آن - چه سیاسی و چه مذهبی- پایبند است و از زمره دگر اندیشان نیست. برای یک رسانه&zwnj;ی گروهی این نقصی آشکار است که از اعتبار آن می&zwnj;کاهد.<br /> <br /> <span class="field-note container display-block margin-bottom-small">&lt;!--IMAGE-RIGHT--&gt;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><br /> <br /> <strong>زندیان</strong><strong>:</strong> یکی از مسائل مورد توجه خوانندگان بخش اول این گفتگو، مسئله&zwnj;ی &laquo;غرب زدگی&raquo; است. شما گفتید &laquo;گرچه تلویزیون مانند اینترنت یک &laquo;مدیوم&raquo; غربی ست، می&zwnj;توان آن را بر اساس نیازهای جوامع مختلف شرق و غرب مورد استفاده قرار داد و سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به این امر توجه داشت.&raquo; برخی پرسیده&zwnj;اند آیا حضور پررنگ روشنفکران(روشنفکر به معنایی که توضیح دادید) در رادیو و تلویزیون، به این رسانه&zwnj;ها چهره&zwnj;ای نخبه و گاه &laquo;غرب زده&raquo; نمی&zwnj;داد و بین مردم و رسانه&zwnj;ها فاصله نمی&zwnj;انداخت؟ این سؤال با توجه به جدی شدن بحث &laquo;غرب زدگی&raquo; در دهه ۴۰ خورشیدی، که تلویزیون در ایران جای خودش را باز کرده بود، اهمیت بیشتری پیدا می&zwnj;کند.<br /> اصولاً نگاه خود شما به &laquo;غرب زدگی&raquo; چگونه است؟ <br /> <br /> <strong>گرگین</strong><strong>:</strong>این مبحثی جالب است که جای بررسی همه جانبه&zwnj;ی آن اینجا نیست. شاید در فرصتی که این صفحات فراهم می&zwnj;کنند، تنها بتوان این پرسش را طرح کرد که در دوران حکومت گذشته که به &laquo; غرب گرایی&raquo; شهرت داشت، آیا رادیو و تلویزیون دو عامل اشاعه&zwnj;ی فرهنگ غرب بودند و آن دسته از روشنفکرانی که از آن&zwnj;ها سخن گفتیم و نیز جوانانی که برای تحصیل در رشته رادیو و تلویزیون به خارج می&zwnj;رفتند و در بازگشت، به تهیه و تولید برنامه برای ایرانیان می&zwnj;پرداختند، به آن &laquo;غرب گرایی&raquo; کمک می&zwnj;کردند؟<br /> نخست بگویم من هم مانند بسیاری دیگر با اصطلاح &laquo;غرب زدگی&raquo; و مفهوم و اطلاق آن مشکل دارم و با هیچ یک از دو گروهی که می&zwnj;گویند هیچ راهی نیست جز آن که یکسره غربی شد، و یا غرب را و همه چیز آن را آفتی می&zwnj;شمارند که باید از آن پرهیز کرد یا با آن به مبارزه پرداخت، موافق نیستم.<br /> من تصور می&zwnj;کنم راه سومی وجود دارد که برخی جوامع با دشواری آن را می&zwnj;پویند و این راه می&zwnj;تواند سرمشق ایران قرار گیرد و معتقدم پیمودن این راه به دلائل سوابق تاریخی و موقعیت جغرافیایی و وضع اجتماعی، برای ایران آسان تر است. به نظر من راه حل آن است که &laquo; غرب هراسی&raquo; را به عنوان یک وسیله و شعار سیاسی به کار نبُرد و با بدبینی مفرط هم به قابلیت&zwnj;های ملی ایرانی نگاه نکرد و آموزه&zwnj;های تاریخ و فرهنگ خود را مردود نشمرد. <br /> رادیو و تلویزیون، دو محصول فنی غرب&zwnj;اند و بدون شک هرجا رفته اند، پیام&zwnj;های فرهنگ غرب را نیز با خود برده&zwnj;اند. <br /> رادیو چون بیشتر با تصور و تخیل شنونده سر وکار دارد، کمتر می&zwnj;تواند بر عادات فردی و رفتار اجتماعی مخاطب خود اثر بگذارد. پیام رادیویی با فرد ارتباط برقرار می&zwnj;کند و در ذهن و دل او جا می&zwnj;گیرد و مدت&zwnj;ها با او می&zwnj;ماند. اما تلویزیون کمتر با فرد و بیشتر با گروه سر و کار دارد و تأثیر آن جمعی ست.<br /> اغلب ما به یاد داریم یک صدا، یا یک برنامه&zwnj;ی رادیویی را که سال&zwnj;ها پیش شنیده ایم و بر ماتأثیر نهاده و دگرگونمان کرده است. چه بسا هر بار آن را بشنویم، این تأثیر بیشتر می&zwnj;شود. پیام برنامه&zwnj;های تلویزیونی ممکن است تأثیر آنی بیشتری داشته باشد ولی چنین گرم و دوستانه برای سال&zwnj;ها در دل ما جای نمی&zwnj;گیرد.<br /> در ایران با &laquo;نو&raquo; شدن رادیو از اواخر دهه&zwnj;ی ۱۳۳۰ ، بیشتر نمایشنامه&zwnj;ها و سریال&zwnj;ها و دیگر مطالب را نویسندگان ایرانی می&zwnj;نوشتند و تنها یکی دو سریال آمریکایی نظیر&laquo;ارادتمند: جانی دالر&raquo;، ترجمه و اجرا می&zwnj;شد. جانی دالر کارآگاهی بود که هر بار، جرم و جنایتی را کشف می&zwnj;کرد و بنده&zwnj;ی خدا آزاری از نظر فرهنگی به کسی نمی&zwnj;رساند!<br /> اما در تلویزیون این میسر نبود. فیلم&zwnj;ها و سریال&zwnj;های خارجی، با موضوع&zwnj;های خانوادگی، کمدی، پلیسی، تاریخی و غیره می&zwnj;بایست ساعت&zwnj;ها را پر و بیندگان را سرگرم می&zwnj;کرد. گرچه در زمینه سریال سازی کوشش&zwnj;های زیادی به عمل آمد، اما تقریباً مانند همه کشورهای دیگر، به جزآمریکا، تولید انبوه سریال به نویسنده، بازیگر، بودجه و وسائل گوناگونی نیاز داشت که در دسترس نبود.<br /> به علاوه به گمان من، به رغم پیشرفت&zwnj;های فنی، از نظر موضوع و محتوی در دهه&zwnj;های شصت و هفتاد میلادی، تلویزیون&zwnj;های آمریکا و اروپا، محصولات بهتر و جدی تری را نسبت به سال&zwnj;های اخیر تهیه و تولید می&zwnj;کردند. تلویزیون ایران نیز مشتری و خریدار تعدادی از آن&zwnj;ها بود.<br /> تأثیر این برنامه&zwnj;های خارجی و پیام&zwnj;های آنان بر بینندگان چه می&zwnj;توانست باشد؟<br /> یک بار در اوائل دهه&zwnj;ی شصت میلادی، همزمان با گسترش شبکه&zwnj;ی تلویزیونی در کشور، در سفری به استان فارس، در یک خانه&zwnj;ی روستایی نزدیک شیراز، خانواده&zwnj;ای را سرگرم دیدن سریال آمریکایی&laquo;روزهای زندگی&raquo; دیدم که گویا هنوز هم نمایش آن از تلویزیون آمریکا ادامه دارد و در اصطلاح آمریکایی&laquo;سوپ آپرا&raquo; (Soap Opera) نامیده می&zwnj;شود که می&zwnj;توان به فارسی آن را &laquo;اپرای آبکی&raquo; نامید. داستان&zwnj;هایی با مضامین رقیقِ عشق و فداکاری یا خیانت یا دوستی و دشمنی که با هدف وقت گذرانی برای خانواده&zwnj;ها و به خصوص خانه دارها در آمریکا تهیه می&zwnj;شود.<br /> همان وقت از خودم پرسیدم: این خانواده روستایی از &laquo;روزهای زندگی&raquo; چه می&zwnj;آموزد؟ با خود فکر کردم عشق و مغازله&zwnj;ی زن و مرد و خیانت و زیر پا نهادن دوستی و فداکاری و وفاداری و این گونه صفات و رفتارها که چاشنی اصلی چنین داستان&zwnj;هایی ست، از عصر آدم و حوا تا امروز در شرق و غرب، باقی و برقرار بوده است. آیا نمایش آن&zwnj;ها تجاوز به حریم اخلاق خانواده&zwnj;ی ایرانی ست؟ نتیجه&zwnj;ای که من آن روز برای خود گرفتم این بود که باید در عرضه&zwnj;ی آن چه تلویزیون غربی برای جامعه&zwnj;ی خود می&zwnj;سازد، به یک جامعه&zwnj;ی شرقی، محتاط بود. مگر آن که آن محصول برای خواص جامعه- مخاطبان برگزیده- نمایش داده شود که داوطلبِ دیدنِ آن&zwnj;اند و نه نا خواسته در معرض دیدن آن قرار می&zwnj;گیرند. هنوز هم بر این عقیده ام. اگر چه آن را تقریباً بی فایده می&zwnj;دانم. زیرا معتقدم نمی&zwnj;توان &laquo;پیام&raquo; را از &laquo;وسیله&zwnj;ی پیام رسانی&raquo; جدا کرد. به عبارت دیگر نمی&zwnj;توان همه&zwnj;ی گیرنده&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای را از پشت بام&zwnj;ها جمع کرد و نمی&zwnj;توان ماهواره&zwnj;ها را با موشک سرنگون کرد تا کسی برنامه&zwnj;های تلویزیونی غربی را نبیند.<br /> به عبارت دیگردر عصر &laquo;جهان گرائی&raquo;(Globalization)، شرق نمی&zwnj;تواند دروازه&zwnj;هایش را به روی غرب ببندد. اگر بخواهیم ادبیات امروز را به کار ببریم، راه حل شاید &laquo;تعامل&raquo; باشد، نه تقابل.<br /> <br /> <strong>زندیان</strong><strong>:</strong> با در نظر گرفتن تمام مواردی که ذکر کردید، به نظر شما، رسانه&zwnj;ها تا چه حد در شکل گیری افکار مردم تأثیر دارند؟ آیا هیچ تحقیق دقیق علمی، در سطح جهانی در این باره انجام شده است؟ <br /> <br /> <strong>گرگین</strong><strong>:</strong> به عقیده&zwnj;ی من، رادیو و تلویزیون، در شکل گیری افکار عمومی نقش بسیار مهمی دارند و تحقیقاتی هم که در این باره شده، بسیار مبسوط و مفصّل است. اما از همان ابتدای گسترش استفاده از این رسانه&zwnj;ها، درباره&zwnj;ی میزان این تأثیر، بین پژوهشگران علوم اجتماعی و صاحب نظران، اختلاف نظر پدیدآمد. با پیدایش وسایل و امکانات ارتباطی جدید این اختلاف نظرها دچار تحول شده، ولی ادامه یافته است. <br /> در مورد تلویزیون، در آغاز گروهی از جامعه شناسان ابراز نگرانی می&zwnj;کردند که این رسانه به تدریج استقلال عمل و قدرت تفکر انسان را کاهش دهد و اورا به فرمانبر ِبی اراده &laquo;برادر بزرگ&raquo;&zwnj;ها تبدیل کند، نظیرآنچه جورج ارول (George Orwell) در رمان خود به نام 1984 توصیف کرده است. اما گروهی دیگر معتقد بودند که تلویزیون بیشتر بر رفتار شخصی و اجتماعی فرد تأثیر می&zwnj;نهد.<br /> در بیشتر بحث&zwnj;های سال&zwnj;های اخیر گفته می&zwnj;شود که گسترش تلویزیون ورسانه&zwnj;های جدید مانند اینترنت، به رشد مدرنیته وتوسعه لیبرال- دموکراسی کمک می&zwnj;کند. در حالی که بسیاری از منتقدان درکشورهای بزرگ صنعتی درباره&zwnj;ی دخالت&zwnj;های روزافزون دولت&zwnj;ها در کار رسانه&zwnj;ها هشدار می&zwnj;دهند و معتقدند که این دخالت&zwnj;ها به استقلال نظر جامعه لطمه می&zwnj;زند و تجاری شدن هر چه بیشتر این رسانه&zwnj;ها، آن&zwnj;ها را به وسیله&zwnj;های مؤثر استفاده جوئیِ سیاسی و بازرگانی درکار خبررسانی، تبدیل می&zwnj;کند و از سوی دیگر سبب می&zwnj;شود که تلویزیون برای تأمین مقاصد بازرگانی خود، پیوسته پایین ترین سطح افکار عمومی یک جامعه را هدف قرار دهد. نکته&zwnj;ای که روز به روز بیشتر شاهد آن هستیم. <br /> در سال&zwnj;های اخیر در بحث&zwnj;های مربوط به تأثیر تلویزیون- و البته سایر رسانه&zwnj;ها- بر افکار عمومی، به ویژه نقش تلویزیون و اینترنت به عنوان مهم ترین ابزار جلب نظر مردم و آوردن آن&zwnj;ها پای صندوق&zwnj;های رأی، مورد توجه قرار گرفته است . به عبارت دیگر، پس از گذشت نزدیک به نیم قرن ، آن چه نخستین بار در آمریکا و در بحث تلویزیونی نیکسون و کندی در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری آن کشور در دهه&zwnj;ی ۶۰ تجربه شد، و به پیروزی کندی بر نیکسون انجامید، سال&zwnj;هاست از این سو تا آن سوی جهان مورد توجه و تقلید قرار می&zwnj;گیرد و نه تنها استفاده از تلویزیون در مبارزات انتخاباتی جوامع دموکراتیک، یا نمایش&zwnj;های انتخاباتی در جوامع مقلد آن&zwnj;ها، به شدت رواج دارد، بلکه روش&zwnj;ها و بدعت&zwnj;های تلویزیون تجارتی آمریکا، در این مورد نیز مانند دیگر زمینه&zwnj;های برنامه سازی تلویزیونی مورد تقلید قرار می&zwnj;گیرد و سیاست گذاران و سیاست مداران کشورهای دیگر به نتایج تحقیقاتی چشم می&zwnj;دوزند که در آمریکا در این باره به عمل می&zwnj;آید. تحقیقاتی از این قبیل که مثلاً پنجاه و هشت درصد رأی دهندگان آمریکایی، تحت تأثیر تبلیغات تلویزیونی کاندیداها، پای صندوق رأی می&zwnj;روند. <br /> تجربیات سال&zwnj;های اخیر نشان داده است که تلویزیون توانایی آن را دارد که با تأکید بر یک موضوع، افکار عمومی را با نظری که به طور منظم تکرار می&zwnj;شود، همراه سازد. نمونه&zwnj;ی آن بحث&zwnj;های تلویزیونی بود که به آماده کردن افکار عمومی آمریکائیان برای پذیرش حمله به عراق کمک کرد. بحث&zwnj;های کنونی رسانه&zwnj;های غربی درباره&zwnj;ی خطری که اتمی شدن ایران برای جهان به بارخواهد آورد - یکی از موضوع&zwnj;های دائمی گزارش&zwnj;ها و بحث&zwnj;های خبری روزهای اخیر - می&zwnj;تواند همان اثر را بر افکار عمومی بنهد.<br /> انتقاد عمده&zwnj;ی دیگری که بر تلویزیون وارد می&zwnj;آید این است که این رسانه می&zwnj;تواند به ارتباط تماشاگر با واقعیت&zwnj;ها لطمه بزند و جهانی ساختگی را با قهرمانانی غیر واقعی، مدل و سرمشق او قرار دهد و مهم تر از آن ، بیش از هر عامل دیگری قادراست ارزش&zwnj;های فرهنگی جوامع جهان را یکسان سازد و نفوذ فرهنگی غرب، به ویژه آمریکا را در جهان گسترش دهد.<br /> بر اساس این نظریه که نخست چند جامعه شناس آمریکائی آن را مطرح کردند، اکنون که جهان به گفته&zwnj;ی دانشمند کانادائی، مارشال مک لوهان، ( Marshall Mc Luhan) به صورت دهکده&zwnj;ای بزرگ در آمده، از یک سو سلطه&zwnj;ی آن چه آن را "امپریالیسم فرهنگی غرب" می&zwnj;نامند به کمک ماهواره&zwnj;ها بر جهان آسان تر تحقق می&zwnj;یابد، و از سوی دیگر به دلیل تمرکز مالکیت شبکه&zwnj;های تلویزیونی در دست شرکت&zwnj;ها یا افرادی چند، نوعی &laquo;دیکتاتوری فرهنگی&raquo; شکل می&zwnj;گیرد. <br /> شاید این&zwnj;ها نظریاتی افراطی درباره&zwnj;ی تأثیر تلویزیون باشد. به عقیده&zwnj;ی من، اگر پیام&zwnj;های تلویزیون&zwnj;های غرب، که ماهواره&zwnj;ها و کابل&zwnj;ها حامل آن&zwnj;ها هستند، تأثیراتی چنین اساسی می&zwnj;توانست بر افکار عمومی بنهد، احتمالاً ما شاهد افزایش روزافزون احساسات ضد غربی در به خصوص جوامع اسلامی نبودیم.<br /> به نظر من، آن چه این نظریه پردازان آن را &laquo;امپریالیسم فرهنگی&raquo; می&zwnj;نامند، قادر نیست همه&zwnj;ی مرزهای فرهنگی جوامع سنتی را در هم بریزد و از سدهایی چند عبور کند، بلکه پیام&zwnj;های تلویزیون&zwnj;های غربی، شاید بتواند به ایجاد دوگانگی یا چندگانگی فرهنگی در این جوامع کمک کند. به علاوه همه&zwnj;ی پیام&zwnj;های فرهنگ غرب که تلویزیون ناشر آن است، منفی نیست وشرق سال&zwnj;هاست ازجنبه&zwnj;های مثبت آن نیز سود برده است. <br /> حقیقت این است که نظام جدید جهانی ارتباطات که می&zwnj;خواهم عنوان عجیب ِ&laquo;دیکتاتوریِ دموکراتیک&raquo;ِ اینترنت و آی پاد (I Pod) و یوتیوب( You Tube) را به آن بدهم، پایه&zwnj;های همه&zwnj;ی بناهای استوار بر تئوری&zwnj;های جامعه شناسی چند دهه&zwnj;ی گذشته را سست کرده است.<br /> هنگامی که در ایران، بسیاری از نوجوانان دبیرستانی یک آی پاد به گوش دارند و وقتی به خانه می&zwnj;روند دنبال پراکسی (Proxy) برای شکستن سّدی می&zwnj;گردند که خط اینترنت شان را بسته است و بعد با نوجوان دیگری در دورترین نقطه جهان به چَت (Chat) می&zwnj;نشینند، سخن گفتن از میزان کار آمدیِ سانسور دولتی و تأثیر رسانه&zwnj;ها بر افکار عمومی دشوار می&zwnj;شود، چون وسیله و پیام و مخاطب، چیز دیگری و کس دیگری ست که با گذشته فرق دارد و در چنین وضعی، شاید باید با مولانا هم زبان شد که: <br /> &laquo;حرف و صوت و گفت را برهم زنم / تا که بی این هرسه با تو دم زنم.&raquo;<br /> <span class="field-note container display-block margin-bottom-small"><br />&lt;!--IMAGE-RIGHT--&gt;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> انتشار بخش دوم نوشته&zwnj;ی شما، به طرح پرسش&zwnj;هایی مهم، متنوع و جدی از سوی خوانندگان این مطلب انجامید، که با توجه به رعایت توالی تاریخی پرسش&zwnj;های مطرح شده در دو بخش پیش، بیشتر به فعالیت رسانه&zwnj;های فارسی زبان خارج از ایران، مربوط&zwnj;&zwnj;اند. سؤال&zwnj;ها و اظهارنظرهایی هم در مورد توضیح شما درباره&zwnj;ی امکان ادامه&zwnj;ی فعالیت حرفه&zwnj;ای در رسانه&zwnj;های دولتی ایران بعد از انقلاب مطرح شده است، بدین معنا که آیا شما معتقدید در ایران کنونی امکان کار فرهنگی مستقل وجود ندارد؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> من چنین عقیده&zwnj;ای ندارم. درست است؛ برخی از دوستان که در ایران زندگی می&zwnj;کنند درباره&zwnj;ی اشارات من به دشواری کار کردن در دستگاه&zwnj;های دولتی در ایران کنونی و در عین حال &laquo; مستقل &raquo; ماندن، نکاتی را تذکر داده&zwnj;اند، از جمله نوشته&zwnj;اند من در این گمان که در این زمان کار فرهنگی کردن در یک سازمان دولتی، دشوار و یا امکان ناپذیر است، به راه خطا رفته&zwnj;ام و خود را مثال زده&zwnj;اند و بسیاری از فعالان فرهنگی و هنرمندانی را که در سه دهه&zwnj;ی پس از انقلاب، میدان را خالی نکرده&zwnj;اند، در ایران زیسته&zwnj;اند و به رغم همه&zwnj;ی مشکلات از کار و فعالیت باز نایستاده&zwnj;اند.<br /> <br /> من با درود گفتن به همّت این دوستان، توضیح می&zwnj;&zwnj;دهم که هرگز ادعا نکرده&zwnj;ام &ndash; و در گفتگوهای پیش هم نگفته&zwnj;ام- که کار هنری و فرهنگی&zwnj;کردن و مستقل بودن در ایران کنونی عملی نیست. تنها در پاسخ یکی از دوستان، اشاره کردم که برای شخص من به دلائل آشکار، امکان نداشت کار رادیو تلویزیونی خود را در ایران ادامه دهم و برای بسیار بسیار افراد دیگر نیز، کار در جامعه&zwnj;ای که به خودی و غیر خودی و &laquo; دشمن &raquo; و &laquo; دوست &raquo; تقسیم شده است، روز به روز دشوارتر می&zwnj;شود.<br /> <br /> اما من به سهم خود، در همه&zwnj;ی این سال&zwnj;ها، ستاینده&zwnj;ی کوشش فعالان فرهنگی مقیم ایران، از موسیقی&zwnj;&zwnj;دانان و نویسندگان و شاعران و تئاترپردازان و فیلمسازان و جز آنان بوده&zwnj;ام و هرگاه وسیله&zwnj;ای در اختیار داشته&zwnj;ام و فرصتی فراهم بوده است، به معرفی و گرامیداشت آنان پرداخته&zwnj;ام.<br /> <br /> من نیز چون بسیاری دیگر پیوسته معتقد بوده&zwnj;ام که یک هنرمند یا ادیب، همچون درختی که ریشه در زمین خود دارد، در سرزمین خویش بهتر می&zwnj;تواند برومند شود و بار و بر بدهد. <br /> <br /> بیست سال پیش در آخرین سال جنگ عراق و ایران، این باور خود را در سرمقاله&zwnj;ی فصلنامه&zwnj;ای که به نام &laquo; امید &raquo; در لوس&zwnj;آنجلس منتشر می&zwnj;کردم، از زبان &laquo; آنتوان دو سنت اگزوپری &raquo;، چنین بیان کردم:<br /> &laquo; . . . ما حامل هیچ مشعل جان&zwnj;&zwnj;فروزی برای آن کسان نیستیم که [در سرزمین ما] اینک با نثار خون خویش چون شمع می&zwnj;سوزند و شعله&zwnj;ی آتش را فروزان نگاه می&zwnj;&zwnj;دارند. آنان بسی بهتر از ما قادرند تا به مسائل میهن خویش بپردازند و این به تمامی حق آنان است که با این مسائل رو به رو شوند... برای آنان مباحثات ما درباره&zwnj;ی جامعه، سیاست و هنر، معنا و مفهومی ندارد. آنان کتاب&zwnj;های ما را نمی&zwnj;خوانند و به سخن پراکنی&zwnj;های ما گوش نمی&zwnj;&zwnj;دهند. و حتی شاید ایده&zwnj;ها و اندیشه&zwnj;های ما حال آنان را به هم بزند. بیایید با تواضع کامل اعتراف کنیم که بحث&zwnj;های ما گفتگوهای اشباح است و جاه طلبی&zwnj;های ما مسخره و خنده&zwnj;آور. ما نمایندگان میهن خویش نیستیم و تنها کاری که از ما ساخته است، خدمت به آن میهن است و ادعای بیهوده&zwnj;ای&zwnj;ست اگر در برابر آنچه انجام می&zwnj;دهیم، انتظار قدردانی داشته باشیم . . . &raquo;<br /> <br /> این بخشی از نامه&zwnj;ی سرگشاده&zwnj;ای است که خالق &laquo;شازده کوچولو&raquo; در سال ۱۹۴۲ در زمان اشغال فرانسه به دست آلمان، خطاب به فرانسویان مهاجر منتشر کرد. شاید اکنون خواندن این کلمات چون بیست سال پیش - زمانی که داغ&zwnj;ها تازه&zwnj;تر بود، دوری عادت نشده بود، و &laquo;میهن&raquo; زیر باران موشک و خمپاره قرار داشت - کسی را بر نیانگیزد؛ ولی به گمان من در آن واقعیتی نهفته است که از زمان فراتر می&zwnj;&zwnj;رود.<br /> <br /> دوستان جوان ما نیز که در ایران و خارج از ایران، درباره&zwnj;ی حوادث تاریخ معاصرِ کشورشان مطالعه کرده&zwnj;&zwnj;اند، غالباً می&zwnj;دانند که بسیاری از آنانی که به ساحل عافیت غرب پناه آوردند، راه دیگری در برابر نداشتند. این امواج انقلاب بود که آنان را به ساحل&zwnj;های بیگانه افکند و دست بسیاری را از ادامه&zwnj;ی کارهای فرهنگی و اجتماعی که به آن مشغول بودند، کوتاه کرد. به عقیده&zwnj;ی من این مهاجرت - چه خواسته و چه ناخواسته - مزیتی برای مهاجران پدید نیاورد که موجب بالیدن آنان بر همگنانشان در ایران شود. جز آن که غالباً توانستند به &laquo; آزادی &raquo;، هر آن چه دل تنگشان خواسته بگویند و بنویسند. تصور می&zwnj;کنم بخشی از این گفته&zwnj;ها و نوشته&zwnj;ها پوچ و غیر قابل اعتنا بوده است و بخشی دیگر از آنها در زمینه&zwnj;ی فعالیت&zwnj;های علمی و ادبی و اجتماعی، فرهنگ معاصر ایران را غنی&zwnj;تر و دامنه&zwnj;ی آگاهی&zwnj;های ایرانیان را وسیع&zwnj;تر کرده است.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> در همین راستا، اجازه دهید به یکی دیگر از موضوع&zwnj;های مورد توجه خوانندگان بخش&zwnj;های قبل بپردازیم و آن رسانه&zwnj;های فارسی زبان خارج از ایران است. شما به عنوان یک کارشناس رسانه&zwnj;ای، فکر می&zwnj;&zwnj;کنید اصولاً چرا یک کشور برای رساندن اخبار درست به کشوری دیگر، به زبان کشور دریافت کننده، که برای مردم کشور اول قابل درک نیست، با صرف هزینه&zwnj;ای قابل توجه به تأسیس یک رسانه می&zwnj;&zwnj;پردازد؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> تردیدی نیست که یک کشور با هدف و منظور خاصی به پخش یک برنامه&zwnj;ی رادیویی به زبان مردم کشوری دیگر می&zwnj;پردازد و به اصطلاح &laquo;محض رضای خدا&raquo; این کار را نمی&zwnj;کند. این منظور و هدف خاص، با شرایط زمان و چگونگی روابط سیاسی و اقتصادی کشورها تغییر می&zwnj;&zwnj;کند و این دو عامل به نوبه&zwnj;ی خود بر نوع و محتوای پیام&zwnj;ها و برنامه&zwnj;هایی که از کشوری به سوی سرزمینی دیگر فرستاده می&zwnj;شود، تأثیر می&zwnj;نهند. من به ویژه بر رادیو تکیه می&zwnj;&zwnj;کنم. چون این رسانه رایج&zwnj;ترین و قدیمی&zwnj;ترین ابزاری &zwnj;ست که به عنوان یک وسیله&zwnj;ی تبلیغاتی، به خدمت سیاست خارجی دولت&zwnj;ها و یا نزاع&zwnj;های سیاسی آنان درآمد و سابقه&zwnj;ی آن نیز به پیش از جنگ دوم جهانی بر می&zwnj;گردد، در دوران جنگ سردِ شرق و غرب به اوج خود می&zwnj;رسد و پس از آن هم ادامه می&zwnj;یابد. استفاده از تلویزیون یا در حقیقت ماهواره، برای این منظور کاری نسبتاً تازه و پرهزینه است و البته اینترنت از آن هم تازه&zwnj;تر، و بسیار کم هزینه&zwnj;تر.<br /> <br /> اما چرا کشوری برای مردم کشور دیگر با صرف هزینه &laquo;اخبار درست&raquo; پخش می&zwnj;کند؟ نخست به دلیل این که گمان می&zwnj;&zwnj;رود مردم آن &laquo;کشور دیگر&raquo; از دریافت &laquo;اخبار درست&raquo; محروم&zwnj;اند و به آن نیاز دارند. دیگر این که در مناسبات آن دو کشور اختلالی پدید آمده و دوستی و نزدیکی جای خود را به خصومت و رقابت داده است.<br /> <br /> اگر در کشوری انتشار خبر از جانب دولت سانسور نشود، و آزادی بیان و ابراز نظر محترم شمرده شود، کشورهای دیگر در صدد برنخواهندآمد با هدفِ پرکردنِ جای خالیِ گردشِ آزادِ اطلاعات در آن کشور (یا به بهانه&zwnj;ی آن)، به ایجاد رادیو (یا تلویزیون) جانشین (Surrogate) به زبان مردم آن کشور دست بزنند که &laquo;اخبار درست&raquo; را پخش کند و اگر هم چنین کند، آب در &zwnj;هاون سائیده است. اما البته این تمام قضیه نیست. کشورهایی هم هستند که در آنها سانسور برقرار است و کشورهای دیگر کاری به کار آنها ندارند. چون نفعشان در این است یا با آنها دعوایی ندارند. گرچه در دنیای جدید، در عصر انقلاب دائمی در عرصه&zwnj;ی تکنولوژی ارتباطی، و به قولی &laquo;دموکراسی اطلاعاتی&raquo;، این دولت&zwnj;ها مدعیان تازه&zwnj;ای یافته&zwnj;اند و از دخالت&zwnj;های &laquo;اینترنتی&raquo; شهروندان هوشیار در کار و بار خود در امان نیستند.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> تأثیر این رادیوهای به قول شما &laquo;جانشین&raquo; بر ذهنیت و عملکرد مردم چقدر است؟ یکی از دوستان نوشته است پس از خواندن نوشته&zwnj;ی شما دریافته چرا غرب برای مخاطب ایرانی بیشتر رادیو تأسیس کرده است تا تلویزیون که احتمالاً تأثیر درازمدتش کمتر است. آیا هدف این رسانه&zwnj;ها، واقعاً براندازی سیستم حاکم و کمک به انقلابی نرم است؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> تا آنجا که من می&zwnj;دانم، مطابق موازین بین&zwnj;الملل، هیچ رادیو (یا تلویزیونی) که از سوی یک دولت به زبان دیگر تأسیس شود، در زمان صلح نمی&zwnj;&zwnj;تواند &laquo;براندازی&raquo; و این گونه اقدامات را هدف خود قرار دهد و در منشور هیچ یک از سازمان&zwnj;هایی که ما می&zwnj;&zwnj;شناسیم چنین چیزی وجود ندارد. ولی در مورد رادیوها و تلویزیون&zwnj;های غیر وابسته به دولت&zwnj;ها، رسانه&zwnj;های خصوصی یا متعلق به سازمان&zwnj;های سیاسی، این موضوع صدق نمی&zwnj;کند. شاید لازم باشد به گذشته و سابقه&zwnj;ی امر نگاهی بیافکنیم:<br /> در دوران جنگ سرد دو بلوک سیاسی شرق و غرب، آتش جنگِ رسانه&zwnj;ای نیز بین دو طرف گرم بود و شعله&zwnj;های آن به کشورهای کوچک&zwnj;تر سرایت می&zwnj;کرد. رادیوهای رسمیِ ارگان دولت&zwnj;ها مستقیماً در این جنگ رسانه&zwnj;ای شرکت می&zwnj;&zwnj;جستند و حتی شعبه&zwnj;هایی برای این کار، در خاک خود یا اقمار خویش دایر می&zwnj;کردند. جمال عبدالناصر یک فرستنده&zwnj;ی رادیویی پرقدرت برای حمله به ایران تأسیس &zwnj;کرد، ایران با راه اندازی یک فرستنده&zwnj;ی یکصد کیلوواتی موج متوسط به این اقدام پاسخ گفت؛ رادیو مسکو و رادیو ایران، سال&zwnj;ها درگیر نبرد صوتی مستقیم با یکدیگر بودند؛ بغداد در زمان حکومت صدام حسین، هم پیش و هم پس از انقلاب یک مرکز مهم جنگ تبلیغاتی علیه ایران به شمار می&zwnj;&zwnj;رفت. در این نوع جنگ&zwnj;های تبلیغاتی، &laquo;حقیقت گویی&raquo; و &laquo;اصول گرایی ژورنالیستی&raquo; جایی ندارد. به هر وسیله باید دشمن را کوبید و سلاح نبرد به جای توپ و تانک، زبان و گفتار است.<br /> <br /> اما در همان دوران جنگ سرد در اروپا، نوع دیگری از پخش خبر و برنامه&zwnj;ی رادیویی نیز معمول شد که اساس کار آن بر استفاده از نقطه ضعف جوامع بسته&zwnj;ی شرق اروپا، یعنی فقدان آزادی&zwnj;های فردی و آزادی بیان و سانسور شدید خبرها، قرار داشت. کشورهایی که به اصطلاح سیاسی آن روز، کشورهای &laquo;پشت پرده&zwnj;ی آهنین&raquo; خوانده می&zwnj;شدند.<br /> <br /> در آن زمان در غیاب امکانات امروزیِ دسترسی به خبرها، رادیو مهم&zwnj;ترین وسیله&zwnj;ی پخش خبر و ایجاد ارتباط بود. در مسکو و پراگ و برلین رانندگان تاکسی&zwnj;ها گوش به &laquo;بی بی سی&raquo; و &laquo;رادیو اروپای آزاد&raquo; داشتند تا بدانند واقعاً در کشورشان و در دنیا چه می&zwnj;گذرد. از طریق این رادیوها بود که فعالان سیاسی، از دستگیری رفقایشان آگاه می&zwnj;&zwnj;شدند و بیانیه&zwnj;های سیاسی و صنفی خود را منتشر می&zwnj;کردند و این رادیوها که اساساً در چارچوب سیاست مقابله&zwnj;ی بلوک غرب یا به اصطلاحِ سیاسیِ آن روز &laquo;دنیای آزاد&raquo;، با بلوک شرق- اردوگاه سوسیالیسم - ایجاد شده بودند، صرف نظر از مقصود و منظور اولیه&zwnj;ی بنیانگذارانشان، به تریبونی برای آزادی&zwnj;خواهان و روشنفکران و ناراضیانی تبدیل شدند که از فشار و اختناق موجود در کشورهایشان، زیر یوغ حکومتِ احزاب کمونیست، به جان آمده بودند.<br /> <br /> اینک پس از گذشت سال&zwnj;های بسیار، اگر در پراگ و بوداپست با مردم عادی صحبت کنید، خاطرات جالبی را از آن دوره به یاد می&zwnj;&zwnj;آورند و از کار این رادیوها به نیکی یاد می&zwnj;کنند.<br /> <br /> پس از فروپاشی شوروی، فروریختن دیوار برلین، سرنگونی حکومت&zwnj;های اروپای شرقی و پایان رسمی جنگ سرد؛ و با استقرارِ به اصطلاح &laquo;نظامِ جدید جهانی&raquo;، تجربه&zwnj;های آن سال&zwnj;ها مورد استفاده قرارگرفت، گرچه دیگر جهان به دو قطب سیاسی تقسیم نمی&zwnj;شد و &laquo;دیوار آهنین&raquo; برچیده شده بود. اما هنوز موضوعاتی چند مورد اختلاف پیروزمندان جنگ سرد و کشورهایی بود که در عرصه&zwnj;ی جهانی سر بر آورده بودند و صرف نظر از رقابت&zwnj;های اقتصادی و یا مقاومت در برابر دادن امتیاز به پیروزمندان ِخواستار غنیمت&zwnj;های جنگی، حاضر نبودند به موازین پذیرفته شده و قابل احترامی چون مفاد اعلامیه&zwnj;ی جهانی حقوق بشر و میثاق&zwnj;های بین&zwnj;المللی دیگر پایبند بمانند. اینک نوبت این کشورها بود که در معرض امواج رادیوهایی قرار بگیرند که در نظام جدید جهانی هدف آنها تبلیغ دموکراسی و دفاع از حقوق بشر اعلام گردید و بنا بر این نهاده شد که نه با استفاده از روش&zwnj;های خشن تبلیغاتی گذشته، بلکه با در نظر گرفتن &laquo;قوانین جدید بازی&raquo;، یعنی تعهد به خودداری از پخش خبر دروغ و جعلی، پرهیز از فتنه برانگیزی و کوشش در ارائه&zwnj;ی &zwnj;بحث&zwnj;های آگاه کننده و غیر جانبدارانه، هدف&zwnj;های خود را دنبال کنند.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> چه مقدار از این اهداف به درستی دنبال شدند و نتیجه دادند؟ آیا پرداختن به برنامه&zwnj;های فرهنگی نیز جزو &laquo;قوانین جدید بازی&raquo; این رسانه&zwnj;ها، از جمله بخش فارسی رسانه&zwnj;های وابسته به دولت&zwnj;ها مانند بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد بوده است؟ بررسی پرسش&zwnj;های رسیده از سوی خوانندگان بخش&zwnj;های قبلی نوشته&zwnj;ی شما، که بیشتر و شاید به تمامی، بحث&zwnj;ها و روشنگری&zwnj;های ادبی و فرهنگی شما را در خاطر داشتند و از آن اثر پذیرفته بودند، تا برنامه&zwnj;های خبری و سیاسی رادیوهایی که شما مدیریت و سرپرستی&zwnj;شان را به عهده داشتید، سؤال دیگری را نیز مطرح می&zwnj;کند:<br /> اصولا به نظر شما و با توجه به برنامه&zwnj;های رادیویی متنوعی که شما تهیه، تولید و اجرا کرده&zwnj;اید، آیا می&zwnj;توان با کمک برنامه&zwnj;های فرهنگی، دور از خشونت و نفاق به ارائه&zwnj;ی بحث&zwnj;های آگاه کننده و غیر جانبدارانه پرداخت و در این میان با حفظ تعهد به اهداف و قوانین رسانه&zwnj;ای، دموکراسی و احترام به حقوق بشر را هم ترویج کرد؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>: </strong>قضاوت درباره&zwnj;ی این که چه مقدار از این هدف&zwnj;ها به درستی دنبال شده، و اندازه&zwnj;گیری تأثیر پیام&zwnj;های این رادیوها، نیاز به یک بررسی مفصل و کارشناسانه دارد و انجام یک چنین بررسی، کار دشواری ست.<br /> <br /> درباره&zwnj;ی جای &laquo;فرهنگ&raquo;، متأسفانه باید بگویم که پرداختن به فرهنگ و تعالی فرهنگ ایرانی، در سرلوحه&zwnj;ی هدف&zwnj;های هیچ یک از رادیوهای بین&zwnj;المللی فارسی زبان قرار ندارد، و طبیعی ست که چنین باشد. به نظر شما دولت آلمان، یا دولت&zwnj;های هلند و آمریکا و انگلستان وظیفه دارند که حافظ فرهنگ یک کشور دیگر مانند ایران باشند؟<br /> <br /> با وجود این، گاه در دوره&zwnj;هایی خاص، فرهنگ و برنامه&zwnj;های فرهنگی، جای برجسته&zwnj;ای در یک رادیو می&zwnj;&zwnj;یابد و خبر و سیاست را تحت &zwnj;الشعاع قرار می&zwnj;دهد. بی بی سی چند دهه&zwnj;ی پیش چنین موقعیتی یافته بود و مدتی این سنت در آن ادامه یافت. در سال&zwnj;های اخیر بخش فارسی رادیو اروپای آزاد، &laquo;رادیو آزادی&raquo;، در این زمینه تلاش موفقیت آمیزی کرد.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> رادیویی که جای خود را به &laquo;رادیو فردا&raquo; داد. چرا این تلاش در رادیو فردا دنبال نشد و بخش عمده&zwnj;ی وقت رادیو به پخش موسیقی روز اختصاص یافت؟ هدف از این تغییر چه بود؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>: </strong>تصمیم به این تغییر از سوی بالاترین مقام&zwnj;های مسئول نظارت بر کار رادیو اروپای آزاد گرفته شد و هدف آن ظاهراً افزایش تعداد شنوندگان رادیو اعلام شد.<br /> <br /> من پس از تعطیل &laquo;رادیو آزادی&raquo; در زمینه&zwnj;ی سیاست گذاری&zwnj;ها و برنامه&zwnj;ریزی&zwnj;های رادیو فردا نقش و دخالتی نداشته&zwnj;ام و اکنون نیز ندارم. رادیو فردا مانند سایر همتایانش: بی بی سی، دویچه وله (رادیو آلمان)، رادیو فرانسه و صدای آمریکا، دقایقی از وقت خود را صرف پخش گزارش&zwnj;های فرهنگی می&zwnj;کند، ولی همانطور که قبلاً اشاره شد، این رادیوها نخستین وظیفه&zwnj;ی خود را پخش خبر و برنامه&zwnj;های خبری و &laquo;اطلاع رسانی&raquo; قرار داده&zwnj;اند. حجم مباحث غیرخبری در &laquo;رادیو زمانه&raquo; که با بودجه&zwnj;ی مصوب پارلمان هلند اداره می&zwnj;شود، بیش از خبر و مطالب سیاسی ست.<br /> <br /> اما در پاسخ به پرسش شما، عقیده&zwnj;ی من این است که اگر &laquo;فرهنگ&raquo; را در معنای فراگیر آن در نظر داشته باشیم، با پخش چند شعر و مصاحبه با ادیبان، یک رادیو &laquo;فرهنگی&raquo; نمی&zwnj;شود. کمک به ایجاد &laquo;فرهنگ&raquo; بحث و گفتگوی سالم، تقویت طرز تفکر پلورالیستی در زمینه&zwnj;ی سیاست و اجتماع و تساهل در قبال دگراندیشی، گشودن هر چه بیشتر درهای اندیشه به روی شنوندگان، مرور تاریخ گذشته و دامن زدن به نقد و بررسی&zwnj;های تاریخی و شناساندن جهان معاصر و آن چه در آن می&zwnj;گذرد، درکنار پرداختن به ادبیات گذشته و حال، محتوای اصلی یک رادیوی واقعاً &laquo;فرهنگی&raquo; را می&zwnj;سازد، و لازمه&zwnj;ی همه&zwnj;ی اینها پایبندی به اصول دموکراسی و احترام به حقوق بشر است. ایجاد چنین رادیویی کار دشواری ست و معمولاً کار سازمان&zwnj;هایی که به دولت&zwnj;های دیگر وابسته&zwnj;اند و با بودجه&zwnj;ی آنها اداره می&zwnj;شوند، نیست. یا به یک تلاش فردی نیاز دارد و یا یک &laquo;جامعه&raquo; می&zwnj;تواند مؤسس و حامی آن باشد. البته ما درباره&zwnj;ی جامعه&zwnj;ی مهاجر صحبت می&zwnj;کنیم. در هر کشوری تأسیس و اداره&zwnj;ی چنین رادیویی کار آسانی ست و به حمایت دولت آن کشور نیاز دارد. حتی در آمریکا که رادیوی دولتی وجود ندارد و همه&zwnj;ی سازمان&zwnj;های رادیو تلویزیون، خصوصی و بازرگانی&zwnj;اند، بودجه&zwnj;ی NPR ، تنها رادیوی غیر بازرگانی سراسری کشور، از سوی مردم، کمک&zwnj;های دولت و مؤسسات بزرگ غیر دولتی تأمین می&zwnj;شود.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> به نظر شما، در عصری که شبکه&zwnj;های متنوع تلویزیونی و ماهواره&zwnj;ای، وقت و توجه بسیاری از مردم را جلب می&zwnj;کنند، آیا برنامه&zwnj;های رادیویی می&zwnj;&zwnj;توانند همچنان تأثیر گذشته&zwnj;ی خود را داشته باشند؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> به گمان من و بر اساس شواهد موجود، از اهمیت و تأثیر رادیو کاسته نشده است. در بخش بزرگی از جهان شاید دیگر وظیفه&zwnj;ی داستان گویی و سرگرم کردن با رادیو نباشد، ولی وظیفه&zwnj;ی آگاه کردن و در جریان مسائل قرار دادن از رادیو سلب نشده است. به علاوه، رسانه&zwnj;ی رادیو اکنون به مدد پیشرفت تکنولوژی به بُعد تازه&zwnj;ای دست یافته است. کمتر رادیویی ست که اکنون &laquo;وب سایتی&raquo; (تارنما) در کنار خود نداشته باشد و این &laquo;وب سایت&raquo;&zwnj;ها کارشان چاپ مطالبی ست که از آن رادیو پخش می&zwnj;شود. بدین ترتیب رادیو دیگر صرفاً یک وسیله&zwnj;ی شفاهی نیست. گفتاری که از یک رادیو پخش شده، مانند یک سند، چند ساعت بعد در برابر چشمان خوانندگان کنجکاو قرار می&zwnj;&zwnj;گیرد و این وظیفه&zwnj;ی سخنگویان رادیو را دشوارتر می&zwnj;کند. آنان باید این پند ابوالفضل بیهقی، مؤلف تاریخ بیهقی را که حدود هزارسال پیش نوشته، پیوسته در خاطر داشته باشند که: &laquo;... احتیاط باید کردن نویسندگان را در هرچه نویسند، که از گفتار باز توان ایستاد و از نبشتن باز نتوان ایستاد و نبشته باز نتوان گردانید...&raquo;<br /> پس اگر گفتاری نوشته شود، دیگر آن را &laquo;باز نتوان گردانید&raquo;، به عکسِ گفتار که اگر ضبط نشود، در جایی ثبت نخواهد شد.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> تا اینجا به نقش مثبتی که رادیو می&zwnj;تواند در زمینه&zwnj;ی آگاه کردن مردم از خبرها و اشاعه&zwnj;ی فرهنگ داشته باشد، پرداختیم. آیا این رسانه می&zwnj;تواند نقشی منفی و مخرب هم ایفا کند؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> تاریخ معاصر نمونه&zwnj;های زشتی را نیز از نقش منفی رادیو در زندگی ملت&zwnj;ها ثبت کرده است. این نوع رادیو&zwnj;ها را می&zwnj;توان &laquo;رادیوی نفرت&raquo; نامید. رادیوهایی که کارشان برانگیختن نفرت در راه ایجاد خونریزی و خشونت است. البته تلویزیون هم می&zwnj;تواند همین نقش را مؤثرتر و در مقیاس وسیع&zwnj;تری بازی کند و متأسفانه به تدریج اینجا و آنجا در این راه قدم نهاده است.<br /> <br /> این نوع رسانه که میراث تبلیغاتی نازی&zwnj;ها در آلمان هیتلری بود، بعداً مورد استفاده&zwnj;ی سازمان&zwnj;ها و گروه&zwnj;های شورشی و انقلابی قرارگرفت که با کمک آن به مخالفت و تحریک علیه دولت &zwnj;پرداختند، و پاره&zwnj;ای از دولت&zwnj;ها نیز در برانگیختن نفرت&zwnj;های قومی و نژادی آن را به کارگرفتند. <br /> <br /> درجریان فاجعه&zwnj;ای که در آخرین دهه&zwnj;ی قرن بیستم، به کشتار نزدیک به یک میلیون نفر در کشور آفریقایی &laquo;رواندا&raquo; (Rwanda) انجامید، &laquo;رادیوی نفرت&raquo; نقش اساسی داشت. یک رادیوی دولتی رواندا با شعارهایی از این قبیل که: &laquo;منتظر چه هستید؟ گورها خالی&zwnj;اند! قمه&zwnj;ها را بردارید و دشمنان خود را تکه تکه کنید!&raquo; قبائل &laquo;هوتو&raquo; (Hutu) را دعوت کرد تا به کشتار اقلیت &laquo;توتسی&raquo; (Tutsi) دست زنند. در جریان جنگ&zwnj;های داخلی در &laquo;جمهوری دموکراتیک کنگو&raquo; در اواخر دهه&zwnj;ی ۹۰ میلادی، رادیوی دولتی کنگو مردم را این گونه به قتل عام مخالفان فراخواند: &laquo;شنوندگان عزیز! با قمه، نیزه، کمان، ناخن، سنگ و هرچه دم دست شماست، به کشتن توتسی&zwnj;های رواندا اقدام کنید!&raquo;<br /> <br /> در همان زمان که در رواندا کشتارهای توتسی&zwnj;ها تدارک دیده می&zwnj;&zwnj;شد، چند رادیوی بین&zwnj;المللی درباره&zwnj;ی خونریزی&zwnj;های احتمالی هشدار دادند. اما تلویزیون دولتی رواندا این رادیوهای بین&zwnj;المللی را متهم کرد که هشدارهای دروغین آنها، دخالت در امور روانداست و ادعا کرد که خبرهای این رادیو&zwnj;ها، بخشی از برنامه&zwnj;ی وسیع دشمن برای منحرف کردن عزم فرزندان میهن، برای دفاع از سرزمین پدرانشان است. نتیجه آن که، بیش از نهصدهزار نفر قربانی این پیام&zwnj;های نفرت&zwnj;زا شدند. بله، از رادیو و تلویزیون می&zwnj;توان چنین سوء استفاده&zwnj;هایی نیز کرد.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> در همین زمینه، دوستی پرسیده: آیا شما برای رسانه&zwnj;های خارجی (مشخصاً بی &zwnj;بی&zwnj; سی) نقشی در سقوط رژیم پهلوی، وقوع انقلاب اسلامی ایران و تشکیل جمهوری اسلامی قائل هستید؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>: </strong>من یک بار در گفتگوی مفصلی برای رادیو &laquo;امید&raquo; این پرسش را با خبرنگار بی بی سی در ایران در زمان انقلاب در میان گذاشتم. او که در آن زمان - سال ۱۹۸۴- مدیر سازمان غیر دولتی دیده&zwnj;بان حقوق بشر در نیویورک بود، پاسخ قانع کننده&zwnj;ای به پرسش من داد.<br /> <br /> پاسخ او این بود: &laquo;برای من که خبرنگار بی &zwnj;بی &zwnj;سی بودم، و گزارش&zwnj;های رویدادهای ایران را به لندن می&zwnj;فرستادم، حتی تصور این که گزارش&zwnj;های من می&zwnj;توانسته چنین تأثیری داشته باشد، غیر ممکن است. من این را به حساب سوء ظن ملی ایرانیان و عادت آنان در بزرگ کردن نقش خارجی&zwnj;ها &ndash; به خصوص انگلیسی&zwnj;ها &ndash; در ایران می&zwnj;گذارم.&raquo;<br /> <br /> سفیر سابق انگلیس در ایران، &laquo;سر دنیس رایت&raquo;، (Sir Denis Wright) هم در خاطراتش همین نظر را ابراز داشته است. به عقیده&zwnj;ی من گزارش&zwnj;های بی بی سی در ماه&zwnj;های قبل از انقلاب درباره&zwnj;ی تظاهراتی که در مخالفت با حکومت برگزار می&zwnj;شد، و مصاحبه&zwnj;هایی که با فعالان سیاسی و مذهبی مخالف رژیم پادشاهی پخش می&zwnj;کرد، می&zwnj;توانسته در آن فضای ملتهب که کسی حرف&zwnj;های سخنگویان و مقامات دولت&zwnj;های وقت را نمی&zwnj;پذیرفت، ولی هرچه مخالفان حکومت می&zwnj;گفتند پذیرفته می&zwnj;شد، به زیان نظام حاکم و به سود &laquo;انقلابیون&raquo; عمل کند. ولی آیا این بخشی از یک توطئه&zwnj;ی بزرگ دولت انگلیس بود، یا احتمالاً تمایل و طرز فکر برخی از کارکنان بخش فارسی رادیو بی بی سی سبب می&zwnj;شد که خبرهای مربوط به مخالفان رژیم، جایی بیشتر و مهم تر از میزان معمول در خبرها و برنامه&zwnj;های آن رادیو بیابند؟ من فرض دوم را معقول می&zwnj;دانم و عامل دیگری را نیز مؤثر می&zwnj;دانم: معمولاً به هنگام پدید آمدن بحران&zwnj;های ملی، دولت&zwnj;ها مقررات سانسور را بر وسائل ارتباط جمعی اعمال می&zwnj;کنند. نتیجه&zwnj;ی این اعمال سانسور این است که مردم برای اطلاع از رویدادها به منابع خارجی روی می&zwnj;آورند. حالا اگر یک نظام سیاسی حاکم، این &laquo;وضع بحرانی&raquo; را دائمی کند و پیوسته اخطار کند که کشور و نظام در معرض حمله&zwnj;ی &laquo;دشمن&raquo; و &laquo;دشمنان&raquo; قرار دارند، رادیو تلویزیون&zwnj;های خارجی به منبع درجه&zwnj;ی اول کسب اطلاع مردم تبدیل می&zwnj;شوند. بنابراین اگر به دلیل وجود سانسور، دستگاه&zwnj;های پخش صدا و تصویر کشوری اعتبار خود را از دست بدهند و مردم به رادیوها و تلویزیون&zwnj;های رقیب یا &laquo;جانشین&raquo; روی آورند، نباید جای گله برای کسی باقی بماند، به مصداق:<br /> آینه چون نقش تو بنمود راست<br /> خود شکن، آئینه شکستن خطاست<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> در این گفتگو چند بار از &laquo;رادیو امید&raquo; یاد کردید. آیا &laquo;رادیو امید&raquo; نخستین رادیوی فارسی زبان غیر دولتی بود؟ این رادیو چه سالی و در کجا تأسیس شد؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> &laquo;رادیو امید&raquo; تا آنجا که من می&zwnj;دانم، اولین رادیوی مستقل و روزانه&zwnj;ی ایرانی (فارسی زبان) بود، که در سال ۱۹۸۲ در لوس آنجلس به وجود آمد و تا سال ۱۹۹۱ کارش ادامه داشت. من این رادیو را با ده هزار دلار وام که به کمک دوستی از یک بانک لوس&zwnj;آنجلس دریافت کردم، به راه انداختم. شعار آغاز برنامه&zwnj;ی رادیو امید این بود: &laquo;رادیو امید از آنِ ایرانیانی&zwnj;ست که به آزادی و عدالت اجتماعی اعتقاد دارند و به سرزمین خود، به ملت ایران و به فرهنگ و هنر آن مهر می&zwnj;ورزند.&raquo;<br /> <br /> رادیو امید روزانه با یک ساعت برنامه کار خود را آغاز کرد. فرستنده&zwnj;ی رادیویی اِف. اِم. K-Fox که برنامه از آن پخش می&zwnj;شد، در ساحل اقیانوس آرام، در رداندا بیچ (Redondo Beach) قرار داشت و من هرگز آن شب نسبتاً سرد ماه نوامبر سال ۱۹۸۲ را فراموش نمی&zwnj;کنم که همراه با گروهی از همکاران به فرستنده&zwnj;ی این رادیو رفتیم و برای اولین بار، با شنوندگان به آزادی کامل سخن گفتیم. <br /> <br /> گزافه نیست اگر بگویم که &laquo;رادیو امید&raquo; بخشی از ایده&zwnj;ها و آرزوهایی را که در مورد یک &laquo;رادیوی واقعی&raquo; داشتم ، تحقق بخشید. مهم&zwnj;تر از همه این که &laquo;رادیو امید&raquo; بحث و گفتگوی آزاد درباره&zwnj;ی مسائل سیاسی و اجتماعی را باب کرد، آن هم در زمانی که هنوز وابستگی&zwnj;های ایدئولوژیکی به شدت نیرومند بود و جامعه&zwnj;ی مهاجر از ضربه&zwnj;ای که خورده بود، در گیجی به سر می&zwnj;برد. هدف من از این برنامه&zwnj;ها: آموزش و آموختن تجربه در زمینه&zwnj;ی تحمل عقاید مخالف و بحث و ردّ آنها به یاری استدلال و مجادلات لفظی مبتنی بر منطق بود و تصور می&zwnj;کنم به این هدف دست یافته بودم.<br /> <br /> تعدادی از بهترین شخصیت&zwnj;های رادیویی و مطبوعاتی تا سال&zwnj;ها با این رادیو همکاری نزدیک و دور داشتند.<br /> اما از آنجا که تنها منبع تأمین هزینه&zwnj;های این رادیو، پخش آگهی&zwnj;های بازرگانی بود، &laquo;رادیو امید&raquo; هرگز سازمانی مستحکم و اساسی مطمئن نیافت. چند تن از همکاران پس از مدتی &ndash; همچنان که در جامعه&zwnj;ی آمریکا متداول و منطقی ست &ndash; خود به تأسیس رادیوی دیگری پرداختند که نام آن &laquo;رادیو ایران&raquo; بود و چند سال بعد، دو رادیوی &laquo;امید&raquo; و &laquo; ایران &raquo; به هم پیوستند و رادیو &laquo;امید ایران&raquo; را به وجود آوردند، با سه ساعت برنامه&zwnj;ی روزانه و پی گیری هدف&zwnj;هایی که در آغاز برای رادیو امید در نظر گرفته شده بود.<br /> <br /> پس از گذشت زمانی چند، بار دیگر دو رادیوی &laquo;امید&raquo; و &laquo;ایران&raquo; جداگانه از یک فرستنده به پخش برنامه پرداختند، تا این که در سال ۱۹۹۱ این فرستنده را یک شرکت کره&zwnj;ای خریداری کرد تا به زبان کره&zwnj;ای برنامه پخش کند.<br /> <br /> این بود داستان ظهور و سقوط نخستین برنامه&zwnj;ی روزانه&zwnj;ی &laquo;غیر دولتی&raquo; و مستقل رادیو به زبان فارسی.<br /> در طول آن سال&zwnj;ها من &laquo;تلویزیون امید&raquo; را هم تأسیس کردم و نیز فصلنامه&zwnj;ی &laquo;امید&raquo; را منتشر ساختم که هر دو عمری کوتاه داشتند. با این همه دست از دامن &laquo;امید&raquo; برنداشتم و وب سایت &laquo;امید&raquo; را به راه انداختم که دو سه سالی در شاهراه ارتباطی اینترنت گام زد. هنوز هم با &laquo;امید&raquo; میانه&zwnj;ام خوب است. بیهوده نبود که شعار پایان برنامه&zwnj;های رادیو امید را این بیت قرار داده بودم که درست به خاطر ندارم از کیست:<br /> صد بار زهر یأس مرا می&zwnj;کشت<br /> گر پادزهر من نشدی امید.</p>
<p><strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> دریافت پرسش&zwnj;ها و اظهارنظرهای جدی و مهم، بعد از انتشار هر بخش از نوشته&zwnj;ی شما، بیانگر توجه و علاقه&zwnj;ی مردم به موضوع &laquo; رادیو و تلویزیون &raquo;، و تأثیر آن بر ذهنیت جامعه است.<br /> شما در بخش سوم این گفتگو بحثی را درباره&zwnj;ی &laquo; فرهنگ &raquo;، &laquo; ایجاد فرهنگ &raquo; و &laquo; رادیوی فرهنگی &raquo; بازکردید که به طرح پرسش&zwnj;های بسیاری انجامیده است. اگر اجازه دهید، بحثمان را با همین مورد آغاز کنیم:<br /> شما گفتید: &laquo; کمک به ایجادِ &laquo; فرهنگ &raquo;ِ بحث و گفتگوی سالم، تقویت طرز تفکر پلورالیستی در زمینه&zwnj;ی سیاست و اجتماع و تساهل در قبال دگر اندیشی، گشودن هر چه بیشتر درهای اندیشه به روی شنوندگان، مرور تاریخ گذشته و دامن زدن به نقد و بررسی&zwnj;های تاریخی و شناساندن جهان معاصر و آن چه در آن می&zwnj;گذرد، درکنار پرداختن به ادبیات گذشته و حال، محتوای اصلی یک رادیوی واقعاً &laquo; فرهنگی &raquo; را می&zwnj;سازد، و لازمه&zwnj;ی همه&zwnj;ی اینها پایبندی به اصول دموکراسی و احترام به حقوق بشر است. &raquo;<br /> برخی دوستان معتقدند تعریف شما، خود دربرگیرنده&zwnj;ی مواردی است که بیشتر به &laquo; سیاست &raquo; و &laquo; کار سیاسی &raquo; نزدیکند تا &laquo; فرهنگ &raquo; و &laquo; کار فرهنگی&raquo;. به نظر شما بین فرهنگ (یا کار فرهنگی) و سیاست (یا کار سیاسی) مرز دقیق و مشخصی وجود دارد؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> بستگی به این دارد که سیاست و فرهنگ را چگونه تعریف کنیم. به عقیده&zwnj;ی من، فرهنگ (یا کار فرهنگی) می&zwnj;تواند شامل سیاست (یا کار سیاسی) بشود ولی عکس آن در تمام موارد صادق نیست.<br /> مثلاً اگر کسی برای نمایندگی در مجلس فعالیت کند، لزوماً کار فرهنگی نکرده است، ولی اگر در دفاع از آزادی عقیده یا دفاع از حقوق زنان و کودکان تلاش کند، در حقیقت کار فرهنگی کرده است. گرچه در کشورهای معیّن، ممکن است بگویند وارد سیاست شده است و او را بگیرند و زندانی کنند.<br /> اگر این تعریف از فرهنگ را بپذیریم که هر آنچه شامل روش زندگی یک جامعه می&zwnj;شود، از اخلاق و رفتار و پوشش و مذهب و زبان و اعتقادات و باورها و ارزش&zwnj;ها و دریافت&zwnj;ها و البته ادبیات و هنر، فرهنگ آن جامعه را می&zwnj;سازد، پس رسانه&zwnj;ای که می&zwnj;خواهد &laquo; فرهنگی &raquo; باشد، تا حد ممکن باید به این مقولات بپردازد. این نکته&zwnj;ای بود که به آن اشاره کرده بودم. <br /> حالا اگر رسانه&zwnj;ی مورد نظر ما تنها ادبیات (شعر و نقد و داستان) را که بخشی مهم از مقوله&zwnj;ی فرهنگ است، هدف و موضوع کار خود قرار دهد، آن را به عنوان یک رسانه&zwnj;ی ادبی می&zwnj;شناسیم، همچنان که نشریات متعددی را سراغ داشته ایم و داریم که &laquo; ویژه&zwnj;ی هنر و ادبیات &raquo; بوده&zwnj;اند.<br /> اعتراف می&zwnj;کنم که این حرف من تنها نوعی ساده کردن صورت مسئله&zwnj;ای است که به صورت سؤال مطرح کردید. می&zwnj;دانیم که درباره&zwnj;ی فرهنگ، بحث&zwnj;ها و تقسیم بندی&zwnj;های مفصلی در جریان است: فرهنگ عالی، فرهنگ پَست، فرهنگ عوام، فرهنگ خواص، فرهنگ مردمی، فرهنگ مصرفی، ضد فرهنگ، خرده فرهنگ، فقر فرهنگی، استعمار فرهنگی و نظایر آنها. و نیز می&zwnj;دانیم که معنا و مفهومی که ما در گپ و گفت روزانه و بر حسب عادت از &laquo; سیاست &raquo; در ذهن داریم، همیشه همان نیست که باید باشد، یا حداقل دقیقاً همان نیست که در غرب تعریف می&zwnj;شود.<br /> تصور می&zwnj;کنم که در برخورد با موضوع فرهنگ و سیاست، رسانه&zwnj;ها در جوامع مختلف وضع و مأموریت گوناگونی می&zwnj;یابند. مثلاً در جوامعی که فرهنگ ِآزادی&zwnj;های فردی و تبادل آزاد عقیده و اندیشه به اصطلاح جا افتاده است، شاید لازم نباشد رسانه&zwnj;ها پیوسته از لزوم آنها سخن بگویند، زیرا اینها اصولی پذیرفته شده&zwnj;اند که مردم در زندگی روزمره از آنها برخوردارند. بنابراین آنچه در اینجا درباره&zwnj;ی ایجاد فرهنگ و رادیوی فرهنگی می&zwnj;گوییم، به ایران و نیازهای ایرانیان در داخل و خارج از کشور مربوط می&zwnj;شود. <br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> شما به عنوان یک کارشناس امور رسانه ای، &laquo; ایجاد فرهنگ &raquo; را چگونه تعریف می&zwnj;کنید و تأثیر رسانه&zwnj;ها را در این زمینه، چگونه می&zwnj;بینید؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> به عنوان یک شاگرد امور رسانه&zwnj;ای که پنجاه سال موی خود را در این آسیاب سفید کرده است، اجازه می&zwnj;خواهم از متفکری که بسیار مورد احترام من است، کمک بگیرم.<br /> واسلاو &zwnj;هاول (V&aacute;clav Havel) رئیس جمهوری سابق چکسلواکی (۱۹۹۲-۱۹۸۹) و جمهوری چک (۱۹۹۳-۲۰۰۳)، که شاعر و نمایشنامه&zwnj;نویسی چیره&zwnj;دست است، حدود ده سال پیش پیشنهاد کرد که فرهنگ به معنای عام آن، در مناسبات روزانه&zwnj;ی افراد با یکدیگر و نیز در اداره&zwnj;ی جوامع جهان کنونی نقش درجه&zwnj;ی اول بیابد.&zwnj; هاول می&zwnj;گفت لازمه&zwnj;ی ایجاد چنین اساسی آن است که فرهنگی برای روابط دولت&zwnj;ها و مردم و نیز حقوق و سیاست و اقتصاد به وجود آید. به گفته&zwnj;ی او گرچه بهبود وضع اقتصاد در سرلوحه&zwnj;ی کار دولت&zwnj;ها قرار دارد، ولی مهم&zwnj;تر از آن بهبود وضع فرهنگ عمومی در جهان امروز است. او توصیه می&zwnj;کرد که برنامه&zwnj;ای فوری برای افزایش سطح فرهنگ در سراسر جهان، طرح ریزی شود و می&zwnj;گفت نباید به انتظار نشست که این امر به تدریج و با افزایش سطح زندگی، خود به خود صورت پذیرد. پیشنهاد او این بود که روشی به نام &laquo;فرهنگ همه چیز&raquo; در دستور کار مردم جهان و رهبران آنها قرار گیرد و رفتار قدرتمندان با ضعیفان، افراد سالم با بیماران، بزرگ ترها با کوچک ترها، فروشندگان و خریداران، زنان و مردان، آموزگاران و شاگردان، افسران و سربازان و پلیس&zwnj;ها و مردم معمولی، بر اساس آن استوار گردد؛ و به همین طریق رفتار انسان با محیط پیرامونش، با خانه اش، با شهرش، کار و شغلش و تفریحاتش نیز تنظیم گردد. یک نظام فرهنگی جهانی!<br /> در یک سخنرانی* در سال ۲۰۰۱ ، &zwnj;هاول این نظر را تکرار کرد و گفت در سال&zwnj;هایی که به کار سیاست مشغول بوده، دریافته و به این نتیجه&zwnj;ی قطعی رسیده است که فرهنگ بر همه چیز تقدم دارد. فرهنگ، مقدم بر سیستم سیاسی و ایدئولوژی یا نظام و قانون و موازینی است که بر اساس آنها انسان به همزیستی با همنوع خویش می&zwnj;پردازد.<br /> هاول تأکید کرد که نظام سیاسیِ دموکراتیک و حکومت قانون از فرهنگِ رفتارِ سیاسی نشأت می&zwnj;گیرد.<br /> اگر&zwnj;هاول در آغاز هزاره&zwnj;ی سوم میلادی و در دوران خطیر انتقال جوامعِ بخش وسیعی از جهان از نظام اقتصادِ متمرکزِ دولتی به اقتصادِ آزادِ سرمایه داری و تکان&zwnj;ها و هرج و مرج&zwnj;های ناشی از آن، از لزوم &laquo; ایجاد فرهنگ &raquo; سخن می&zwnj;گفت و پی افکندن یک فرهنگِ &laquo; رفتار سیاسی &raquo; را منشأ استقرار نظام سیاسی دموکراتیک می&zwnj;دانست، شاید بدون آن که خود بداند، برای جوامع در حال انتقال دیگری چون ایران نیز داروی درد تجویز می&zwnj;کرد. البته در محدوده&zwnj;ی این گفتگو که موضوعش رادیو و تلویزیون است، وقتی از &laquo; ایجاد فرهنگ &raquo; سخن می&zwnj;گوییم، باید ایجاد آن فرهنگی را در نظر داشته باشیم که فاقد آن بوده&zwnj;ایم. ایران از بابت اندیشه و ادبیات، نسبت به بسیاری از کشورهای جهان کم و کاستی ندارد.<br /> اگر از &laquo; فرهنگ &raquo; تنها همین بخش&zwnj;ها را در نظر بگیریم، حفظ و گسترش و به اصطلاح &laquo; روز آمد &raquo; کردنِ آن، می&zwnj;تواند هدف باشد، به &laquo; ایجاد &raquo; نیازی نیست. موجود هست. آنچه موجود نبوده، همان فرهنگ &laquo; رفتار سیاسی &raquo; است، فرهنگی که بر نظام سیاسی و ایدئولوژی تقدم دارد.<br /> فکر می&zwnj;کنم اگر در صفحات قابوس نامه و سیاست نامه بگردیم، اشاره&zwnj;هایی به این مطالب خواهیم یافت، ولی اگر فرهنگِ رفتار سیاسی، هرگز در ایران پای نگرفته، و اگر اندیشه&zwnj;هایی که در باب آن ابراز شده، تنها به خط خوش در دفتر&zwnj;ها باقی مانده و خاک گذشت ایام بر آنها نشسته، اشکالی تاریخی و جدّی وجود دارد. رو به رو شدن با این مشکل و کمک به حل آن، می&zwnj;تواند هدف یک رسانه&zwnj;ی فرهنگی ایرانی باشد. <br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>: </strong>پرسش دیگری که توسط چند تن از دوستان مطرح شده است، درباره&zwnj;ی &laquo; موازین بین&zwnj;الملل &raquo; حاکم بر رسانه&zwnj;های فارسی زبانِ وابسته به دولت&zwnj;ها مانند &laquo; رادیو فردا &raquo;، &laquo; صدای آمریکا &raquo; و &laquo; بی بی سی &raquo; است و این که اصولاً نظارت بر امرِ رعایت این موازین، چگونه اعمال می&zwnj;شود، منابع مالی آنها از کجا تأمین می&zwnj;شود، و این رسانه&zwnj;ها تا چه حد &laquo; ارگان ایدئولوژیکِ نظام سیاسی &raquo;ِ مؤسسِ خود هستند؟ شما در بخش پیش گفتید چنین وابستگی&zwnj;ای &laquo; برای یک رسانه&zwnj;ی گروهی نقصی آشکار است و از اعتبار آن می&zwnj;کاهد. &raquo; <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> نخست باید بگویم که من قصد ندارم، نقش وکیل مدافع هیچ یک از این رسانه&zwnj;هایی را که نام بردید، بازی کنم. درباره&zwnj;ی موازینی که از آنها یاد کردید، چه بسا برای خودِ من هم سؤال&zwnj;هایی وجود دارد که به آنها پاسخ گفته نشده است. ولی آنچه را که می&zwnj;دانم، با دوستان در میان می&zwnj;گذارم و خاطره&zwnj;ای را نقل می&zwnj;کنم.<br /> به یاد دارم در اوائل سال ۱۹۹۹ میلادی که از من دعوت شده بود در تأسیس رادیو آزادی همکاری کنم و اداره&zwnj;ی برنامه&zwnj;های آن را به عهده بگیرم، شایعاتی درباره&zwnj;ی منابع مالی، وابستگی و هدف&zwnj;های این رادیو، اینجا و آنجا انتشار یافته بود. من تصمیم گرفتم پرسش&zwnj;ها و شایعاتی را که بر سر زبان&zwnj;ها بود، با آقای توماس داین (Thomas A. Dine) - رئیس آن زمان رادیو اروپای آزاد / رادیو آزادی - در میان بگذارم، جواب&zwnj;ها را بشنوم وسپس در مورد کار تصمیم بگیرم. نقل این مصاحبه که عیناً از رادیو آزادی پخش شد، به برخی از پرسش&zwnj;های دوستان نیز پاسخ می&zwnj;دهد:<br /> <br /> <em>&laquo;...<br /> </em><em>گرگین: آقای داین، یکی از گفته&zwnj;ها یا بهتر بگویم شایعاتی که درباره&zwnj;ی بخش فارسی رادیو اروپای آزاد/ رادیوآزادی رواج دارد، این است که این رادیو با بودجه&zwnj;ی بیست میلیون دلاری پیشنهادی سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا، </em><em>CIA </em><em>، در زمان ریاست نیوت گینگریج</em><em> (Newt Gingrich) </em><em>بر مجلس نمایندگان آمریکا به وجود آمده است. این شایعه درست است یا غلط است؟ </em><em><br /> </em><em>داین: این درست است که گینگریج پیشنهاد کرد کنگره یک بودجه&zwnj;ی بیست میلیون دلاری را تصویب کند و این بودجه از سوی سازمان مرکزی اطلاعاتی آمریکا، به مصرف اقداماتی در مورد ایران برسد. اما این نیز درست است که این پیشنهاد هرگز به صورت قانون در نیامد، هرگز از تصویب کنگره نگذشت و هرگز مسیر معمول جریان تأمین بودجه را طی نکرد. بنابراین مایلم همان کلمه&zwnj;ای را که استفاده کردید، در این مورد به کار برم: شایعه. نیمی از واقعیت</em><em>.<br /> </em><em>حقیقت آن است که آن فکر، هرگز به واقعیت نپیوست و هرگز قانون نشد. و رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی هرگز پولی از</em><em> CIA </em><em>و یا از هیچ منبع پنهانی دیگری دریافت نکرد. درهای تمامی کارها و فعالیت&zwnj;ها به روی عموم مردم گشوده و برای بازرسی عمومی آماده است. ما پولی به اصطلاح زیر میزی یا پشت درهای بسته و مخفیانه و از این قبیل، هرگز از کسی دریافت نکرده ایم</em><em>.<br /> </em><em>گرگین: مقصود شما این است که این رادیو هرگز در هیچ اقدام پنهانی شرکت نداشته است؟</em><em><br /> </em><em>داین: مطلقأ خیر</em><em>. <br /> </em><em>گرگین: شما به عنوان رئیس کل رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی، صحبت می&zwnj;کنید. بنابراین حرف&zwnj;های شما، حرف&zwnj;های یک مقام رسمی و مسئول است. درست است؟</em><em><br /> </em><em>داین: من با قاطعیت و صراحت می&zwnj;گویم و با استفاده از تمام اختیاراتی که دارم و می&zwnj;توانم داشته باشم تأکید می&zwnj;کنم که بیست میلیون دلاری در کار نیست و هرگز وجود نداشته است. این تنها پیشنهاد یک فرد، یعنی رئیس سابق کنگره، آقای گینگریج، بود. هرگز مراحل ویژه&zwnj;ی تعیین و اختصاص بودجه را طی نکرد، در جلسات کنگره یا سنا به بحث گذاشته نشد و از تصویب نگذشت</em><em>.<br /> </em><em>از این رو رادیو اروپای آزاد/ رادیوآزادی، حتی یک شاهی هم از این پول دریافت نکرد. چون این بیست میلیون دلار وجود خارجی ندارد. من قاطعانه تر از این نمی&zwnj;توانم در این باره حرف بزنم</em><em>. <br /> </em><em>گرگین: بسیار خوب. شایعه&zwnj;ی دیگری درباره&zwnj;ی ارتباط بین رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی، و بخش فارسی این رادیو با</em><em> CIA </em><em>وجود دارد. در این باره چه می&zwnj;توانید بگویید؟</em><em><br /> </em><em>داین: اکنون در سال </em><em>۱۹۹۹</em><em> هیچ گونه ارتباط مستقیمی بین سازمان مرکزی اطلاعاتی آمریکا و رادیو اروپای آزاد/ رادیوآزادی، وجود ندارد. این یک واقعیت است. سازمان ما یک سازمان غیر انتفاعی و غیر دولتی است که در سال </em><em>۱۹۷۴</em><em> </em><em>در ایالت</em><em> Delaware </em><em>به ثبت رسیده است. بودجه&zwnj;ی ما را هیأت مدیرانی که از سوی کنگره&zwnj;ی ایالات متحده تعیین می&zwnj;شوند، تصویب می&zwnj;نماید. این بودجه&zwnj;ای آشکار و غیر پنهانی است. ما خود، مالک چیزی نیستیم. پولی که این سازمان دریافت می&zwnj;کند، به طور آشکار از سوی دو مجلس آمریکا تعیین می&zwnj;شود، رئیس جمهوری آمریکا آن را تصویب می&zwnj;کند و توسط هیأت مدیره که من به عنوان رئیس این سازمان به آنها گزارش می&zwnj;دهم، تقسیم می&zwnj;شود</em><em>.<br /> </em><em>گرگین: پس درست است اگر بگوییم هرکسی درباره&zwnj;ی کار این رادیو، هدف&zwnj;های آن و منابع تأمین هزینه&zwnj;های آن، تردید یا پرسشی دارد، می&zwnj;تواند بیاید، خود ببیند و قضاوت کند؟</em><em><br /> </em><em>داین: می&zwnj;توانید به شنوندگان خود بگویید که نه تنها همه&zwnj;ی روزنامه&zwnj;نگاران، استادان، محققان، اقتصاددانان و متفکران، و همه&zwnj;ی افراد منطقی &ndash; و شاید هم افراد غیر منطقی - می&zwnj;توانند دریافت اطلاعات درباره&zwnj;ی این سازمان را درخواست کنند، بلکه می&zwnj;توانند به دیدار ما بیایند و پرونده&zwnj;های ما را مطالعه کنند</em><em>.<br /> </em><em>گرگین: آقای داین؛ داستان دیگری که درباره&zwnj;ی این رادیو گفته می&zwnj;شود، این است که بخش فارسی رادیو اروپای آزاد/ رادیوآزادی، به منظور بی&zwnj;ثبات کردن دولت ایران ایجاد شده است. چقدر این موضوع حقیقت دارد؟</em><em><br /> </em><em>داین: هدف رادیو اروپای آزاد/ رادیوآزادی این است که از طریق انتشار فکر و اخبار درست و مطابق حقیقت، مردمان را از آنچه در جوامع&zwnj;شان می&zwnj;گذرد، آگاه کند. این رادیو هر روز به پخش خبر و تحلیل و بررسی و انتشار عقاید مختلف برای شنوندگانش در سراسر اروپا، منطقه&zwnj;ی خلیج فارس و آسیای میانه، قفقاز و اروپای شرقی مشغول است. ما به تبلیغ برای دولت&zwnj;ها نمی&zwnj;پردازیم. ما در هیچ انتخاباتی جانب یک سو را نمی&zwnj;گیریم. ما خبرها را آنچنان که روی داده اند، گزارش می&zwnj;دهیم و این به یکایک شهروندان کشورهایی که برای آنها برنامه پخش می&zwnj;شود، مربوط است که با آگاهی&zwnj;هایی که کسب می&zwnj;کنند، چه کنند</em><em>.<br /> </em><em>خیر ! ما سرنگونی هیچ دولتی را تبلیغ و توصیه نمی&zwnj;کنیم. نه در ایران، نه در روسیه، نه در ازبکستان، نه در لیتوانی، نه در صربستان، نه در بلاروس یا در کشورهای دیگری که صدای ما را می&zwnj;شنوند. این مطلب را با قاطعیت تمام بیان می&zwnj;کنم</em><em>. <br /> ...&raquo;</em><br /> <br /> ملاحظات و بررسی&zwnj;های شخصی من در ماه&zwnj;های بعد، مرا قانع کرد که در رادیو آزادی می&zwnj;توان بر این مبنا کارکرد و به ویژه فرهنگ را در دستور برنامه&zwnj;های آن قرار داد.<br /> ولی ایران و جهان سال ۲۰۰۸ دیگر ایران و جهان سال ۲۰۰۰ نیست. طی این سال&zwnj;ها رویدادهای تعیین کننده&zwnj;ای به وقوع پیوسته است: انتخاب آقای بوش به ریاست جمهوری آمریکا، حادثه&zwnj;ی تروریستی یازدهم سپتامبر، لشکرکشی به عراق و افغانستان، انتخاب آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران، افزایش باور نکردنی قیمت نفت، رکود اقتصادی، ....<br /> اما این که گفتم ارگان ایدئولوژیک یک نظام سیاسیِ حاکم بودن و تنها از زبان حکومت سخن گفتن و تبلیغ کردن، از اعتبار یک رسانه &ndash; رادیو یا تلویزیون &ndash; می&zwnj;کاهد، حقیقت ثابت شده&zwnj;ای است.<br /> اینک سال&zwnj;هاست که دیگر کسی از &laquo; تبلیغات &raquo; جز در مورد کالاهای بازرگانی صحبت نمی&zwnj;کند و &laquo; تبلیغات &raquo; در امر پیام رسانی، مطرود اعلام شده است.<br /> یک دستگاه تبلیغات سیاسی دستگاهی است که در نظر مردم قابل اعتماد نیست و به منظور خاصی چیزی را می&zwnj;گوید و انتشار می&zwnj;دهد. چنین دستگاهی حتی اگر خبری را به درستی پخش کند و حقیقت را بگوید، بسیاری آن را باور نمی&zwnj;کنند. فراموش نکنیم که حتی نزدیک به شصت سال پیش نام &laquo; تبلیغات &raquo; از سازمان سخن پراکنی دولتی ایران حذف شد و &laquo; اداره&zwnj;ی تبلیغات و انتشارات &raquo;، &laquo; اداره&zwnj;ی انتشارات و رادیو &raquo; نام گرفت.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>: </strong>چند تن از خوانندگان مطالب شما نوشته&zwnj;اند: با توجه به این که تقریباً تمام رسانه&zwnj;های فارسی زبان وابسته به دولت&zwnj;ها و بیشتر رسانه&zwnj;های خصوصی فارسی زبان در خارج از ایران، آشکارا مخالف جمهوری اسلامی هستند و بیشتر برنامه&zwnj;هایشان در راستای مبارزه با ایدئولوژی نظام سیاسی آن حکومت تهیه می&zwnj;شود، به نظر شما، این از اعتبار این رسانه&zwnj;ها نمی&zwnj;کاهد؟<br /> این که این رسانه&zwnj;ها مشخصاً تحت عنوان اپوزیسیون رژیم حاکم بر ایران دسته بندی می&zwnj;شوند، تعهد به &laquo; حقیقت گویی &raquo; و &laquo; اصول ژورنالیستی &raquo; را که شما از آن یاد کردید، دشوار نمی&zwnj;کند و هدف رساندن &laquo; اخبار درست &raquo; را به &laquo; جنگ رسانه&zwnj;ای &raquo; تبدیل نمی&zwnj;کند؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> به نظر من رسانه&zwnj;های فارسی زبان وابسته به دولت&zwnj;ها و رسانه&zwnj;های خصوصی فارسی زبان در خارج از ایران را نباید در یک ردیف قرار داد. نخست به گروه دوم می&zwnj;پردازیم: رسانه&zwnj;های خصوصی فارسی زبان در خارج از ایران، یا به سازمان&zwnj;های سیاسی اپوزیسیون وابسته&zwnj;اند و یا غالباً به عنوان کسب و کار بازرگانی در مخالفت با رژیم ایران به وجود آمده&zwnj;اند. برخی از آنان براندازی رژیم را تبلیغ می&zwnj;کنند و کسی که در گیر چنین مبارزه&zwnj;ای است، قاعدتاً به &laquo; حقیقت گویی &raquo; و &laquo; اصول ژورنالیستی &raquo; نمی&zwnj;تواند اعتنایی داشته باشد، چون تصور می&zwnj;کند در میدان جنگ است.<br /> رسانه&zwnj;هایی که به سازمان&zwnj;های سیاسی اپوزیسیون وابسته&zwnj;اند و این وابستگی را اعلام می&zwnj;کنند، تکلیفشان روشن است. آنها کار خود را می&zwnj;کنند و لابد طرفداران خود را دارند. اما برسر راه رسانه&zwnj;هایی که تجارت و &laquo; مبارزه&zwnj;ی سیاسی &raquo; را آمیخته اند، مشکلاتی قرار دارد. مهم ترین مشکل، همان &laquo; آمیختن تجارت و سیاست &raquo; است.<br /> در یک بازار محدود، به دشواری می&zwnj;توان رقابت تجاری را فدای همرزم بودن در یک صف از نظر سیاسی کرد. <br /> از چنین رقابت&zwnj;هایی است که نزاع و فتنه بر می&zwnj;خیزد و آتش تهمت و افترا تند می&zwnj;شود و چه بسا از ترس اتهام رقیب، همه به فکر آن می&zwnj;افتند که به جای &laquo; حقیقت گویی &raquo;، چیزی را بگویند که بیشتر مشتری را خوش می&zwnj;آید و به آنان در &laquo; جنگ رسانه&zwnj;ای &raquo; دست بالا را می&zwnj;بخشد. شک نیست که چنین امری به اعتبار هر رسانه&zwnj;ای لطمه می&zwnj;زند.<br /> درباره&zwnj;ی رسانه&zwnj;های فارسی زبان وابسته به دولت&zwnj;ها، وضع اساساً فرق می&zwnj;کند. نخست این که مثلاً سازمان رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی، که بودجه&zwnj;اش را کنگره&zwnj;ی آمریکا تعیین و تصویب می&zwnj;کند، مدعی است که یک دستگاه دولتی نیست و لزوماً از سیاست&zwnj;های دولت وقت آمریکا پیروی نمی&zwnj;کند. بی بی سی نیز که بخشی از بودجه&zwnj;اش مستقیماً از سوی دولت بریتانیا تأمین می&zwnj;شود، گه گاه با دولت دچار اختلاف نظر و دعوا می&zwnj;شود. تردیدی نیست که این سازمان&zwnj;ها و نظایرشان در کشورهای دیگر، اگر مستقیماً سیاست&zwnj;های دولت وقت را اعمال نکنند، به طور کلی با سیاست &laquo; مملکت &raquo; خود همپا و هماهنگند. حال این هماهنگی ممکن است درزمینه&zwnj;ی رویارویی با کشوری باشد یا برخورد با &laquo; تروریسم &raquo; یا مسئله&zwnj;ی حقوق بشر و موضوع&zwnj;های دیگری که این روزها بحث بر سر آنها گرم است.<br /> دوم این که من تصور نمی&zwnj;کنم بیشتر برنامه&zwnj;های رسانه&zwnj;هایی چون رادیو فردا، بی بی سی، دویچه وله، رادیو فرانسه، رادیو زمانه و غیره، در راستای مبارزه با ایدئولوژی نظام سیاسی حکومت ایران تهیه شود. این رسانه&zwnj;ها به گفته&zwnj;ی خود، برای مبارزه&zwnj;ی مستقیم به وجود نیامده اند، بلکه همه &laquo; انتشار آزاد اطلاعات &raquo; را هدف خود اعلام کرده&zwnj;اند و تعدادی نیز، حمایت آشکار و بی&zwnj;شبهه از آنچه را که در نظام جدید جهانی، اصول پذیرفته شده&zwnj;ی غرب در مناسبات بین&zwnj;المللی خوانده می&zwnj;شوند: حقوق بشر، بازار آزاد و دموکراسی.<br /> دولت&zwnj;هایی هستند که این اصول را برنمی&zwnj;تابند و برای مفاهیم بالا تعریف&zwnj;های دیگری دارند. همچنان که قبلاً هم گفته&zwnj;ام، وقتی بین دو کشور اختلاف می&zwnj;افتد، رسانه&zwnj;های وابسته به آنها به دشواری می&zwnj;توانند خود را از معرکه دور نگاه دارند و آنچه از اعتبار آنها می&zwnj;تواند بکاهد، آن است که در کشمکش&zwnj;های صوتی و تصویری خود، جانب انصاف و واقع بینی را مراعات نکنند، خبر دروغ منتشر کنند، رویدادها را به گونه&zwnj;ای دیگر گزارش دهند و به شیوه&zwnj;ی سیاست بازان به دستاویز &laquo; هدف، وسیله را توجیه می&zwnj;کند &raquo;، متوسل شوند و تفسیرها و مصاحبه&zwnj;هایی را پخش کنند که یکسویه است و همه&zwnj;ی جوانب مطلب را نمی&zwnj;گوید.<br /> اما نکته&zwnj;ی دیگری را هم نباید نادیده گرفت. به گمان من به جز مطبوعات که در دوره&zwnj;هایی کوتاه از تاریخ معاصر ایران، از آزادی&zwnj;های نسبی برخوردار شده اند، از آنجایی که رادیو و تلویزیون دستگاه&zwnj;هایی دولتی بوده&zwnj;اند، ایرانیان فرصت نیافته&zwnj;اند بحث&zwnj;های عمیق و مخالفت آمیزی درباره&zwnj;ی سیاست یا ایدئولوژیِ دولت&zwnj;های خود از این دو رسانه بشنوند یا ببینند. بحث درباره&zwnj;ی یک ایدئولوژی دولتی در یک رسانه در یک جامعه&zwnj;ی باز، امری طبیعی و حق احزاب و افراد مخالف است. حال اگر در داخل کشوری چنین امکانی وجود نداشت و این بحث&zwnj;ها به صورت منطقی و اصولی و به دور از خشونت و توهین به خارج انتقال یافت، نباید تعجب کرد و آن را بی اعتبار دانست و به آن نام &laquo; خرابکاری &raquo; داد.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> ولی تلاشِ تقریباً تمام دست&zwnj;اندرکاران این رسانه&zwnj;ها از سوی دولت ایران &laquo; مغایر منافع ملی &raquo; در نظر گرفته می&zwnj;شود، امکان بازگشت به ایران را از آنها می&zwnj;گیرد و آنها را تحت عنوان اپوزیسیون رژیم حاکم بر ایران دسته بندی می&zwnj;کند. آیا چنین شرایطی تعهد به &laquo; حقیقت گویی &raquo; و &laquo; اصول ژورنالیستی &raquo; را که شما از آن یادکردید، دشوار نمی&zwnj;کند و هدفِ رساندنِ &laquo; اخبار درست &raquo; را با &laquo; جنگ رسانه&zwnj;ای &raquo; جایگزین نمی&zwnj;نماید؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> &laquo; منافع ملی &raquo; می&zwnj;تواند بهانه&zwnj;ای برای وارد کردن بسیاری اتهام&zwnj;ها قرار گیرد و هرکس، هرگونه خواست آن را تعبیر کند. در جامعه&zwnj;ای که سخنان رئیس جمهور سابق کشور که با رأی بی سابقه&zwnj;ی مردم به این سمت رسیده، از سوی عده ای، از جمله جمعی از قانون گذاران مملکت، مخالف &laquo; منافع ملی &raquo; و شایسته&zwnj;ی برخورد تلقی می&zwnj;شود، می&zwnj;توان انتظار داشت که کارکردن در رادیو یا تلویزیونی که به اصطلاح &laquo; دشمن &raquo; آن را ایجادکرده است، اقدامی مخالف &laquo; منافع ملی &raquo; به حساب آید. ولی حقیقت جز این است.<br /> هرگز در گذشته چنین تعدادی از روزنامه&zwnj;نگاران و جوانان ایرانی علاقه&zwnj;مند به کار رادیو و تلویزیون و البته اینترنت، در رسانه&zwnj;های بین&zwnj;المللی در اروپا و آمریکا مشغول به کار نبوده&zwnj;اند. اکثریت قریب به اتفاق آنان، اگر امکان داشتند، ترجیح می&zwnj;دادند در کنار خانواده&zwnj;های خود در ایران، به حرفه&zwnj;ی مورد علاقه&zwnj;ی خویش سرگرم باشند. تا آنجا که من می&zwnj;دانم شاید تعریف همه&zwnj;ی آنان از &laquo; منافع ملی &raquo; آن نباشد که مورد نظر حکومت ایران است، ولی تقریباً هیچ یک به قصد ضدیت با &laquo; منافع ملی ایران &raquo; در این سازمان&zwnj;ها استخدام نشده&zwnj;اند و بسیاری از آنان را که من می&zwnj;شناسم، ایران دوستانی متعصبند.<br /> باعث تأسف است که این روزنامه&zwnj;نگاران جوان &ndash; که اغلب در ایران بیکار شدند &ndash; و جوانان دیگری که استعداد کارهای رادیو تلویزیونی دارند، به محض پیوستن به رسانه&zwnj;های بین&zwnj;المللی، مجرم شناخته می&zwnj;شوند و راه بازگشتشان به ایران بسته می&zwnj;شود.<br /> شک نیست که این امر &ndash; به علاوه&zwnj;ی آنچه دیده&zwnj;اند &ndash; و یا در گذشته کشیده&zwnj;اند، چون خاری بر دل آنان می&zwnj;نشیند و احساسات مخالفت آمیز را در آنان تقویت می&zwnj;کند، ولی معمولاً عدول از &laquo; حقیقت گویی &raquo; و &laquo; عدم رعایت اصول ژورنالیستی &raquo; از سوی آنان را موجب نمی&zwnj;شود. این مسئولیت سردبیران و سیاست گذاران این دستگاه&zwnj;هاست که مراقب این امور باشند. <br /> موضوع مهمی که به آن از خلال خواندن پرسش&zwnj;های دوستان پی برده&zwnj;ام، این است که بسیاری، به حق، درباره&zwnj;ی هدف&zwnj;های واقعی رسانه&zwnj;های بین&zwnj;المللی پرسش دارند و به آنها مظنونند. می&zwnj;گویم به حق، زیرا مردم ما از فرط شنیدن دروغ&zwnj;ها و وعده&zwnj;های امیدبخشی که در بسته&zwnj;بندی&zwnj;های زیبا و فریبنده تحویل گرفته اند، دیرباور شده&zwnj;اند.<br /> تجربه به ما می&zwnj;آموزد که مخاطبان این گونه رسانه&zwnj;ها اغلب بر سه دسته&zwnj;اند: گروهی که مصدر کارند و انتشار درست خبر و آگاهی و بررسی منصفانه را در گرداگرد خود و از سوی &laquo; خودی&zwnj;ها &raquo; هم تحمل نمی&zwnj;کنند، چه رسد به رسانه&zwnj;ای که در جایی دیگر، کسان دیگری به راه انداخته&zwnj;اند؛ گروه دیگر کسانی هستند که به اصل انتشار غیرجانبدارانه&zwnj;ی اطلاعات احترام می&zwnj;نهند و طالب حرف حسابند ولی مایلند مطمئن باشند که آگاهی دهنده مرضی ندارد و منصف است؛ گروه انبوه دیگر البته آنانند که پیوسته هدف انواع پیام&zwnj;ها و سخن&zwnj;ها قرارگرفته&zwnj;اند و پرسشی نکرده&zwnj;اند و احتمالاً یا با بی اعتمادی، هرچه را که می&zwnj;شنوند رد می&zwnj;کنند و یا به سادگی و با حسن نیت، هرچه را می&zwnj;شنوند، می&zwnj;پذیرند. باید به این گروه کمک کرد که فرق بین دُرّ و خرمهره را دریابند.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> عده&zwnj;ای از خوانندگان مطالب شما، همچنان خواستار آنند، که شما در کنار بحث&zwnj;های حرفه&zwnj;ای، قدری هم از تجربیات کاری و خاطرات شخصی&zwnj;تان صحبت کنید. مثلاً دوستانی پرسیده&zwnj;اند شما چگونه از کار در رادیو و تلویزیون در ایران کناره گرفتید؟ چگونه به اصطلاح &laquo; پاکسازی &raquo; شدید؟ و چه زمانی ایران را ترک کردید؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> امیدوارم این فرصت را بیابم. پیش از این هم گفته بودم که من در اوائل پاییز ۱۳۵۷ خورشیدی از سِمَتم که مدیریت شبکه&zwnj;ی دوم سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران بود، استعفا دادم، اما همچنان کارمند آن سازمان باقی ماندم. در فروردین ۱۳۵۸ جزو نخستین پنجاه نفری بودم که پس از انقلاب از آن سازمان اخراج شدند.<br /> زمان عجیب به سرعت می&zwnj;گذرد. دوستان جوانی که چنین پرسش&zwnj;هایی می&zwnj;کنند، در آن زمان حتی چشم به این جهان نگشوده بودند! در آن ماه&zwnj;ها، یعنی ماه&zwnj;های پس از انقلاب، عده&zwnj;ای متهم می&zwnj;شدند که &laquo; ضد انقلاب &raquo;&zwnj;اند و خدا باید به داد آنان می&zwnj;رسید. همه&zwnj;ی کسانی هم که در نظام سابق شغل&zwnj;های دولتی نسبتاً مهمی داشتند، و نیز ثروتمندان تکنوکرات - نه بازاریان- &laquo; طاغوتی &raquo; نامیده می&zwnj;شدند. این صفت این روزها کمتر به کار می&zwnj;رود، زیرا از طاغوتی&zwnj;ها گویا کمتر کسی در ایران مانده است. اما آنچنان که دیده می&zwnj;شود، از نظر ثروت و کاخ نشینی، گویا طاغوتی&zwnj;های سابق را به دربانی &laquo; آقا &raquo;&zwnj;ها و &laquo; آقازاده &raquo;&zwnj;های کنونی هم نمی&zwnj;گمارند!<br /> به هرحال من چون سمت مدیریت یک رسانه&zwnj;ی دولتی را داشتم &laquo; پاکسازی &raquo; شدم.<br /> اما &laquo; گناه &raquo; ترک ایران و رفتن به خارج را می&zwnj;خواهم به گردن حافظ بیندازم. داستان از این قرار است که من تا یک سال و اندی پس از انقلاب، در گوشه&zwnj;ای در تهران، در خانه&zwnj;ی مادری به کارهای آبرومندانه&zwnj;ای نظیر خواندن و نوشتن و ترجمه کردن، سرگرم بودم. تا این که یک روز، که درفکر نان و بیم جان بودم، به سراغ دیوان حافظ رفتم و شوخی کنان با خود گفتم که هرچه این &laquo; هویدا کننده&zwnj;ی اسرار &raquo; بگوید، همان می&zwnj;کنم.<br /> و حافظ گفت:<br /> ما آزموده&zwnj;ایم در این شهر بخت خویش / بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش <br /> و حالا بیست و نه سال است که بنده در شهرهای دیگر مشغول آزمودن بخت خویشم. این حافظ چه گناه&zwnj;هایی که نکرده است. همان حافظ که می&zwnj;خواست راه و رسم سفر را از جهان بر اندازد!</p>
<p><strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> شما در بخش چهارم این گفتگو، بحثی را درباره&zwnj;ی &laquo;ایجاد فرهنگ&raquo; باز کردید و در این راستا به طرح برخی از نظریات واسلاو&zwnj; هاول - متفکر، نمایشنامه نویس و سیاستمدار چک - پرداختید، که برای خوانندگانِ مطلب، بسیار تازه، جالب و قابل تأمل بوده است.<br /> شما گفتید&zwnj;هاول به روشی به نام &laquo;فرهنگ همه چیز&raquo; در دستور کار مردم جهان و رهبران آنها باور داشت و از یک &laquo;نظام فرهنگی جهانی&raquo; سخن می&zwnj;گفت.<br /> برخی پرسیده&zwnj;اند آیا نظریه&zwnj;ی ایجاد یک &laquo;نظام فرهنگی جهانی&raquo; به منظور افزایش سطح فرهنگ در سراسر جهان؛ شبیه التزام به استقرار یک ایدئولوژی جهانگیر یا اصول اخلاقی یک آیین مذهبی نیست؟ <br /> دوستی از ایران نوشته&zwnj;اند آیا اسلام و خاصه تشیّع، نمونه&zwnj;ای از &laquo;فرهنگ رفتار سیاسی&raquo; نیست که شاید در زمان خودش، تغییرات خوب و مفیدی هم ایجاد کرده بوده است؟<br /> آیا تنظیم رفتار قدرتمندان با ضعیفان، افراد سالم با بیماران، بزرگ ترها با کوچک ترها، فروشندگان و خریداران، زنان و مردان، آموزگاران و شاگردان، افسران و سربازان و پلیس&zwnj;ها و مردم معمولی و به همین طریق رفتار انسان با محیط پیرامونش، با خانه&zwnj;اش، با شهرش، کار و شغلش و تفریحاتش، آن گونه که&zwnj; هاول آن را یک نظام فرهنگی جهانی می&zwnj;داند، بیشتر به رعایت اصول &laquo;اخلاق&raquo;، آن هم در سطحی جهانی، آن گونه که پیامبران به آن باور داشتند، نمی&zwnj;ماند؟<br /> ممکن است کمی درباره&zwnj;ی این موارد توضیح دهید؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> اینها پرسش&zwnj;های هوشمندانه&zwnj;ای است که از سوی خوانندگان طرح شده است و چون قصد نداریم تمام گفتگوی این بار را به این موضوع اختصاص دهیم، به چند نکته به اختصار اشاره می&zwnj;کنم:<br /> <br /> نخست آن که تصور نمی&zwnj;کنم هدف واسلاو&zwnj;هاول از طرح لزوم ایجاد &laquo;فرهنگ رفتار سیاسی&raquo; و &laquo;نظام فرهنگ جهانی&raquo;، بنیان نهادن یک ایدئولوژی جدید بوده است. او که چه در نوشته&zwnj;های خود در دوران فعالیت سیاسی&zwnj;اش، و چه پس از انقلاب مخملی چکسلواکی و رسیدن به مقام ریاست جمهوری، از یک سو کمونیسم و توتالیتاریسم، و از سوی دیگر حرص و ولع نظام سرمایه داری و بی بند و باری&zwnj;های آن را، مورد انتقاد قرار می&zwnj;داد؛ توصیه می&zwnj;کرد که در مناسبات سیاسی، &laquo;اخلاق&raquo; حاکم شود و &laquo;فرهنگ&raquo; در همه&zwnj;ی امور جهانی، از جمله در مناسبات بین المللی معیار قرار گیرد و اولویت یابد. در هر دو مورد او تعبیر کلاسیک از &laquo;اخلاق&raquo; و &laquo;فرهنگ&raquo; را مورد نظر داشت. پیش از او نیز اندیشمندان دیگری نظیر مهاتما گاندی به موضوع رعایت اخلاق در صحنه&zwnj;ی سیاست بین&zwnj;المللی پرداخته بودند، اما&zwnj;هاول در دوره&zwnj;ای تاریخی بر اساس مشاهدات و تجربیات شخصی&zwnj;اش آن را بسط می&zwnj;داد و مطرح می&zwnj;کرد.<br /> <br /> مشاهدات و تجربیاتی تلخ نظیر اشغال کشورش توسط آلمان نازی در سال ۱۹۳۹ میلادی و سکوت کشورهای بزرگ اروپا نظیر روسیه و انگلیس و فرانسه در قبال این تجاوز آشکار، سرنگونی نخستین جمهوری مستقل چکسلواکی در یک شِبهِ کودتای حزبی و ادغام چکسلواکی در بلوک کمونیست، حمله&zwnj;ی نیروهای پیمان ورشو به پراگ در سال ۱۹۶۸ میلادی برای درهم شکستن جنبش استقلال طلبانه&zwnj;ی مردم چکسلواکی و برکناری دوبچک ( Alexander Dubček)، رهبر اصلاح طلب کشور، تصفیه&zwnj;های بی رحمانه&zwnj;ی سیاسی و مهاجرت ده&zwnj;ها هزار نفر به کشورهای دیگر...<br /> <br /> به نظر&zwnj;هاول &laquo;بی اخلاقی سیاسی&raquo; عامل اصلی این گونه رویدادهای فاجعه آمیز است. بنابراین در مناسبات بین المللی نیز مانند مناسبات فردی و اجتماعی، رعایت &laquo;اخلاق&raquo; لازم است و این منظور، تنها با قرار دادن &laquo;فرهنگ&raquo; در صدر همه&zwnj;ی امور حاصل می&zwnj;شود.<br /> <br /> در مورد &laquo;فرهنگ رفتار سیاسی&raquo; پیشنهاد&zwnj;هاول تقریباً به معنای آن بود که مانند اعلامیه&zwnj;ی جهانی حقوق بشر که حقوق افراد را برشمرده و مناسبات حقوقی دولت&zwnj;ها و مردمان را تنظیم کرده است، و امضا کنندگان آن اعلامیه متعهد به اجرای مفاد آن شده اند، میثاقی برای تنظیم رفتار سیاسی دولت&zwnj;ها با یکدیگر و با مردمان خود نیز به وجود آید. بدین ترتیب، عملاً یک &laquo;نظام فرهنگ جهانی&raquo; مانند نظام حقوق بین المللی در سطحی عام تر شکل بگیرد.<br /> بی شک اینها اندیشه&zwnj;هایی ایده آلیستی و شاید تا حدی دور از ذهن است و به گفته&zwnj;ی خواننده&zwnj;ی محترم ما، به تعلیمات پیامبران راهنمای بشریت شباهت می&zwnj;یابد، ولی تفاوت پیامبران و اندیشمندان در این است که پیامبران در اندیشه&zwnj;ی سعادت اُخروی و نجات روح انسان در جهانِ باقی&zwnj;اند و اندیشمندان پیشنهادهای خود را برای بهبود وضع جهان و ساکنان آن در طول زندگی در این جهان ارائه می&zwnj;دهند.<br /> <br /> از نظر&zwnj;هاول که به مذهبی بودن شهرت ندارد، نزول &laquo;اخلاق سیاسی&raquo; و بی اعتنایی به آنچه او آن را فرهنگ می&zwnj;خواند، در جهان رقابت&zwnj;ها و زد و بندها، آفت بزرگی است. با وجود این او در آخرین اثر خود، که شرح خاطرات دوران ریاست جمهوری&zwnj;اش و پس از آن است، * اشاره می&zwnj;کند که چگونه در مقام یک سیاستمدار و رهبر کشور، فرد ناگزیر می&zwnj;شود گاه آرمان&zwnj;های خود را نادیده بگیرد.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> دوستان دیگری، اصرار و تأکید بر ایجاد یک &laquo;نظام فرهنگ جهانی&raquo; با &laquo;برنامه&zwnj;ای فوری&raquo; را بیشتر به اقدامی سیاسی مانند دانسته&zwnj;اند که تنها از سیستم حاکم بر یک جامعه برمی آید و برای نمونه به اقداماتی که در دوران پادشاهان پهلوی ، در جهت سوق دادن سریع ایران به سمت مدرنیسم صورت گرفت، و یا تلاشی که آیت الله خمینی در جهت استقرار حکومت اسلامی و گسترش آن در سطحی جهانی داشت؛ اشاره کرده&zwnj;اند. بسیاری معتقدند تغییری می&zwnj;تواند در جامعه ماندگار شود و به فرهنگ مردم بپیوندد که به مرور زمان و توسط مردم همان سرزمین، به دست آمده باشد و با پیشینه و ساختار و بافت فرهنگی آن جامعه همخوانی داشته باشد و چنین تغییری به سختی می&zwnj;تواند جهان شمول شود.<br /> از سوی دیگر به راستی چه کسی شایستگی تشخیص یک فرهنگ جهانی کامل و درست را دارد؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> به نظر من منظور از &laquo;نظام&raquo; در این مورد، ایجاد یک &laquo;سیستم&raquo; واحد فکری و رفتاری مطلق در جهان نیست.&zwnj;هاول که بیش و پیش از سیاستمداری، نویسنده و در نتیجه آدمی فرهنگی است، بر آن بود که با بسیاری از مشکلات جهان می&zwnj;توان از طریق فرهنگ رو به رو شد. این را به راحتی می&zwnj;توان پذیرفت. مثلاً یک مشکل عمده&zwnj;ی جهان امروز &laquo;خشونت&raquo; است و بخشی از این خشونت، میراث قرن&zwnj;های گذشته و جنگ&zwnj;های صلیبی است. ادیان الهی همگی بر رأفت و مهربانی و خویشاوندی &laquo;بنی آدم&raquo; تأکید کرده اند، ولی مبارزه با بی دینی و کفر، بهانه&zwnj;ی به راه افتادن جوی&zwnj;های خون و فجیع ترین قتل عام&zwnj;ها قرارگرفته است. فرهنگ تساهل تنها در اشعار شاعران و کتب اخلاقی تبلیغ شده است. &laquo;پرنده&zwnj;ی صلح&raquo; مانند &laquo;فرشته&zwnj;ی آزادی&raquo; تنها در مقالات و سروده&zwnj;ها ستایش شده است.<br /> حال اگر نظامی جوامع مختلف را متعهدکند مثل دستورات دینی که سرپیچی از آنها آتش دوزخ را نوید می&zwnj;دهد، دوری از خشونت را وظیفه&zwnj;ی خود قرار دهند؛ یعنی پرهیز از خشونت به یک نظام فرهنگی جهانی تبدیل شود، شاید اندکی از شدت بحران کاسته شود.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> نقش رسانه&zwnj;ها را در زمینه&zwnj;ی آموزش و جاانداختنِ رویارویی با مشکلات جهان از طریق فرهنگ، چگونه می&zwnj;بینید؟ تأکید بر فرهنگ تساهل و دوری از خشونت در رسانه&zwnj;ها تا چه اندازه می&zwnj;تواند به استقرار یک فرهنگ جهانی با مفهومی که توضیح دادید کمک کند؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> سؤال شما ما را به مسیر اصلی صحبتمان باز می&zwnj;گرداند و بار دیگر یکی از موضوع&zwnj;های مهم این گفتگو یعنی تأثیر رسانه&zwnj;ها بر افکار عمومی را به میان می&zwnj;کشد: این که چرا رسانه&zwnj;هایی که می&zwnj;توانند اذهان مردم را برای رفتن به جنگ و کشته شدن، انتخاب رهبر و رئیس جمهور، آرایش و پیرایش ظاهر و خرید و مصرف روزانه، آن هم در عصر انقلاب دائمی در عرصه&zwnj;ی تکنولوژیِ ارتباطی آماده کنند، نتوانسته&zwnj;اند یا نخواسته&zwnj;اند در زمینه&zwnj;ی ایجاد یک فرهنگ جهانی که زدودن بی سوادی جزئی از آن است، یا از میان برداشتن تعصبات و موجبات جنگ&zwnj;ها و جدل&zwnj;های هفتاد و دو ملت؛ گام مؤثری بردارند؟<br /> <br /> شاید اشاره به دو نظریه&zwnj;ی بسیار معروف درباره&zwnj;ی وسائل ارتباط گروهیِ دیداری و شنیداری و رابطه&zwnj;ی آنها با فرهنگ سازی، که دو نویسنده و روشنفکر برجسته&zwnj;ی قرن پیش به آن پرداخته اند، به روشن شدن موضوع کمک کند.<br /> جورج اورول، (George Orvel) نویسنده&zwnj;ی انگلیسی &ndash; که قبلا نیز در این گفتگو از او یادکرده بودم- در دو اثر عمده&zwnj;اش، &laquo;۱۹۸۴&raquo; و &laquo;مزرعه&zwnj;ی حیوانات&raquo; (Animal Farm)، این فرضیه را مطرح کرده بود که روش کنترل افکار در یک نظام توتالیتر یا خودکامه، &laquo;فرهنگ زندان&raquo; را در آن جامعه برقرار می&zwnj;کند. هر فرد در سلولی زندگی می&zwnj;کند، زیر نگاه و تفکر زندانبانی به نام &laquo;برادر بزرگ&raquo; که باید او را بپرستد و صدا و تصویرش را پیوسته در گوش و دربرابر چشمانش داشته باشد. در این جامعه &laquo;وزارت حقیقت&raquo; وظیفه&zwnj;ی مغزشویی روزانه&zwnj;ی افراد جامعه را به عهده دارد و همه&zwnj;ی مفاهیم به نام عکس خود خوانده می&zwnj;شوند: جنگ، صلح است. دروغ، حقیقت است و نظایر آن. اورول با توجه به اوضاع اروپای عصر خود و قدرت یافتن استالینیسم، نگران آن بود که پیشرفت تکنولوژی ارتباطی، استقرار این فرهنگ زندان را تحقق پذیر سازد، و البته او تنها به جامعه&zwnj;ی شوروی عصر استالین توجه نداشت، بلکه می&zwnj;گفت زندانبانان چه از ایدئولوژی چپ الهام بگیرند، چه از راست، دیوارهای زندان به یک اندازه نفوذناپذیر و رنج و حرمان زندانیان به یک حد جانگزاست.<br /> <br /> نظریه&zwnj;ی دیگراز آنِ آلدوس&zwnj;هاکسلی (Aldous Huxley) نویسنده&zwnj;ی کتاب معروفِ &laquo;دنیای دلیر جدید&raquo; (Brave New World) است. او می&zwnj;گفت که در جامعه&zwnj;ی دوران تکنولوژی پیشرفته، خردگرایی و دموکراسی، احتمالاً بیشتر از سوی دشمنی تهدید می&zwnj;شود که لبخند بر لب دارد، نه دشمنی که ترس و نفرت سلاح اوست. <br /> <br /> در حقیقت،&zwnj;هاکسلی معتقد بود که در عصر جدید &laquo;برادر بزرگ &raquo;ِ جبّار، به دلخواه و انتخاب خود، ما را زیر نظر نمی&zwnj;گیرد؛ بلکه ما با رأی و انتخاب خویش به او چشم می&zwnj;دوزیم و پرستش&zwnj;اش می&zwnj;کنیم. درچنین وضعی دیگر نیازی به &laquo;وزارت حقیقت&raquo; و زندانبان و دیوارهای بلند نیست. وقتی مردمی به سهل انگاری و امور پیش پا افتاده روی آوردند، هنگامی که یک رشته تفریحات سبکسرانه جای زندگی فرهنگی را گرفت، زمانی که به جای بحث و گفتگوی جدی، حرف&zwnj;های بی پر و پایه و شوخی&zwnj;های بی معنی ردّ و بدل شد، و بالاخره وقتی افراد یک جامعه نه به بازیگر صحنه&zwnj;ی زندگی خویش، بلکه به تماشاگران آن تبدیل شدند؛ چنین جامعه&zwnj;ای به طور جدی در معرض خطر مرگ فرهنگی و سیاسی قرار می&zwnj;گیرد.<br /> <br /> این نظریه&zwnj;ها را اورول و&zwnj;هاکسلی به ترتیب در اواخر نیمه&zwnj;ی اول قرن بیستم و اوائل نیمه&zwnj;ی دوم آن قرن مطرح کردند. گرچه آن چه آنها هشدار می&zwnj;دادند، هرگز تحقق نیافت، ولی نمونه&zwnj;هایی از آنها در گوشه و کنار دنیا دیده می&zwnj;شود.<br /> تلویزیون هرگز به صورت آن جعبه&zwnj;ی هراسناکی که تنها چهره&zwnj;ی مخوف &laquo;برادر بزرگ&raquo; از آن به گلّه&zwnj;ی برادران کوچک تر می&zwnj;نگرد، درنیامد. درحقیقت پیشرفت و توسعه&zwnj;ی تکنولوژی ، خود چنین اجازه&zwnj;ای را به آرزومندان ایفای نقش &laquo;برادر بزرگ&raquo; و تشکیل &laquo;وزارت حقیقت&raquo; نداد، اگرچه تلاش در این زمینه اینجا و آنجا دنبال شد.<br /> <br /> فرضیه&zwnj;ی آلدوس&zwnj;هاکسلی، به گمان من اعتبار بیشتری یافت. پیشرفت و توسعه&zwnj;ی تکنولوژی ارتباطی، به عکس این امکان را فراهم آورد که به گفته&zwnj;ی او، تلویزیون &laquo;با لبخند و حرف&zwnj;های پوچ، به شستشوی مغزی&raquo; مخاطبش بپردازد.<br /> <br /> در واقع این نه &laquo;وزارت حقیقتِ&raquo; اورول، بلکه سیستم مورد نظر&zwnj;هاکسلی است که در این سال&zwnj;های اول هزاره&zwnj;ی سوم میلادی، خردگرایی را تهدید می&zwnj;کند.<br /> <br /> این &laquo;دنیا&raquo;ی&zwnj;هاکسلی، البته هرروز &laquo;جدیدتر&raquo; می&zwnj;شود. او بعد از انتشار &laquo;دنیای دلیر جدید&raquo;، با انتشار &laquo;دیدار دوباره از دنیای دلیر جدید&raquo;، نظریات تازه&zwnj;ای را مطرح کرد. ولی با همه&zwnj;ی تغییرات دائمی، پیشرفت&zwnj;ها و انقلاباتی که در زمینه&zwnj;ی ارتباطات و رسانه&zwnj;ها صورت می&zwnj;گیرد، یک نکته در همه&zwnj;ی این سال&zwnj;ها &ndash; در سراسر قرن گذشته &ndash; تغییر نکرده است، این که چگونه می&zwnj;توان از این وسائل ارتباطی در جهت هدف و منظوری خاص، چه سیاسی، چه بازرگانی و چه فرهنگی استفاده کرد.<br /> <br /> مهم نیست که این روزها با داشتن یک BlackBerry که به راحتی در جیب آقایان و کیف خانم&zwnj;ها جا می&zwnj;گیرد، می&zwnj;توان به &laquo;هرچه خوبان همه دارند&raquo;، یک جا دسترسی داشت: از تلویزیون و رادیو و اینترنت و موسیقی و فیلم و خبر و تلفن و غیره؛ مهم این است که دعوا همچنان بر سر پیام&zwnj;هایی است که از طریق این وسائلِ پیشرفته می&zwnj;توان فرستاد و تأثیراتی که به کمک آنها می&zwnj;توان برجای نهاد.<br /> <br /> پیش از رواج اینترنت و اختراع انواع وسایل مدرنِ ارتباط فردی و همگانی، آمار حکایت از آن می&zwnj;کرد که یک آمریکایی به طور متوسط در سال بیش از هشتصد ساعت به رادیو و صد ساعت به ضبط صوت و سی دی گوش می&zwnj;دهد و دست کم یکهزار ساعت به تلویزیون چشم می&zwnj;دوزد و در واقع از چهل سال عمر خود، ده سال کامل را وقف دریافت پیام&zwnj;هایی می&zwnj;کند که دیگران برای او تدارک می&zwnj;بینند و در آن میان هر سال پانصدهزار پیام تبلیغات بازرگانی به او تزریق می&zwnj;شود.<br /> <br /> پیدایش اینترنت و وسائل آسان و جذاب ارتباطی، این ارقام را به گونه&zwnj;ای تصاعدی افزایش داده است. دیگر صحبت از آن نیست که یک فرد، ده سال از چهل سال عمر خود را با تلویزیون و رادیو می&zwnj;گذراند. انسان شهرنشین قرن بیست و یکم از هفت سالگی تا هفتاد سالگی، جز هنگامی که در خواب است، لحظه&zwnj;ای از وسایل ارتباطی مدرن دور نیست. اما این &laquo;وسایل&raquo; تنها مایکروچیپس و دکمه و آهن نیستند، ماشین&zwnj;هایی هستند که فکر می&zwnj;کنند و پیام می&zwnj;دهند. بسیار خوب، آیا این رسانه&zwnj;ها به پشتیبانی از تکنولوژیِ مدام درحال پیشرفت، که بخش بزرگی از ساعت&zwnj;های عمر انسانِ این عصر را به خود اختصاص داده اند، قادرند جهان را به شکلی که خود می&zwnj;بینند، دربرابر او تصویر کنند و ارزش&zwnj;های اجتماعی او را معین کنند؟ خوب را بد، و بد را خوب، دروغ را راست، و راست را دروغ جلوه دهند؟ حکومت بی ثباتی را تثبیت و رژیم پابرجایی را سرنگون کنند؟<br /> <br /> به عقیده&zwnj;ی من نخست این باور و برداشت مردم، به خصوص حاکمان و دولتمردان، از نقش و میزان نفوذ و تأثیر وسایل ارتباط گروهی است که در جوامع مختلف، حدود و وظائف و اَشکال عملکرد آنها را مشخص &ndash; و شاید تحمیل &ndash; می&zwnj;کند، و دیگر این که با وجود جهان گراییِ (Globalization) غالب در این عصر، تأثیر و قدرت عمل این وسایل بر مردمان جوامع مختلف یکسان نبوده است. سابقه&zwnj;ی تاریخی، میزان فرهنگ و دانش، روابط اجتماعی، سنت&zwnj;ها، اخلاق و روحیه&zwnj;ی هر مردمی از جمله عواملی هستند که در این زمینه نقش اساسی دارند، گرچه استفاده&zwnj;ی فنی و تکنیکی از این وسائل به هیچ یک از عوامل فوق وابسته نیست. طالبان غارنشین کوهستان Tora Bora در افغانستان که مخالف آموزش نیمی از افراد جامعه، یعنی زنان اند، برای هدف&zwnj;های خود همان استفاده&zwnj;ای را از یک دستگاه BlackBerry می&zwnj;کنند که استاد دانشگاهی در لندن یا مدیر شرکتی صنعتی در توکیو برای آموزش یا مدیریت.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> به نظر شما آیا این در دسترس همگان بودن رسانه&zwnj;های مدرن و اخبار و پیام&zwnj;های منتشر شده از آنها، در نهایت به گردش سالم اطلاعات و حقایق کمک می&zwnj;کند و جهان را به سمت و سویی بهتر و سالم تر سوق می&zwnj;دهد؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> شواهد- متأسفانه &ndash; همیشه از چنین امری حکایت نمی&zwnj;کنند. درمورد خشونت که از آن صحبت کردیم، پیشرفت تکنولوژی ِ ارتباطی از راه&zwnj;های گوناگون در سطح بین المللی و محلی به آن دامن زده است. فراموش نکنیم که در کنار در دسترس همگان قرارگرفتن این رسانه&zwnj;های مدرن، همچنان هستند حکومت&zwnj;ها، دارندگان ایدئولوژی&zwnj;ها و مبلغان مذاهب که به افراط به نقش وسایل ارتباط جمعی سنتی در هدایت افکار جامعه باور دارند و رسانه&zwnj;ها را به خدمت هدف&zwnj;های خود می&zwnj;گیرند. پیش از این هم در این گفت و گو اشاره کردم که داشتن چنین اعتقادی، قبل از هر چیز، کنترل رسانه&zwnj;ها را بر اساس ساخت سیاسی هر جامعه از جانب دولت، گروه&zwnj;های فشار، رهبران سیاسی، احزاب یا سیاست گذاران مالی و اقتصادی موجب می&zwnj;شود.<br /> <br /> متأسفانه هنوز کسانی به اعتقادات گوبلز (Paul Joseph Goebbels)، نویسنده&zwnj;ی ناکام و پر از عقده&zwnj;ی دهه&zwnj;ی سوم قرن پیش، که ناگهان در بستر یک جامعه&zwnj;ی آماده برای پذیرفتن حرف&zwnj;هایش، از وسایل ارتباطی عصر خود، ماشینی برای تهییج و تحریک مردم ساخت؛ پایبندند و مانند او معتقدند که &laquo;دروغ هرچه بزرگ تر باشد، باورکردنش آسان تر است!&raquo;<br /> <br /> رهبرانی که خود را نماینده و برگزیده&zwnj;ی مطلق و بدون چون و چرای مردم می&zwnj;پندارند و یا با سلاح ایدئولوژی بر آنها فرمان می&zwnj;رانند، برای وسایل ارتباط همگانی وظیفه&zwnj;ای جز این نمی&zwnj;شمارند که مروج عقاید آنان، تحسین کننده&zwnj;ی اقدامات آنان و یاری دهنده&zwnj;ی برنامه&zwnj;های آنان باشند. برای آنان آزادی در قلمرو رسانه&zwnj;های همگانی بی&zwnj;معنی یا پردردسر است.<br /> <br /> لنین زمانی گفته بود &laquo;حکومتی که اعتقاد دارد هر آنچه می&zwnj;کند درست است، چرا باید به مطبوعات به اصطلاح " آزادی" بدهد و زبان دشمنان و عیب&zwnj;جویان را علیه خود بگشاید؟&raquo; سخنی که به گوش ما بسیار آشنا می&zwnj;آید!<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> در چنین شرایطی شما پوشش خبری رویدادهای ایران را، در رسانه&zwnj;های حرفه&zwnj;ای و مهم غرب، مانند شبکه&zwnj;های خبری آمریکا، تا چه اندازه پای بند به بی طرفی و رعایت اصول ژورنالیستی می&zwnj;دانید؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> درکار روزنامه نگاری &laquo;بی طرف&raquo; بودن به معنای &laquo;جانبِ طرفی را نگرفتن&raquo; و &laquo;منصف&raquo; بودن، کار دشواری است.<br /> <br /> چون مخاطبان &ndash; شنوندگان و بینندگان و خوانندگان- شما غالباً بی طرف نیستند و معمولاً دلشان می&zwnj;خواهد چیزی را بگویید که به اصطلاح به مذاق آنها خوش بیاید، وگرنه بر اساس تمایلات خود، بی طرفی شما را حمل بر جانبداری از طرز فکر مخالف می&zwnj;کنند. این نکته تنها به ایرانیان محدود نمی&zwnj;شود. چند سال پیش شبکه CNN ( Cable News Network) که می&zwnj;کوشید خبرها را بدون کم و کاست پخش کند، از سوی جمعی که این نکته را برنمی&zwnj;تافتند، Communist News Network نام گرفته بود و خبرنگارش که در جنگ اول خلیج فارس تلاش می&zwnj;کرد گزارش&zwnj;های منصفانه&zwnj;ای از بغداد بفرستد، مجبور به کناره گیری شد.<br /> <br /> رسانه&zwnj;های حرفه&zwnj;ای که قدرتمندترین آنها در ایالات متحد آمریکا تأسیس شده&zwnj;اند و مشغول به کارند، از قواعد و اصولی پیروی می&zwnj;کنند، و زمانی به درجات مختلف این قواعد و اصول را، که عدم جانب گیری در انتشار خبر از مهم ترین آنها بود، رعایت می&zwnj;کردند. اما در مورد پوشش رویدادهای ایران، همانطور که پیش&zwnj;تر یاد آور شدم، وقتی روابط دو کشور تیره و بحرانی است، این امر به ناگزیر در لحن گزارش&zwnj;ها و انتخاب خبر و تکیه بر آنها تأثیر می&zwnj;نهد و رهبران و سیاستمدارانی که رفتار و سخنان آنها جنجال برانگیز است، در مرکز توجه قرار می&zwnj;گیرند. اما نکته این است که گاه این موضوع نتیجه&zwnj;ای خلاف انتظار به بار می&zwnj;آورد و رسانه&zwnj;های معروف غرب در گذشته یک بار در مورد ایران، چنین امری را تجربه کرده&zwnj;اند. در سال&zwnj;های پس از آزادی گروگان&zwnj;های سفارت آمریکا در تهران، با وجود اهمیت آنچه در ایران می&zwnj;گذشت و جنگ پر تلفاتی که عراق و ایران درگیر آن بودند، نوعی سکوتِ خبری در مورد ایران در مطبوعات و رادیو و تلویزیون&zwnj;های آمریکا به چشم می&zwnj;خورد. به یاد دارم در آن سال&zwnj;ها که هنوز از اینترنت خبری نبود و دسترسی یافتن به خبر، کار دشواری بود، برای یافتن خبری درباره&zwnj;ی ایران، برای پخش از رادیو &laquo;امید&raquo; باید ساعت&zwnj;ها وقت می&zwnj;گذاشتیم. یکی از دلایلِ این &laquo;سکوت&raquo;ِ خبری درباره&zwnj;ی ایران، به گمان من هجوم بی&zwnj;سابقه&zwnj;ای بود که نمایندگان رسانه&zwnj;های آمریکا در نخستین سال&zwnj;های بعد از انقلاب اسلامی و ماه&zwnj;های اول گروگان گیریِ کارمندان سفارت آمریکا به ایران آوردند، و ساعت&zwnj;های متمادی به پخش خبر و مصاحبه از تهران پرداختند، و به تدریج دریافتند که کار آنها بر شنوندگان و بینندگانشان در درجه&zwnj;ی اول، و خوانندگانشان در درجه&zwnj;ی دوم از جهات مختلف، اثری خلاف انتظار برجای نهاده است. به این معنی که خبرنگاران آمریکایی پس از گذشت ماه&zwnj;ها و فروکش کردن شور و التهاب نخستین، دریافتند که نه تنها خود مورد استفاده&zwnj;ی کسانی قرارگرفته&zwnj;اند که قرار بود از آنها برای کار خود استفاده کنند، بلکه با عدم شناخت دقیق مردم ایران و نداشتن اطلاعات کافی درباره&zwnj;ی تاریخ و مسائل سیاسی ایران و نیز ناآشنایی با افرادی که در آن روزها صحنه گردان وقایع بودند، در میلیون&zwnj;ها آمریکایی نوعی سرگردانی و وحشت و انزجار به وجود آوردند و گرچه در دورانی بحرانی از نظر کمّی در مسابقه با یکدیگر پیروزی&zwnj;های درخشانی کسب کردند، در چارچوب معیارهای ژورنالیسم حرفه&zwnj;ای، کارشان بازتاب&zwnj;های نامساعدی داشت و در مجموع ناموفق بر آورد شد.<br /> <br /> به خاطر بیاوریم که هزینه&zwnj;ی سه شبکه&zwnj;ی تلویزیونی آمریکا در روزهایی که نمایندگانشان در تهران بودند، روزانه یک میلیون دلار بود. تنها CBS یک گروه بیست و سه نفری خبرنگار، به علاوه&zwnj;ی فیلمبرداران، صدابرداران، متخصان فنی، دوازده مترجم، راننده و راهنما و سی و پنج اتاق در هتل کنتیننتال در اختیار داشت که کرایه&zwnj;ی هر اتاق در آن زمان هفتاد و پنج دلار بود؛ به این هزینه&zwnj;ها مخارج تلکس، هواپیمای خصوصی، چهار ساعت ارتباط ماهواره&zwnj;ای روزانه بر اساس هر دقیقه یکصد دلار را هم باید افزود. آن وقت یکی از همین خبرنگاران در بازگشت از تهران نوشت: &laquo;ما تصور می&zwnj;کردیم درباره&zwnj;ی رویدادهای ایران و مسایل آن کشور، اندکی می&zwnj;دانیم و حالا به این نتیجه رسیدیم که چیزی نمی&zwnj;دانسته&zwnj;ایم.&raquo;<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong>مسئله&zwnj;ی مهمی که پیش می&zwnj;آید این است که ایرانیان در اکثر موارد رویدادهای داخلی ایران را نیز در کنار مسائل مهم دیگر نقاط جهان، از پنجره&zwnj;ی رسانه&zwnj;های غیر ایرانی به تماشا می&zwnj;نشینند. آیا سایه&zwnj;ی تقریباً همیشگی سانسور بر رسانه&zwnj;های فارسی زبان داخل ایران، که همیشه دولتی بوده&zwnj;اند، دلیل این امر است؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> بله سانسور در درجه&zwnj;ی اول و نداشتن امکانات خبررسانی که در اختیار یک خبرنگار آمریکایی و اروپایی یا ژاپنی است در درجه&zwnj;ی دوم، از عوامل ایجاد چنین وضعی است. ولی تجربه&zwnj;ی خود من حاکی از آن است که موقعیت مطبوعات هر کشوری و شهرت آن کشور به داشتن مطبوعات آزاد یا &laquo;زندان روزنامه&zwnj;نگاران&raquo; بودن، در این زمینه نقش اساسی دارد. درست است که به قول معروف &laquo;احترام هر امامزاده&zwnj;ای با متولی آن است.&raquo; یعنی روزنامه نگاران می&zwnj;توانند در جامعه&zwnj;ی خود مورد ستایش یا لعن و تمسخر مردم قرارگیرند، (و در نیم قرن گذشته مطبوعات ایران هر دو نکته را تجربه کرده و پشت سر گذاشته&zwnj;اند.) ولی فضایی که دولت&zwnj;ها با رفتار خود برای روزنامه نگاران فراهم می&zwnj;کنند، در اعتباریافتن یا بی&zwnj;اعتباری آنها نقش مهمی دارد. در عراقِ صدام حسین یک خبرنگار ایرانی به نام فرهاد بازفت به اتهام جاسوسی اعدام شد. صرف نظر از حملات تروریست&zwnj;ها به خبرنگاران و ربودن و کشتن آنان، من به یاد ندارم که هیچ دولتی خبرنگاری از کشوری دیگر را اعدام کرده باشد. در هر مورد دیگر یک چنین گستاخی، جهان را به محکوم کردن این جنایت بر می&zwnj;انگیخت، ولی موضوع با یکی دو اعتراض نامه خاتمه یافت و بعداً هم در لیست جنایات حکومت سرنگون شده&zwnj;ی صدام به آن اشاره&zwnj;ای نشد.<br /> <br /> بگذارید به یک خاطره&zwnj;ی شخصی در مقیاسی دیگر بپردازم:<br /> در نخستین سال&zwnj;های دهه&zwnj;ی ۱۹۷۰ میلادی، یک کشور آسیایی خاور دور، با تمدنی کهنسال و فرهنگی غنی، دستخوش یکی از خونین&zwnj;ترین حوادث قرن بیستم شد. در کامبوج به دنبال برکناری پادشاهش، پرنس سیهانوک ( Prince Sihanouk)، در یک کودتا، ژنرال لون نول (Lon Nol)، زمام امور آن کشور را به دست گرفت و آتش جنگ داخلی شعله&zwnj;ور شد. خمرهای سرخ به جز پایتخت و شهرهای بزرگ، عملاً کنترل بخش&zwnj;های مهمی از کامبوج را در اختیارگرفتند و در چنین وضعی بود که من همراه با دوست فیلمبردارم در تلویزیون ملی ایران، محمد زرفام، وارد پنوم پن (Phnom Penh) شدیم.<br /> <br /> هدف اصلی من از این سفر، پس از شرکت در کنفرانسی در توکیو، تهیه&zwnj;ی فیلمی مستند از جنگ ویتنام بود ولی با وجود آن که در بانکوک، پروانه&zwnj;ی سفر به سایگون را گرفته بودیم، ما را به آن کشور راه ندادند و همراه چند خبرنگار دیگر روانه&zwnj;ی پنوم پن، پایتخت کامبوج کردند. رفتار کامبوجی&zwnj;ها با ما مؤدبانه تر بود. در فرودگاه اجازه&zwnj;ی اقامت ما را صادر کردند و در هتلی که در محل اقامت خبرنگاران بود، کارت خبرنگاری و یک مترجم در اختیار ما قرار دادند. دو ایرانی دیگر، عباس عطار (Abbas)، عکاس خبری معروف بین&zwnj;المللی، و صفا حائری که در آن روزگار برای مجله&zwnj;ی Jeune Afrique کار می&zwnj;کرد، را نیز در پنوم پن ملاقات کردیم. در آن زمان در پنوم پن حکوت نظامی برقرار شده بود. ما روزها از صبح تا هنگام غروب آفتاب که حکومت نظامی و مقررات منع عبور و مرور آغاز می&zwnj;شد، در شهر و اطراف آن به فیلمبرداری و تهیه&zwnj;ی گزارش و مصاحبه با افراد مختلف مشغول بودیم و شب&zwnj;ها پیش از خواب معمولاً کار دیگری نداشتیم جز این که در سالن هتل بنشینیم و به گفت&zwnj;وگو بپردازیم. در چنین مواقعی وقتی خبرنگاران از کشورهای مختلف به هم می&zwnj;رسند، اول از کار و یا از سابقه&zwnj;ی هم سؤال می&zwnj;کنند، بعد کمی به سیاست می&zwnj;پردازند و احتمالاً از روز سوم بحث&zwnj;های جدی بین آنها قطع می&zwnj;شود و صحبت&zwnj;هایشان یا منحصر به نقل خاطرات می&zwnj;شود، یا حکایت برخوردهای روزانه. اما وجود ما - یک گروه خبرنگار ایرانی که به اصطلاح مطبوعاتی Free Lance هم نبودند - بلکه برای تلویزیون دولتیِ کشور شاهنشاهی ایران کار می&zwnj;کردند، این قاعده&zwnj;ی کلی را به هم زده بود. گزارشگران آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، استرالیایی، ژاپنی و سوئدی و کشورهای دیگر هرکدام به نوبت و نه یک بار بلکه به دفعات، تعجب خود را از حضور ما در جمع خود ابراز می&zwnj;داشتند و این ابراز تعجب وقتی بیشتر می&zwnj;شد که می&zwnj;دیدند ما هم مثل آنها از خطر استقبال می&zwnj;کنیم و از این که مثلاً به هنگام عبور از یک گذرگاه جنگلی، ناگهان در وسط یک شبیخون خمرها یا در میان معرکه&zwnj;ی تیراندازی دو طرف نبرد قرار بگیریم، ترسی نداریم.<br /> <br /> آنها می&zwnj;خواستند بدانند ما اصلاً آنجا چه کار می&zwnj;کنیم. این خبرنگاران خود از کشورهایی آمده بودند که در آنها وسائل ارتباط جمعی غالباً غیردولتی و در نتیجه - بنا بر فرض کلی &ndash; آزاد به شمار می&zwnj;رفتند. این خبرنگاران از جمله همان کسانی بودند که ما هرکجا زندگی کنیم، گزارش&zwnj;های آنان را می&zwnj;خوانیم، یا بر صفحه&zwnj;ی تلویزیون می&zwnj;بینیم و در شکل دادن به قضاوت&zwnj;های ما از آنچه در جهان می&zwnj;گذرد، سهم عمده&zwnj;ای دارند. به عبارت بهتر، ما از دریچه&zwnj;ی چشم آنان است که جهان را می&zwnj;نگریم. و برای آنان عجیب بود که ما از ایران آمده بودیم تا درباره&zwnj;ی کامبوج گزارش و فیلم تهیه کنیم. در همان زمان گزارش&zwnj;ها و آمارهای یونسکو و سازمان&zwnj;های بین&zwnj;الملل دیگر که درباره&zwnj;ی تیراژ مطبوعات و وضع آن در کشورهای مختلف منتشر می&zwnj;شد، حکایت از این می&zwnj;کرد که ایران حتی در میان کشورهای آسیایی از این جهت وضع خوبی ندارد، و این حقیقت بود.<br /> <br /> به خاطر داریم که آن سال&zwnj;ها، سال&zwnj;های افزایش قیمت نفت، و رونق و توسعه&zwnj;ی اقتصادی ایران بود. همچنین به خاطر داریم که در عین حال این رونق و توسعه&zwnj;ی اقتصادی و طرح&zwnj;های مختلف و گاه بلندپروازانه&zwnj;ای که در آن زمان در کشور ما تهیه و یا اجرا می&zwnj;شد، حسادت&zwnj;هایی را موجب شده بود. برای ناظران خارجی، از جمله برخی از خبرنگاران و روزنامه&zwnj;نویسان که به ایران سفر می&zwnj;کردند، این نکته که این توسعه&zwnj;ی اجتماعی و اقتصادی با توسعه&zwnj;ی سیاسی همراه نبود، مورد پرسش بود و این امر حتی مورد تمسخر آنان قرار می&zwnj;گرفت. به همین جهت در گزارش&zwnj;ها و آمارهایی که منتشر می&zwnj;شد، ایران جزو کشورهایی به حساب نمی&zwnj;آمد که &laquo;دارای مطبوعات آزاد&raquo;&zwnj;اند.<br /> <br /> از همین رو بود که خبرنگاران غربی، حضور گروهی را از ایران در کامبوج و در میان خود عجیب می&zwnj;یافتند. احتمالاً آنان فکر می&zwnj;کردند در کشوری که آزادی مطبوعات وجود ندارد، آن هم یک کشور شرقی، گزارش یا خبر، یا جانبدارانه است یا به درد کسی نمی&zwnj;خورد.<br /> <br /> اما به عقیده&zwnj;ی من وسایل ارتباط جمعی در هر کشوری، در حالی که به طور کلی با سیستم و شرایط سیاسی- اجتماعی جامعه&zwnj;ی خود، شناخته و معرفی می&zwnj;شوند، می&zwnj;توانند نقش مشخص خود را، تا حد ممکن، اجراکنند و احتمالاً اثراتی برجای بگذارند.<br /> <br /> فیلمی که ما تهیه کردیم، همان زمان در ایران از تلویزیون پخش شد. در این فیلم مستند ما کوشیده بودیم با تدوین آنچه توانسته بودیم فراهم آوریم، کشوری را نشان دهیم که در آستانه&zwnj;ی از هم پاشیدن مطلق است، بی&zwnj;آن که کسی بداند به درستی چه در انتظار است. و حقیقت هم همین بود. زیرا به طوری که می&zwnj;دانیم بحرانی را که بعد در کامبوج اتقاق افتاد - پیروزی خمرهای سرخ و تبدیل کامبوج به کشتارگاهی که در آن مردم بیگناه را به بهانه&zwnj;های پوچ، هزار هزار کشتند - کسی پیش&zwnj;بینی نمی&zwnj;کرد.<br /> <br /> اما آن اقدام ما، یعنی تهیه&zwnj;ی فیلم از کامبوج برای تماشاگران ایرانی و اقدامات دیگری از این قبیل که در آن زمان بسیار صورت می&zwnj;گرفت، کار مفیدی بود یا همچنان که خبرنگاران غربی به آن می&zwnj;نگریستند کاری در حدِ ما نبود؟<br /> به گمان من افرادی که حرفه&zwnj;هایی یکسان دارند، ولو از سرزمین&zwnj;ها و فرهنگ&zwnj;های مختلف باشند، شباهت&zwnj;های رفتاری و شخصیتی بسیار با یکدیگر می&zwnj;یابند. در مورد روزنامه&zwnj;نگاران &ndash; مقصودم معنای عام روزنامه&zwnj;نگاری است &ndash; شاید این نکته بیش از حرفه&zwnj;های دیگر مصداق پیدا می&zwnj;کند: روزنامه&zwnj;نگار حرفه&zwnj;ای متعلق به هر قوم و ملتی که باشد، نخست خود را واسطه و عاملی بین رویدادها و جامعه می&zwnj;داند، کنجکاو است و بی&zwnj;قرار و آرام، پیوسته در پی آن است که اگر سازمانی یا دولتی خواست او را محدود و محصور کند، حصارها را بشکند. روزنامه&zwnj;نگار چون خود را منبع کسب آگاهی صدها یا هزاران نفر دیگر می&zwnj;شناسد، ممکن است دچار خطای بزرگی هم بشود، و نقش خویش را با یک رهبر و قیّم جامعه عوضی بگیرد.<br /> <br /> در ایران، آن دسته از روزنامه&zwnj;نگاران و کارکنان و مدیران وسایل ارتباط جمعی که کار خود را جدی می&zwnj;گرفتند و به نقش مهم روزنامه، رادیو و تلویزیون در پیشبرد امور اجتماعی آگاه بودند، می&zwnj;کوشیدند تا مانند سایر همکاران خود در کشورهای دیگر عمل کنند.<br /> <br /> به یاد بیاوریم که آن سال&zwnj;ها، عصر توسعه&zwnj;ی صنعتی ایران نام گرفته است. و مشخصات آن که عبارت بودند از افزایش عده&zwnj;ی کارگران صنعتی، هجوم به شهرها، بالارفتن سطح در آمد، توسعه&zwnj;ی بی&zwnj;سابقه&zwnj;ی مصرف، استفاده&zwnj;ی تدریجی از تکنولوژی پیشرفته&zwnj;ی عصر، صرف نظر از به هم ریختن توازن و تعادل در سطوح مختلف جامعه، یا افزایش اختلاف طبقاتی و پاره&zwnj;ای مسایل دیگر، اطمینان و غروری نیز به ما بخشیده بود: تلویزیون ما رنگی بود و سیستم فرانسوی Secam آن هم برای ایران تنظیم شده بود. اسد آباد، ارتباط ماهواره&zwnj;ای ما را با سراسر جهان برقرار کرده بود، دستگاه&zwnj;های فنی و استودیوهای تلویزیونی ما از برخی کشورهای اروپایی مجهزتر و کامل تر بود و شبکه&zwnj;ی رادیو تلویزیونی ما روز به روز گسترش می&zwnj;یافت.<br /> <br /> قرارگرفتن در چنین شرایطی، به منِ خبرنگار حق می&zwnj;داد که احساس کنم در وضعی مساوی با دیگر خبرنگاران قرار دارم و می&zwnj;توانم به تماشاگران تلویزیون از اوضاع کامبوج خبر دهم، زیرا من یک خبرنگار حرفه&zwnj;ای&zwnj;ام و وظیفه&zwnj;ام گشودن دریچه&zwnj;های هرچه بیشتر از آگاهی به روی مردم است. این اعتقاد واقعی من بود. اما آیا در تمام زمینه&zwnj;ها می&zwnj;توانستم به آن عمل کنم؟ بلافاصله در همین جا بگویم که متأسفانه در همان سال&zwnj;ها به عنوان مثال هنگامی که زلزله&zwnj;ای روی می&zwnj;داد و تلفاتی به بار می&zwnj;آورد، برای اعلام تعداد تلفات، وسایل ارتباط جمعی با اشکالات بسیار رو به رو می&zwnj;شدند. برخی مقامات دولتی و مسئولان بی&zwnj;سبب می&zwnj;کوشیدند که تعداد تلفات را از میزان واقعی کمتر اعلام کنند و خبرنگاران خارجی که برای تهیه&zwnj;ی گزارش به ایران می&zwnj;آمدند و طبیعتاً از این نکته آگاه می&zwnj;شدند و آمار آنان با آمار رسمی متفاوت بود، در گزارش&zwnj;های خود به سانسور و کنترل مقامات دولتی اشاره می&zwnj;کردند. چنین حساسیت&zwnj;های بی&zwnj;جهت و بی&zwnj;موردی، وسایل ارتباط جمعی از جمله رادیو و تلویزیون را به صورت چوپان دروغگویی در می&zwnj;آوردند که اگر زمانی راست هم می&zwnj;گفتند، کسی باور نمی&zwnj;کرد و در مجموع دستگاه را بی اعتبار می&zwnj;ساخت.<br /> <br /> سال&zwnj;ها بعد در جریان بحران شدید اجتماعی که به انقلاب سال ۱۳۵۷ انجامید، دیدیم که چگونه BBC به منبع کسب خبر شهرنشینان ایرانی تبدیل شد.</p>
<p><strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> شما گفتید که سانسور در درجه&zwnj;ی اول، و نداشتن امکانات خبررسانی که در اختیار یک خبرنگار آمریکایی و اروپایی یا ژاپنی است در درجه&zwnj;ی دوم، باعث می&zwnj;شوند که ایرانیان در مواقع بحرانی رویدادهای داخلی ایران را نیز در کنار مسائل مهم دیگر نقاط جهان، از پنجره&zwnj;ی رسانه&zwnj;های غیر ایرانی به تماشا بنشینند.<br /> این شاید بهترین و قابل اطمینان&zwnj;ترین راه دریافت اخبار داخلی نباشد. برای مردمی که مثل ما رسانه&zwnj;های داخلی&zwnj;شان قابل اطمینان نیستند و رسانه&zwnj;های برون&zwnj;مرزی همزبانشان یا وابسته به دولت&zwnj;های مخالف با دولت کنونی کشورند، یا خصوصی اند و سیاست و خبر آمیزه&zwnj;ای می&zwnj;شوند برای سودجویی&zwnj;شان، واقعاً به چه منبعی می&zwnj;شود بیشتر اطمینان کرد؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> اشاره&zwnj;ی من به امکانات و وسائل خبررسانی در آن بخش از گفتگو مربوط به گذشته بود. در زمان ما وسائل خبررسانی بیش و کم یکسان در اختیار همگان قراردارد. یک تلفن همراه که با آن بتوان عکس و تصویر متحرک گرفت و S.M.S فرستاد، می&zwnj;تواند در مقیاس کوچک&zwnj;تر کار یک خبرگزاری را انجام دهد. مشکل اصلی همچنان &laquo;سانسور&raquo; یعنی جلوگیری از پخش خبر و یا تحریف آن است.<br /> <br /> سانسور بی&zwnj;رحمانه و غالباً احمقانه&zwnj;ای که مانع دسترسی فرد به واقعیت امور و نتیجه&zwnj;گیری و قضاوت و انتخاب او می&zwnj;شود، حوزه&zwnj;ی تفکر او را محدود می&zwnj;کند، و می&zwnj;خواهد تا همگان تنها از یک دریچه به جهان و رویدادهای آن بنگرند. کاری که در زمان ما روز به روز برای عاملان سانسور دشوارتر می&zwnj;شود. در حقیقت با وجود اینترنت و پیشرفت&zwnj;های شگفت انگیز در زمینه&zwnj;ی تکنولوژی ارتباطی، اینک کار سانسورگران بیش از &zwnj;&laquo;ممانعت&raquo;، ایجاد &zwnj;&laquo;مزاحمت&raquo; شده&zwnj;است.<br /> <br /> اما اگر ایرانیان حتی رویدادهای داخلی کشورشان را در کنار مسائل دیگر جهان از پنجره&zwnj;ی رسانه&zwnj;های &zwnj;&laquo;غیر ایرانی&raquo; تماشا کنند، گناهش به گردن نظامی است که چنین وضعی را موجب می&zwnj;شود. گرچه به عقیده&zwnj;ی من، یک رسانه&zwnj;ی سالم و درستکار و حقیقت&zwnj;گو لازم نیست حتماً &zwnj;&laquo;ایرانی&raquo; باشد تا بتوان به آن اعتماد کرد و به تماشای آن نشست: &zwnj;&laquo;ای بسا هندو و ترک همزبان...&raquo;<br /> <br /> مسئله&zwnj;ی اصلی همان سلامت و درستکاری و حقیقت گویی است. این نکته هم در مورد رسانه&zwnj;های بین المللی غیر ایرانی که فارسی زبان نیستند ، و هم در مورد رسانه&zwnj;های فارسی زبان که ایرانیان ( بخش خصوصی در خارج از کشور) و یا غیر ایرانیان (دولت&zwnj;ها یا بنگاه&zwnj;های خارجی) بنیادنهاده&zwnj;اند صدق می&zwnj;کند. یک رسانه&zwnj;ی &zwnj;&laquo;ایرانی&raquo; که دروغ بگوید و خرافات و واپس&zwnj;گرایی را تبلیغ کند، مسلماً به دلیل &zwnj;&laquo;ایرانی بودن&raquo; مزیتی بر یک رسانه&zwnj;ی &zwnj;&laquo;غیر ایرانی&raquo; ترقی&zwnj;خواه و حقیقت&zwnj;گو ندارد، همچنان که یک رسانه&zwnj;ی &zwnj;&laquo;غیر ایرانی&raquo; یا بنیان نهاده شده توسط غیر ایرانیان که دروغ بگوید و آشوب&zwnj;های قومی و تجزیه&zwnj;طلبی را دامن بزند شایسته&zwnj;ی اعتنا نیست.<br /> <br /> تردید نیست که شهروندان هر کشوری ترجیح می&zwnj;دهند که خبر را به زبان خود و از رادیو و تلویزیون خود بشنوند و ببینند.<br /> <br /> در همه جای دنیا قاعده همین است و ایران نیز از این امر مستثنی نیست. تعداد شنوندگان و بینندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شاید میلیون&zwnj;ها بار بیش از مجموع رادیوها و تلویزیون&zwnj;هایی باشد که از خارج برای ایران به پخش برنامه می&zwnj;پردازند. این امری طبیعی است. با وجود این تصور نمی&zwnj;کنم شما از صدا و سیما مثلاً خبر دستگیری دانشجویان اعتصابی دانشگاه علامه طباطبایی و سپس آزادی آنها را بشنوید. بلکه برای شنیدن صدای آنها یا اعضای خانواده&zwnj;شان یا علت گرفتاری&zwnj;شان باید به رادیوهای فارسی زبان خارج گوش بدهید و خبر را از منابع &zwnj;&laquo;غیر ایرانی&raquo; دریافت کنید.<br /> <br /> اگر خبری هم درباره&zwnj;ی این گونه دستگیری&zwnj;ها در رسانه&zwnj;های داخل ایران منتشر شود، از سوی مقامات امنیتی است که دستگیرشدگان را پیش از محاکمه و تشکیل دادگاه، گناهکار می&zwnj;شناسند. در صورتی که پخش چنین خبرها و مصاحبه&zwnj;هایی به کسی لطمه نمی&zwnj;زند، تنها اعتماد مردم را به دستگاه&zwnj;های ارتباطی&zwnj;شان بیشتر می&zwnj;کند.<br /> <br /> از تجربه&zwnj;ی خودم در این باره بگویم و خاطره&zwnj;ای را نقل کنم که به اواخر دهه&zwnj;ی ۱۹۶۰ میلادی برمی&zwnj;گردد. <br /> <br /> در دانشگاه اعتصاب و تظاهراتی صورت گرفته بود. کار اعتصاب به خارج از دانشگاه کشیده شد و به شکستن شیشه&zwnj;های اتوبوس&zwnj;ها و جنگ و گریز با پلیس در خیابان&zwnj;های اطراف دانشگاه انجامید. عده&zwnj;ای از دانشجویان معترض دستگیر و چند تن آنان پس از بازجویی آزاد شدند. من در تلویزیون ملی ایران با مسئولیت خود، در مقام مدیر خبر، نمایندگان دانشجویان آزادشده را به یک جلسه گفتگوی تلویزیونی دعوت کردم و آنان با موهای تراشیده شده در جریان دستگیری&zwnj;شان در این گفتگو شرکت&zwnj;جستند و اعتراض&zwnj;های خود را بیان کردند و هرچه دل تنگشان خواست گفتند.<br /> <br /> پخش این مصاحبه مقامات امنیتی را برآشفت و تنها حمایت و پشتیبانی شخص سرپرست تلویزیون، آقای قطبی، مانع از آن شد که به سراغ من بیایند. اما کار بالا گرفت و شکایت نزد نخست وزیر بردند. مرحوم هویدا مرا احضار کرد. یک روز صبح زود همراه آقای قطبی برای ادای توضیح نزد ایشان رفتیم. من منتظر ابراز خشم و عتاب نخست وزیر بودم، اما مرحوم هویدا تنها به تذکری اکتفا کرد: &zwnj;&laquo;گرگین، باز شیطنت کردی؟&raquo; و ماجرا در همین جا ختم شد.<br /> <br /> اما پخش آن گفتگو از شدت خشم و اعتراض دانشجویان کاست و تصور می&zwnj;کنم حیثیت و اعتبار تلویزیون ملی ایران را نزد آنان افزایش&zwnj;داد.<br /> <br /> سال&zwnj;ها گذشت و این ماجرا مانند ده&zwnj;ها موضوع دیگر شبیه به آن از دوران کار در رادیو و تلویزیون ملی ایران، در گوشه&zwnj;ای از ذهن من به عنوان یک خاطره&zwnj;ی مطبوع جائی یافت تا این که روزی در آمریکا در یک جلسه&zwnj;ی فرهنگی - و یا در خیابان - درست به خاطرم نمانده است، مردی که تقریباً چهل ساله می&zwnj;نمود، با ظاهری احترام برانگیز نزد من آمد و به گرمی با من دست داد و روبوسی کرد و گفت یکی از آن دانشجویانی بوده&zwnj;است که در آن گفتگوی تلویزیونی پس از رهایی از زندان شرکت جسته، و اکنون پزشک است و رهسپار ایران.<br /> <br /> او چنان از آن ماجرا به نیکی یاد کرد و مرا ستود که بی اختیار نزد خود احساس سرافرازی کردم و چند لحظه&zwnj;ای به خود بالیدم!<br /> <br /> تصور می&zwnj;کنید در همه&zwnj;ی این سال&zwnj;ها، در دهه&zwnj;های گذشته&zwnj;ی پیش و پس از انقلاب سال ۵۷، چه تعداد جوانان و دانشجویان ایرانی تنها به گناه ابراز شور جوانی و به جرم داشتن و یا بیان عقیده و نظری که گذشت زمان ناگزیر آن را تغییر می&zwnj;داد و یا صیقل می&zwnj;زد، از تحصیل و زندگی بازمانده&zwnj;اند و قربانی شد&zwnj;ه&zwnj;اند؟ و چه تعداد بیشتری احساس می&zwnj;کنند که راه تنفس آنها را بسته&zwnj;اند و اگر بتوانند دهان بازکنند تنها فریاد از گلویشان برخواهدخاست.<br /> <br /> این حرف تازه&zwnj;ای نیست و تجربه&zwnj;ای که نتایجش جلوی چشم ماست، حکایت از آن می&zwnj;کند که ممنوع کردن و محدودکردن و &zwnj;&laquo;دورشو، کورشو&raquo;هایی که مجموع آنها سانسور خوانده می&zwnj;شود، به عکس تصور نظام&zwnj;های حاکم، برای جامعه &ndash; و برای خود آن نظام &ndash; از دادن آزادی&zwnj;های به ظاهر خطرناک، مصیبت&zwnj;بارتر است. طنز تاریخ در این است که گویا این نکته را هیچ کس به خاطر نمی&zwnj;سپارد، در نتیجه &zwnj;&laquo;به یک گردش چرخ نیلوفری&raquo;، آزادی خواهانِ دیروز به مستبدان امروز، زندانیان دیروز به زندان&zwnj;بانان امروز و شکنجه&zwnj;شدگان دیروز به شکنجه&zwnj;کنندگان امروز تبدیل می&zwnj;شوند و این دور باطل ادامه می&zwnj;یابد...<br /> <br /> اما اجازه &zwnj;بدهید به اصل مطلب بازگردیم و بیش از این &zwnj;&laquo;درددل&raquo; نکنیم! می&zwnj;پرسید به که باید اطمینان&zwnj;کرد؟ و مردمی که به رسانه&zwnj;های خودی اعتماد ندارند و رسانه&zwnj;های برون&zwnj;مرزی همزبانشان یا وابسته به دولت&zwnj;های مخالف با نظام کنونی کشور است و یا سازمان&zwnj;هایی خصوصی&zwnj;اند که ممکن است خبر و سیاست را بهانه&zwnj;ای برای سودجویی قراردهند، چه باید بکنند؟<br /> <br /> پاسخ کوتاه من این است که انتخاب باید کرد. باید عقل و درایت را به کارانداخت و جنس بد را از جنس خوب جداکرد و تمیزداد. کار دشواری است، ولی چاره&zwnj;ای نیست. در عصر Globalization و اینترنت، در دوران رقابت&zwnj;ها و بحران&zwnj;های سیاسی و اقتصادی، نه می&zwnj;توان جلوی دولت&zwnj;ها را گرفت و نه بازرگانان را که به یک رسانه&zwnj;ی همگانی به چشم یک ابزار سیاسی و یا یک وسیله&zwnj;ی کسب و کار می&zwnj;نگرند. در حقیقت گفته&zwnj;ی حافظ را باید به یادآورد: <br /> &zwnj;&laquo;صالح و طالح متاع خویش نمودند / تا که قبول افتد و که در نظر آید&raquo;<br /> <br /> نمی&zwnj;توان انتظار داشت که یک رسانه&zwnj;ی غیردولتی که مردم خود هزینه&zwnj;ی آن را تأمین و گردانندگان آن را تعیین می&zwnj;کنند در خارج از کشور به وجود آید و همه با هر نظری از آن راضی باشند. در داخل کشور این امر عملی است، اگر نظام حاکم تاب آزادی بیان را داشته&zwnj;باشد و مردم معنی مسئولیت را به درستی دریابند.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> در بسیاری موارد دیده&zwnj;شده که رسانه&zwnj;های فارسی&zwnj;زبان خارج از کشور در ترجمه&zwnj;ی خبرها یا تفسیرهای خبرگزاری&zwnj;ها و نویسندگان خارجی، اصطلاحات به کارگرفته شده توسط آنان را درباره&zwnj;ی رویدادهای داخلی ایران، عیناً به فارسی برگردانده، در متن خبر به کار می&zwnj;برند. اصطلاحاتی نظیر &zwnj;&laquo;جاه طلبی&zwnj;های هسته&zwnj;ای ایران&raquo; که مورد اعتراض برخی مطبوعات داخل کشور قرارگرفت. لطفاً کمی در این مورد توضیح دهید.<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> نظر من این است که در ترجمه&zwnj;ی مطالب خبرگزاری&zwnj;ها یا مفسران خارجی باید امین بود و بهترین معادل&zwnj;ها را در زبان فارسی به&zwnj;کاربرد، و اگر آن متن احیاناً با نظر و احساس ما مطابق نبود، آن را تغییر نداد و آن را از قول آن منبع نقل&zwnj;کرد و تاکید کرد که منبع چیست یا کیست.<br /> <br /> در مطلبی که خود می&zwnj;نویسید، مختارید هرگونه که بخواهید کلمات و عبارات را به&zwnj;کارگیرید، ولی اگر یک خبرگزاری یا یک فرد خارجی کلمه&zwnj;ی Ambitious را در مورد برنامه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای ایران به&zwnj;کاربرد، قول او را باید نقل&zwnj;کرد، صرف نظر از آن که &zwnj;&laquo;جاه&raquo; همان &zwnj;&laquo;مقام&raquo; است. در واقع چون ایران قصد دارد در باشگاه اتمی جهان و یا در میان سایر کشورهای صاحب انرژی اتمی جایگاهی بیابد، بنابراین ظاهراً &zwnj;&laquo;طلب جاه&raquo; اشکالی ندارد، اما می&zwnj;دانیم &zwnj;&laquo;جاه طلبی&raquo; که احتمالاً در غرب یک صفت پسندیده است، در ادبیات ما به معنای منفی &zwnj;&laquo;زیاده خواهی&raquo; به کار می&zwnj;رود. این نکته نیز درست است که گاه مفاهیم و مقاصد سیاسی معین که مورد نظر کشورها یا محافل خاصی است، در اخبار رسانه&zwnj;های ایرانی یا متعلق به ایرانیان عیناً انعکاس می&zwnj;یابد. به نظر من برای یک ایرانی، مخالفت با رژیم حاکم بر ایران در دورانی معین، نباید موجب ضدیت با منافع ملی درازمدت ایران شود، اما برای یک رسانه، رعایت امانت و بی&zwnj;طرفی در نقل خبر اهمیت دارد. جای بحث دقیق&zwnj;تر و مشروح&zwnj;تر در این باره نشریات تخصصی رسانه&zwnj;هاست.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان</strong><strong>:</strong> صحبت از اینترنت به میان&zwnj;آمد. اینترنت رسانه&zwnj;ای است محاوره&zwnj;ای یا Interactive و مخاطب یا مصرف&zwnj;کننده می&zwnj;تواند در آن نقش فعال داشته باشد. آیا این از قابلیت تلقین و تحمیل ایدئولوژی یا به اصطلاح اِعمالِ &zwnj;&laquo;شستشوی مغزی&raquo;ِ چنین رسانه&zwnj;ای می&zwnj;کاهد؟ نگاه شما به رادیوهای اینترنتی چگونه است؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین</strong><strong>:</strong> رادیوی اینترنتی، مدیوم (رسانه) جدیدی است که جای رادیوهای موج کوتاه و متوسط و اِف. ِام. را نخواهدگرفت ولی در محدوده&zwnj;ای کوچک&zwnj;تر نقش آنها را ایفا می&zwnj;کند و حتی در مقیاسی از آن هم کوچک&zwnj;تر، نقش تلویزیون را.<br /> <br /> به گمان من هنوز همه&zwnj;ی امکانات و ویژگی&zwnj;های رادیوهای اینترنتی به کارگرفته نشده است و این رسانه&zwnj;ی جدید در یک دوران انتقالی به سرمی&zwnj;برد. محاوره&zwnj;ای (Interactive) بودن تنها یکی از ویژگی&zwnj;ها و مزیت&zwnj;های آن است. البنه اینترنت همانطور که معروف است یک رسانه&zwnj;ی &zwnj;&laquo;دموکراتیک&raquo; به حساب می&zwnj;آید. اما همچنان که دموکراسی می&zwnj;تواند با هرج و مرج توأم باشد، اینترنت نیز که اکنون دوران نوجوانی خود را می&zwnj;گذراند، در معرض همین خطر قراردارد. ولی قابلیت تلقین &ndash; اگر نه تحمیل&ndash; اینترنت را نباید دست کم گرفت.<br /> <br /> درمبارزات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا این بار در گردآوری پول و معرفی باراک اوباما و پیروزی او، اینترنت نقشی مهم&zwnj;تر از دیگر رسانه&zwnj;ها ایفا کرد. تصور می&zwnj;کنم مانند سایر دستاوردهای علمی و تکنولوژیک انسان، اینترنت نیز می&zwnj;تواند، بسته به استفاده&zwnj;ای که از آن می&zwnj;شود، مانند یک شمشیر دولبه عمل&zwnj;کند: هم در خدمت نشر آگاهی و گسترش فرهنگی قرارگیرد و هم مثلاً وسیله&zwnj;ای باشد در دست سوداگران فحشاء کودکان.<br /> <br /> هم اکنون بحثی مفصل میان طرفداران آزادی بدون قید و شرط اینترنت و هواداران کنترل آن - که غالباً دولت&zwnj;ها هستند - جریان دارد. شک نیست که دولت&zwnj;ها مایلند کنترل اینترنت را وسیله&zwnj;ای برای سانسور سیاسی هم قراردهند؛ ولی به&zwnj;تدریج نوعی قراردادهای غیررسمی برای استفاده از اینترنت و کنترل آن شکل می&zwnj;گیرد و در همین حال از یک&zwnj;سو دستاوردهای باورنکردنی کاربرد اینترنت در زمینه&zwnj;ی گسترش دانش و اندیشه و از سوی دیگر هرج ومرج در این اقلیم تازه کشف شده پابه&zwnj;پای هم پیش&zwnj;می&zwnj;روند.</p>
<p><strong>ماندانا زندیان:</strong> با وجود استقبال و توجه بسیار خوانندگان بحث رادیو و تلویزیون در ایران، که هنوز و همچنان پرسش&zwnj;ها و نقطه نظرهایشان را برای این طرح می&zwnj;فرستند، تصمیم&zwnj; گرفته&zwnj;اید کار را در هفتیمن بخش به پایان برید. آیا علاقه&zwnj;مندان و خوانندگان این طرح، می&zwnj;توانند امیدی به پی&zwnj;گیری پرسش&zwnj;ها و بحث&zwnj;های بازنشده در این زمینه داشته باشند؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین:</strong> قرار ما این است که این رشته گفتگوها را در این شماره&zwnj;ی &laquo;ره آورد&raquo; به پایان بریم. اما امیدوارم در آینده نیز در حد بضاعت خود بتوانم در همکاری با این فصلنامه&zwnj;ی خواندنی که میراث ادبی یک خدمتگزار ادبیات و فرهنگ است و همتی بزرگ در ادامه&zwnj;ی انتشار آن به کار بسته &zwnj;می&zwnj;شود، کوشا باشم و نیز امیدم آن است که به زودی این رشته گفتگوها با تغییرات و اضافاتی لازم، به صورت کتابی در دسترس علاقه&zwnj;مندان قرارگیرد.<br /> <br /> در طی مدتی که انتشار این گفتگوهای کتبی در ره آورد ادامه&zwnj; داشت، صدها نامه از طریق پست الکترونیکی به ما رسید که در آنها نکاتی مهم مورد بحث و پرسش قرار گرفته &zwnj;است و پاسخ&zwnj;گویی یا پرداختن به همه&zwnj;ی آنها مجالی مفصل&zwnj;تر می&zwnj;طلبد. به علاوه به نظر می&zwnj;رسد که طرح مسائل رسانه&zwnj;های گروهی، تاریخچه و تأثیرات و یا رسالت آنها و وضع و موقعی که در جوامع مختلف &ndash; از جمله ایران &ndash; دارند، به یکی از بحث&zwnj;های رایج و مورد علاقه&zwnj;ی گروه&zwnj;های خاصی از خوانندگان نشریات در ایران &ndash; و نیز در خارج از ایران &ndash; تبدیل&zwnj; شده و اخیراً نمونه&zwnj;های جالب و قابل تأملی از این گونه مطالب انتشار یافته &zwnj;است.<br /> <br /> به این سبب شاید برای طرح پرسش&zwnj;ها و تذکرات بسیار خوانندگان این رشته گفتگوها، و بحث مشروح درباره&zwnj;ی آنها، و نیز ادای سهم در گسترش بحث رسانه&zwnj;ها و تأثیرات آنها و نقل تجربیات شخصی خود - از آنجا که صفحات ره آورد که تا حد مقدور سخاوتمندانه در اختیار این بحث قرارگرفته، به تمامی مجال نمی&zwnj;یابد - از شیوه&zwnj;ی رایج و مرسوم و مفید &laquo;وبلاگ&zwnj;نویسی&raquo; استفاده &zwnj;کنم، یا اگر امکانش را بیابم، این روزها که همه جا صحبت از &laquo;امید&raquo; و&rdquo;HOPE&ldquo; است، سایت فرهنگی امید را که پانزده سال پیش با امکانات آن زمان به راه انداخته &zwnj;بودم، زنده &zwnj;کنم. به ویژه که اکنون از کار منظم ده سال گذشته در رادیو اروپای آزاد دست کشیده و فارغ شده&zwnj;ام و مجال بیشتری دارم.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان: </strong>ده سال، زمانی طولانی است. شما در بخش&zwnj;های پیشین این بحث، بر استقلال عمل، بی&zwnj;طرف بودن، و حقیقت&zwnj;گویی در کار رسانه&zwnj;ای، تأکید بسیار داشتید. آیا ده سال کارکردن با یک سازمان رادیویی که بودجه&zwnj;اش را یک دولت خارجی تأمین می کند، باور و تعهد شما را به اصول ژورنالیستی با مشکل مواجه نمی&zwnj;کرد؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین: </strong>درست است. من یک دهه از عمر حرفه&zwnj;ای خود را در پراگ، پایتخت جمهوری چک گذراندم. درباره&zwnj;ی خاطرات و خطرات این دوره، در فرصتی دیگر خواهم&zwnj; نوشت. در آن حد که به بحث ما درباره&zwnj;ی رسانه&zwnj;ها و ایران و پرسش&zwnj;های خوانندگان مربوط می&zwnj;شود، باید بگویم کمتر اتفاق می&zwnj;افتد که &laquo;ابر و باد و مه و خورشید و فلک&raquo; همه به خدمت کسی درآیند و او آن کند که دلش می&zwnj;خواهد. انسان غالباً مجبور به انتخاب است و اگر بتواند راه و کاری را برگزیند که به تمایل و آرزو و استعدادش نزدیک است، خوشبخت است. علت پیوستن من به سازمان رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی، کمک در تأسیس بخش فارسی و اداره و سرپرستی برنامه&zwnj;های آن بود، و پس از آزمایش و دریافت این که به استقلال می&zwnj;توانم، تا حدی، تجربه&zwnj;ها و آموخته&zwnj;ها و ایده&zwnj;های خود را در مورد یک برنامه&zwnj;ی چند ساعته&zwnj;ی رادیویی به کار بندم &ndash; و به گفته&zwnj;ی رایج پیاده کنم &ndash; ؛ پیشنهاد همکاری را پذیرفتم.<br /> <br /> به گمان من تأمین کننده و &laquo;منبع بودجه&raquo; آنقدر اهمیت ندارد؛ این که &laquo;بودجه&raquo; چگونه و در چه راهی مصرف می&zwnj;شود، مهم&zwnj;تر است. به یاد بیاوریم که &laquo;کاوه&raquo; جمال زاده و تقی زاده را دولت آلمان به راه انداخته بود. چه بهتر که به جای تحمیل هزینه بر مالیات&zwnj;دهنده&zwnj;ی ایرانی، دولتی دیگر یک بنگاه انتشاراتی را تأسیس&zwnj; کند و به شما اجازه &zwnj;دهد هر کتابی را که مایلید، به زبان فارسی، به هزینه&zwnj;ی آن بنگاه منتشر کنید، بدون آن که به شما بگوید چه کتابی حتماً باید منتشر شود و چه کتابی نشود و تصمیم گرفتن در این&zwnj;باره را به عهده&zwnj;ی شما و همکاران صالحتان واگذارد.<br /> <br /> در زمستان ۱۹۹۸ میلادی که من به پراگ رفتم، خود را با چنین فرصتی روبه&zwnj;رو یافتم. تأسیس بخش فارسی رادیو اروپای آزاد که به زودی &laquo;رادیو آزادی&raquo; نام گرفت، همزمان شد با آنچه بسیاری آن را بزرگ&zwnj;ترین جنبش مطبوعاتی تاریخ اخیر ایران می&zwnj;شمارند: انتشار نشریات منتقد و اصلاح طلب یکی پس از دیگری در ایران، روی&zwnj;آوردن گروه قابل توجهی از نویسندگان جوان به مطبوعات، افزایش بی&zwnj;سابقه&zwnj;ی تیراژ روزنامه&zwnj;ها و طرح موضوعات و مطالب اساسی درباره&zwnj;ی جامعه&zwnj;ی مدنی و حقوق انسانی افراد جامعه، از زن و مرد، که هدف درازدستی نظام و ارگان&zwnj;های وابسته به آن قرارگرفته &zwnj;بود.<br /> <br /> با وجود تحریم &laquo;رادیو آزادی&raquo; از سوی اصلاح&zwnj;طلبان حاکم، جنبش اصلاح&zwnj;طلبی به طور کلی فضای رسانه&zwnj;های داخل و خارج از ایران را به گفته&zwnj;ی رایج در ایران &laquo;پرنشاط&raquo; کرده &zwnj;بود و و بحث&zwnj;های جاری، گزارش&zwnj;های رویدادهای ایران و شرکت بسیاری از اندیشمندان در گفتگوهای رادیو آزادی و برنامه&zwnj;های آن و دقت در پخش اخباری که جانبدارانه نباشد، این رادیو را از نظایرش در آن زمان و پیش از آن متمایز ساخته&zwnj; بود. ناگفته نماند که طبیعتاً همه چنین روشی را نمی&zwnj;پسندیدند. هواداران ایرانی و آمریکاییِ سیاست براندازی از طریق رسانه&zwnj;های گروهی! و نیز کسانی در داخل ایران که شرکت دگراندیشان و دست&zwnj;اندرکاران مطبوعات منتقد و &laquo;اصلاح&zwnj;گرا&raquo; را در گفتگوهای رادیو آزادی، همزبانی با جریان اصلاح&zwnj;طلب حاکم می&zwnj;شمردند، در نوشته&zwnj;های خود چندبار رادیو آزادی را &laquo;رادیو خاتمی&raquo; نامیدند.<br /> <br /> البته &laquo;رادیو آزادی&raquo; به راه خود می&zwnj;رفت و کارکنانش هرکدام اعتقادات سیاسی خود را داشتند و رادیو به هیچ وجه در سیاست&zwnj;های جناحی ایران درگیر نبود و به ویژه نیمی از وقتش صرف مباحث فرهنگی و ادبی می&zwnj;شد.<br /> <br /> زمانی که &laquo;رادیو آزادی&raquo; جای خود را به &laquo;رادیو فردا&raquo; داد، سخنگویانی از گروه مخالفِ روش رادیو آزادی در آمریکا، آشکارا از این تغییر و برکناری من از مسئولیت مدیریت برنامه&zwnj;ها ابراز خشنودی کردند.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان: </strong>رادیو آزادی نخستین و تنها رادیویی نبود که شما پایه&zwnj;گذار و مسئول و مدیرش بودید. ممکن است از رادیوهای دیگری که در پنجاه سال زندگی حرفه&zwnj;ای&zwnj;تان تأسیس&zwnj; کردید، یاد کنید؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین:</strong> رادیو تهران- رادیو ۲، رادیو شبکه&zwnj;ی دوم رادیو تلویزیون ملی ایران، رادیو امید، رادیو آزادی، البته باید اضافه کنم که با استفاده از یک فترت در کارم، طرح اولیه&zwnj;ی رادیو زمانه را نیز من به عنوان یک رادیوی فرهنگی به مؤسسه&zwnj;ی هلندی Press Now ارائه &zwnj;کردم و این نام را برای آن برگزیدم. ولی در مرحله&zwnj;ای که رادیو زمانه آماده&zwnj;ی شروع کار بود، به دلائلی چند نتوانستم این همکاری را ادامه &zwnj;دهم. خوشحالم که این رادیو که نخست از موج کوتاه نیز پخش &zwnj;می&zwnj;شد، اکنون یک رادیوی اینترنتی موفق است.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان: </strong>شما در بخش&zwnj;های دیگر این گفتگو به رسانه&zwnj;های فارسی&zwnj;زبان وابسته به دولت&zwnj;ها، پرداخته&zwnj;اید. ممکن است قدری هم به رسانه&zwnj;های خصوصی فارسی زبان در خارج از ایران بپردازید و و نظرتان را درباره&zwnj;ی برنامه&zwnj;های ارائه شده توسط این رسانه&zwnj;ها، و تأثیر نزدیک به سه دهه فعالیت آنها بر جامعه&zwnj;ی مهاجر ایرانی بیان کنید؟ به نظر شما چرا رسانه&zwnj;های خصوصی فارسی&zwnj;زبان در خارج از ایران، نتوانستند محتوی و شیوه&zwnj;ی ارائه&zwnj;ی برنامه&zwnj;هایشان را به سطحی حرفه&zwnj;ای&zwnj;تر برسانند، یا در یک چارچوب حرفه&zwnj;ای&zwnj; با یکدیگر رقابت کنند؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین:</strong> یکی از بحث&zwnj;های ۲۰-۳۰ سال اخیر، به&zwnj;خصوص در خارج از ایران و در مرکز &laquo;مدیا&raquo;ی ایرانی، لس آنجلس، همین است: &laquo;چرا رسانه&zwnj;های ایرانی این گونه&zwnj;اند؟&raquo;، &laquo;چرا بهتر از این نیستند؟&raquo;، &laquo;چرا با هم دعوا دارند؟&raquo;، &laquo;چرا ؟...&raquo;<br /> <br /> این به نظر من بحثی است پایان ناپذیر و شاید بی&zwnj;نتیجه. به خاطر دارم زمانی که در لس&zwnj;آنجلس به کار رادیو تلویزیون امید و امید ایران مشغول بودم، گهگاهی در جلساتی برای سخنرانی درباره&zwnj;ی مشکلات و مسائل رسانه&zwnj;های ایرانی در خارج دعوت می&zwnj;شدم و در یکی از این سخنرانی&zwnj;ها بود که گفتم : &laquo;هربار که در برابر چنین وظیفه&zwnj;ای قرار می&zwnj;گیرم، یاد آخوندها و روضه&zwnj;ی صحرای کربلا می&zwnj;افتم.&raquo; و افزودم که &laquo;وقتی ما اهل رسانه&zwnj;ها در این مجلس و آن مجلس به ذکر مصیبت می&zwnj;پردازیم، و شنوندگان ما و حاضران در این مجالسِ ذکر مصیبت، حکایت&zwnj;های رقت&zwnj;انگیز ما را درباره&zwnj;ی نداشتن بودجه، کمک نکردن مردم، و عدم توجه سرمایه&zwnj;گذاران به ایجاد یک سیستم کارآمد رادیو تلویزیونی و درددل&zwnj;هایی از این گونه می&zwnj;شنوند، با افسوس سری تکان می&zwnj;دهند، حتی احتمالاً لعنتی هم نثار مسببش می&zwnj;کنند، دست ما را می&zwnj;فشارند و برایمان صبر جمیل آرزو می&zwnj;کنند، آهی می&zwnj;کشند و بعضی که دل&zwnj;نازکند، اشکی هم به چشم می&zwnj;آورند، زیر لب چیزی می&zwnj;گویند و آن وقت هر دو سبُک شده، پی کار خود می&zwnj;رویم تا مجلس بعد و روضه&zwnj;ای دیگر.&raquo;<br /> <br /> این&zwnj;ها حرف&zwnj;های سال&zwnj;های پیش بود. در این سال&zwnj;ها جای خالی برنامه&zwnj;های حرفه&zwnj;ای&zwnj;تر رادیو تلویزیونی را به ویژه با رواج هرچه بیشتر استفاده از ماهواره و اینترنت، رادیو تلویزیون&zwnj;هایی پرکرده&zwnj;اند که با هزینه&zwnj;ی دولت&zwnj;های دیگر کارمی&zwnj;کنند. بدون شک رقابت با تلویزیون&zwnj;های VOA و BBC برای کانال&zwnj;های تلویزیونی که با سرمایه&zwnj;های خصوصی در لس&zwnj;آنجلس به فعالیت مشغولند، دشوار است. اما آنها هم بینندگان خود را دارند و پس از سال&zwnj;ها، افتان و خیزان &laquo;روی آنتن رفتن!&raquo;، تأثیرات خود را بر گفتار و رفتار و ذهنیات مخاطبان خویش &ndash; مهاجران ایرانی &ndash; نهاده&zwnj;اند. مخاطبان این رسانه&zwnj;ها سال&zwnj;ها تنها افراد جامعه&zwnj;ی مهاجر ایرانی بودند و کوشش می&zwnj;شد جامه&zwnj;ی برنامه&zwnj;ها درخور قامت آنان دوخته &zwnj;شود. اما به&zwnj;تدریج، رواج استفاده از ماهواره این برنامه&zwnj;ها را به ایران برد و سبب شد که مخاطبان آنان در ایران، به آنها به چشم مدل و نمونه&zwnj;ی رفتار اکثریت مهاجران ایرانی بنگرند و در خارج نیز چگونگی رفتار اخلاقی و اجتماعی آنان یا سرمشق خانواده&zwnj;ها قرار گیرد، یا میزان و معدل اخلاق و رفتار ایرانیان به طور عام تلقی شود.<br /> <br /> آقای حمید نفیسی، استاد دانشگاه رایس در هوستون تگزاس، در اوایل دهه&zwnj;ی ۱۹۹۰ میلادی کتابی منتشرکرد به نام ساختن فرهنگ مهاجرت: تلویزیون&zwnj;های ایرانی در لس&zwnj;آنجلس.* (آقای نفیسی در گفتگو با من توضیح داد که به کاربردن &laquo;فرهنگ تبعیدی&raquo; را به جای &laquo;فرهنگ مهاجرت&raquo; در ترجمه&zwnj;ی ترجیح می&zwnj;دهد.) نویسنده در این کتاب با استفاده ار تئوری&zwnj;های علوم ارتباطات و &laquo;تئوریزه کردن&raquo; برداشت&zwnj;های خود، کوشید این نکته را به اثبات برساند یا توضیح دهد که تلویزیون یک قوم مهاجر یا &laquo;تبعیدی&raquo; می&zwnj;تواند نوعی فرهنگ آشفته و درهم آمیخته در کشور میزبان پدید آورد، ترکیبی از فرهنگ بت سازی (Fetishism) که اساس آن بر ارائه&zwnj;ی تصاویری از میهن و گذشته&zwnj;ی آن قرار دارد که در تصور مهاجران و زمینه&zwnj;ی ذهنی آنان جای گرفته و نقش بسته؛ به علاوه&zwnj;ی فرهنگی التقاطی که با استفاده از فرهنگ بومی و آمیختن آن با فرهنگی دیگر، می&zwnj;کوشد فرهنگ سومی ایجاد کند. فرهنگی دورگه که هم از فرهنگ سرزمین اصلی و هم از فرهنگ سرزمین میزبان چیزهایی را می&zwnj;گیرد و مورد استفاده قرارمی&zwnj;دهد و بین این دو سرگردان است.&raquo;<br /> <br /> نمونه&zwnj;هایی از این آمیختگی را می&zwnj;توان در برنامه&zwnj;های رادیو تلویزیون&zwnj;های ایرانی در آمریکا مشاهده &zwnj;کرد.<br /> <br /> به گمان من یکی از ویژگی&zwnj;های مشترک مهاجران، روحیه&zwnj;ی بردباری است که در آغاز در محیط جدید به ناگزیر در آنان پدید می&zwnj;آید. مهاجران به ندرت، حداقل در دوران جاافتادن در محیط جدید، به خود حق انتخاب می&zwnj;دهند و آنچه را که به آنان داده می&zwnj;شود، بی&zwnj;گفتگو می&zwnj;پذیرند. دامنه&zwnj;ی انتظارهای آنان محدود است و اجازه&zwnj;ی زیاده طلبی به خویش نمی&zwnj;دهند. شنونده و تماشاگر مهاجر ایرانی در آغاز به همین&zwnj;گونه با برنامه&zwnj;های رادیو تلویزیونی که به او عرضه &zwnj;شد، خوگرفت و ضمن حفظ انتقادهایش آنان را منبع اصلی رابطه&zwnj;ی خویش با پیرامونش، با ایران و مسائل آن قرارداد.<br /> <br /> در تئوری&zwnj;های وسائل ارتباط جمعی از دیرباز گفته می&zwnj;شد که یک برنامه&zwnj;ی تلویزیونی یا رادیویی باید سه هدف داشته&zwnj; باشد: آگاهی بدهد، سرگرم کند و بیاموزد. در خودِ آمریکا که زادگاه این گونه تئوری&zwnj;هاست، چنین هدف&zwnj;هایی به دقت رعایت نمی شود. سرگرمی به هر قیمتی هدف اصلی است و بر سر آن رقابت بزرگی در جریان است. به امر آموزش به ندرت پرداخته می&zwnj;شود، اما بخش عمده&zwnj;ای از آگاهی&zwnj;های روزمره را مردم از طریق دیدن و شنیدن (و به نسبت کمتر با خواندن) کسب می&zwnj;کنند. در چنین محیطی که یک رسانه در حقیقت کار و کسبی است که باید هزینه&zwnj;های خود را تأمین کند و سود دهد، رسانه&zwnj;های ایرانیان مهاجر نیز با سه هدف سود، سرگرمی و سیاست، بنیان نهاده شدند و هنوز نیز پس از گذشتن نزدیک به سه دهه، دغدغه&zwnj;ی اصلی غالب کسانی که به این عرصه گام می&zwnj;نهند، همین سه &laquo;سین&raquo; است.<br /> <br /> به عقیده&zwnj;ی من برنامه&zwnj;های سرگرم&zwnj;کننده&zwnj;ی تلویزیون&zwnj;های ایرانی با گذشت سال&zwnj;ها چند فرهنگ را در میان ایرانیان مهاجر رواج داده&zwnj;اند: فرهنگ تقلید، فرهنگی که از آمیختگی برخی جنبه&zwnj;های سطحی فرهنگ ملی و فرهنگ&zwnj;های جامعه&zwnj;ی میزبان به وجود می&zwnj;آید، و اگر گفته&zwnj;ی حمید نفیسی را بپذیریم، فرهنگ ستایش اغراق&zwnj;آمیز از سرزمینی موهوم به نام وطن و مردمی ناشناخته به نام هموطن که تنها در ذهن سازنده&zwnj;ی آن وجود دارد، نه در دنیای واقع.<br /> <br /> نکته این است که به گمان من با همه&zwnj;ی عشق و علاقه&zwnj;ای که ظاهراً به سنت&zwnj;های ایرانی و هنر اصیل ایران و هرچیز اصیل مربوط به ایران ابراز می شود، کمتر نمونه&zwnj;های به راستی اصیل و قابل&zwnj;اعتنایی در این زمینه&zwnj;ها ارائه شده است. در همه&zwnj;ی این سال&zwnj;ها، از آن تحقیقات و بررسی&zwnj;های مفید روشنگر ادبی و فرهنگی و تاریخی و اجتماعی درباره&zwnj;ی ایران که در پاره&zwnj;ای نشریات خارج از کشور انتشار یافته؛ کمتر اثری در رسانه&zwnj;های مورد نظر ما دیده و شنیده شده است. <br /> <br /> میهن دوستی واقعی و راه&zwnj;گشایانه &ndash; به ویژه در نخستین دهه&zwnj;ی مهاجرتِ انبوه ایرانیان به خارج از کشور &ndash; تحت الشعاع نوعی شعارهای برخاسته از &laquo;نوستالژی&raquo; و افسوسِ گذشته قرارگرفته و دفاع از حقوق انسانی ایرانیان و مباحث مهم دیگری نظیر هواداری از مردم&zwnj;سالاری و آزادی نیز به همین گونه، غالباً زیر پوشش شعارها پنهان شده&zwnj;است.<br /> <br /> <br /> <br /> تصور می&zwnj;کنم تحولات فنی سال&zwnj;های اخیر در زمینه&zwnj;ی ارتباطات از جمله در نحوه&zwnj;ی مناسبات نسل دوم و سوم مهاجران ایرانی با رسانه&zwnj;ها، تغییرات اساسی به وجود آورده&zwnj;است. این را هم باید گفت که به رغم همه&zwnj;ی آشفتگی&zwnj;ها، کار این رسانه ها را باید یک یک مورد بررسی و نقد قرارداد و زحمت فراوان و همت بسیارِ برخی از آنان را در نظرگرفت و پاس &zwnj;داشت.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان: </strong>خود شما به عنوان بنیان&zwnj;گذار نخستین رادیوی مستقل غیر دولتی فارسی&zwnj;زبان در خارج از کشور، رادیو امید ، چه وظایف و مسئولیت&zwnj;هایی را در برنامه&zwnj;های منظم روزانه&zwnj;ی آن رادیو، در نظر داشتید؟ و اصولاً مهم&zwnj;ترین وظایفی که برای رسانه&zwnj;های فارسی زبان خارج از ایران درنظر دارید، کدامند؟<br /> <br /> <strong>ایرج گرگین:</strong> من همیشه گفته&zwnj;ام که رسانه&zwnj;های گروهی یک جامعه&zwnj;ی مهاجر &ndash; از جمله ایرانی &ndash; انجام وظایف دوگانه&zwnj;ای را به&zwnj;عهده&zwnj; دارند و مهم&zwnj;تر از هرچیز، خوب است بدانند که بین یک جامعه&zwnj;ی مهاجر و یک ملت، تفاوت است. نباید جامعه&zwnj;ی مهاجر را که بخش کوچکی از کل مردم ایرانند، با &laquo;ملت ایران&raquo; اشتباه&zwnj; گرفت. همچنین معتقد بوده و هستم که این رسانه&zwnj;ها می&zwnj;توانند در زمینه&zwnj;ی آشناکردن مخاطبان خود با دو روش و فلسفه&zwnj;ی اجتماعی مهم این عصر: &laquo;مردم&zwnj;سالاری&raquo; و &laquo;پلورالیسم سیاسی&raquo; و پذیرش آنها نقش مهمی ایفا کنند و به جای نگاه کردن دائم به گذشته، به آینده و دنیای نو چشم بدوزند و امکاناتی که کشور دوم در اختیار فرزندان آنها قرار داده است.<br /> <br /> این رسانه&zwnj;ها در محیطی که برای رساندن هرگونه آگاهی به مخاطبان خود آزادی دارند، باید روشی بدون تعصب و واقع&zwnj;گرایانه در انتشار خبر در پیش &zwnj;گیرند.<br /> <br /> پرداختن به هویت فرهنگی ایرانیان، گسترش زبان فارسی و پاسداری از آن - به عنوان مهم&zwnj;ترین عامل حفظ و بقای آن هویت &ndash; درمیان جامعه&zwnj;ی مهاجر می&zwnj;تواند دو وظیفه&zwnj;ی خطیر دیگر این رسانه&zwnj;ها باشد. من همیشه کوشیده&zwnj;ام در مسئولیت هائی که به&zwnj;عهده&zwnj;گرفته&zwnj;ام به این اصول عمل کنم.<br /> <br /> متأسفانه گرچه اغلب رسانه&zwnj;های دیداری و شنیداری ایرانی در خارج از ایران در چارچوب اعتقادات خویش و آنچنان که در باورشان بوده، خود را مدافع حقوق هموطنانشان و بازتاب دهنده&zwnj;ی رنج&zwnj;ها و نگرانی&zwnj;های آنها دانسته و به آن از دیدگاه خویش عمل&zwnj;کرده&zwnj;اند، در این&zwnj;باره یعنی حفظ زبان و دست کم لطمه&zwnj;نزدن و نیالودن آن، نه تنها گامی برنداشته&zwnj;اند، بلکه بی&zwnj;مبالاتی را گاه به حد کمال رسانده&zwnj;اند.<br /> <br /> درست است که زبان &ndash; به گفته&zwnj;ی زبان&zwnj;شناسان &ndash; موجودی است زنده و پویا که به اقتضای زمان و مکان به راه خود می&zwnj;رود، اما در عین&zwnj;حال موجودی است آسیب&zwnj;پذیر و باید نگران آن آسیب&zwnj;هایی بود که زیستن در کشوری دیگر می&zwnj;تواند به زبان گفتار روزانه&zwnj;ی میلیون&zwnj;ها مهاجر، به ویژه فرزندان &ndash; و حالا دیگر باید گفت &ndash; نواده&zwnj;های آنان وارد آورد. نکته&zwnj;ی جالب در زمینه&zwnj;ی بررسی تأثیرات رسانه&zwnj;های فارسی&zwnj;زبان که در خارج از ایران به فعالیت مشغولند، این است که به نظر می&zwnj;رسد مخاطبان و مشتریان رادیو تلویزیون&zwnj;های خصوصی ایرانی تأسیس شده در خارج از ایران را بیشتر میانسالان و کهنسالان تشکیل می&zwnj;دهند و هدف رادیو تلویزیون&zwnj;هایی که دولت&zwnj;ها یا مؤسسات دولتی و نیمه دولتی کشورهای بزرگ به راه انداخته&zwnj;اند، جوانانند.<br /> <br /> به عبارت دیگر از زمانی که آمارها حکایت از آن کرده&zwnj;اند که حدود دو سوم جمعیت ایران کمتر از سی سال دارند، &laquo;جوان&zwnj;گرایی&raquo; در دستور کار برخی رادیو تلویزیون&zwnj;های خارج قرار گرفته &zwnj;است و این &laquo;جوان&zwnj;گرایی&raquo; که به خودی خود امر مقبولی است، گاه به ابتذال نزدیک می&zwnj;شود. گویی با جوانان باید به زبانی مغلوط سخن &zwnj;گفت و جوانان جویا و خواستار مطالب جدی و تفکربرانگیز نیستند و تنها باید نیاز آنان را به تفریح ارضا کرد و به دنبال آسان پسندترین سلیقه&zwnj;ها رفت.<br /> <br /> <strong>ماندانا زندیان: </strong>برخی دوستان تمایل &zwnj;دارند نظر کارشناسانه&zwnj;ی شما را درباره&zwnj;ی برنامه&zwnj;های رادیو تلویزیون&zwnj;های داخل کشور بدانند. با توجه به این که رسانه&zwnj;های دولتی مزبور، در هر فرصتی و در هر برنامه&zwnj;ای، به تبلیغ و تدریس ایدئولوژی حاکم بر جامعه می&zwnj;پردازند، به نظر شما برنامه&zwnj;های ارائه&zwnj;شده توسط آنها، تا چه اندازه می&zwnj;تواند نیازهای جامعه را پاسخ دهد؟<br /> دوستان دیگری پرسیده&zwnj;اند رسانه&zwnj;های دولتی پیش از انقلاب تا چه اندازه پاسخگوی نیازهای مخاطبان خود بودند؟ <br /> <br /> <strong>ایرج گرگین: </strong>برای من دشوار است که پاسخ دقیق و کارشناسانه&zwnj;ای به پرسش نخست بدهم. چون در ایران زندگی نمی&zwnj;کنم و تمام برنامه&zwnj;های رادیوها و تلویزیون&zwnj;های ایرانی را نمی&zwnj;شنوم و نمی&zwnj;بینم. اما به عقیده&zwnj;ی من به نظر می&zwnj;رسد که صرف نظر از مشکل تزریق مداوم و وقفه ناپذیر &laquo;ایدئولوژی&raquo; به برنامه&zwnj;ها و خبرها، محدودیت&zwnj;هایی که سلیقه&zwnj;ی فرهنگی و فکر حاکم بر برنامه&zwnj;سازی تحمیل می&zwnj;کنند، مجال رعایت هیچ&zwnj;گونه تنوع لازم و منطقی را نمی&zwnj;دهند و چه بسا سبب انزجار بیننده و شنونده می&zwnj;شوند. صدها منع مذهبی و اجتماعی و سیاسی دست و پای برنامه&zwnj;ساز را در چنبر موازین و مقرراتی دشوار گرفتار می&zwnj;کنند و مانع حضور استعدادهایی در کار برنامه&zwnj;سازی رادیو تلویزیون می&zwnj;شوند که با آن موازین و مقررات مشکل دارند.<br /> <br /> البته از دور می&zwnj;توان ناظر تلاش&zwnj;های مثبتی بود که به خصوص در زمینه&zwnj;ی رادیو و تنوع برنامه&zwnj;های آن و ایجاد فرستنده&zwnj;هایی با موضوع&zwnj;های مختلف مانند رادیو گفتگو، رادیو فرهنگ و رادیو پیام صورت می&zwnj;گیرد، ولی می&zwnj;توان سایه&zwnj;ی سنگین سانسور و تحمیل یک خط فکری خاص را به درجات مختلف بر همه&zwnj;ی این رسانه&zwnj;ها و برنامه&zwnj;های آنان مشاهده&zwnj; کرد.<br /> <br /> به همین ترتیب می&zwnj;توان یقین&zwnj; کرد که &laquo;صدا و سیما&raquo; همه&zwnj;ی نیازهای مخاطبان خود را نمی&zwnj;تواند برآورده سازد. البته هیچ رادیو تلویزیونی نمی&zwnj;تواند همه&zwnj;ی نیازهای همه&zwnj;ی مخاطبان خود را برآورده سازد، ولی به ویژه از نظامی که بدون پرده&zwnj;پوشی برای رسانه&zwnj;های خود در چارچوب ایدئولوژی دینی &ndash; انقلابی&zwnj;اش، مأموریت خاص قائل است، داشتن چنین توقعی بیجاست. زیرا محدودیت&zwnj;ها تنها به مسائل سیاسی مربوط نمی&zwnj;شوند و آزادی&zwnj;های مدنی را نیز دربرمی&zwnj;گیرند.<br /> <br /> در گذشته، قبل از انقلاب، در حوزه&zwnj;ی آزادی&zwnj;های مدنی به طور کلی مشکل و محدودیتی نبود و اگر بود، عرف و اخلاق رایج اجتماع آن را اعمال می&zwnj;کرد و برای طبقات مختلف شهری و روستایی، برای &laquo;فرنگی مآبان&raquo; و &laquo;سنت گرایان&raquo;، این محدودیت&zwnj;ها بیشتر شخصی و انتخابی بود. ناظم و ضابطی برای تعیین و اعمال آنها وجودنداشت. این قاعده درباره&zwnj;ی برنامه&zwnj;های رادیو تلویزیون نیز مراعات می&zwnj;شد. تکلیف محدودیت&zwnj;های سیاسی روشن بود. اما آزادی&zwnj;های مدنی که جامعه از آن برخوردار بود، در این برنامه&zwnj;ها بازتاب می&zwnj;یافت. با وجود این، همه از همه&zwnj;ی برنامه&zwnj;ها راضی نبودند و کوشش می&zwnj;شد برای سلیقه و خواست نخبگان فکری &ndash; آنان که خواستار برنامه&zwnj;های جدی&zwnj;تر و سنگین&zwnj;تر بودند &ndash; کانال&zwnj;ها و برنامه&zwnj;های جداگانه&zwnj;ای به وجودآید. رادیو ۲ در دهه&zwnj;ی ۱۳۴۰ خورشیدی و شبکه&zwnj;ی دوم رادیو تلویزیون ملی در دهه&zwnj;ی ۱۹۷۰ میلادی با همین هدف تأسیس &zwnj;شدند.<br /> <br /> اکنون نیز به نظر می&zwnj;رسد همین نیاز سبب تأسیس کانال&zwnj;های متعدد رادیو و تلویزیون در ایران می&zwnj;شود. اما تفاوت در این است که در دوران گذشته تنگناها یا بهتر بگویم بن&zwnj;بست&zwnj;های کنونی بر سر راه برنامه&zwnj;سازان و برنامه&zwnj;پردازان رادیو تلویزیونی قرار نداشت و فراموش نکنیم که اکنون تولید رادیویی یا تلویزیونی دیگر در انحصار مؤسسات و سازمان&zwnj;ها نیست. هر جوانی در گوشه&zwnj;ی خانه&zwnj;ی خود می&zwnj;تواند &laquo;برنامه&raquo; بسازد. به &nbsp;YouTubeنگاه کنید! گفته بودم که &laquo;پنجره&zwnj;های جهان دیگر بسته نیست&raquo;. <br /> <br /> از یک پنجره&zwnj;ی باز، هم گرد و غبار و خس و خاشاک می&zwnj;تواند به خانه&zwnj;ی من فروریزد، هم نسیم معطر و جانبخش می&zwnj;تواند به درون آن بوزد. این حکایت دوران ماست و با آن کاری نمی&zwnj;توان&zwnj;کرد.<br /> <br /> و این هم چند کلمه&zwnj;ی آخر این گفتگو، ماندانا خانم عزیز و ارجمند!<br /> شما در آغاز این صحبت، به خوانندگان وعده&zwnj; دادید که پاسخ پرسش&zwnj;هایشان را در زمینه&zwnj;ی موضوع مورد بحث از زبان &laquo;دانای کل&raquo; خواهند شنید و من همان زمان گفتم که امیدوارم این حرف&zwnj;ها را از زبان &laquo;نادان کل&raquo; نشنوند. هنوز هم سر حرف خود هستم. اجازه بدهید با این گفته&zwnj;ی دوست فقیدم مهرداد بهار، پژوهشگر نامدار تاریخ و زبان، سخن را به پایان برم که : &laquo;ما باید به بی&zwnj;سوادی خودمان اعتراف&zwnj; کنیم تا بفهمیم چه گرفتاریهایی داریم!&raquo;</p>
<div id="_mcePaste" style="position: absolute; left: -10000px; top: 13304px; width: 1px; height: 1px; overflow: hidden;"><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:AllowPNG /> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves /> <w:TrackFormatting /> <w:PunctuationKerning /> <w:ValidateAgainstSchemas /> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF /> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables /> <w:SnapToGridInCell /> <w:WrapTextWithPunct /> <w:UseAsianBreakRules /> <w:DontGrowAutofit /> <w:SplitPgBreakAndParaMark /> <w:EnableOpenTypeKerning /> <w:DontFlipMirrorIndents /> <w:OverrideTableStyleHps /> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math" /> <m:brkBin m:val="before" /> <m:brkBinSub m:val="&#45;-" /> <m:smallFrac m:val="off" /> <m:dispDef /> <m:lMargin m:val="0" /> <m:rMargin m:val="0" /> <m:defJc m:val="centerGroup" /> <m:wrapIndent m:val="1440" /> <m:intLim m:val="subSup" /> <m:naryLim m:val="undOvr" /> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"   DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"   LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading" /> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-520092929 1073786111 9 0 415 0;} @font-face 	{font-family:Tahoma; 	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0in; 	margin-right:0in; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-bidi-font-family:Arial;} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	font-size:10.0pt; 	mso-ansi-font-size:10.0pt; 	mso-bidi-font-size:10.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-bidi-font-family:Arial;} @page WordSection1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.WordSection1 	{page:WordSection1;} --><!--[if gte mso 10]> <mce:style><!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin:0in; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-bidi-font-family:Arial;} --> <!--[endif]--><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;amp;amp; color: black;" lang="AR-SA">سال </span><span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;amp;amp; color: black;" lang="FA">۱۳۳۹</span></div>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 15:13:34 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">137481208</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2012-01-17T15:13:34Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
								
										
												
															
															
					<enclosure url="http://media.voanews.com/images/gorgin-yarshater.jpg" length="48017" type="image/jpeg" />
																								
	








			
																																								
																	
															
																																																													
																	
																																																	<media:group>
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/gorgin-yarshater.jpg" medium="image" isDefault="true" height="163" width="480" />
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/Gorgin.jpg" medium="image" isDefault="false" height="300" width="267" />
																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/rahavard1.jpg" medium="image" isDefault="false" height="248" width="480" />
																																												<media:content url="http://media.voanews.com/images/rahavard2.jpg" medium="image" isDefault="false" height="308" width="480" />
																																												<media:content url="http://media.voanews.com/images/rahavard3.jpg" medium="image" isDefault="false" height="242" width="480" />
																																																										</media:group>
																						</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>حمله به ایران آری یا نه؟ </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/yaddasht-shoma-2011-11-28-134601628.html</link>
				<description>چگونه می توان در کشوری به دنیا آمد و زندگی کرد و اندیشه حمله به آن را از سر گذراند؟ </description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>حقیقت این است که طرح این سوال برای من از پاسخ دادن به آن سخت تر بود. چگونه می توان در کشوری به دنیا آمد و زندگی کرد و اندیشه حمله به آن را از سر گذراند؟ اما آن چه باعث شد که من این سوال را مطرح کنم، مباحثی بود که برخی از آقایان خارج نشین مطرح کرده اند.</p>
<p>در این که آقایان خارج نشین و به قول یکی از دوستان، پناهندگان بی سرزمین موضوع حمله به ایران را مطرح می کنند چه رازی نهفته است؟ آیا به راستی به فکر مردم هستند و همانگونه که خودشان می گویند: &laquo;برای فردایی بهتر بایستی امروز را قربانی کنند&raquo;.&nbsp;</p>
<p>آیا فرد ریشه داری را می توان در این دنیا یافت که در مخیله اش فکر حمله به سرزمینش از جانب بیگانگان بگنجد؟ افرادی که چنین اندیشه ای دارند، به چه چیزی دلخوش کرده اند؟ یکی دیگر می گوید که نسل ما باید هزینه بدهد! ملت ایران باید از جان خود بگذرند و ایران را برای نسل آینده مهیا کنند!&nbsp;</p>
<p>اول این که چرا خودتان از جان شیرین مایه نمی گذارید؟ دوم این که چرا نمی خواهید به جای همین مردم هزینه بدهید؟ شما که در آغوش کشورهای غربی غنوده اید، چه چیزهایی را داده اید تا آنچه را که دارید به دست آورید؟ فکر می کنید همین مردمی که از نظر شما عامی و نفهم هستند حاضر می شوند همانند شما رفتار کنند؟ &nbsp;</p>
<p>یکی از آقایان محترمی که در آلمان اقامت دارد اظهار می داشت که آوارگی ما از وطن هزینه گزافی بوده است و ما به خاطر باورمان تن به این آوارگی داده ایم! دوست دارم از ایشان بپرسم که اگر آوارگی و درد غربت بد است پس چرا تا به امروز در این جهالت فرومانده اید؟ چرا به مردمی که سنگ آن را به سینه می زنید نگاه نمی کنید؟ چند درصد از این مردم باورهای شما را قبول دارند؟ آیا در میان این مردم جایی برای شما و امثال شما وجود دارد؟ اگر در این کشور می ماندید به کجا می رسیدید؟ کسی گوسفندش را برای چریدن به شما می سپرد؟ &nbsp;</p>
<p>آیا تا به امروز نفهمیده اید مردمی که شما از آن دم می زنید انقلاب کردند تا امثال شما در این کشور نباشید؟ چه سنخیتی مابین مردم جانفشان ایران با شما وجود دارد؟ مردمی که در طول ۸ سال جنگ ایران و عراق نخواستند حتی یک وجب از خاک این کشور را به بیگانگان بدهند، اما شما حاضرید برای تمدید اقامت و پناهندگی و یا برخورداری بیشتر از منافع مادی کل این مملکت را به زیر چکمه های غرب بیاندازید؟ &nbsp;</p>
<p>آیا راه این مردم با شما یکی است؟ مردمی که پایبند اعتقادات و آداب و رسوم به جای مانده از نیاکان خود هستند و در مقابل آن شما که این باورها و اعتقادات را خرافه می پندارید؟ مردمی که وابستگی و تحت سلطه بودن را ننگ می دانند اما شما آن را مهم ترین ابزار عبور و رسیدن به دنیای مدرن می دانید.&nbsp;</p>
<p>این دنیای مدرن چه دارد که شما می خواهید این مردم را و این کشور را فدا کنید تا آیندگان به آن دست یابند؟ تاریخ این دنیای مدرن را بنگرید آیا غیر از چپاول و کشتار و دست درازی و استثمار چیزی در آن می بینید؟ به عملکرد امروزین این دنیای مدرن بنگرید. در ویتنام، عراق، افغانستان، لیبی، یمن و یا بحرین.&nbsp;</p>
<p>در بحرین و یمن مردم برای تغییر حاکمیت خود به پا خواسته اند. این همان تبلیغات غرب برای کشورهای هدف نیست؟ مگر آمریکا و یا اروپا نمی گوید که در کنار مردم کشورها قرار دارد تا سیستم دلخواه خود را بر روی کار آورند؟ پس چرا از کشتار مردم این کشورها به دست دولت هایشان حمایت می کند؟ سهم مردم این کشورها گلوله است و سهم دول غربی تجاوز و اشغال و غارتگری.</p>
<p>حال شما مردم سرزمین خودتان را تشویق می کنید که در زیر پای بیگانگان فرش پهن کنند و از آن ها استقبال کنند؟ البته برای برخی ها استقبال از تجاوز جهت کسب لذت بیشتر امری عادی است اما در ذهن مردم ایران این مسئله جایی ندارد. مردم آزاده ایران به مانند سردار ملی خویش می گویند ما می خواهیم سایر دولت ها زیر بیرق ایران جمع شوند. حالا شما می گویید که ما برویم زیر بیرق غرب! زهی خیال باطل</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Mon, 28 Nov 2011 15:39:44 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">134601628</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[دکتر نادر افشاری استادیار دانشگاه تبریز ]]></dc:creator>
				<dc:date>2011-11-28T15:39:44Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
								
										
												
															
															
					<enclosure url="http://media.voanews.com/images/PNN_Iran-Iraq-war_480X300.jpg" length="13547" type="image/jpeg" />
																								
	








			
																																								
																	
															
										
																	
																																																	<media:group>
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/PNN_Iran-Iraq-war_480X300.jpg" medium="image" isDefault="true" height="300" width="480" />
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/PNN_Iran-Iraq-war_300x300.jpg" medium="image" isDefault="false" height="300" width="300" />
																																																									</media:group>
																						</item>
									
											
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>بامداد خونین</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/bloody-morning-2011-08-25-128381063.html</link>
				<description>بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی و انگلستان از زمین و هوا به ایران حمله کردند و با شهرهای مرزی به سمت تهران حرکت کردند. ارتش متلاشی شد. رضاشاه به نفع ولیعهد استعفا داد و توسط نیروهای انگلستان از ایران خارج و به آفریقای جنوبی تبعید شد</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>با آغاز جنگ دوم جهانی، ایران بی&zwnj; طرفی خود را در جنگ اعلام کرد. ایران در آن سال ها که به دوره دیکتاتوری بیست ساله رضاشاه معروف شده &ndash; به شدت مشغول نوسازی کشور بود. بی طرفی ایران در جنگ &ndash; از جمله به دلیل موقعیت جغرافیایی کشور و منابع نفتی در جنوب&ndash; مقبول متفقین نبود. به علاوه انگلستان به دلیل خصومتی که بر سر نفت با رضاشاه پیدا کرده بود، خواهان برکناری و خروج او از ایران بود. اما آنچه بهانه حمله ارتش شوروی و انگلستان به ایران شد، حضور نزدیک به ۷۰۰ نفر از مهندسان و تکنسین های آلمان در ایران بود که در پروژه نوسازی ایران کار می کردند.</p>
<p>بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی و انگلستان از زمین و هوا به ایران حمله کردند و با شهرهای مرزی به سمت تهران حرکت کردند. ارتش متلاشی شد. رضاشاه به نفع ولیعهد استعفا داد و توسط نیروهای انگلستان از ایران خارج و به آفریقای جنوبی تبعید شد.</p>
<p>در نخستین ساعات روز دوشنبه سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای ارتش شوروی (از شمال و شرق) و انگلستان (از جنوب و غرب) همزمان و به رغم اعلام بیطرفی ایران در جنگ دوم جهانی، وارد ایران شدند. اسمیرنوف سفیر شوروی و سر ریدر بولارد وزیر مختار انگلستان طی یادداشتی حمله قوای خود را به علی منصور نخست وزیر وقت اطلاع دادند. منصور به سعدآباد رفت و رضاشاه را مطلع ساخت و بعد گزارش حمله نظامی شوروی و انگلستان را به اطلاع مجلس رساند.</p>
<p>شوروی و انگلستان، حمله نظامی خود را به حضور کارشناس آلمانی در ایران مربوط کردند. این دو کشور قبلا در ۲۸ تیر و ۲۵ مرداد ۱۳۲۰ در این مورد به ایران هشدار داده بودند.</p>
<p>بر اثر این حمله شهرهایی در شمال و جنوب ایران بمباران شدند و نیروی دریایی نوبنیاد ایران در خلیج فارس و دریای خزر، ظرف چند ساعت به کلی نابود شد. از جمله کشته شدگان دریادار غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی و ناخدا نقدی رئیس ستاد نیروی هوایی بودند. بر اساس گزارش های نظامی آن دوره، تعداد زیادی از افسران ارتش در همان روز اول حمله کشته شدند، کشتی&zwnj;های ایران بر اثر آتش سوزی غرق شده و از بین رفتند. شمار کشته شدگان نظامی ایران بر اثر آن حمله ها، حدود پانصد نفر تخمین زده شده است. در اعلامیه ستاد ارتش خبر از حمله های هوایی به شهرهای تبریز، اردبیل، رضاییه (اورمیه)، خوی، اهر، میاندوآب، ماکو، بناب، مهاباد، رشت، حسن کیاده، میانه، اهواز و بندر پهلوی (بندر انزلی) داد. بر اساس این اعلامیه تلفات غیرنظامیان سنگین تر از تلفات نظامیان بود.</p>
<p>با پیشروی قوای شوروی و انگلستان از شمال و جنوب به سوی مرکز، علی منصور روز پنجم شهریور استعفا داد و رضا شاه محمد علی فروغی را مامور تشکیل کابینه کرد. فروغی روز بعد کابینه خود را معرفی کرد و شرایط انگلستان و شوروی را پذیرفت. این شرایط توسط نامه سفرای این دو کشور به نخست وزیر طرح شده بود: اخراج اتباع آلمان و تعهد در فراهم آوردن وسایل تسهیل حمل و نقل و لوازم و ادوات جنگی متفقین. انگلستان همچنین خواهان برکناری رضاشاه و خروج او از کشور بود.</p>
<p>فروغی هنگام معرفی وزرای خود به مجلس سخنانی ایراد کرد که در بخشی از آن آمده است: &laquo;دولت امروز به ورود در برنامه تفصیلی حاجتی نمی بیند و همین قدر به&nbsp;استحضار خاطر نمایندگان محترم می رساند که با نهایت حدیت در حفظ مناسبات حسنه با دول خارجه مخصوصا همسایگان و تعقیب اصلاحاتی که منظور نظر اعلیحضرت همایونی و عموم ملت است خواهد کوشید. ضمنا خاطر آقایان را مستحضر می دارد که چون به طوری که به خوبی آگاهی دارند دولت و ملت ایران صمیمانه طرفدار صلح و مسالمت بوده و می باشند و برای این که این نیت تزلزل ناپذیر کاملاً بر جهانیان مکشوف گردد در این موقع که از جانب دو دولت شوروی و انگلستان اقدام به عملیاتی شده است که ممکن است موجب اخلال صلح و سلامت گردد دولت به پیروی نیات صلح خواهانه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به قوای نظامی کشور هم اکنون دستور می دهد که از هرگونه عملیات مقاومتی خودداری نمایند تا موجبات خونریزی و اخلال امنیت مرتفع شود و آسایش عمومی حاصل گردد.&raquo;</p>
<p>در تهران شایع شده بود که نیروهای مهاجم به سوی پایتخت در حرکت اند و به زودی با اشغال تهران رضاشاه برکنار و از تهران خارج خواهد شد. این شایعات باعث هرج و مرج و آشوب درتهران شد. ماخذ این شایعات بیشتر گزارش های بخش فارسی رادیو بی بی سی لندن و تبلیغات این رادیو علیه رضا شاه بود که در تهران و توسط ان لمبتن وابسته مطبوعاتی سفارت انگلستان در تهران تهیه و به لندن ارسال می شد.</p>
<p>دو روز بعد، شنبه هشتم شهریور نخست وزیر بیانیه ای منتشر کرد که در آن از مردم پایتخت خواسته بود آرامش و متانت را حفظ کنند. در بخشی از آن آمده بود: &laquo;اخیرا دیده می شود که شایعات و اراجیف در میان مردم زیاد منتشر می شود و موجبات نگرانی خاطرها را فراهم می آورند لزوماً تذکر داده می شود که با این شایعات بی اساس به هیچ وجه وقعی نگذاشته و به آنها ترتیب اثر ندهند.&raquo;</p>
<p>روز بعد فروغی به مجلس رفت و به موضوعات مطرح در نامه سفرای انگلیس و شوروی و نیز اوضاع تهران اشاره کرد. سخنان فروغی در مجلس از رادیو ایران پخش شد و در مطبوعات منتشر گردید و بنا به گزارش ها تا حدود زیادی باعث آرامش خاطر مردم شد. در بخشی از این سخنان آمده بود: &laquo;چیزی که بنده بیشتر می خواستم خاطر نشان کنم این تاسفی است که از برای ما حاصل شده است از وضع روحیه مردم که بنده چیزهای عجیب و غریب می شنوم از اراجیف و جعلیات و می بینم وحشت خاطر زیادی برای اهالی تهران هست و حتی می شنوم جماعتی از تهران بیرون می روند و خارج می شوند و من علت این را نمی دانم.... بنده می خواهم اطمینان بدهم که آقایان و همه اهل تهران این طور دست پاچه و پریشان خاطر نباشند که هیچ قسم مخاطره ای برای دولت و برای مرکز و برای مردم نیست. اگر خبری می شنوید باور نکنید و هراس در میان مردم نیندازید که این خودش دست و پای ما را می بندد، ... در این که ما در یک موقع مشکلی گرفتار شده ایم حرفی نیست، ما که این را پنهان نکرده ایم، یک قضایای مشکلی برای دولت پیش آمده است باید بنشینند و حل کنند. البته برای این که حل شود باید مردم هم کمک کنند، نه این که مشکلاتی هم در داخله برای خودمان درست کنیم ...&raquo;</p>
<p>روز هشتم شهریور سفرای شوروی و انگلستان نیز نامه هایی به علی سهیلی وزیر امور خارجه ایران نوشتند و در آن مقاصد خود از اشغال ایران را توضیح دادند.</p>
<p>در نامه سر ریدر بولارد از جمله آمده است: &laquo;... دولتین ... انگلستان و اتحاد جماهیر شوروی هیچ نقشه ای بر علیه استقلال و تمامیت ارضی ایران ندارند و علت این که مجبور شده اند دست به اقدامات نظامی بزنند این بوده است که دولت ایران توجهی به تذکرات دوستانه آنها نکرده است. لیکن این اقدامات بر علیه خود ایران صورت نگرفته، بلکه فقط علیه تهدید اقدامات احتمالی آلمان ها بوده است که در تمام نقاط حساس ایران نفوذ کرده بودند. چنان که دولت ایران حاضر به اشتراک مساعی برای دفع این خطر باشد علت ندارد که عملیات خصمانه ادامه پیدا کند...&raquo;</p>
<p>در آن زمان &ndash; بر اساس اسناد موجود &ndash; تعداد آلمان های مقیم ایران ۶۹۴ نفر بود ولی در تبلیغات رادیو لندن از سه هزار آلمانی مقیم ایران یاد می شد. این در حالی بود که تعداد انگلیسی های مقیم ایران حدود ۲۶۰۰ نفر بودند.</p>
<p>دولت های انگلستان و شوروی از ایران خواستند به ارتش خود دستور دهد هر گونه مقاومت را ترک کرده و اجازه دهند مناطق و شهرهای خانقین و کرمانشاه و خرم آباد و مسجد سلیمان و هفتگل و گچساران در جنوب وغرب ایران و نیز اشنویه و حیدرآباد و میاندواب و زنجان و قزوین و خرم آباد، زیراب و سمنان و شاهرود و علی آباد به وسیله نیروهای شوروی و انگلستان اشغال شود. همچنین خواستند دولت ایران همه اتباع آلمان به استثنای اعضای سفارت این کشور و تعدادی از اشخاص فنی در تاسیسات مخابرات غیر نظامی ایران را اخراج کند و صورت اسامی همه آلمان های مقیم ایران را به سفارتخانه های انگلیس و شوروی بدهد و تسهیلاتی برای حمل و نقل ادوات جنگی شوروی و انگلیس در خاک ایران فراهم نماید.</p>
<p>سر ریدر بولارد در تلگرافی که روز سوم سپتامبر (۱۲ شهریور) در مورد اوضاع ایران به لندن فرستاد از حضور و دخالت رضاشاه در اوضاع ابراز نگرانی کرد و از جمله نوشت: &laquo;شاه بار دیگر در تمام امور مداخله می کند، وزرا را کتک می زند و به همان اعمال احمقانه و وحشیانه گذشته خود ادامه می دهد. یکی از مقامات دولتی محرمانه به من گفت که شاه غیر قابل تحمل شده و خود نخست وزیر هم که با حال بیماری قبول مسئولیت کرده دیگر نمی تواند شاه را تحمل کند. وقت آن رسیده است که ما هم دراین مورد با افکارعمومی همراه شویم، زیرا در غیر این صورت پیشرفت مقاصد ما با مشکلاتی مواجه خواهد شد...&raquo;</p>
<p>در همین روز چرچیل تلگرافی به بولارد مخابره می کند که روشن نیست آیا در جواب تلگراف بولارد است یا مستقلا نگاشته شده. در بخشی از این تلگراف آمده &laquo;امیدواریم شرایطی پیش نیاید که ما مجبور به اشغال تهران بشویم، اگر دولت ایران می خواهد چنین وضعی پیش نیاید باید صادقانه با ما همکاری کند... در حال حاضر ما مخالفتی با شاه نداریم، ولی اگر شرایط مطلوبی به وجود نیاید ناچاریم در مقابل سو رفتار او عکس العمل مناسبی نشان بدهیم...&raquo;</p>
<p>از این تاریخ به بعد است که حمله های بخش فارسی بی بی سی به رضاشاه اوج می گیرد.</p>
<p>جان سیمپسون سردبیر بخش بین الملل بی بی سی در خاطراتی که به تازگی با عنوان Strange Places, Questionable People منتشر کرده در این باره اشاره ای دارد که خواندنی است:</p>
<p>&laquo;بخش فارسی بی بی سی در سال ۱۹۴۱ توسط دولت بریتانیا تاسیس شد با یک هدف خاص و آن برکناری رضاشاه، به دلیل سمپاتی وی با آلمان نازی، از تخت سلطنت ایران بود... &raquo; (ص ۲۲۷)</p>
<p>نصرالله انتظام رییس تشریفات دربار رضاشاه درباره تبلیغات بخش فارسی رادیو بی بی سی می گوید: &laquo;نکته ای که در این ایام جلب توجه می نمود تبلیغات بخش فارسی رادیوی لندن بود. روز اول عنوان را تشریح حکومت دموکراسی قرار داده گفتند در دولت مشروطه آزادی افراد محترم است. روزهای بعد به ذکر کلیات و اشاره و کنایه اکتفا نکرده حملات را متوجه شخص شاه و عملیات غیر قانونی او کردند... ادامه این تبلیغات از طرف رادیوی رسمی کشوری چون انگلستان و حملاتی را که به شخص شاه می کردند به امری عادی و اتفاقی نمی شد تعبیر کرد. معلوم بود که آنها می خواهند کم کم چشم و گوش مردم را باز کنند و با جری ساختن افراد به شاه بفهمانند که دوره سلطنتش سپری شده است. تاثیر این تبلیغات روز به روز در تهران زیادتر شد. مردم ناراضی استفاده کردند، ابتدا سربسته و بعدا علنی زبان به بدگویی و فحاشی گشودند که چرا نمی رود و جان ما را خلاص نمی کند. خود شاه هم متوجه عواقب امر بود و سوالاتی می نمود. یکی از روزها که شاه به عادت معمول جلو کاخ به گردش آمدند، از من پرسیدند: در شهر چه خبر است؟... اگر می گفتم خبری نیست بر خلاف وجدان و حقیقت گفته بودم و اگر می خواستم حقایق را بگویم از نزاکت دور بود، چه مردم جز ناسزا چیری نمی گفتند... برای این که کتمان حقیقت نکرده باشم و چیز زننده ای هم نگویم عرض کردم: بیشتر صحبت ها در اطراف رادیو لندن است و مثل این می ماند که نقشه و برنامه&nbsp;ای دارند، زیرا روز به روز بر شدت حملات می افزایند... شاه بی&nbsp;آن که متغیر یا برآشفته شود روی خود را به ولیعهد کرد و گفت: می بینی انتظام هم همین عقیده را دارد...&raquo;</p>
<p>سر ریدر بولارد در بخش هایی از تلگراف ها و مکاتباتش با لندن تصریح می کند که مواد اولیه تبلیغات علیه رضاشاه در ایران و توسط میس لمبتون وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس در تهران تهیه می شده است.</p>
<p>سر دنیس رایت سفیر کبیر اسبق انگلیس در ایران بعدها نوشت که انگلیس از اواسط شهریور تصمیم خود را در برکناری رضاشاه از سلطنت گرفته بود و یگانه دلیل تعویق آن تا ۲۵ شهریور عدم توافق شوروی و انگلستان بر سر جانشینی وی بوده است.</p>
<p>ابتدا قرار بر این بوده که در ایران جمهوری اعلام شود و محمد علی فروغی به عنوان اولین رییس جمهوری ایران تعیین شود. فروغی حاضر به قبول تغییر رژیم و ریاست جمهوری نشد. به محمد ساعد پیشنهاد شد تا رییس جمهوری شود. او هم قبول نکرد. او هم تغیییر رژیم را به صلاح نمی دانست. بعد به فکر بازگرداندن سلطنت به خانواده قاجار افتادند. محمد علی فروغی آنها را از این فکر بازداشت و بالاخره توافق شد یکی از پسران رضاشاه جانشین وی شود. پیشنهاد انگلیس شاهزاده غلامرضا بود که مادرش از طایفه قاجار بود که مورد موافقت همه طرف ها قرار نگرفت.</p>
<p>صبح روز ۲۵ شهریور فروغی استعفای رضاشاه و آغار سلطنت محمد رضاشاه را در مجلس اعلام کرد. از تلگراف مورخ ۱۵ سپتامبر (۲۴ شهریور) بولارد به وزارت امور خارجه انگلستان بر می آید که وی از استعفای رضاشاه به نفع ولیعهد اطلاع داشته ولی لندن آن را تایید نکرده بود.</p>
<p>فروغی انگلستان را در مقابل عمل انجام شده قرار داد و روز بعد ولیعهد را به مجلس برد و به عنوان پادشاه جدید معرفی کرد. هیچ یک از سفرا یا اعضای کادر دیپلماتیک شوروی و انگلستان در مراسم تحلیف پادشاه جدید شرکت نکردند. تقی زاده در خاطراتش نوشته است روس و انگلیس محمد رضاشاه را از اول نمی خواستند. فروغی عجله کرد و او را به مجلس برد و پایه پادشاهی او را تحکیم کرد.</p>
<p>مهمترین اقدام فروغی بعد از قطعی کردن سلطنت محمد رضاشاه، به رغم انگلستان و شوروی، تایید انتخابات مجلس سیزدهم در آبان ۱۳۲۰ بود. انتخابات در دوران رضاشاه برگزار شده بود و مجلس جدید روز ۲۲ آبان آغاز به کار کرد. فروغی بنا به سنت پارلمانی از نخست وزیری استعفا داد و با رای تمایل مجلس جدید و فرمان شاه مجددا نخست وزیر شد و با اجازه مجلس، مذاکرات درباره پیمان سه جانبه ایران &ndash; انگلستان و شوروی را آغاز کرد و به انجام رساند. این پیمان بعد از امضا به تایید مجلس شورای ملی رسید.</p>
<p>در این پیمان، دولت های شوروی و انگلستان، در ازای همکاری های ایران با متفقین، استقلال و تمامیت ارضی ایران را تضمین کردند و متعهد شدند تا حداکثر شش ماه بعد از پایان جنگ کلیه نیروهای نظامی خود را از ایران خارج سازند.</p>
<p>پیمان سه جانبه به دلیل امتیازاتی که برای متفقین و حضور آنها در ایران قایل شده بود در مجلس و مطبوعاتی که آزادی را تجربه می کردند مورد انتقادات شدیدی واقع شد و یکی از تماشاچیان مجلس در روز ۵ بهمن ۱۳۲۰ در صحن مجلس به فروغی حمله کرد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد. شوروی و انگلستان در این پیمان همچنین تمامیت ارضی و استقلال ایران را نیز تضمین کرده بودند.</p>
<p>حبیب یغمایی می گوید بعد از امضای قرارداد سه جانبه، روزی که با فروغی مشغول تصحیح یکی از متون ادبی بودیم از من پرسید مردم در شهر (درباره قرارداد سه جانبه) چه می گویند. گفتم: از شما بد می گویند که چرا فروغی با آن سابقه چنین قراردادی را امضا کرده است. فروغی گفت: اتفاقا چنین قراردادی را چون منی باید امضا می کرد که یک کلمه&nbsp;اش این ور آن ور نشود.... (نقل به معنی)</p>
<p>بعد از پایان جنگ و تشکیل حکومت پیشه وری در آذربایجان با حمایت های آشکار ارتش سرخ، پیمان سه جانبه تهران که متفقین باید ظرف شش ماه ایران را تخلیه کنند، مبنای حقوقی درخواست ایران برای خروج نیروهای نظامی اتحاد شوروی از ایران و مآلاً اضمحلال حکومت پیشه وری در آذربایجان شد.</p>
<p>منابع:</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهبران مشروطه، تالیف ابراهیم صفایی</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خاطرات نصرالله انتظام</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خاطرات سر دنیس رایت: ایرانیان در میان انگلیسی ها</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خاطرات سر ریدر بولارد.</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خاطرات جان سیمپسون، سردبیر بی بی سی:</p>
<p>Strange Places, Questionable People</p>
<p>متن استعفای رضاشاه:</p>
<p>http://runykey.blogfa.com/post-292.aspx</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Thu, 25 Aug 2011 13:49:50 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">128381063</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[سعید میرمطهری]]></dc:creator>
				<dc:date>2011-08-25T13:49:50Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
								
										
												
															
															
					<enclosure url="http://media.voanews.com/images/PNN_old-iran-parliamnet_480.jpg" length="44412" type="image/jpeg" />
																								
	








			
																																								
																	
															
										
																	
																																																	<media:group>
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/PNN_old-iran-parliamnet_480.jpg" medium="image" isDefault="true" height="300" width="480" />
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/PNN_old-iran-parliament_300.jpg" medium="image" isDefault="false" height="300" width="300" />
																																																									</media:group>
																						</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>هجده تیر، از کارگر تا انقلاب!</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/Tir-Anniversary-2010-07-08-98047244.html</link>
				<description>هجده تیر ۱۳۸۸دهمین سالگرد حمله به کوی دانشگاه تهران بود. با توجّه به شلوغی های بعد از انتخابات ریاست جمهوری انتظار داشتیم تظاهراتی مفصّل تر از سالهای قبل برقرار باشد</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>&laquo;هویت نویسنده برای وب سایت ما روشن است ولی خواسته است از او به اختصار با&nbsp; سین &ndash; شین یاد شود&raquo;<br />هجده تیر ۱۳۸۸دهمین سالگرد حمله به کوی دانشگاه تهران بود. با توجّه به شلوغی های بعد از انتخابات ریاست جمهوری انتظار داشتیم تظاهراتی مفصّل تر از سالهای قبل برقرار باشد.&nbsp; در ایمیل هایی که روزهای قبل گرفته بودم و در فیسبوک (که به نحوی موفّق شده بودم از فیلترها عبور کنم و به آن وصل شوم) نُه مسیر برای راهپیمایی مشخّص شده بود. دو مسیر &ndash; یکی از میدان ونک به طرف میدان انقلاب و دیگری از تقاطع خیابان کارگر و جلال آل احمد به طرف میدان انقلاب &ndash; برای ما مناسب بود. دوّمی را انتخاب کردیم. <br />ساعت چهار و نیم من، س. ش.، به همراه ع. ک. و ف.ا. درِ خانۀ د.ک. بودیم. با او راه افتادیم به طرف تقاطع کارگر و آل احمد. نزدیک که شدیم گروههای ۲ تا پنج-شش نفره را می دیدیم که می آیند انگار برای راهپیمایی. بیشتر جوان بودند امّا میانسالان و پیرها هم بودند. چند جا کنار باجه های تلفن کاغذهای کوچکی چسبانده شده بود مبنی بر این که این یک تجمّع صلح آمیز مدنی ست و ما قصد تخریب یا دعوا با&nbsp;&nbsp; کسی نداریم و از پاسداران و نیروهای انتظامی و بسیج تقاضا می کنیم به مردمی که از خودشان هستند حمله نکنند و قس علی هذا. ادامه دادیم و جمعیت بیشتر می شد. امّا کسی شعار نمی داد و همینطور مثل این بود که عدّۀ عدیدی دارند از خیابان کارگر می روند پایین.<br />اوّلین اثر از نیروهای ضدّ مردمی سر تقاطع خیابان کارگر و بولوار کشاورز نمایان شد. دهها نفر از نیروهای انتظامی دو طرف خیابان ایستاده بودند کنار وانت هایشان. این قدری موجب دلهره شد. امّا از این که نیروهای انتظامی بودند نه پلیس ضدّ شورش &mdash; و مخصوصاً نه لباس شخصی ها&mdash; قلباً خوشحال بودم. حتّی با توجّه به سابقۀ برخورد این گروهها با مردم، که در عکسها و فیلمها دیده بودم، می شود گفت از حضور نیروهای انتظامی کمی احساس امنیت کردم. احساس کردم اگر برنامۀ سرکوبی هست&mdash;که از اوّل می دانستیم باید باشد و با آمدن پیۀ کتک خوردن را به تنمان مالیده بودیم&mdash;اقلّاً کنترل شده است نه وحشیگریِِ ِ لجام گسیخته. <br />به هر حال پیش رفتیم. تراکم جمعیت داشت زیاد می شد. مغازه دارها یا آمده بودند کنار خیابان تماشا یا مغازه را بسته و رفته بودند. جوِّ پرتنشی بود. همه جا را می پاییدم و روی نوک پاهایم بودم که اگر اتّفاقی افتاد سریع عکس العمل نشان دهم. چند خیابان پایینتر از کشاورز یک دفعه دیدیم موجی از مردم دارند بر خلاف جریان سابق جمعیت هجوم می آورند به طرف ما و داد میزنند که الفرار. در آن لحظه من و س. و ع. با هم بودیم و بقیه چند متر آن طرف تر بودند. حدس زدیم&nbsp; پایینتر یا گاز اشک آور زده اند یا حمله کرده اند. چند ثانیه بیشتر برای تصمیم گیری مهلت نداشتیم. نظر من این بود که تا وقتی نفهمیده ایم دلیل فرار مردم چیست الکی فرار نکنیم، مبادا در تله بیفتیم. ع. و س. می گفتند اگر بخواهیم نسبت به دلیل ِ فرار عین الیقین پیدا کنیم آن دلیل به ما خواهد رسید و ضرر خواهد رساند، پس باید به هوش جمع اطمینان کرد و با جمع حرکت کرد. همۀ این بحثها در کمتر از سی ثانیه صورت گرفت. چون آنها دو نفر بودند و من یک نفر حرفشان را قبول کردم و زدیم به چاک. وضع ترسناکی بود: بیم ِ له شدن زیردست و پا می رفت، و چون تعدادی زیاد از معبری تنگ عبور می کردند نمیشد با حدّ اکثر سرعت دوید. به همین دلیل پیچیدیم چپ توی یک کوچۀ فرعی &mdash; کاری که در تئوری از پیش می دانستم اشتباه است و بعداً یاد گرفتیم بر ترس و غریزه غلبه کنیم و از آن پرهیز کنیم.<br />کمی که داخل کوچه رفتیم متوجّه شدیم گاز اشک آور زده اند. چند نفر وضعشان خیلی خراب بود، با چشمان چون خون و آبریز و حالت اسفناک. نمی دانم حسّاستر بودند یا گاز نزدیکتر به آنها خورده بود. چشمان ما سوخت و آب آمد ولی قابل تحمّل بود. سیگارهایی که به این منظور آورده بودیم را کشیدیم و فوت کردیم در چشمهای همدیگر. و عجب حالی داد آن چند پک سیگار در آن وحشت. تسکینی داد تسکین دادنی. یک کاسب که انگار تالار پذیرایی داشت دختری که حالش بد بود را راه داد و گفت برود داخل بنشیند. ولی وقتی من پرسیدم آیا ما سه تا می توانیم برویم داخل بنشینیم گفت نه. در این هیر و ویر تعداد زیادی موتورسوار، که بعضی از آنها دو ترکه یا چند ترکه سوار شده بودند، ریختند داخل کوچه ای که ما بودیم. فکر کردم لباس شخصی ها هستند. تعدادشان زیاد بود، کوچه تنگ، و ظاهراً کسی ما را داخل دکّانی راه نمی داد. ترس سراپایم را فرا گرفت. به یاد ندارم بعد از دوران دبستان ترس را آنقدر قوی و عریان و بدوی تجربه کرده باشم. قبل از آمدن بحث ما این بود که کتک خوردن&mdash;هر چند حسابی، تا جایی که برای همیشه ناقص نشویم&mdash;خیلی بهتر است از بازداشت شدن و زندان رفتن و گرفتاری های مربوط به آن. در این لحظه هم کتک سیر خوردن و هم بازداشت شدن گزینه هایی شدیداً نامطلوب به نظر میآمدند. <br />به هر حال کسی به ما حمله نکرد. فکر میکنم این موتورسوارها از نیروهای ضدّ مردمی نبودند بلکه معترضینی بودند که با موتور آمده بودند تظاهرات. بعداً تعداد زیادی تظاهرات کن ِ موتورسوار دیدیم، که مؤیّد این نظر است. از آن گذشته قیافۀ اینها مانند مردم عادّی بود نه تیپّ بسیجی.<br />&nbsp;ما از کوچه های فرعی راه افتادیم که از مرکز درگیری ها دور شویم و برگردیم به خانۀ د. از جمعی که با ما نبودند فقط ا. موبایل داشت. به هر زحمتی بود با او تماس گرفتیم و قرار گذاشتیم درِ خانۀ د. ببینیمش. او د. را می دید و گفت او را هم می آورد. ف.، که از آن دو جدا مانده بود، از موبایل یک رهگذر یا رانندۀ تاکسی به ما زنگ زد و گفت او هم برمی گردد خانۀ د. ما سه نفر پس از قدری پیاده روی تاکسی گرفتیم و رسیدیم درِ خانۀ د. در این حین چند بار با ا. صحبت کردیم، و او گفت می ماند در تظاهرات است و برنمی گردد. گفت ملّت شعار می دهند و فضا شورانگیز است. یک بار که با او صحبت کردیم سرِ تقاطع کارگر و کشاورز بود و صدای شعار دادن مردم به وضوح از موبایل به گوش می رسید. ذ. گفت تا مدّتی د. را می دیده ولی بعد همدیگر را گم کرده اند. به هر صورت به نظر می آمد د. هم در تظاهرات مانده. اینجا دیدیم&nbsp; بی غیرتی ست ما سه مرد جوان به این زودی ماست ها را کیسه کنیم، و تصمیم گرفتیم ما هم برگردیم به تظاهرات. تنها مشکل این بود که از ف. هیچ خبری نبود. بیش از ۴۵ دقیقه منتظر او ماندیم. حتّی اگر پیاده هم آمده بود باید تا این موقع&nbsp; می رسید. نگران شده بودیم مبادا اتّفاقی برایش افتاده باشد، امّا با توجّه به این که می دانستیم سوار تاکسی شده بیشتر احتمال می دادیم رفته باشد خانۀ خودشان یا در ترافیک گیر کرده باشد. از یک بقّالی نزدیک خانه یک پاکت از ارزانترین سیگاری که داشت را خریدیم برای خنثی کردن اثر گاز اشک آور که دیگر سیگارهای خوبمان تلفِ فوت کردن در چشم نشود. یادداشتی نوشتیم گذاشتیم لای درخانه و برگشتیم به میدان عمل. <br />این بار جوّ متفاوت بود. جمعیت بسیار زیادتر شده بود.بولوار کارگر از چند خیابان پایینتر از جلال آل احمد تا جایی که چشم کار می کرد پر از مردم بود. کپّه های مشتعل (متشکّل از آشغال ِ سطل آشغال های واژگون و چیزهای دیگر) جا به جا در وسط خیابان به چشم می خورد. رنگ سبز فراوان به چشم می خورد در دستبندها و شالها و دیگر پوشاک مردم. چند خیابان قبل از کشاورز به اوّلین دستجات شعار دهنده برخوردیم. گروههایی از مردم در دو طرف خیابان ایستاده بودند و از پی هم شعار&nbsp; میدادند. &laquo;یا حسین میرحسین&raquo;، &laquo;الله اکبر&raquo;، و &laquo;مرگ بر دیکتاتور&raquo; را از این دسته ها شنیدیم. برای اوّلی یک&nbsp;&nbsp; طرف میگفت &laquo;یا حسین&raquo; و طرف دیگر &laquo;میرحسین&raquo;. دو شعار دیگر را یک بار کامل یک طرف می گفت و بعد طرف دیگر و بعد دوباره طرف اوّل و همینطور ادامه می دادند. در راه پایین رفتن از خیابان کارگر داخل دو سه تا از این دسته ها شدیم و با آنها شعار دادیم. بعد آمدیم بیرون و به راه خود ادامه دادیم. همینطور آمدیم تا رسیدیم به تقاطع کارگر و کشاورز. اینجا نه تنها نیروهای انتظامی بلکه لشگری از پلیس ضدّ شورش با آن جوشن سیاه و سپر و باتوم سر چهارراه موضع گرفته بودند. چند دقیقه بحث کردیم که برگردیم بالا داخل مردم شعار بدهیم یا برویم پایینتر به طرف میدان انقلاب. متّفقاً تصمیم گرفتیم خطر کنیم و برویم پایینتر. <br />یک طرف بولوار کشاورز پیرزنی داشت به نیروهای ضدّ شورش می گفت چرا می روید این مردم را &mdash; برادران و خواهران خودتان را &mdash; بزنید و بکشید، و از این گونه با آنها لابه می کرد. از بولوار که رد می شدیم به این فکر کردیم که تا چه حد این توسّل به انسانیت چماق به دستان و یکی بودن آنها با معترضان،&nbsp; خصوصاً اگر از طرف پیرزنی باشد که جای مادر یا مادربزرگ آنهاست، می تواند مؤثّر واقع شود. آن طرف&nbsp; بولوار مردی چرخ دستی به دست که نوزادش در آن چرخ دستی بود داشت به نیروهای ضدّ شورش می گفت این مردم از خودتان هستند، اینها با شما دعوا ندارند، چرا آنها را می زنید، و از این صحبتها. ندیدم از این نیروها کسی جوابی بدهد. تعرّضی هم نمی کردند. همینطور ایستاده بودند مثل سنگ. امّا می شد حدس زد، یا امیدوار بود، که دلشان سنگ نیست و رخنه می کند آه مظلوم. <br />از آنجا گذشتیم و خیابان کارگر را ادامه دادیم. نیروهای ضدّ شورش را هم پشتمان، سر تقاطع کشاورز و کارگر، و هم چند خیابان جلویمان می دیدیم. اینجا ضد ّشورش ها کنار گوش مردم بودند. آنقدر نزدیک که شعار دادن مترادف این بود که آدم برود توی دهن شیر برقصد و یک گوز هم بدهد. بنابراین فقط راهپیمایی می کردیم به سمت میدان انقلاب و در جمعیت هیچ کس شعار نمی داد. هیچ کس به جز دوتا پیرزن کوتوله که یک دفعه شروع کردند به جیغ زدن که چرا چیزی نمی گویید و اگر نمی خواهید شعار بدهید چرا اصلاً آمده اید اینجا و بعد شروع کردند رو به ضدّ شورش ها فریاد زدن &laquo;خائن&raquo; و &laquo;مرگ بر دیکتاتور&raquo;. در این لحظه صفی از نیروهای ضدّ شورش، که کمتر از ده متر با ما فاصله داشتند، از پشت سر رژه آمدند به طرف ما. محاصره شده بودیم از عقب و جلو با نیروهای ضدّ شورش، و من فکر کردم به خاطر &laquo;شجاعت&raquo; این پیرزنان سخت کتکی خواهیم خورد. س.&nbsp; پیشنهاد کرد برویم آن دست خیابان کارگر و از آنجا برگردیم بالا. همین کار را کردیم، با قدمهای تند ولی بدون این که بدویم، و دوباره از بولوار کشاورز رد شدیم، این بار در جهت مخالف. خطر از بیخ گوشمان گذشت.<br />برگشتیم بالاتر در خیابان کارگر که جمعیت متراکم تر بود و ایستادیم به شعار دادن. با این که جوانهای تیپّ دانشجو بیشتر بودند، همه جور آدم درون جمعیت بود: زن و مرد (شاید ۶۰ درصد مرد و ۴۰ درصد زن)،&nbsp; پیر و جوان، چادری و بد حجاب، سوسول و ریشو. خیابان قیامت بود از آدم و ماشین و آتش. معترضان هر جا که توانسته بودند بشکه های بزرگ آشغال، چوب و مصالح ساختمانی از ساختمان های در حال ساخت، و دیگر اشیا را ریخته بودند وسط خیابان برای سدّ معبر&mdash; تا هم ماشین ها سخت تر بتوانند عبور کنند و از این راه تراکم جمعیت بیشتر شود، و هم این که مهاجمان سوار بر موتور و ماشین سخت تربتوانند به مردم دسترسی پیدا کنند. بسیاری از این کپّه ها را آتش زده بودند و دود این آتش همانطور که ذکر شد تا حدّی با اثر گاز اشک آور مقابله می کرد. ماشین ها در میان جمعیت و ماشین های دیگر و این همه سدّ معبر گیر کرده بودند و تقریباً اصلاً حرکت نمی کردند. تردیدی نیست که همۀ ماشین ها برای کاری غیر از تظاهرات آنجا نبودند؛ بخشی از آنها&mdash;نمیتوانم حدس بزنم چند درصد&mdash;عمداً به قصد ایجاد شلوغی و کمک به مردم آمده بودند، همان طور که در ادبیات منتهی به هجده تیر تشویق شده بودند. بسیاری از رانندگان بوق می زدند، و این کمک صوتی و روانی عظیمی بود به مردم. تا وقتی در میان پیادگان آسیب پذیر نباشی سخت است بفهمی این صدای بلند و ممتدّ بوق چه حمایت بزرگی ست، و چه حسّ خوب اطمینان دهنده ای القا می کند که جمع بزرگی با تو همراهند، از جمله چیزهایی که از تو گنده تر و پر سر و صدا تر اند و کمتر آسیب پذیر. تک و توک جوان ها با دست های برافراشته با سمبل و نشانهای سبز از لای ماشین ها رد می شدند همچون سرو روان. دکان ها دیگر همه بسته بود. در میان دود و آتش و سیل جمعیت و دریای ماشین و فریاد مردم و بانگ بوق، فضا حقّاً حماسی بود. <br />از اینجا به بعد یک روندِ تعقیب و گریز حاکم شد. بدینگونه که می ایستادیم شعار می دادیم و آتش می سوزاندیم تا این که نیروهای ضدّ شورش اشک آور می زدند و حمله می کردند. وقتی حمله یا اشک آور می آمد، روی خیابان کارگر در جهت مخالف میدان انقلاب فرار می کردیم تا جایی که احساس کنیم از خطر دور شده ایم. بعد دوباره می ایستادیم شعار می دادیم تا حملۀ بعد. این روند بارها تکرار شد، به طوری که در عرض دو ساعت (حدوداً از ۶تا ۸) آن هسته از جمعیت معترضین که ما در آن قرار داشتیم از قدری بالاتر از بولوار کشاورز آمد بالا تا کوی دانشگاه و کنار مسجد النّبی. موقع حمله و فرار این طور نبود که همیشه نیروهای ضدّ مردمی را ببینیم که حمله می کنند. بیشترِ اوقات آنها را نمی دیدیم، و صرفاً با دیدن دود گاز یا فرار جمعیتی که پایین تر از ما قرار داشت و هجوم آنها به طرف ما متوجّه می شدیم که حمله شده یا گاز اشک آور زده اند. پس گاهی فرارهای بیخودی هم صورت می گرفت. بعضی ها بیش از حد هول می کردند و با کوچکترین و دورترین اثری از حمله، یا آنچه فکر می کردند حمله است، پا می گذاشتند به فرار. بعید نمی دانم که عدّه ای نفوذی هم داخل جمع بودند که عمداً دلهرۀ بی پایه به وجود می آوردند تا به فرار و پراکنده شدن جمع دامن بزنند. حضور نفوذی ها و لباس شخصی ها در بین جمع را از این روی می توان مطمئن شد که چند بار گاز اشک آور بسیار نزدیک به ما خورد در حالی که هیچ نیروی انتظامی یا ضدّ شورش در دید نبود. پس حتماً باید یکی از میان جمع بمب گاز را پرتاب کرده بوده باشد. متأسّفانه هیچ جا ندیدیم که نیروهای ضدّ شورش شناسایی شوند و به جزای اعمالشان برسند.<br />یک بار من داشتم یک چوب بلند را از داخل یک ساختمان در حال ساخت میبردم بیندازم درون یک کپّه آتش. یک آدم میانسال با ته ریش کثیف آمد گفت &laquo;آقا این چوبها مال ماست، دانه ای ۴۰ هزار تومن پولش را داده ایم&raquo;، و خواهش کرد چوب را نبرم. چون نمیخواستم مال شخصی کسی بدون اجازۀ او تخریب شود و نمیخواستم انگ خرابکاری به ما بچسبد خواسته اش را اجابت کردم. چند قدم که بالاتر آمدم یک دختر چادری بهم گفت این یارو را چند بار در این تظاهرات دیده و احتمال می دهد اطّلاعاتی باشد. خیلی حیفم آمد که چوب را نبرده ام و بهش نگفته ام &laquo;هر کس برای آزادی باید هزینه ای بپردازد. ملّت از جان و خون خود پرداخته اند. ۴۰ هزار تومن شما کمترین ایثار است.&raquo; این جوابهای دراماتیک همیشه بعد از مرگ سهراب به ذهن آدم میرسد. <br />چند بار جمعیت موقع شعار دادن در مناطق مسکونی ایستاد. ملّت را دیدیم که از پنجره ها سر بیرون آورده اند و عکس و فیلم میگیرند با موبایل و دوربین. این خیلی خوشحال کننده بود. درطول تظاهرات بعد از انتخابات&mdash;و مخصوصاً بعد از اینکه حکومت عرصه را بر خبرنگاران خارجی تنگ کرد&mdash;خود مردم رسانۀ اصلی پخش اخبار بودند با عکس و فیلمهایی که میگرفتند و روی فیسبوک و یوتوب و وبسایتهای دیگر میگذاشتند یا به انحاء دیگر پخش میکردند. ما هم وقتی عکسبرداری و فیلمبرداری مردم را دیدیم خوشحال بودیم که سندی از این تظاهرات باقی میماند و بخشی از حقیقت آن به چشم جهان میرسد. هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم برود جانش را به خطر بیندازد ولی بعد صدای قضیه در نیاید و هیچ کس نفهمد که اصلاً در ایران خبری بوده. امّا از طرف دیگر در معرض عکس و فیلم بودن خطرناک بود از این جهت که میتوانست باعث شناسایی آدم توسّط حکومت شود. بسیار داستانها شنیده بودیم (و بعداً هم شنیدیم) از آدمهایی که نیروهای ضدّ مردمی از بین انبوه جمع&nbsp; صاف رفته اند سراغ آنها و دستگیرشان کرده اند به خاطر اینکه از قبل شناسایی شان کرده بودند. برای همین ماسک برده بودیم که شناسایی نشویم، از همین ماسکهایی که تهرانی ها در هوای آلوده به صورت می زنند که دود نرود توی حلقشان. رویّۀ ما این بود که همیشه ماسکها را به صورت داشته باشیم&mdash; مگر وقتی که به کل جدا می افتادیم یا می افتادیم داخل جمعیتی که بیشترشان تظاهر کننده نبودند (یا وانمود میکردند تظاهر کننده نیستند) و هیچکس دیگری ماسک به صورت نداشت، که در این مواقع ماسک داشتن تابلو بود و آدم را تبدیل میکرد به هدفی آشکار برای نیروهای ضدّ مردمی.&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />در طول تظاهرات این روز حضور اقشار گوناگون ملّت و همراهی و هماهنگی آنها بسیار مایۀ خشنودی بود. همانطور که گفتم غالب دانشجو بودند، ولی همه جور آدمی بود. و همه به هم کمک میکردند. ما بارها در چشم افرادی که گاز اشک آور خورده بودند دود سیگار فوت کردیم و به آنها سیگار دادیم. دیگران را هم زیاد دیدیم که با روزنامه یا کاغذ مشتعل و سرکه و چیزهای دیگر گاز خورده ها را کمک میکردند. قاطی شدن راحت و همیاری طیفهای مختلف&mdash;آن هم در جامعۀ حسّاس به طبقۀ تهران&mdash;تعجّب انگیز و عمیقاً راضی کننده بود.&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />در این چهار ساعتی که در تظاهرات بودیم یواش یواش از هول بودن من کم شد. نه تنها غریزه با عقل تؤام شد، بلکه آنقدر آرامش پیدا کردم که توانستم در حین تظاهرات عمیقتر به کلّیت این تجربه نگاه کنم و فضای آن را تو بکشم. نه اینکه حالت چهار چشمی مراقب بودن و مدام روی نوک پا بودن از بین برود، نه. آن حالت باقی ماند، مخصوصاً وقتی نیروهای ضدّ مردمی نزدیک میشدند. امّا تؤام شد با حالتی که اجازه میداد در لحظات آرامتر به چیزی&nbsp; جز اینکه &laquo;در بریم الان مثل سگ کتک میخوریم&raquo; هم فکر کنم. مثلاً این ملاحظات در مورد خوشحالی از تنوّع طبقاتی جمعیت، یا توجّه به فالش نخواندن مّلت، چیزی نیست که تازه الان موقع نوشتن به فکرش افتاده باشم؛ آن وقت هم حسّش کردم.&nbsp; بعد از مدّتی توانستم علی رغم خطر از تجربۀ تظاهرات لذّت هم ببرم و حتّی به بعضی جنبه هایش بخندم.&nbsp; مثلاً یک بار وسط شعار دادن تنفّس داده بودند و داشتیم فکر میکردیم چه شعاری بدهیم که که ع داد زد &laquo;استقلال سرور پرسپولیسه&raquo;. یک بار دیگر در راه به دو تا عمله بر خوردیم که معلوم بود قاطی تظاهرات نیستند و دنبال کار خودشانند. ما را که دیدند یکیشان داد زد &laquo;درود بر خمینی&raquo; ...<br />القصّه، نزدیک ساعت هشت رسیدیم جلوی مسجد النّبی. جمعیت&mdash;که در هر دور تعقیب و گریز کم میشد ولی سر تقاطع بعضی خیابانها با خیابان کارگر دوباره به آن افزوده میشد&mdash;محسوساً کم شده بود. خیابان کارگر به سمت میدان انقلاب به علّت تراکم ماشین و سدّ معبرهایی که ملّت درست کرده بودند کماکان برای ماشینها مسدود بود. امّا در جهت مخالف، بر خلاف پایینتر، خیابان باز شده بود و ماشینها حرکت میکردند. البتّه هنوز بودند بسیاری از راننده ها که ماشین را کنار خیابان پارک میکردند و می آمدند بیرون مدّتی کنار جمعیت شعار میدادند. بوق هم کما فی السّابق زیاد میزدند. امّا در مجموع معلوم بود تظاهرات دارد پراکنده میشود و به سر میرسد. داشتیم بحث میکردیم که برویم یا بمانیم که جوانی که پایینتر دیده بودیمش و پر شور بود و از ما برای آتش درست کردن کمک گرفته بود را دیدیم که از ماشینی پیاده شد. گفت پایینتر نیروهای ضدّ مردمی دختری را محاصره کرده بوده اند و او به کمکش رفته و به آنها آجر انداخته. (بر و بازویی داشت.) بعد داشته در میرفته که صدای تیر شنیده. &laquo;مردم گفتن دارن بهت تیر اندازی میکنن. انداختم تو فرعی و دویدم بالا. یه ماشین سوارم کرد آورد اینجا.&raquo; ما باورمان نشد و احتمال دادیم جو گیر شده باشد. البتّه بهش نگفتیم. مرد میانسالی را نشانش دادیم که کاغذ و قلم دستش بود و داشت شماره پلاک ماشینهایی که جلوی مسجد النّبی پارک بودند را بر میداشت. ظاهر بسیجی داشت. به نظر می آمد دارد ماشینها را شناسایی میکند که بعد سر فرصت آشغالهایی مثل خودش بریزند تخریب کنند.&nbsp; با اینکه جمعیت خیلی کم شده بود و افراد اینجا بیشتر تماشاچی بودند تا معترض (و ما هم ماسکها را برداشته بودیم)، عجیب بود که یک نفر تنها میان این همه ناراضی با مصونیّت عمل میکند و نمیترسد ملّت به او حمله کنند. خیلی دلم میخواست چند نفره بریزیم سرش و تا میخورد بزنیمش. خیلی حال داده بود اگر چنین کاری کرده بودیم، امّا مطمئن نبودم کار عاقلانه ای باشد و در نهایت به سود جریان تمام شود. به هر حال چنین کاری نکردیم و فکر میکنم همان بهتر که نکردیم. <br />داشت دیر میشد و تظاهرات هم، آنجا که ما بودیم، داشت میخوابید. تصمیم گرفتیم برگردیم. ده دقیقه ای ایستادیم ولی تاکسی گیرمان نیامد (که عجیب نبود چون ما میخواستیم برگردیم گیشا در حالی که خیابان کارگر به سمت پایین - جلال آل احمد - مسدود بود و اگر کسی میخواست ببردمان گیشا باید از بزرگراه میرفت و دور میزد). بالاخره یک ماشین شخصی نگه داشت. ما را برد به بزرگراه و بعد دور زد آمد گیشا... <br />سر پل گیشا ملّت ایستاده بودند شعار میدادند. شاید ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر بودند. ما دیگر نماندیم و رفتیم خانۀ د. معلوم شد د. باتوم خورده. گفت زنی را با باتوم میزدند من گفتم چرا این خانم را میزنید یکی هم زدند تو صورت من. ولی خیلی یواش زده بودند&mdash;همین قدر که بهش بفهمانند برو پی کارت و طوریش نشده&nbsp; بود. شب د. مهمان داشت، غذا درست کرده بود. شام ردیفی خوردیم. بهترین پایان برای تظاهرات. <br />فردای آن روز وقت شد اخبار بی بی سی فارسی را تماشا کنیم. تظاهرات را خیلی کم رنگ منعکس کرده بودند. حیف.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br /><br /></p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Thu, 8 Jul 2010 18:52:59 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">98047244</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-07-08T18:52:59Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
											
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>آزادی مطبوعات در ونزوئلا </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/efitorial-2010-06-18-96654714.html</link>
				<description>هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا: نگاه کردن به هرکسی که از شما به عنوان این که به تعهدات خود پای بند نیستید انتقاد می کند، آسان است... اما نمی توان اجازه داد نگرانی های سیاسی، آزادی بیان را تضعیف کند. حکمرانان دریک جامعه دموکراتیک به انتقاد سازنده نیاز دارند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">علیرغم پیشرفت های بسیاری که ما در میان کشورهای نیمکره غرب شاهد بوده ایم، دموکراسی هنوز در منطقه ما تهدید می شود. حقوق آزادی بیان، آزادی مطبوعات و اظهار نظر فردی برای ادامه کار دموکراسی های ما اساسی است.</p>
<p dir="rtl">مقامات در ونزوئلا، به تازگی به اقداماتی علیه منتقدین در مطبوعات و کسان دیگری که نارضایی خود را به گونه ای آرام و صلحجویانه ابراز می دارند دست زده اند. صدور حکم دستگیری صاحب یک کانال تلویزیونی محلی به اتهام اظهار نظرهای موهن نسبت به دولت، پیام نیرومندی می فرستد که در آنجا شهروندان آزاد نیستند افکار و نظریاتشان را بیان کنند و در گفت و شنودی باز و شفاف شرکت کنند. بدون این آزادی، تمام حقوق دیگر به خطر می افتد. باید به آزادی بیان و آزادی مطبوعات برای تمام افراد و سازمان های رسانه ای، بدون توجه به فلسفه های سیاسی آنها احترام گذاشته شود.</p>
<p dir="rtl">کشورهای دموکراتیک مسئولیت دارند حمله به اصول دمکوراتیک را در هر کجا که ممکن است اتفاق بیافتد فاش کنند. با چنین کاری، آنها مسلم می سازند که نسل های آینده از همان حقوقی که ما برای خودمان می خواهیم بهره مند خواهند شد. ایالات متحده آمریکا، همراه با سازمان دیده بان حقوق بشر، عفو بین الملل و کمیسیون حقوق بشر قاره آمریکا، نگرانی های خود را از بی میلی آشکار ونزوئلا به رعایت تعهدات خود در منشور دموکراتیک بین کشورهای آمریکایی برای پای بندی به این اصول ابراز داشته است. آمریکا همچنین امیدوار است سازمان کشورهای آمریکایی برای حفاظت از اصول دموکراتیک و آزادی های فردی، منشور را اجرا کند.</p>
<p dir="rtl">هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، در ژوئیه گذشته گفت نگاه کردن به هرکسی که از شما به عنوان این که به تعهدات خود پای بند نیستید انتقاد می کند، آسان است... اما نمی توان اجازه داد نگرانی های سیاسی، آزادی بیان را تضعیف کند. حکمرانان دریک جامعه دموکراتیک به انتقاد سازنده نیاز دارند.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Fri, 18 Jun 2010 15:18:28 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">96654714</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-06-18T15:18:28Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
											
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>هدف اصلی «نشست امنیت اتمی»، یافتن راهی ملموس برای مقابله با برنامه اتمی ایران </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/farzam-2010-04-19-91521539.html</link>
				<description>کنفرانس امنیت اتمی در واشنگتن بزرگترین گردهمایی سران کشورها در پایتخت آمریکا طی ۶۰ سال اخیر محسوب می‌شود که هدف از آن  بررسی راهکارهای مقابله با تروریسم اتمی و همچنین حفاظت از مواد خطرناک هسته‌ ای در جهان عنوان شد</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">یک هفته پس از امضای پیمان تاریخی کاهش سلاح&zwnj;های هسته &zwnj;ای موسوم به &laquo;استارت ۲&raquo; در پراگ، باراک اوباما میزبان سران نزدیک به ۵۰ کشور جهان بود که برای شرکت در کنفرانس امنیت اتمی به واشنگتن سفر کردند.</p>
<p dir="rtl">برنامه اتمی ایران و کره شمالی در ردیف مهم &zwnj;ترین مسائل مورد گفت &zwnj;و گو طی دیدارهای دو جانبه اوباما با سران کشورهای میهمان قرار داشت. <br /> <br /> کنفرانس امنیت اتمی در واشنگتن بزرگترین گردهمایی سران کشورها در پایتخت آمریکا طی ۶۰ سال اخیر محسوب می&zwnj;شود که هدف از آن &nbsp;بررسی راهکارهای مقابله با تروریسم اتمی و همچنین حفاظت از مواد خطرناک هسته&zwnj; ای در جهان عنوان شد. &nbsp;</p>
<p dir="rtl">پرزیدنت اوباما پیشنهاد تشکیل این نشست را سال گذشته در چارچوب یک برنامه چهار ساله مطرح کرد. دیدگاه رئیس جمهوری آمریکا در چارچوب برنامه چهار ساله اش جلب توافق بین المللی برای جلوگیری از خطر تروریسم اتمی بود، خطری که به عنوان عاجل ترین و افراط گرایانه ترین خطر برای امنیت جهان به شمار می رود.</p>
<p dir="rtl">نشست امنیت اتمی، به طورغیر مستقیم دستمایه کنفرانس بین المللی بازنگری پیمان منع گسترش گسترش سلاح های اتمی به شمار می رود که قرار است یک ماه دیگر در نیویورک تشکیل شود تا برخی از مفاد پیمان منع گسترش تسلیحات هسته ای (NPT) را مورد بازنگری قرار دهد.</p>
<p dir="rtl">این پیمان در اول ژوئیه ۱۹۶۸ به امضای ۵۶ کشور دیگر جهان از جمله ایران رسید. در حال حاضر ۱۸۹ کشور این پیمان را پذیرفته اند.</p>
<p dir="rtl">این در حالی است که &laquo;بن رُدز&raquo; قائم مقام مشاور امنیت ملی باراک اوباما در ارتباطات استراتژیک، چند روز پیش از تشکیل نشست واشنگتن، گفت هدف این نشست تاًمین امنیت هسته ای و جلوگیری از تهدید تروریسم اتمی در جهان است و رسیدگی به مسئله ایران در دستور کار این جلسه نیست.</p>
<p dir="rtl">وی گفت ایالات متحده همچنان با متحدان خود در گروه ۱ + ۵، ضمن همکاری با شورای امنیت سازمان ملل متحد تلاش می کند تا ایران را به التزام به تعهدات بین المللی اش وادارد.</p>
<p dir="rtl"><strong>واقعیت برگزاری این نشست چه بود؟</strong></p>
<p dir="rtl">&laquo;نشست امنیت اتمی&raquo; واشنگتن، بر همکاری جامعه بین المللی در وادار کردن جمهوری اسلامی ایران به تعلیق برنامه تسلیحات اتمی اش صحه گذاشت. با چنین اطمینان خاطری آمریکا و متحدانش می توانند از خطر تروریسم اتمی پیشگیری کنند، به مسئله تاًمین صلح در خاور میانه و تاًسیس کشور مستقلی برای فلسطینی ها بپردازند و جلوی افراط گرائی اسلامی را بگیرند و به همین دلیل است که چهاردهم آوریل، تنها یک روز پس از پایان نشست واشنگتن، نمایندگان گروه ۵+۱، مذاکرات خود را در نیویورک برای اعمال تحریم های جدیدتر شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تهران و در انزوا قرار دادن بیشتر جمهوری اسلامی آغاز کردند.</p>
<p dir="rtl">این مسئله را هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده نیز، پنج روز پیش از برگزاری نشست واشنگتن، در مقاله ای در روزنامه گاردین چاپ لندن، تصریح کرد. او نوشت یکی از راه های متقاعد کردن رهبران ایران به توقف برنامه اتمی، صدور قطعنامه تحریمی جدید است که دو راه پیروی از تعهدات بین المللی و یا رویارویی با انزوای بیشتر را در مقابل ایران قرار می دهد.</p>
<p dir="rtl">برخی کارشناسان می گویند سخنان خانم کلینتون در هفتم ماه آوریل نشان دهنده آنست که مسئله مهم و اصلی نشست اتمی واشنگتن، چگونگی رویارویی با جمهوری اسلامی ایران و برنامه اتمی اش است.</p>
<p dir="rtl"><strong>ایران در فهرست کشورهای حامی تروریسم</strong></p>
<p dir="rtl">آمریکا ایران را از ۲۶ سال پیش در فهرست کشورهای حامی تروریسم در کنار کوبا، سوریه و کره شمالی قرار داد.</p>
<p dir="rtl">ایران به دلیل ویژگی های خاص جغرافیای سیاسی، داشتن ذخائر نفت و گاز طبیعی و نفوذ و قدرت در خاورمیانه، مدتهاست که یکی از اولویت های مهم سیاست خارجی آمریکا به شمار می رود، در حالی که سه کشور دیگر در چنین اولویتی قرار ندارند.</p>
<p dir="rtl"><strong>تمامی گزینه ها در مورد ایران مطرح است</strong></p>
<p dir="rtl">باراک اوباما در حاشیه &laquo;نشست ایمنی اتمی&raquo; که با شرکت ۴۹ نفر از رهبران کشورهای جهان، بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد، مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی و همچنین رئیس شورای اروپا به مدت دو روز در واشنگتن تشکیل شد، با برخی رهبران شرکت کننده، از جمله رهبران سیاسی اردن، آلمان، ترکیه و چین در مذاکراتی دوجانبه شرکت کرد. او در این دیدارها همچنان به ادامه مشی دیپلماتیک در رابطه با ایران تأکید کرد.</p>
<p dir="rtl">جلب موافقت چین در صدور قطعنامه جدید علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد، مهم ترین مسئله مورد گفت و گو بین رهبران آمریکا و چین بود که خود یکی از اعضای گروه پنج به علاوه یک است.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Mon, 19 Apr 2010 17:18:09 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">91521539</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[پریچهر فرزام]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-04-19T17:18:09Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
											
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>آیا به زودی اتحادیه اروپا در راه ممنوع کردن استفاده از برقع یا مقنعه اسلامی در مجامع عمومی گام بر خواهد داشت؟</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/burqa-farzam-2010-04-04-89879052.html</link>
				<description>نظر خواهی ماه گذشته روزنامه «فاینانشال تایمز» در همین باره نشان می دهد که در بسیاری از کشورهای مهم اروپائی از جمله بریتانیا و آلمان مردم از منع کردن برقع حمایت می کنند. موج مخالفت با حضور زن های برقع پوش در خیابان ها از بلژیک به هلند نیز رسیده است</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>بلژیک در جهت ممنوع کردن استفاده از هرگونه حجاب اسلامی در ملاء عام است، اما آیا این تنها بلژیک خواهد بود که در این مسیر گام برمی دارد یا سایر کشورهای اتحادیه اروپا نیز به زودی در همین مسیر حرکت خواهند کرد؟</p>
<p dir="rtl">در بلژیک، کمیته امور داخلی پارلمان آن کشور روز چهارشنبه سی و یکم ماه مارس گذشته به اتفاق آراء راًی داد که زنان حق ندارند در معابر عمومی از برقع یا مقنعه اسلامی استفاده کنند.</p>
<p dir="rtl">&laquo;Denis Ducarme&raquo; یکی از اعضای دست راستی پارلمان بلژیک می گوید &laquo;من مفتخرم که بلژیک نخستین کشوری در اروپاست که شهامت این را دارد تا قانونی را در مورد مسئله ای چنین حساس تدوین کند.&raquo; وی همچنین گفت که &laquo;این لایحه پیام بسیار قدرتمندی را به اسلام گرایان افراطی می رساند.&raquo;*</p>
<p dir="rtl">قرار است مجلس نمایندگان بلژیک در اواخر ماه جاری میلادی برای اخذ راًی درباره این قطعنامه اقدام کند. دولت ائتلافی بلژیک که متشکل از پنج حزب سیاسی است، از تصویب این لایحه حمایت می کند.</p>
<p dir="rtl">لایحه پیشنهادی کمیته امور داخلی پارلمان بلژیک در صورت تصویب، مجازات هائی را نیز برای زنانی که از آن تبعیت نکنند، در نظر گرفته است. به عنوان مثال برای زنی که با حجاب اسلامی در مجامع عمومی ظاهر شود، مجازات یک هفته زندان در نظر گرفته شده است. اگر چنین قانونی به تصویب مجلس نمایندگان بلژیک برسد، آن کشور نخستین کشوری در اروپا خواهد بود که پوشش سر را با برقع و همچنین پوشاندن صورت را با نقاب در معابر عمومی ممنوع خواهد کرد.</p>
<p dir="rtl"><strong>نگرانی ها از اسلام گرایان افراطی است و نه از اسلام</strong></p>
<p dir="rtl">نظر خواهی ماه گذشته روزنامه &laquo;فاینانشال تایمز&raquo; در همین باره نشان می دهد که در بسیاری از کشورهای مهم اروپائی از جمله بریتانیا و آلمان مردم از منع کردن برقع حمایت می کنند. موج مخالفت با حضور زن های برقع پوش در خیابان ها از بلژیک به هلند نیز رسیده است. در هفته گذشته در کبک (Quebec) در کانادا نیز لایحه مشابهی برای کارکنان بخش خدمات عمومی به پارلمان آن کشور فرستاده شد. مسئله ای که از سوی مردم از آن استقبال فراوان شده است.</p>
<p dir="rtl">موج مهاجرت اخیر مسلمانان به کشورهای سکولار اروپا بحث و مجادله خشم آلوده ای را در آن قاره به وجود آورده است.</p>
<p dir="rtl">در اوایل سال جاری میلادی، یک کمیسیون پارلمانی در فرانسه نیز خواهان آن شده بود که پوشش برقع در تمام مراکز عمومی ممنوع شود و هر چند که روز سه شنبه سی اُم ماه مارس گذشته شورای دولتی فرانسه یا بالاترین پیکره اجرائی کشور هشدار داد که هر گونه اقدامی در این مورد می تواند بر خلاف قانون اساسی فرانسه باشد، با این همه با نظر این شورا مخالفت شد و در همین راستا ۲ روز بعد یعنی در روز اول ماه آوریل سه نماینده حزب سوسیالیست فرانسه در پارلمان آن کشور گفتند ساده ترین راه آن است که نظر شورای عالی دولتی فرانسه را به عنوان پایه ای برای مطرح کردن یک&nbsp; بحث قضائی در جهت حمایت از ممنوعیت استفاده از حجاب اسلامی در مجامع عمومی مورد نظر قرار داد.**</p>
<p dir="rtl">گفته می شود که &laquo;فرانسوا فیون&raquo;، نخست وزیر فرانسه که خود نیز از تصویب این لایحه حمایت می کند، از شورای عالی دولتی فرانسه خواسته است تا مسئله را با توجه به جنبه های قضائی مورد ملاحظه قرار داده و نظر خود را ابراز کند.</p>
<p dir="rtl">پیش از آن نیز، در سال ۲۹۹۴ میلادی دولت فرانسه قانونی را پذیرفت که دختران مسلمان را از سر کردن روسری در مدارس ممنوع می کرد.</p>
<p dir="rtl"><strong>اظهار نظرها درباره منع پوشش حجاب اسلامی در ملاء عام چگونه شکل گرفته است؟</strong></p>
<p dir="rtl">روزنامه نیویورک تایمز در این باره می نویسد چرا فرانسه دائماً در فکر برقع است و چرا در حالی که دولت فرانسه خود می گوید تنها ۱۹۰۰ زن در آن کشور تمام بدن خود را می پوشانند باید پاسخ بیش از نیمی از کسانی که در نظر سنجی عمومی اخیر شرکت کرده اند در جهت تاًیید منع استفاده از برقع یا مقنعه اسلامی در معابر عمومی باشد؟</p>
<p dir="rtl">پاسخ ساده است. این مخالفت ها تنها برای رساندن یک پیام به مسلمانان است. به مسلمانانی که به طور روز افزون و آشکارا تعدادشان برای انجام فرائض دینی در حالی که از امکانات غرب استفاده می کنند، افزوده شده است. شهروندان فرانسوی به همراه سیاستمداران فرانسه می خواهند دوباره فرانسوی بودن را در خیابان هایشان احساس کنند.***</p>
<p dir="rtl">روزنامه نیویورک تایمز همچنین می نویسد در گزارش کمیسیون مجلس ملی فرانسه آمده است که &laquo;حجاب کامل چالشی برای کشور ماست. این مسئله قابل قبول نیست. ما باید این افراط طلبی را محکوم کنیم.&raquo;</p>
<p dir="rtl">... و اما در آمریکا نیز که در رابطه بین مذهب و دولت برخورد متفاوتی در مقایسه با کشورهای اروپائی وجود دارد به مورد نسبتاً مشابهی بر می خوریم.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;در سال ۲۰۰۳ میلادی یک قاضی در ایالت فلوریدا اجازه نداد که اداره راهنمائی و رانندگی برای یک زن مسلمان که بخش زیادی از صورت خود را در عکس پوشانده بود، گواهینامه رانندگی صادر کند.</p>
<p dir="rtl">الحاقیه شماره یک قانون اساسی آمریکا دولت را از این که از یک مذهب به خصوص حمایت کند، منع کرده است. علاوه بر آن، یک مدرسه یا بنیاد عمومی نیز از این که کسی را از داشتن یک پوشش مذهبی ویژه ممنوع کند، منع شده است.</p>
<p dir="rtl">حتی می توان این احتمال را درباره روسیه خارج از چارچوب اتحادیه اروپا مورد ملاحظه قرار داد.</p>
<p dir="rtl">با توجه به دو زن بمب گذار انتحاری که با اقدام خود در روز دوشنبه بیست و نهم ماه مارس گذشته در دو حمله از پیش تنظیم یافته در متروی مسکو باعث کشته شدن ۴۰ نفر و زخمی شدن تعداد زیادی از مسافران شدند، روسیه نیز در جهت مبارزه با افراط گرائی اسلامی است. حادثه ای که یک روز پس از آن با انتشار تصویر یکی از زنان بمب گذار در حجاب اسلامی بیشتر شکل گرفت.</p>
<p dir="rtl">سه نماینده حزب سوسیالیست پارلمان فرانسه که در پی تصویب لایحه منع استفاده از حجاب اسلامی در معابر و مراکز عمومی هستند می گویند &laquo;برقع یک سمبل ایده ئولوژیک در یک جامعه لائیک - غیر مذهبی &ndash; است.&raquo;</p>
<p dir="rtl">یکی از نمایندگان حزب جنبش اتحاد مردمی در مجلس ملی فرانسه که در جهت تصویب لایحه منع استفاده از برقع تلاش می کند می گوید &laquo;نظر شورای دولتی فرانسه قابل احترام است و با نهایت دقت مورد مطالعه قرار خواهد گرفت، اما این ما، یعنی مسؤولان سیاسی هستیم که ضرورت اجرای آن را در رابطه با مسائل امنیتی مشخص خواهیم کرد.&raquo;</p>
<p dir="rtl">تفاوت جامعه شدیداً لائیک فرانسه با یک کشور دموکرات دیگر در آن است که مردم در کشور فرانسه حتی نمی توانند تظاهرات مذهبی را نیز پذیرا شوند.</p>
<p dir="rtl">&laquo;نیکولا سارکوزی&raquo;، رئیس جمهوری فرانسه اخیراً طی ایراد یک سخنرانی برای قانون گزاران فرانسوی به مسئله برقع اشاره کرد. در حقیقت مسئله برقع یکی از سرفصل های سخنرانی وی بود.</p>
<p dir="rtl">&laquo;نیکولا سارکوزی&raquo; در جلسه مشترک مجلس ملی و سنای فرانسه درباره برقع گفت این یک علامت مذهبی نیست، علامت انقیاد، اطاعت، تسلیم و فرمانبرداری زنان است. من می خواهم به طور جدی بگویم که فرانسه پوشش برقع را پذیرا نمی شود. وی همچنین گفت پوشیدن برقع پرسش درباره آزادی و شاًن و مقام زن است. وی در سال ۲۰۰۷ میلادی گفته بود فرانسه زنانی را که محکوم به پوشیدن برقع هستند، فراموش نخواهد کرد.</p>
<p dir="rtl">مردی که در پشت صحنه با پشتکار بحث های مربوط به منع حجاب اسلامی را در ملاء عام در فرانسه دنبال می کند، &laquo;Eric Besson&raquo;، وزیر مهاجرت فرانسه است که سابقاً سوسیالیست بوده و یکی از چهره های بحث انگیز سیاسی آن کشور است.</p>
<p dir="rtl">ارائه کنندگان طرح منع پوشیدن برقع در مراکز و مجامع عمومی فرانسه می گویند اقدام آنان در جهت برابری است. آنان برقع را سمبل سرکوبی زنان می دانند و می گویند زنان برقع پوشی که آن را رد کنند از کار در مشاغل عمومی محروم خواهند شد.</p>
<p dir="rtl">با این همه مسئله نگرش به چگونگی پوشش یک انسان دیدگاه های متفاوتی را ترسیم می کند. آیا ممنوع کردن برقع می تواند پوشیدن عمامه یا انواع دیگر پوشش های ویژه را در پی داشته باشد. آیا ممنوع کردن برقع در کشوری مانند بلژیک و فرانسه روبرو شدن با چالشی است که اسلام گرایان می توانند با خود به همراه داشته باشند؟</p>
<p dir="rtl">... و اما در یک جامعه دیگر &ndash; در مصر &ndash; قضاوت درباره پوششی مشابه به گونه ای دیگر است.</p>
<p dir="rtl">در مصر، اخیراً دادگاه عالی اداری حکم صادره درباره ممنوعیت دانشجویان را از استفاده از نقاب یا همان پوشش کامل صورت در جلسات امتحانی دانشگاه رد کرد. &nbsp;با این همه این پرسش مطرح می شود که آیا انتخاب نوع لباس حق طبیعی یک انسان نیست. حقی که باید آن را در چارچوب منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد قرار داد؟</p>
<p dir="rtl">دادگاه عالی مصر در حکم خود گفت &laquo;این حق یک دختر است که بر اساس باورهای خود و محیط اجتماعی اش همانطور که می خواهد لباس بپوشد و این حق را نمیتوان از وی سلب کرد.&raquo;</p>
<p dir="rtl">تنها استثنائی که دادگاه عالی در این باره قائل شد آن بود که دانشجوئی که نقاب بر چهره دارد، باید صورت خود را هنگام ضرورت در موارد امنیتی نشان دهد.</p>
<p dir="rtl">... و اظهار نظر یک نویسنده دیگر &laquo;یاسین مشارباش&raquo; در مقاله ای چنین است &laquo;ممنوع کردن برقع هیچ مفهومی ندارد.&raquo;****</p>
<p dir="rtl">در بلژیک و فرانسه بحث های مشابه ای درباره ممنوعیت برقع در جریان است و اصلاً تعجب آور نخواهد بود اگر بحث و مناظره درباره آن به سایر کشورهای اروپائی از جمله آلمان نیز کشانده شود. اما واقعیت آن است که در حال حاضر تعداد معدودی زن مسلمان در کشورهای اروپائی زندگی می کنند که از برقع یا نقاب استفاده می کنند.</p>
<p dir="rtl">در افغانستان طالبان پوشیدن برقع برای زنان اجباری کرده بود و پس از سقوط آنان این اجبار از میان رفت. با این همه هنوز زنانی هستند که همچنان استفاده از برقع را در آن کشور حفظ کرده اند.</p>
<p dir="rtl">هنگام برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در ماه اوت سال گذشته میلادی، زنان برقع پوش نیز برای دادن راًی های خود در صف ایستاده بودند. با این همه مخالفت هائی که با پوشش حجاب اسلامی در کشورهای اروپائی دیده می شود، از منطق دیگری برخوردار است. از این منطق که افراط گرایان اسلامی در حال استفاده از امکانات غرب می خواهند فرائض مذهبی و دینی خود را انجام دهند.</p>
<p dir="rtl">این منطق حتی در گونه ای دیگر در مورد ترکیه بیش و کم اثر گزارده است. درباره یکی از جمهوری های لائیک که اکنون گرایش اسلامی پیدا کرده است.</p>
<p dir="rtl">گفته می شود یکی از علل اصلی موفق نشدن ترکیه برای ورود به اتحادیه اروپا مسئله اوج گرفتن اسلام گرائی در آن کشور است. مسئله ای که بی شک قدرت های بزرگ را در اتحادیه اروپا برای پذیرش عضو جدیدی با این خصوصیت نگران کرده است.</p>
<p><span style="text-decoration: underline;">&nbsp;</span></p>
<p><span style="text-decoration: underline;">References:</span></p>
<p>* &ndash; &nbsp;Guardian.co. UK, Wednesday 31 March, 2010</p>
<p>** &ndash; AFP on Le Figaro, April 01, 2010</p>
<p>*** - New York Times, January 27, 2010&rdquo; behind the Burqa&rdquo;.</p>
<p>**** - Spiegl Online International, 04/02/2010 ( opinion)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 6 Apr 2010 14:35:13 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">89879052</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[پریچهر فرزام]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-04-06T14:35:13Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
								
										
												
															
															
					<enclosure url="http://media.voanews.com/images/burqa+_photos_480.jpg" length="103675" type="image/jpeg" />
																								
	








			
																																								
																	
															
										
																	
																																																	<media:group>
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/burqa+_photos_480.jpg" medium="image" isDefault="true" height="300" width="480" />
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/burqa.jpg" medium="image" isDefault="false" height="230" width="230" />
																																																									</media:group>
																						</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>تلاش برای خروج از بن بست لایحه هدفمند کردن یارانه ها</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/safiri-2010-04-05-89911652.html</link>
				<description>در حالی که نمایندگان حامی دولت از ارسال نامه محمود احمدی نژاد به علی لاریجانی خبر می دهند، احمد توکلی رئیس مرکز پژوهش های مجلس رئیس جمهوری را به مناظره در این باره دعوت کرده است</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">دولت و مجلس شورای اسلامی تلاش می کنند برای خروج از بن بست لایحه هدفمند کردن یارانه ها راهی بیابند. در حالی که نمایندگان حامی دولت از ارسال نامه محمود احمدی نژاد به علی لاریجانی خبر می دهند، احمد توکلی رئیس مرکز پژوهش های مجلس رئیس جمهوری را به مناظره در این باره دعوت کرده است.</p>
<p dir="rtl">سال گذشته در چنین روزهایی محمود احمدی نژاد می دانست که برای مبارزه انتخاباتی روزهای دشواری در پیش دارد. وقتی که قرار شد که چهار نامزد نهایی در مناظره های تلویزیونی شرکت کنند کمتر کسی باور می کرد که نتیجه چنان باشد که حتی اصولگرایان پیروز هم به آن اعتراض داشته باشند. در آن روزها محمود احمدی نژاد به پیروزی فکر می کرد و پس از آن هم به فکر خروج از روزهای دشوار سال ۱۳۸۸ بود. اما شاید تصور هم نمی کرد که مجلس اصولگرا در سال ۱۳۸۹چنان شرایطی برای او ایجاد کند که برای اجرای طرح اقتصادی اش، آنان را به برگزاری همه پرسی تهدید کند.</p>
<p dir="rtl">نمایندگانی که با او همسوتر بودند در تعطیلات نوروزی به رایزنی پرداختند تا زمینه تغییر بودجه سال ۸۹ و اجرای هدفمند کردن یارانه ها را فراهم کنند.</p>
<p dir="rtl">اکنون آنان خبر داده اند که رئیس جمهوری برای حل ماجرا به رئیس مجلس نامه نوشته و درخواست کرده که وی با الحاق یک تبصره به بودجه و افزایش سطح درآمد دولت از محل آزاد سازی یارانه ها مشکل را حل کند. مشکلی که با ایجاد درآمد ۴۰ میلیارد تومانی برای دولت زمینه اجرای لایحه را فراهم می کند.</p>
<p dir="rtl">کارشناسان پیش بینی می کنند افزایش بهای بنزین تا ۴۰۰ تومان برای هر لیتر، اولین پیامد احتمالی این اقدام خواهد بود.</p>
<p dir="rtl">این طرح مخالفان سرسختی در مجلس دارد. احمد توکلی که ریاست مرکز پژوهش های مجلس را بر عهده دارد چنان بر عقیده خود راسخ است که رئیس جمهوری را به مناظره خوانده است. وی تاکید کرده پافشاری دولت برای اجرای لایحه از اصرار به لجاجت رسیده است. وی تاکید کرده نمایندگان نمی توانند درخواست تجدید نظر در بودجه را داشته باشند اما دولت می تواند این درخواست را مطرح کند.</p>
<p dir="rtl">در همین حال الیاس نادران یکی دیگر از مخالفان این لایحه در مجلس تاکید کرده که با دولت اختلاف ندارند و دشمنان نباید به نقد آنان دلخوش کنند.</p>
<p dir="rtl">وزیر کار هفته گذشته گفته بود که از رقم دقیق خط فقر اطلاعی ندارد و روز یکشنیه سید حسن نقوی نماینده ورامین در مجلس شورای اسلامی با انتقاد از دستمزد ۳۰۳ هزار تومانی کارگران در سال ۸۹ گفته است اگر چنین فردی خانه شخصی داشته باشد با درآمد ۵۰۰ هزار تومانی در ماه تنها می تواند زنده بماند.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Mon, 5 Apr 2010 17:16:41 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">89911652</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[مسعود سفیری]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-04-05T17:16:41Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>مبارزه با مفاسد اقتصادی، شروع از دانه درشت ها </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/safiri-corruption-2010-04-05-89922262.html</link>
				<description>۲۳۳ تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در نامه ای از آیت الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی خواسته اند مبارزه با مفاسد اقتصادی را از دانه درشت ها شروع کند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">۲۳۳ تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در نامه ای از آیت الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی خواسته اند مبارزه با مفاسد اقتصادی را از دانه درشت ها شروع کند.</p>
<p dir="rtl">اولین پیامد رسانه ای شدن مبارزه با مفاسد اقتصادی، رواج واژگانی جدید برای تشریح این پدیده است، صفاتی چون &laquo;آقازاده ها&raquo; و &laquo;دانه درشت ها&raquo; از آن جمله اند.</p>
<p dir="rtl">آقازاده ها سال هاست در ایران پس از انقلاب در ادبیات سیاسی و اقتصادی حضور دارند. آنان ابتدا از سیاست آغاز کردند اما بعد به تجارت تغییر جهت دادند. در واقع این حضور چنان گسترده بود که از نسبت خانوادگی مشروعیت زدایی کرد و صفتی&nbsp; شد برای تبیین رابطه نامشروع در عرصه فعالیت های اقتصادی ناشی از قدرت سیاسی.</p>
<p dir="rtl">آقازاده ها برای پوشش گذاشتن بر فعالیت های اقتصادی، شرکایی هم داشتند. در مواردی برخی فعالان اقتصادی برای هموارسازی مسیر خود از آنان به عنوان شریک استفاده کرده اند. به همین دلیل اکنون مبارزه با آقازاده ها به مبارزه با پرونده ها تغییر جهت داده و برای آن که ابعاد حادثه در افکار عمومی به نوعی بازسازی شود که افزون بر فساد، میزان آن را هم تداعی کرده باشد پرونده هایی ساخته شده اند به نام دانه درشت ها.</p>
<p dir="rtl">اینها افراد و یا شرکت های درگیر در پرونده هایی هستند که ارزش آن ها بیش از میلیارد ها تومان است. هرچند طبق عرف رایج در جمهوری اسلامی همواره نامشان ناشناس می ماند، اما اکنون در فرصتی پس از انتخابات ایران و مجادله جدی دولت و مجلس اصولگرا درباره لایحه هدفمند کردن یارانه ها ۲۳۳ تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از آیت الله صادق لاریجانی خواسته اند تا در مبارزه با مفاسد اقتصادی از دانه درشت ها شروع کند.</p>
<p dir="rtl">در این نامه تصریح شده که نمایندگان از فشارهایی که برای پیشگیری از این مبارزه بر ایشان تحمیل می شود باخبرند.</p>
<p dir="rtl">نمایندگان به رئیس قوه قضاییه نوشته اند &laquo;در مواضع شما آشکار است که چنین قصدی دارید خواه متهم از مسئولان بلند پایه کشور باشد و خواه فرزند مقامات ارشد. اما این که اراده ای وجود داشته باشد تا برخی پرونده ها گشوده شوند و صاحبان ثروت و قدرت به محاکمه کشیده شوند، تنها به زمان نیاز دارد.&raquo;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Mon, 5 Apr 2010 17:13:09 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">89922262</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[مسعود سفیری]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-04-05T17:13:09Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/59-ap_iran_sadeq_larijani_210_21Jan09.jpg" medium="image" isDefault="true" height="210" width="210" />
																																																																		</item>
													
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>مسعود ده نمکی محسن مخملباف نخواهد شد </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/dehnamaki-2010-04-04-89877407.html</link>
				<description>آقای ده نمکی!شما جزو کدام دسته اید؟ دارا یا ندار؟ </description>
													<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مسعود ده نمکی محسن مخملباف نخواهد شد </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>به بهانه پخش سریال &laquo;دارا و ندار&raquo; به کارگردانی مسعود ده نمکی از شبکه پنج سیما</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>آقای ده نمکی!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>شما جزو کدام دسته اید؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;دارا یا ندار؟ </strong></p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">خلاصه داستان :</p>
<p dir="rtl">تیمور ۷۰ ساله و تنهاست. همسرش از او جدا شده و فرزندانش هم در خارج از کشور زندگی می &zwnj;کنند. او دو خواهر به نام&zwnj; های سیمین و نسرین دارد که به شدت او را دوست دارند و به تبع آن دو شوهر خواهر او اتابکی و منوچهری هم ارادت خاصی به او دارند. تیمور مردی ثروتمند اما خسیس و بد اخلاق است و با زبان تندش همه را می &zwnj;آزارد. اتابکی از او وکالتنامه&zwnj; ای دارد تا امر او درباره یکی از املاک او که خانه&zwnj;ای است قدی می و ۵ طبقه در غرب تهران را انجام دهد.</p>
<p dir="rtl">کارگردان: مسعود ده &zwnj;نمکی</p>
<p dir="rtl">نویسنده: رضا مقصودی</p>
<p dir="rtl">تهیه&zwnj;کننده : سید امیر پروین&zwnj; حسینی</p>
<p dir="rtl">بازیگران: فتحعلی اویسی، رضا رویگری، علیرضا خمسه، شهره لرستانی، نگار فروزنده، مرجانه گلچین، سام درخشانی، رضا توكلی، بهنوش بختیاری، نفیسه روشن، مریم سلطانی، سید جواد هاشمی، مریم كاویانی، یوسف صیادی، یوسف تیموری، رامین راستاد، شهاب عباسی، رضا بنفشه&zwnj;خواه، علیرضا اویسی، عباس محبوب، فاطمه طاهری، شهرزاد كمال&zwnj;زاده، ماشاالله شاهمرادی &zwnj;زاده، فرهاد بشارتی، نسرین ابركوه، ساقی زینتی، آرش آب&zwnj; پرور، بهزاد رحیم&zwnj;خانی، مجید شهریاری، ابراهیم بحرالعلومی، الناز كیانلو، شهربانو موسوی، ملكه رنجبر، علی هدایت &zwnj;نیا.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><strong>اگر شان خود را نادیده گرفتیم، دیگر حق نداریم از بی شأنی گله کنیم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&laquo;لئو بوسکالیا&raquo;</strong></p>
<p dir="rtl">به جرأت می توانم بگویم که من منتقد سینمایی نیستم و نقد فنی سریال &laquo;دارا و ندار&raquo; را به اصحاب قبیله منتقدان فیلم می سپارم تا با گرایشات خودی، نخودی و بیخودی شان نسبت به خالق اثر او را به عرش اعلی ببرند یا به زمین سفلی بزنند.</p>
<p dir="rtl">گر چه برای &laquo;سید امیر پروین حسینی&raquo;، تهیه کننده سریال که دور زمانی همکار اینجانب بوده احترامی خاص قائلم و برای بازیگران سریال &laquo;دارا و ندار&raquo;.</p>
<p dir="rtl">در نظر ماركس مفهوم انتقاد تنها بطور ساده نوعی قضاوت ذكاوت آمیز منفی در باب دستگاه های ایدئولوژیكی اندیشیده نبود، بلكه فعالیتی بود كه صفات عملی و انقلابی داشت.</p>
<p dir="rtl">ماركس بنای بسط این عقیده را گذاشت كه انتقاد فلسفی برای آنكه موثر باشد لازم است به صورت ابزاری متعلق به طبقه كارگر در مبارزه انقلابی او بر ضد بورژوازی در آید. لذا انتقاد در مفهوم ماركسی آن با پراكسیس ملازمه پیدا كرد و این بدان معنا ست كه انتقاد هوشمندانه تنها ضمن فعالیت انسانها در جامعه می تواند فعالیت كامل پیدا كند .</p>
<p dir="rtl">نظریه پردازان مكتب انتقادی برداشت عمیق تری از مفهوم انتقاد در شكل هگلی آن را ارائه نمودند. از نظر آنها مشرب انتقادی باید خصلت &laquo;از خود انتقاد كنندگی&raquo; نیز داشته باشد.</p>
<p dir="rtl">اما این نقد را به دور از انواع نقد اعم از تاریخی، فنی، اخلاقی، اجتماعی، توصیفی، تطبیقی و غیره یک نقد غیر متعارف روانشناختی می توانید تلقی کنید.</p>
<p dir="rtl">در نقد روانشناختی جریان باطنی و احوال درونی خالق اثر مورد توجه قرار می گیرد.</p>
<p dir="rtl"><strong>&laquo;در حقیقت نکته ای نهفته است</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اگر انسان حقیقت را برای نیکوکاری نخواهد</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>هیچ نخواهد یافت&raquo;</strong></p>
<p dir="rtl">حال مروری داشته باشیم بر احوالات جناب مسعود ده نمکی</p>
<p dir="rtl">مسعود ده نمکی سال ۱۳۴۸ در شهرستان اهر آذربایجان شرقی به دنیا آمد. وی که دانش آموخته رشته علوم سیاسی از دانشگاه آزاد اسلامی است، سردبیر و مدیر مسئول روزنامه های جبهه، شلمچه و صبح بود.</p>
<p dir="rtl">مسعود ده نمکی از موسسان و رهبران سازمان شبه نظامی انصار حزب الله ملقب به لباس شخصی&zwnj;ها یا گروه فشار و از عاملان وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ (حمله به خوابگاه دانشجویان) است.</p>
<p dir="rtl">خانواده عزت ابراهیم نژاد برخی اطلاعات خود پیرامون قتل فرزندشان را منتشر کردند که حاکی از دست داشتن ده نمکی و مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر در قتل وی است. پرونده قتل عزت ابراهیم نژاد در دستگاه قضایی ایران هیچگاه به فرجا می نرسید.</p>
<p dir="rtl">با وجودیکه گروه&zwnj;های دانشجویی حضور ده نمکی در حمله به کوی را عنوان کرده&zwnj;اند، وی اتهام حضور در شب اول درگیری ها را تکذیب کرد و آن را به خصومت روزنامه ایران نسبت داد.</p>
<p dir="rtl">ده نمکی درباره حمایت صریح از کشتن روشنفکران در جریان قتل های زنجیره ای گفته است: &laquo;حذف معاندین جزو برنامهٔ نظام&zwnj;های مختلف دنیاست که از راه&zwnj;های گوناگون صورت می &zwnj;گیرد. در مورد افرادی که نامشان در پرونده قتل های زنجیره&zwnj;ای مطرح است متهمان نیز به دور از گرایش های سیاسی باید گفت به وظایف قانونی خود یعنی حذف معاندین عمل کرده&zwnj;اند. در یک سیستم، همان طور که عده&zwnj;ای مشغول جمع&zwnj;آوری اطلاعات هستند، عدهٔ دیگری هم مامور حذف دشمنان می &zwnj;باشند و معمولا از دستهٔ دوم که زحماتشان بیشتر از سایرین است، کمتر تقدیر و تشکر می&zwnj;شود&raquo;.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">وی معتقد بود که مسئولان در اولویت بندی معاندین اشتباه کرده و دشمنان بی خطر را حذف کرده&zwnj;اند، که آن هم قابل توجیه &zwnj;نیست چون اشتباه در سایر سازمان ها هم روی می &zwnj;دهد.</p>
<p dir="rtl">وی با زوال دوران اصلاح طلبان که از آن به عنوان دورانی تلخ یاد می &zwnj;کند، دو فیلم مستند به نام های &laquo;فقر و فحشا&raquo; و &laquo;کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟&raquo; ساخت.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">مسعود ده نمکی، همزمان با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد موفق به ساخت فیلم&zwnj;های سینمایی اخراجی&zwnj; ها شد. این فیلم&zwnj; ها با آزادی عمل ارائه شده به وی برای ارائه کلمات و شوخی&zwnj; های بی سابقه، تبلیغات گسترده صدا و سیما (دعوت از عوامل فیلم برای شرکت در برنامه تحویل سال ۱۳۸۸) به فروش بالایی دست یافت، گرچه وی از سوی منتقدان به عنوان بدترین کارگردان انتخاب شد و فیلم وی علیرغم فشارهای وارده به هیأت داوران (به گفته کمال تبریزی از اعضای هیات داوران) جایزه&zwnj;ای دریافت نکرد.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">این فیلم همچنین با انتقاد خانواده شهیدی که ده نمکی اخراجی&zwnj;ها را بر پایه زندگی وی ساخته بود روبرو شد و نیز فیلم اخراجی&zwnj; های ۲ که به فروش خوبی هم دست یافته بود با اعتراض یک نویسنده مبنی از کپی برداری از کتابش روبرو گردید. همچنین وزارت آموزش و پرورش نیز به مدارس ابتدایی و راهنمایی بخشنامه کرد تا دانش آموزان را با هزینه خودشان برای دیدن فیلم اخراجی&zwnj;ها به سینما ببرند.</p>
<p dir="rtl">فیلم اخزاجی های ۳ نیز در دست اقدام است.</p>
<p dir="rtl">ده نمکی توبه نامه ای در وبلاگش نوشت که چند ساعت بیشتر بر روی وبلاگش نماند و خیلی سریع محو شد.</p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>سیاستمدار انسان&zwnj;ها را به دو دسته تقسیم می &zwnj;کند:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ابزار و دشمن.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;یعنی فقط یک طبقه را می &zwnj;شناسند</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;و آن هم دشمن است.</strong></p>
<p dir="rtl">نوروز ۱۳۸۹ است و ده نمکی به یمن خدماتش با سریال دارا و ندار این بار از طریق رسانه ملی آمده است تا یکه تازی کند.</p>
<p dir="rtl">وی در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس گفته است: &laquo;در ساخت این سریال تنها چیزی كه دخالت نداشت گروه گرایی و سیاست&zwnj; بازی بود و از همه گروه&zwnj;ها و با هر نوع تفكر سیاسی درون انقلاب در ساخت این اثر مانند اخراجی&zwnj;ها همكاری داشتند.</p>
<p dir="rtl">سال گذشته مردم در همین ایام با استقبال تاریخی خود از اخراجی&zwnj;ها نشان دادند كه درک آنها از طنز و فهم آنها از محتوا بسیار عمیق است وگرنه كسانی كه پارسال همین ایام آسمان را به ریسمان می &zwnj;بافتند كه استقبال از اخراجی&zwnj; ها مصنوعی است، امسال در سالن&zwnj; های سوت و كور سینما بق كرده&zwnj;اند و همان مردم را مقابل جعبه جادو می &zwnj;بینند و این یعنی لطف خدا.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">دغدغه آنها چیزی ورای این حرف&zwnj;های روزمره بود و آن ارزشی بود به نام عدالت و معنویت. مشتركاتی كه همه ما را كنار هم قرار داد تا دارا و ندار ساخته شود. از اشعار دوست خوبم خلیل جوادی گرفته تا گروه زیادی از بازیگران و عوامل پشت دوربین و تولید و امروز كه مخاطبان چند ده می لیونی را با خود به همراه دارد. مخاطبانی كه همراهان خالص و رو راست و صادق آثار ما هستند و بی&zwnj; غرض هم نقد می &zwnj;كنند و هم پیشنهاد می &zwnj;دهند و عیب&zwnj;ها و حسن&zwnj;ها را با هم می بینند و حرفهایشان چراغ راه آینده ماست&raquo;.</p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>نگاهی به رمان دارا و ندار نوشته ایروین شاو و سریال دارا و ندار نسخه آمریکایی</strong></p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><strong>ایروین شاو </strong></p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><strong>حقیقت این است که نباید دروغ بگوئیم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اما</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>واقعیت این است که دروغ می گوئیم.</strong></p>
<p dir="rtl">&laquo;<strong>ایروین شاو&raquo;</strong> در بیست و هفتم فوریه ۱۹۱۳ در بخش برانکس شهر نیویورک زاده شد. در ۱۹۷۰، رمانی به نام دارا و ندار به دست شاو خلق می شود.</p>
<p dir="rtl">دارا و ندار به روایت زندگی خانواده ای آمریکایی به نام جورداش، از سال های پس از جنگ دوم جهانی تا چندین دهه پس از آن می پردازد. &laquo;آکسل جورداش&raquo; پدر خانواده، مهاجری از خیل مهاجران است که در سال های بعد از جنگ اول، از آلمان به امید یافتن زندگی بهتر، به آمریکا مهاجرت می کند، با کیفی پر از پول که از قتل یک انگلیسی مست به دست آورده است.</p>
<p dir="rtl">&laquo;ماری پیز جورداش&raquo; مادر خانواده، کودکی و نوجوانی را در یتیم خانه می گذراند و دوران جوانی را با اندوه و حسرت طی می کند. در جوانی، پیری را حس می کند و در سال های پایانی عمر، در جستجوی جوانی از دست رفته بر می آید. اما ناکام.</p>
<p dir="rtl">&laquo;رودلف جورداش&raquo;، چهره محبوب داستان، چهره ای که پایبند اخلاقیات است، پدر را یار است و مادر را غمخوار. در دبیرستان کوشاست و در دانشگاه موفق و پا به بیغوله ها نمی نهد. در محیط کار، بیشترین کوشش را می کند و زندگی را از زلال پاکی ها می بیند و سرانجام فردی دارا و ثروتمند می شود.</p>
<p dir="rtl">&laquo;گرتچن جورداش&raquo;، دختر خانواده که به قول مادرش، خون کثیف پدرش در رگ هایش جاری است و فحشا را از تبار پدر به ارث برده است، جز سرخوردگی و تنهایی و درماندگی، نصیبی نمی یابد و حتی یگانه فرزندش، او را به حال خود وا می رهاند.</p>
<p dir="rtl">آخرین و کوچکترین عضو خانواده جورداش، &laquo;توماس&raquo; است: پرخاشجو و عصیانگر. مشت زن حرفه ای می شود و آنگاه فراری از جامعه و بالطبع زمانیکه شناختی می یابد، متنفر از جامعه ای که در آن پرورده شده است.</p>
<p dir="rtl">نویسنده، با نگاهی نقاد، &laquo;توماس&raquo; را تصویر می کند. توماس پرخاشجو، زمانی که به بلوغ فکری می رسد، واکنش های آگاهانه دارد، تنها پسرش را از محیط پر تلون آمریکا بیرون می کشد و به پهنه آب های آزاد می برد و &laquo;گرتچن&raquo; به خاطر پسرش که در آن محیط پر کشاکش مانده و به فردی ضعیف النفس بدل شده، تآثر و تأسف می خورد.</p>
<p dir="rtl">در سال ۱۹۷۵، بر اساس این رمان، یک سریال تلویزیونی کوتاه با بازی &laquo;نیک نولتی&raquo; در نقش &laquo;توماس&raquo; و &laquo;پیتر استراوس&raquo; در نقش &laquo;رودلف&raquo; ساخته می شود که موفقیت بی نظیری کسب می کند و سه جایزه &laquo;امی&raquo; را از آن خود می کند: برای &laquo;ادوارد آزنر&raquo; در نقش آکسل جورداش و &laquo;فیونولا فلاناگان&raquo; که نقش &laquo;کلوسیلد&raquo; (زنی که معشوقه توماس بود) را بازی می کرد و نیز برای کارگردان &laquo;دیوید گرین&raquo; که قسمتهای ۱، ۲، ۷ و ۸ را کارگردانی کرده بود.</p>
<p dir="rtl"><strong>کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;اگر ما اشتباهشان را ببینیم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;از ما به بدی یاد خواهند کرد</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;حتی اگر دوست ما باشند.</strong></p>
<p dir="rtl">مسعود ده نمکی، شاید وزیر ارشاد اسلامی آینده باشد. بی شک این جنس از دوستان به شدت و سرعت از هر لحاظی می توانند در این مملکت گل و بلبل پیشرفت کنند.</p>
<p dir="rtl">کسی که یک شبه راه صد ساله مجوز کارگردانی فیلم آن هم از نوع سینمائی اش را به دست آورد، می تواند توانایی های دیگری نیز داشته باشد.</p>
<p dir="rtl">بازیگران تلویزیون هم این روزها به فکر غم نان هستند. حضور که نداشته باشند کاملا فید می شوند.</p>
<p dir="rtl">پس چه کسی بهتر از مسعود ده نمکی؟</p>
<p dir="rtl">مسعود ده نمکی به خوبی می تواند همه چیز را انکار و یا تکذیب کند و یا هر مطلبی را که علیه او نوشته می شود خصومت و تنگ نظری بخواند، اما نمی تواند خودش را انکار کند.</p>
<p dir="rtl">من فعال سیاسی نیستم. وقتی در کشور ما گوجه فرنگی و سیب زمینی و پیاز هم سیاسی است، ترجیح می دهم سیاسی نباشم.</p>
<p dir="rtl">بعد از جریان انتخابات ریاست جمهوری در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ نمایشنامه &laquo;چوب به دست های ورزیل&raquo; زنده یاد غلامحسین ساعدی &laquo;گوهر مراد&raquo; به ذهنم آمد.</p>
<p dir="rtl"><strong><em>&laquo;در یک روستای تمثیلی به نام ورزیل، اهالی ده با مشکل حمله گراز به مزارع مواجه می شوند.</em></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><em>با مشورت کدخدا و پیشنهاد اهالی ده چند نفر به شهر می روند و برای از بین بردن گرازها تفنگچی اجیر می کنند.</em></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><em>تفنگچی ها به ورزیل می آیند و گرازها را از بین می برند اما خودشان کنگر می خورند و لنگر می اندازند.</em></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><em>وجود دو تفنگچی برای مردم آبادی معضلی می شود. </em></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><em>با مشورت دوباره کدخدا، بار دیگر چند نفر به شهر می روند و دو تفنگچی دیگر را برای بیرون کردن تفنگچی های سابق اجیر می کنند.</em></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><em>تفنگچی های جدید می آیند و در برخوردی ر ودر رو با تفنگچی های سابق، در حالی که مردم در میدان ده جمع شده اند، تفنگ ها را به سوی یکدیگر نشانه می روند.</em></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><em>اما در لحظه آخر در عین ناباوری، هر چهار تفنگچی، تفنگ هایشان را به سوی مردم نشانه می روند.&raquo;</em></strong></p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">القصه...</p>
<p dir="rtl"><strong>مسعود ده نمکی هیچ وقت و در هیچ زمانی محسن مخملباف نخواهد شد.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>و باید از ده نمکی سوال کرد:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>جناب ده نمکی!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>شما جزو کدام دسته هستید؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>دارا یا ندار؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>تهران &ndash; نوروز ۱۳۸۹</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Sun, 4 Apr 2010 20:56:23 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">89877407</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[محمد حسن یوسف پورسیفی - دکترای فلسفه علوم رسانه]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-04-04T20:56:23Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/Dehnamaki1.jpg" medium="image" isDefault="true" height="230" width="230" />
																																																																		</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>چه کسی از خط فقر خبر دارد؟</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/safiri-economy-2010-04-04-89875897.html</link>
				<description>«خط فقر» یکی از این واژه هاست که باید تعیین کند چه گروه هایی از شهروندان از حداقل درآمد و قدرت اقتصادی برخوردارند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">عبدالرضا شیخ الاسلامی، وزیر کار ایران می گوید از رقم خط فقر خبر ندارد. وی تصریح کرده اگر میزان خط فقر را از حداقل دستمزد کم کنیم، فاصله آن بدست خواهد آمد.</p>
<p dir="rtl">این در حالی است که این شاخص به عنوان یکی از ارقام تعیین کننده در لایحه هدفمند کردن یارانه ها مورد نیاز است زیرا جامعه آماری دریافت کننده یارانه نقدی را مشخص می کند.</p>
<p dir="rtl">کارکرد واژگان اقتصادی در ایران بیش از آن که راه حل مشکلات مردم باشد، به محل مناقشه تبدیل شده است. وقتی مردم از گرانی می پرسند، مثلا پاسخ می شنوند که ناشی از انباشت نقدینگی است. در حالی که پرسش کننده می خواهد بداند، چرا گرانی قدرت خرید او را هر روز بیش از گذشته تهدید می کند؟ بخش اعظم این پاسخ ها را باید با تحلیل آمار ارائه کرد، داده هایی که در ایران از سوی منابع ،نهادها و حتی احزاب مختلف کاملا متفاوت ارائه و تحلیل می شود.</p>
<p dir="rtl">&laquo;خط فقر&raquo; یکی از این واژه هاست که باید تعیین کند چه گروه هایی از شهروندان از حداقل درآمد و قدرت اقتصادی برخوردارند.</p>
<p dir="rtl">این رقم در ماه های گذشته به دلیل این که دولت قصد کرده یارانه مستقیم به شهروندان بپردازد، به محل نزاع سیاسی تبدیل شده است.</p>
<p dir="rtl">منبع رسمی مرکز آمار ایران و یا بانک مرکزی است اما هر دو در این مورد اختلاف نظر دارند و مجلس که باید بر این مبنا تصمیم بگیرد به اطلاعات مرکز پژوهش هایش استناد می کند. به همین دلیل دولت و مجلس اصولگرا در زمینه مباحث اقتصادی با هم اختلاف دارند. به نحوی که دولت می گوید لایحه هدفمند کردن یارانه ها در مجلس شورای اسلامی چنان ناقص تصویب شده که مسکوت ماندن آن را ترجیح می دهد.</p>
<p dir="rtl">اما فرجام چنین طرحی زمانی مهم می شود که عبدالرضا شیخ الاسلامی، وزیر کار می گوید از رقم خط فقر خبر ندارد اما می داند چگونه آن را محاسبه می کنند. وزارت کار که تعیین کننده دستمزد کارگران و مرجع ترسیم کننده روابط کارگر، کارفرما و دولت است، وقتی از رقم دقیق خط فقر خبر ندارد چگونه حداقل حقوق کارگران را محاسبه کرده است؟</p>
<p dir="rtl">در حالی که برخی هواداران دولت می گویند پس از پایان تعطیلات باید در بودجه ۸۹ تجدید نظر شود، علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی به صراحت گفته است مجلس در این لایحه تجدید نظر نخواهد کرد.</p>
<p dir="rtl">آقای لاریجانی در گفت و گو با خبرگزاری مهر تأکید کرد که دولت باید قانون مصوب مجلس را اجرا کند. علی لاریجانی اضافه کرده است که نباید تصور شود که مبالغ هنگفتی پول برای توزیع وجود دارد اما مجلس با تقسیم آن بین شهروندان مخالف است.</p>
<p dir="rtl">در همین حال محمدرضا میرتاج الدینی، معاون پارلمانی رئیس جمهوری به خبرگزاری ایسنا گفته که دولت در صدد است از طریق رایزنی مشکلات این لایحه را با مجلس کند.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Sun, 4 Apr 2010 19:55:57 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">89875897</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[مسعود سفیری]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-04-04T19:55:57Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/shikholeslami.jpg" medium="image" isDefault="true" height="230" width="230" />
																																																																		</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>اولین روز کاری مجلس دهم</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/Iran-majlis-2010-04-04-89874017.html</link>
				<description>روز یکشنبه اولین روز کاری مجلس شورای اسلامی بود و به نظر می رسد نمایندگان روزهای پر مشغله ای در پیش داشته باشند. در حالی که دولت هنوز امیدوار است که لایحه هدفمند کردن یارانه ها مورد بازنگری قرار گیرد، خبرگزاری مهر گزارش داده که ۳ طرح تحقیق و تفحص هم در انتظار رأی گیری هستند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>جمهوری اسلامی سالی دشوار را پشت سرگذاشته است. همه نهادهای حکومت پس از انتخابات ریاست جمهوری در بهار درگیر بحرانی شدند که در تاریخ ۳۰ ساله مدیریت آنان کم نظیر بود. <br /><br />دولت برآمده از سال ۸۸ اکنون برای اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه ها پافشاری می کند تا مجلسی را که همسو و حامی خود میداند، به تصویب آن راضی کند. هرچند برخی عقیده دارند که سرانجام دولت برنده این میدان خواهد بود اما تحمل این فشارها برای نمایندگان مجلس که باید حداقل در حوزه های انتخابیه خود پاسخگو باشند، دشوار است. <br /><br />آنان به صراحت گفته اند که اجرای پر شتاب این لایحه تحمیل فشار مضاعف بر اقتصادی است که در حال حاضر هم در بحران به سر می برد. <br /><br />از سویی ۳ طرح تحقیق و تفحص هم باید در هفته جاری به رأی گذاشته شود. تحقیق در مورد بازداشتگاههای کشور، عملکرد سازمان تامین اجتماعی و صندوق بازنشستگی و ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز. از میان ۳ طرح یاد شده، دو مورد در حوزه کاری دولت خواهد بود. <br /><br />بویژه آن که در صورت تصویب این طرح ها و تحقیق مجلس از نحوه اداره و وضعیت بازداشتگاهها و ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز نام سعید مرتضوی به میان خواهد آمد. <br /><br />دادستانی که در زمان ریاستش بر دادستانی تهران فاجعه بازداشتگاه و کهریزک رخ داد و پس از برکناری از این سمت، بر خلاف بسیاری از انتقادها دولت او را به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب کرده است. به همین دلیل به نظر می رسد که مجلس اصولگرا حتی در تعطیلات نوروزی هم استراحت نکرده و سرگرم رایزنی و شاید صف بندی در برابر دولتی بوده که ناخواسته به نقطه ای رسیده اند که چاره ای جز این صف بندی ندارند.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Sun, 4 Apr 2010 18:31:26 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">89874017</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[مسعود سفیری]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-04-04T18:31:26Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
								
										
												
															
															
					<enclosure url="http://media.voanews.com/images/majles-480.jpg" length="59498" type="image/jpeg" />
																								
	








			
																																								
																	
															
										
																	
																																																	<media:group>
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/majles-480.jpg" medium="image" isDefault="true" height="330" width="480" />
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/majles.jpg" medium="image" isDefault="false" height="300" width="323" />
																																																									</media:group>
																						</item>
									
											
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>کشمکش بر سر لایحه هدفمند کردن یارانه ها </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/iran/Iran-eco-2010-3-03-30-89516772.html</link>
				<description>در روزهای تعطیلات نوروزی رسانه های حامی دولت، بویژه خبرگزاری جمهوری اسلامی گزارش هایی تحت عنوان دیدگاههای نمایندگان درباره هدفمند کردن یارانه ها تهیه کرد. در آخرین گزارش، فراکسیون اصولگرایان از این لایحه حمایت کرد و خواستار همراهی دولت و مجلس شد</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>هدفمند کردن یارانه ها در یک جمله ساده یعنی پرداخت پول نقد به شهروندان در ازای آزادسازی قیمت کالاهای اساسی که در حال حاضر با یارانه غیرمستقیم و بهایی ارزانتر به مردم عرضه می شوند.</p>
<p>این شیوه را اغلب کارشناسان منسوخ شده می دانند و معتقدند که درآمد حاصل از فروش نفت باید به عنوان سرمایه ملی صرف احداث زیر ساخت های اقتصادی و صنعتی شود. البته اقشار کم درآمد باید با دریافت سهم نقدی مورد حمایت قرار گیرند.</p>
<p>به جز کارشناسان چپ گرا، اغلب کارشناسان اقتصادی معتقدند که باید به این شیوه پایان داد. موافقان که اکنون دولت را در اختیار دارند می گویند زمان مناسب فرارسیده است در حالی که حتی حامیان سیاسی آن در مجلس اصولگرا چنین اعتقادی ندارند. به همین دلیل شتاب اجرای برنامه در بودجه ۸۹ را کاهش دادند.</p>
<p>اکنون دولت می گوید که آنچه در مجلس تصویب شده قابل اجرا نیست و پس از تعطیلات مجلس باید در این مصوبه تجدید نظر شود. این در حالی است که مخالفان دولت نه تنها زمان را مناسب نمی دانند بلکه اجرای شتابزده برنامه را یک تاکتیک سیاسی ارزیابی می کنند. آنان به صراحت می گویند که رشد تورم ناشی از تزریق پول به اقتصاد فعلی ایران نتیجه ای جز افزایش تورم، رشد بیکاری و رکود تورمی در پی نخواهد داشت و این یعنی فروپاشی اقتصادی.</p>
<p>مخالفان این لایحه در مجلس شورای اسلامی نه تنها در میان جناح اقلیت بلکه در جناح اکثریت هم وجود دارند. از جمله احمد توکلی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی که هنگام بررسی اصل لایحه، پس از بحث های طولانی موفق شد دولت را وادار کند که از پیش بینی درآمد در قالب بودجه سالانه صرفنظر کند.</p>
<p>توافق نهایی به تأسیس سازمانی برای دریافت درآمدها و نحوه هزینه آنها در خارج از چارچوب بودجه سالانه منجر شد.</p>
<p>اکنون به گفته هر دوسوی این کشمکش لایحه ای وجود دارد که کسی نمی تواند مسئولیت اجرای آن را بپذیرد. بویژه در شرایطی که هیچ منبع موثقی برای ارائه آمار و اجرای برنامه مبتنی بر آنها ارائه نمی کند و مشخص نیست کدام گروه موفق خواهد شد که حرف خود را به کرسی بنشاند.</p>
<p>همزمان رئیس جمهوری اسلامی اعلام کرده است که در صورت لزوم همه پرسی برگزار خواهد کرد.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 30 Mar 2010 16:46:19 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">89516772</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[مسعود سفیری]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-03-30T16:46:19Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[ايران]]></category>
				
								
										
												
															
															
					<enclosure url="http://media.voanews.com/images/World_money_480x300.jpg" length="124208" type="image/jpeg" />
																								
	








			
																																								
																	
															
										
																	
																																																	<media:group>
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/World_money_480x300.jpg" medium="image" isDefault="true" height="300" width="480" />
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/World_Economy.jpg" medium="image" isDefault="false" height="300" width="300" />
																																																									</media:group>
																						</item>
									
												
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>مبارزه روحانیت و رمالان </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/iran/ahmadinejad2011-5-12-121706864.html</link>
				<description>محمود احمدی نژاد چه رابطه ای با اسفندیار رحیم مشایی دارد؟ چرا دفاع رییس جمهوری از دوست و همکار خود به بحران در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی منجر شده است؟ </description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>محمود احمدی نژاد چه رابطه ای با اسفندیار رحیم مشایی دارد؟ &nbsp;</p>
<p>چرا دفاع رییس جمهوری از دوست و همکار خود به بحران در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی منجر شده است؟</p>
<p>آیا اصول گرایان می توانند این بحران را مهار کنند ؟ و یا این که در آستانه اتنخابات مجلس به جدایی تن خواهند داد؟</p>
<p>این پرسش ها بخشی از متن حاشیه ای است که دوستداران ولایت آن را جریان انحراف نامیده اند. جریانی که گفته می شود مشایی هدایت می کند و اصول گرایان نزدیک به رهبر با آن مخالف هستند.</p>
<p>رهبر جمهوری اسلامی چهار تجربه همکاری ناکام و یا تلخ در کارنامه خود دارد. وقتی&nbsp; در دهه ۶۰ رییس جمهوری بود با نخست وزیر، میر حسین موسوی، به تعارض رسید. وقتی رهبر شد، در دور دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی از او امتیاز گرفت و وزیران ارشاد، فرهنگ و آموزش عالی و اقتصاد را بر وی تحمیل کرد. اما هاشمی با احیا جناح چپ به پیروزی خاتمی کمک کرد.</p>
<p>از همین رو در دوران اصلاحات به ویژه در دوران دوم ریاست جمهوری خاتمی، رهبر به این فکر افتاد که رییس جمهوری را از جریان نزدیک به خود انتخاب کند تا بیش از این نگران آینده نباشد. ناظران مهمترین دستاورد چنین جریانی را برآمدن احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری قلمداد کرده اند. جریانی که با پرهیز از واژه محافظه کاری نام اصول گرایی برای خود انتخاب کرد تا جریان موسوم به اصلاح طلبی را انحراف از آرمان های انقلاب ارزشیابی کرده باشد.</p>
<p>اصول گرایان هم نظیر اصلاح طلبان نه یک حزب بلکه یک جبهه سیاسی هستند. با این مبانی فکری که نه تنها نظام کارآمد است بلکه ضمانت کارآمد بودن آن نه قانون اساسی و مردم بلکه ولایت فقیه است. بنابراین توسعه اقتصادی با شعار پول نفت بر سر سفره همه جایگزین توسعه سیاسی می شود.</p>
<p>مهمترین دستاورد سیاسی این جبهه ابقای احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری با پرداخت هزینه نا آرامی های پس از انتخابات خرداد ۸۸ است. هر چند هنوز حکومت جز جان باختگان زندان بدنام کهریزک مسئولیت دیگری نپذیرفته اما مخالفان از ده ها کشته سخن می گویند. رهبرانی که از سه ماه پیش در خانه خود زندانی شده اند.</p>
<p>اما در عرصه اقتصادی، با وجود فروش نفت ۱۴۰ دلاری کشور با تورم و بیکاری روبروست. به همین دلیل اجرای شتاب زده طرح هدفمند کردن یارانه ها که به پرداخت پول نقد به مردم مشهور شده نه تنها مشکلی را حل نکرده بلکه به گفته مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در سال جاری تورم ۴۰ درصدی در راه است.</p>
<p>اما جریان اصول گرایی یک نماد فرهنگی کم داشت و کمتر کسی فکر می کرد که معاون رییس جمهوری این مسئولیت مهم را بر عهده گیرد. آن هم در حضور سردارانی که در همه عرصه های تصمیم گیری های خرد و کلان سهیم &nbsp;شده اند و صدها مداح و بیش از تعداد مسجد در اختیار دارند تا هر آن چه را که نیاز دارند در جامعه تکثیر کنند. این همه در حالی رخ می داد که روحانیت در همه ۳۳ سال عمر جمهوری اسلامی هرگز تا این حد سنگر به سنگر عقب رانده نشده بود. این عقب نشینی چنان گران بود و چنان به الیتام نیاز داشت که به گفته ناظران رهبر جمهوری اسلامی ناگزیر شد برای دلداری آنان زمستان گذشته بیش از سه بار به قم سفر کند. اما آن چه اکنون از پس برون افتاده و به تعبیری رسانه ای شده است چه پیشینه ای دارد؟</p>
<p>پرده اول: رییس جمهوری با برخورد خشن با پدیده بدحجابی مخالفت کرد. سپس با گامی پیش تر موافقت خود را با حضور زنان در ورزشگاه اعلام کرد. در این مرحله با توجه به حمایت رهبر از رییس جمهوری انتقاد ها از توصیه و نجوا فراتر نرفت.</p>
<p>پرده دوم: مشایی به صحنه آمد و پرچم&nbsp; فرهنگی اصول گرایان را در دست گرفت. در رقص سماع دراویش در قونیه حاضر شد. به برخی هنرمندان زن وام های کلان پرداخت.</p>
<p>پرده سوم: انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ اگر برای اصلاح طلبان پایان مدارا تلقی می شد برای اصول گرایان آغازی بود برای اتحاد حول محور بقا.</p>
<p>بقا جمهوری اسلامی بر محور ولایت فقیه. به همین دلیل باید همه نیروها در کنار هم جمع می شدند. اما وقتی در اولین سفر استانی پس از انتخابات در مشهد، مشایی به عنوان معاون اول دولت دهم معرفی شد، اصول گرایان برآشفتند. کار را رهبر تمام &nbsp;کرد که به رییس جمهوری توصیه کرد منصرف شود. اما مشایی دست برنداشت.</p>
<p>پرده چهارم: اول نظریه مکتب ایرانی در برابر مکتب اسلامی معرفی شد. سپس منشور کوروش در ایران به نمایش در آمد تا سرانجام در پاسخ به همه انتقادها رهبر به نام سید خراسانی یاور امام زمان و احمدی نژاد یاور سید خراسانی معرفی شود. این دیدگاه تاکنون از سوی دفتر تکذیب نشده است.</p>
<p>پرده چهارم: اختلاف بر سر عزل معاون وزیر اطلاعات به عزل وزیر از سوی رییس جمهوری و ابقا وی از سوی رهبر منجر شد. رییس جمهوری این اقدام را تعریض به حریم خود تلقی کرد و در خانه بست نشست.</p>
<p>پرده آخر: رییس جمهوری آمد اما منتقدانش دست برنداشتند.</p>
<p>چرا؟ آیا این اقدام او را توهین به رهبر تلقی کرده و نام گروه او را جریان انحراف نامیده اند. و این در حالی است که در خبرهای تایید نشده، می گوید که گروهی رمال و جن گیر از حلقه دوستان مشایی بازداشت شده اند. انتشار این خبر یعنی انتصاب خرافه پرستی به بخشی از جریان اصول گرایی است. اگر در سال ۸۸&nbsp; موسوی رسما دولت را به خرافه پرستی متهم کرد و رهبر در دفاع از وی در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ گفت به رییس جمهوری خرافاتی و رمال و از این نسبت های خجالت آور دادند و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند و احمدی نژاد هم در تقبیح گفته بود مگر می شود کشور را با رمال اداره کرد کشور داری عقل سلیم و فداکاری نیاز دارد.&nbsp;</p>
<p>اگر جمعی از نزدیکان مشایی در این حلقه بازداشت شده باشند؟ چه کسانی از اعترافات احتمالی آنان سود می برند؟ و چرا؟</p>
<p>تردید نیست که اختلاف بر سر تقسیم قدرت در مجلس آینده است. مجلسی که حلقه احمدی نژاد برای بقا خود به بخشی از صندلی های سبز آن چشم دوخته است. اما اگر این فرصت به آنان داده شود تا در انتخابات به سازماندهی بپردازند، در قدرت سهیم خواهند شد و نه بازیگر. احمدی نژاد که همه آینده سیاسی خود را قمار کرده، اگر از قدرت حذف شود چه سمتی می تواند برای خود تصور کند؟ و رهبر جز در جمع مشاوران بی شمار خود چه پست جدیدی می تواند به او تعارف کند؟</p>
<p>پاسخ به این پرسش هاست که نبرد کنونی قدرت و آرایش جدید نیروها را درک پذیر می کند. اما در حکومتی که خبر راز است و رازها هرگز بازگشایی نمی شوند و مردم همواره نامحرم هستند و خبرها سانسور می شوند و شایعه ها هرگز نمی میرند، چگونه می توان باور کرد که جز با رمل و اسطرلاب بتوان به گمانه زنی درباره آینده پرداخت؟ این نبرد خاموش و پشت پرده &nbsp;قدرت رهبر جمهوری اسلامی را در تصاحب قدرت ثابت می کند. نهادهایی که تنها در قانون اساسی وجود دارند اما نه نقشی در اداره کشور دارند و نه در برابر او توان ابراز وجود. آیا رییس جمهور در چنین سیستمی حق ندارد که از پیشگویان بخواهد تا طالع او ببینند؟&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Thu, 12 May 2011 18:03:55 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">121706864</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[مسعود سفیری]]></dc:creator>
				<dc:date>2011-05-12T18:03:55Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[ايران]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/AP110501031402-pix230.jpg" medium="image" isDefault="true" height="230" width="230" />
																																																																		</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>گزارش: روزنامه اعتماد، هفته نامه ایراندخت و نشریه سینا توقیف شدند</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/safiri-2010-03-02-85971837.html</link>
				<description>برای روزنامه نگاران ایرانی کوچ اجباری از روزنامه ای به روزنامه ای دیگر عادی شده است. آنان در محیطی قلم زده اند که می دانند نباید توقع داشته باشند که عمر حرفه ای شان در یک روزنامه دیرپا باشد</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد و رییس هیات نظارت بر مطبوعات دستور توقیف روزنامه اعتماد، هفته نامه ایراندخت و نشریه سینا را که در همدان چاپ می شد صادر کرد. صاحب امتیاز هفته نامه ایراندخت فاطمه کروبی و مدیر مسئول آن فرزندش حسین کروبی بود.</p>
<p dir="rtl">برای روزنامه نگاران ایرانی کوچ اجباری از روزنامه ای به روزنامه ای دیگر عادی شده است. آنان در محیطی قلم زده اند که می دانند نباید توقع داشته باشند که عمر حرفه ای شان در یک روزنامه دیرپا باشد. اغلب در هنگامی که مشغول خواندن خبر هستند خبر تعطیلی نشریه ای را که در آن کار می کنند، می خوانند. اندکی تامل، سپس گپی و پس از آن تصویری به یادگار.</p>
<p dir="rtl">این کارنامه حرفه روزنامه نگاری در کشوری است که آمار روزنامه نگاران بازداشت شده در آن به بیش از ۵۰ تن رسیده و روزنامه تعطیل شده از آغاز تاسیس جمهوری اسلامی آماری دارند که انتشار آن نشان خواهد داد چند نسل آمده و رفته اند بی آن که در یک بنگاه مطبوعاتی به سن بازنشستگی رسیده باشند. این همه در برابر حوادثی که در سال پر التهاب ۸۸ برای روزنامه نگاران و روزنامه ها رخ داده و آنان را در مدار بازداشت و توقیف و تهدید نگاه داشته، شاید در تاریخ معاصر کم نظیر باشد. سالی که با مبارزات انتخاباتی آغاز شد و با اعتراض به نتیجه انتخابات ادامه پیدا کرد.</p>
<p dir="rtl">تنها در ماه های گذشته روزنامه های سرمایه، اعتماد ملی، کلمه سبز، حیات نو اجتماعی، اندیشه نو و آرمان توقیف شده اند. در حالی که روزنامه نگاران هم در زندان بوده اند و انجمن صنفی روزنامه نگاران هم از سوی دادستانی پلمپ شده است.</p>
<p dir="rtl">در چنین فضایی است که هیات نظارت بر مطبوعات روز دوشنبه روزنامه اعتماد و هفته نامه ایراندخت و نشریه سینا را که در همدان منتشر می شد، توقیف کرد.</p>
<p dir="rtl">اعتماد به مدیر مسئولی الیاس حضرتی پیش از پایان ریاست جمهوری خاتمی فعالیت خود را آغاز کرد. این روزنامه بیشتر می کوشید تا فضای نقد را با ساختاری روزنامه ای همراه سازد تا از دام توقیف برهد، اما نشد. در حالی که ایراندخت به صاحب امتیازی فاطمه کروبی و مدیر مسئولی فرزندش حسین و در غیاب روزنامه اعتماد ملی بی پروا تر عمل می کرد. رفتاری که از نظر محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد رفتاری خلاف قانون بود.</p>
<p dir="rtl">این روندی است که در کارنامه جمهوری اسلامی ثبت می شود و تصویری از یک حکومت کم تحمل در برابر رسانه ها ترسیم می کند. این که شاید زمانی هم برای مدارا فرا رسد، برای روزنامه نگاران و خانواده هایشان آرزویی است که سال هاست پشت واژه ای به نام توقیف به فراموشی سپرده شده.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 2 Mar 2010 17:59:16 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">85971837</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[مسعود سفیری]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-03-02T17:59:16Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/mohammad-ali-ramin.jpg" medium="image" isDefault="true" height="250" width="250" />
																																																																		</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>جنگ نرم یک بالرین برهنه با دولت ایران </title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/iran-logo-2010-03-02-86003917.html</link>
				<description>دولت دچار پارانویایی وسواس گونه نسبت به هر آنچه رنگ و بویی از مخالفت با آن دارد شده است. کشف کردن یک بالرین برهنه در لوگوی نستعلیق روزنامه از آن جمله کراماتی است که فقط دولت ایران از آن برخوردار است</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>دولت دچار پارانویایی وسواس گونه نسبت به هر آنچه رنگ و بویی از مخالفت با آن دارد شده است.   <br /> <br />کشف کردن یک بالرین برهنه در لوگوی نستعلیق روزنامه از آن جمله کراماتی است که فقط دولت ایران از آن برخوردار است.   <br />چندی پيش از روزنامه تهران امروز - که سابقه انتقاد از دولت احمدی &zwnj;نژاد را دارد - خواسته شد تا لوگوی خود را تغيير دهد. اين لوگو با نستعلیق زیبای فارسی نام روزنامه را نشان می &zwnj;داد، اما دولت و برخی گروه &zwnj;های تندرو مذهبی آن را شبیه به يک بالرين برهنه در حال رقص ديدند. <br /> <br />این نشانه&zwnj; ای از وسواس بيش از حد دولت ايران به&zwnj; ویژه پس از اعتراضات گسترده مردمی به انتخابات جنجال برانگيز رياست جمهوری در خرداد ماه ۱۳۸۸ و نیز شکل گیری جنبش سبز است. دولت احمدی &zwnj;نژاد این روزها به هر آنچه کمترین نشانی و رنگ و بویی از مخالفت داشته باشد واکنش تندی نشان می&zwnj; دهد. <br /> <br />محمد علی رامين معاون مطبوعاتی و اطلاع &zwnj;رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و يکی از مشاوران نزديک به رئيس جمهوری ايران، شخصا علیه تهران امروز وارد میدان شد و از اين روزنامه خواست تا لوگوی خود را تغيير دهد. برای او لوگوی جنجالی نمونه &zwnj;ای از اقداماتی است که مسئولین جمهوری اسلامی از آن با عنوان &laquo;جنگ نرم&raquo; نام می &zwnj;برند. <br /> <br />در پی این فشارها روزنامه به &zwnj;ناچار تغييراتی در لوگوی خود بوجود آورد تا از شباهت آن به رقاص برهنه کذایی بکاهد. البته سايت اينترنتی روزنامه تا هفته ها پس از اوتیماتوم رامین همچنان به چاپ لوگوی مورد اعتراض ادامه داد. <br /> <br />در خرداد ماه سال ۱۳۸۷، دادستان عمومی تهران، روزنامه تهران امروز را به دليل چاپ مقاله&zwnj;ها و تصاوير توهين&zwnj; آميز علیه محمود احمدی&zwnj; نژاد توقيف کرده بود. دلیل این اقدام چاپ ضميمه ۱۶ صفحه &zwnj;ای بود که در آن از دولت احمدی&zwnj; نژاد در زمينه اقتصادی، فرهنگی، سياسی انتقاد شده بود. <br /> <br />اما اين بار وضعیت با گذشته فرق داشت. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسول بابائی سردبیر تهران امروز را برای بحث درباره لوگوی روزنامه احضار کرد. بابائی که در آغاز مسئله را چندان جدی نگرفته بود در این باره می&zwnj;گوید: &laquo;احساس كردم موضوع اندك&zwnj; &zwnj;اندك از يك شوخی بی&zwnj;مزه فراتر رفته و دارد طعم تلخی پيدا مي&zwnj;كند. تابلوهای تبليغاتی روزنامه در خيابان&zwnj;های تهران را عده&zwnj;ای (حتما خودسرانه) پاره كرده بودند&raquo;. <br /> <br />وسواس دولت تنها به لوگوها ختم نمی&zwnj;شود. از زمانی که مخالفان رنگ سبز را به عنوان نماد خود انتخاب کرده&zwnj;اند، دولت احمدی&zwnj; نژاد هم تلاش می&zwnj;کند تا هر جا که امکان دارد اين رنگ را حذف کند. در دی ماه ۱۳۸۸، در برنامه ورزشی پر طرفدار ۹۰ زمانی که معلوم شد بینندگان تلویزیون در نظر خواهی&zwnj; ها بدون توجه به موضوع پرسش فقط به گزینه سبز رنگ رأی می&zwnj;دهند این رنگ به سرعت از تصویر حذف شد. <br /> <br />&zwnj;در برنامه تلويزيونی ديگری به نام ايران&zwnj; شهر، خانمی در یک تماس مستقیم تلفنی پیوستن مجری برنامه به جنبش اعتراضی را تبريک گفت. مجری تنها پيراهنی سبز بر تن داشت. گفتگوی تلفنی پس از لحظاتی قطع شد. رادیو و تلویزیون دولتی ایران برای جلوگیری از بیان اعتراضات مردم برنامه&zwnj;هایی که به طور زنده پخش می&zwnj;شوند را تحت نظارت شدید قرار داده است. <br /> <br />از همه جالب &zwnj;تر اما این است که وسواس دولت به رنگ سبز پرچم جمهوری اسلامی ایران هم سرایت کرده است. در جریان بزرگداشت سی و يکمين سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی، خبرگزاری ايرنا لوگوی مخصوص خود را که با پرچم سه رنگ ایران تزئین شده تغيير داد. در اين لوگو رنگ سبز پرچم ايران از چارچوب خارج شده و دیده نمی&zwnj;شد. <br /> <br />شواهدی از حذف شدن رنگ سبز پرچم و جایگزین کردن آن با رنگ آبی در عکس&zwnj;ها و گزارش&zwnj;هایی که از مراسم دولتی منتشر شده به چشم می&zwnj;خورد. از ۵ تا ۲۷ بهمن &zwnj;ماه گذشته حداقل در سه مراسم دولتی متفاوت با حضور محمود احمدی نژاد این اتفاق افتاده است. <br /> <br />حسين سبحانی&zwnj; نيا نايب رئيس كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس در اين باره اظهار داشت: &laquo;پرچم كشور سمبل وحدت جامعه است و نبايد دستخوش برخی ذهنيت &zwnj;های خراب شود&raquo;. اما در پاسخ به واکنش&zwnj;های اعتراض آمیز به این تغییر رنگ، سخنگوی دولت رنگ آبی را نتيجه انعکاس نور بر روی پرچم دانست! <br /> <br />وسواس بیش از اندازه به رنگ سبز نشان دهنده توهم و پارانویای سیاسی است که دولت بدان دچار شده است. <br /> <br />یرواند آبراهاميان، تاریخ &zwnj;نگار ایران و استاد دانشگاه در نیویورک با اشاره به روانشناسی دولت در ایران بر این باور است که &laquo;پارانويای سیاسی ارتباط نزدیکی با نظریه توطئه دارد. نظریه &zwnj;ای که در میان نخبگان سیاسی و روشنفکران ایرانی صرفنظر از ایدئولوژی و طبقه &zwnj;شان به طور گسترده&zwnj;ای رواج دارد. آن&zwnj;ها از توهم توطئه به عنوان سلاحی علیه دشمنان سياسی خود استفاده می&zwnj; کنند&raquo;. <br /> <br />يک استاد جامعه شناسی در دانشگاه تهران عقيده دارد که این ذهنیت بیمار دولت است که وسواس شديدی را برای مقامات به &zwnj;وجود آورده و آنها را وادار به واکنش نشان دادن نسبت به جزئيات کوچک هم می&zwnj;کند، &laquo;اين نوع رفتار در مسئولانی ديده می&zwnj;شود که از جنبش سبز و توطئه غربی&zwnj;ها واهمه دارند&raquo;. <br /> <br />راه&zwnj;های خلاقانه &zwnj;ای که مردم برای بیان اعتراض خود پیدا می &zwnj;کنند بر حساسیت&zwnj;های وسواس &zwnj;گونه دولت افزوده است. از تيرماه سال جاری مردم با استفاده از شگردهایی مانند نوشتن شعار بر روی اسکناس &zwnj;ها و یا به برق &zwnj;زدن اتوها هنگام سخنرانی احمدی نژاد در تلويزيون که باعث قطع برق می شود، نوع جدیدی از جنگ روانی را با دولت آغاز کرده&zwnj;اند. <br /> <br />استاد جامعه &zwnj;شناس دانشگاه تهران می&zwnj; گويد که مردم به دنبال هر روزنه و يا فرصتی می&zwnj;گردند تا از دولت انتقاد کنند و مخالفت خود را با آن نشان دهند: &laquo;این&zwnj; ها بیشتر کسانی هستند که به اينترنت و يا رسانه&zwnj; های خارجی دسترسی ندارند و از هر امکان داخلی برای نشان دادن اعتراض خود استفاده می &zwnj;کنند&raquo;. <br /> <br />عدم ثبات در ايران پس از انتخابات رياست جمهوری اعتماد به &zwnj;نفس مقامات حکومتی را کاهش داده و همین پدیده به افزایش پارانويای سياسی منجر شده است. شرایط سیاسی کنونی چرخه بی&zwnj; پایانی از کنش و واکنش میان مردم ناراضی و دولت را به &zwnj;وجود آورده است.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 2 Mar 2010 20:49:50 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">86003917</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[سحر سپهری ]]></dc:creator>
				<dc:date>2010-03-02T20:49:50Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
								
										
												
															
															
					<enclosure url="http://media.voanews.com/images/logo3.jpg" length="40706" type="image/jpeg" />
																								
	








			
																																								
																	
															
										
																	
																																																	<media:group>
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/logo3.jpg" medium="image" isDefault="true" height="336" width="300" />
																																	<media:content url="http://media.voanews.com/images/emrooz_1.jpg" medium="image" isDefault="false" height="300" width="268" />
																																																									</media:group>
																						</item>
									
										
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>سيزده شعر از داريوش آزادمنش</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/DarioushAzadManesh-05Nov2009-69299627.html</link>
				<description>عاشق  چه  باک  دارد  از  نام  خویش/ چو داند چیست فرجام خویش</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: Tahoma;"> به هر بازیت گردن نهادم<br />
هر چه سرودی گوش دادم<br />
هزاران خاطرت آید بیادم<br />
تار مویی گشته از تو نمادم<br />
بشب مهر بر مرگ بسته<br />
می به من و من به می پیوسته<br />
که بندد مگر نقشی در سر<br />
ز موی و چشمت ای افسونگر<br />
کشانی مرا در خود پریشان<br />
چو گویند گناه می کنند ایشان<br />
بهر کام خواستی از من رسیدی<br />
شهره ام کردی به داستان و خود رمیدی<br />
چو شمعی مرا در آغوش کشیدی<br />
زدی آتش و همچو می چشیدی<br />
بهر شب تو جام گشته و من شراب<br />
آبم می کنی و می نوشی چو آب<br />
چو آید پگاه و برخیزند عاشقان<br />
نماندست از من جز خاکستری نهان</span></p>
<p>* * *<br />
<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> گنه از تو نه از تقدیر است<br />
برخیز و بدان این لحظه نیز دیر است<br />
پاسخت نیست به هر پرسش مگر گریز<br />
جانت با تو کند هر دم ستیز<br />
شرم در تو و تو در شرم گرفتار<br />
سخت است که بینی نامت نگونسار<br />
جهان پندت دهد اما خواب جوانی<br />
ربوده هوش از سرت هرگز ندانی<br />
نفرین بر آنکه خواندم سوی تسلیم<br />
مرا نداده زندگی چنین تعلیم<br />
درونت ندانم چه درهم پیوسته<br />
به گفتاری نشکند پیمان بسته<br />
سادگی بسیار بینم درین پیچش<br />
کوه بلند نیز کرد خواهد ریزش<br />
تو خواهی بسازی از نو جهانی<br />
که با آن بگردی دور و نهانی<br />
از این در نرود کس با تو برون<br />
ببندد مگر پیمان بر شرم و خون<br />
دانم چه سازد با تو اندیشه ات<br />
تبر اما می زند اکنون ریشه ات<br />
سخن هر چند حال پر راز باشد<br />
این در اما سوی بینش باز باشد</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> <br />
جوانم و نبینم در خود جوانی<br />
پرسم کجا رفت بهار زندگانی<br />
تو از من مخواه نشانه<br />
نشانی ندارد مرد بیگانه<br />
نفرین بر آن که کند چنین آرزو<br />
که بودم کاش ذره ای بی جستجو<br />
از آن گاه که خود آفریدمت<br />
گذشتم از آفرینش و هرگز ندیدمت<br />
مرا آفریدند و در بندم کردند<br />
شرط بستند و میدان جنگم کردند<br />
همه روز و شبم گرد جهان می گردم<br />
یار می جویم و یاری یار می کردم<br />
مرا جنگیست سخت با ریاکاران<br />
آن دروغ گویان و جفا کاران و ترسایان<br />
به گاه جوانی بر دار گشتن<br />
نیک نباشد اگر خوار گشتن<br />
سرگشته دشتی هستم نامش خرد<br />
چه باک گر مرا به دوزخ برد<br />
من به معنا می کنم یاران تمنا<br />
هر چند ندانید چیست شما معنا<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> <br />
سبحان الله مقلب و القلوب<br />
هر آنچه ما خواهیم هست خوب<br />
گاه خواهش به آشنا و گاه بیگانه<br />
حرام نیست بر ما زایش زمانه<br />
بهره نجویم از نامه نوشتنم<br />
جهان تاریک بیند چشم روشنم<br />
میدانی هستم هزار راه گذشته از آن<br />
هزار رهگذار گذشتند و ماندم دیدبان<br />
مرا درد و رنج فراوان تو خندانی<br />
از گردش گیتی چه می دانی<br />
هر سخنی بر لب نیست ترانه<br />
شتابان چنین سوی که هستی روانه<br />
بازگو آن چه در اندیشه داری خفته<br />
بازگو و نمان هیچ چیز نهفته<br />
نشانم ده بیراه از راه<br />
باش با من یک شب همراه<br />
یاد آر به یاد آر آنچه ناشناسی<br />
گفتت زمانی بی هیچ هراسی<br />
بخوانم به آغوش و مباش خاموش<br />
سخن را سخنگو کرده فراموش<br />
مهرابی بی مهر و میخانه ای بی می<br />
سرابی بی آب بینم و رقص بی نی<br />
سخن بلند و اندیشه ای کوتاه<br />
جهانی از بد اندیشان گشته تباه<br />
به پایان گفتار غریبه یاد کنیم<br />
که گفتا جهان را به نیکی آباد کنیم<br />
<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> مرا با جام می در دست<br />
گرفتار کرد یار بیگانه پرست<br />
از کتابی خواند برایم ترانه<br />
که بود با من سخت بیگانه<br />
من از جهان دانشی کم بهره دارم<br />
از ستم اما فراوان نعره دارم<br />
تو باز خوانی داستان برایم<br />
من فکر تو بدستان تو آرایم<br />
ستم ، ستم جفاکار فراوانست یار من<br />
بنگر به آغاز و فرجام کار من<br />
هم از غم گفتن و هم از شادی<br />
چو آتشی باشد بزیر بادی<br />
من از شهر جهان با تو سخن می گویم<br />
من تو را در زمین و بر زمین می جویم<br />
دانم کین داستان پایانی<br />
ندارد بسان مرگ جوانی<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> <br />
یا هو یعیش مثلی هو یعیش بلیل<br />
از اشکت گشته روان این سیل<br />
این است آن جهانی که هرگزش ندانی<br />
کجا بازی دارد کجا دارد نشانی<br />
ستم پیشه کردن جوانمردی نباشد<br />
بنام بد ستمگر بیادها بباشد<br />
کلا ما رئینا رماد من بعد النار<br />
در آتشی بسوزد آن مرد رفته بر دار<br />
بسوزد و بروید باز هم چون نهالی<br />
درختی از خود آرد نیامده بسالی<br />
باید که بگوید کجا رفته رهایی<br />
آزادی را بدادی به چه قدر و بهایی<br />
اضحک موت هنا جزاک یا حر<br />
از ترس چرا گشته جهان پر<br />
زندگی نمایش است مباش سرگردان<br />
این دشت بزرگست و ندارد دیدبان<br />
به هزار رنگت اگر کنند آرایش<br />
باز تو ندانی آیین این نمایش<br />
<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*&nbsp;<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> دریده پیراهن و گشاده بند از مو<br />
چو گلهای وحشی خوشرنگ و خوشبو<br />
سرگردان یافتمش شبی آواره<br />
خواندمش و گفت تویی شبگرد می خواره<br />
گفتمش گریزان چرا و چند خود فروشی<br />
گفت خریدارم نمی دانست آیین باده نوشی<br />
تو با من گر بگردی یار حالا<br />
از نشیب جهان رویم به بالا<br />
گفتمش مرا نیست چنین آیین<br />
که آسمان در دست گیرم از پایین<br />
ما گسسته از هم و با هم همراه<br />
همسفر اما هر یک در یک راه<br />
پریشان دل و تن خسته<br />
نمی جوییم و نیابیم جز در بسته<br />
گوش سپرده به هزاران هزار آواز<br />
پاییز آمد و گشت آغاز<br />
خزان ما در خزان هستی<br />
شتابان روند هر دو سوی پستی<br />
چنین ناتوان هم آغوش آرمیده<br />
عشق از توانمندان تا ابد رمیده<br />
بگذار بمیرند به تنهایی خویش<br />
که تنها و بد آیینند و بد کیش<br />
می تازند و می خورشند النصر و النصر<br />
جنایت پیشه دارند این عصر و هر عصر<br />
فراوان گویند و نگویند مگر دروغ<br />
دروغ نیز ندارد هرگز فروغ<br />
اکنون چگونه یار گردیم و هم آغوش<br />
که هر یک داریم به ندایی دگر گوش<br />
او را مو آراستم و آواره نخواستم<br />
با خود ببردم و شبش پیراستم<br />
<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*&nbsp;<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> تو را نخواهد او ای تو آرام باش<br />
جام بدست گیر و با درد رام باش<br />
شکارت کرد و گفت دام باش<br />
در میان نامداران بی نام باش<br />
شب با تو سخن دارد بیدار باش<br />
در بخشش گیتی تو هم عیار باش<br />
جویای نسیم از دهان یار باش<br />
پگاه چو برخواستی ببویش و غمخوار باش<br />
بایدم رفت که دنیای من<br />
گشته ویران از طوفان دریای من<br />
به فریاد بلند بایدم گفت<br />
با جهان نخواهم گشت جفت<br />
فرا خواند از اینجا مرا همش گریزی<br />
به سر دارم هزاران هزار ، هزار ستیزی<br />
سیه روزان بد نام خوش کام<br />
کرده جهان چو اسب وحشی رام<br />
<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> شاعر بی نان را چرا آرزوی دندان<br />
کارش پرسه زدن باشد در خیابان<br />
با من از لاله روی سرخ یار<br />
سخن می گوید سخنگوی بیکار<br />
مانده اما بسترش تهی از دلدار<br />
پیش روی دارد هزاران هزار دیوار<br />
چرا بایدم دل بر ماه بستن<br />
چو بسیار ماهان از من گسستن<br />
نیست آبستن جهان و هست نازا<br />
نیارد جنگاوری از خود به فردا<br />
هر سو بنگرم چشمها بینم گریان<br />
حقیقت چنین گشته بر من عریان<br />
تهی مانده از من میدان تو<br />
اسیرم به بند و درد و زندان تو<br />
نیست چرا شرم از باختن<br />
چه سود بیهوده در عدم تاختن<br />
حالی خوش و خراب دارم<br />
میل به بیداری و هم به خواب دارم<br />
نگاهی خواهم و خودداری می کنی<br />
هر دم با من آشفته کاری می کنی<br />
از خشم تقدیر بود زاری من<br />
مده بیهوده دگر دلداری من<br />
از شهری به شهری همه گاه در سفرم<br />
جویای عشق و جنگ و خطرم<br />
حالی خوش و خراب دارم<br />
سرانجامی تیره و روشن و نایاب دارم<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> می دارم و یاری بی قرار در کنار<br />
شبی بلند در پیش است جام بگذار<br />
خورشیدم به خانه درخشد اکنون<br />
دهیم باید آتشی از خود برون&nbsp;&nbsp; <br />
شبی بلند چو گیسویت در پیش<br />
میترای توانمند می راند اسبهای خویش<br />
یلدا سوی ما آمده خرامان<br />
هست پگاه زایش خورشید تابان<br />
سرمست با آوای باران<br />
یک امشب باشیم شب زنده داران<br />
من آیین تو می کنم بیدار<br />
با یک شب و شبهای بسیار<br />
خوب دارد و بد نامش زندگانی<br />
با هم می رانیم کام جوانی<br />
هوشیاری بی هوشیم هنگام نیایش<br />
برآید مهر و بگردد این آرایش<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> بر پیشانی دوستان نشان نمازست<br />
پرسم و نگویندم این چه راز است<br />
هر چند بر لبت نام خدا آوازست<br />
کارت با دلت ناهمسازست<br />
خم شوند و راست گردند و راز گویند<br />
گفتاری عقیم را با خود باز گویند<br />
بد گویی و بد کنی و بد اندیشی<br />
در میان تبهکاران همه گاه در پیشی<br />
بخشش جویی و بهشت و مرگ آرام<br />
به نشان نمازی شوی آیا خوشنام<br />
اینان از آتش گریزند و افتند در دود<br />
بسازند بسیار دریغ اما از کار بی سود<br />
دو چشمی که گرفتار غبارند<br />
نه هرگز رهنما و یارند<br />
یکی گشته در این راه زائر و تاجر<br />
مسافران ندارند پیش روی ماهر<br />
جان به تنگ آمده فریادش تا آسمان<br />
رسیده اما کر است گوش این زمان<br />
مرا به تن و نام توست نیاز<br />
من سوی تو می کنم نماز<br />
مرا مهری از تو در دل نهاده<br />
خدایی که به من سپردت ای آزاده<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> از عشق کار ما خراب است<br />
جویای یار و شراب ناب است<br />
هر دم مهر ما به یک مهراب است<br />
جهانی با من در پیچ و تاب است<br />
سخن گفتن از خود نه بر ثواب است<br />
امشب گلی زیبا مرا هم خواب است<br />
دروغ گویان و ریاکاران و ترس پرستان<br />
گویندم مباش هرگز مانند مستان<br />
اینان که از دودند و با باد هم آغوش<br />
به سنگ بی جان هم گویند خاموش<br />
از کامجویی جز خوردن و خواب<br />
نخواهند و ندانند و نگردند بی تاب<br />
دریغ کرده از من ساعتی آرمیدن<br />
تمنای تو و خواهش رهیدن<br />
از کویش برآید آوازی که هر مست<br />
تا مرگ نیندازد جام از دست<br />
هر چه آید درودش گویند بی بهانه<br />
نپرسند از خود چیست این بیگانه<br />
دشت ما خونین گشته از جنایت<br />
فرمان مرگست ای عابد صدایت<br />
بنگر این مسجد ببين بازار است<br />
پیش نماز خود پیشرو هر کار است<br />
فراوان پندت دهند و خود گریزان از پند<br />
بر پندارت نهند هزاران هزار بند<br />
درین دشت جز خار چیزی نروید<br />
از خار نیز کس عطری نبوید<br />
گرفتار آنانم کز آزادی<br />
نان می طلبند و آب و آبادی<br />
گرفتار آنانم که در حماقت<br />
چشم به هم دارند بی شجاعت<br />
گرفتار آنانم که خود گرفتارند<br />
زندگانی مرده به زیر آوارند <br />
بگذریم زین و باز گردیم بهم<br />
هزار سالیان عمر نیست مگر یک دم<br />
اگر دگر بار گردی با من هم آغوش<br />
خدایان را می کنم من فراموش<br />
درودش گویم درود تازه ای را<br />
هر کس که یابد آزاده ای را<br />
<br />
*&nbsp;*&nbsp;*<br />
<span style="font-family: Tahoma;"> به گناه نوشیدن هشتاد تازیانه<br />
می زند تو را سخت زمانه<br />
عاشق چه باک دارد از نام خویش<br />
چو داند چیست فرجام خویش<br />
تو زان داور خواهی یاری<br />
که خود می تازد در گنهکاری<br />
فرمانم دهی روزه گیر و فرمان می برم<br />
هر چه گویی چون تو گویی به جان می خرم<br />
موذن به اذانی چو فرمان دهد آب<br />
بدست گیرم نخست جامی شراب<br />
بشکن آیین خود با من بگو<br />
چه یافتی زان همه جست و جو<br />
که اکنون نه فرمان دار و نه فرمانبری<br />
بیگانه در دست یک رهگذری<br />
موذن بخوان با تو من آواز کنم<br />
برخیزم و به می روزه باز کنم</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Thu, 5 Nov 2009 18:57:33 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">69299627</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[Massud Alemi]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-11-05T18:57:33Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/PNN_NaderiBridge-Ahwaz_400.jpg" medium="image" isDefault="true" height="320" width="400" />
																																																																		</item>
													
											
																																																								
												
						
																										
			<item>
				<title>پاسخ به سوالات رایج درباره آنفلوانزا</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/viewers-article/iranflu-2009-11-03-68846842.html</link>
				<description>کسانی که به آنفلوانزای فصلی  و یا آنفلوانزای خوکی مبتلا می شوند از یک روز قبل از ظهور علائم بیماری تا هفت روز بعد امکان انتقال ویروس به سایرین را دارند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>با شیوع آنفلوانزای خوکی در سطح جهان، بحث راجع به آن نیز بالا گرفته و نکات مبهمی برای عموم مردم در این زمینه&nbsp; به وجود آمده است. در اینجا سعی می کنیم با استناد به مراجع معتبر ، به برخی سوالات رایج در مورد آنفلوانزا ، به ویژه آنفلوانزای موسوم به &quot; خوکی &quot; پاسخ دهیم.</p>
<p><strong>آنفلوانزا چیست</strong> <strong>؟</strong></p>
<p>آنفلوانزا بیماری عفونی است که علائم آن به علائم یک سرماخوردگی شدید شباهت دارد و عامل ایجاد آن نیز ویروس ها هستند. آنفلوانزا در بعضی افراد منجر به مرگ می شود. انواع مختلفی ازاین بیماری شناخته شده&nbsp; است: مانند آنفلوانزای فصلی ، آنفلوانزای پرندگان ، آنفلوانزای خوکی ،.... هریک از این آنفلوانزاها در اثر یک ویروس خاص ایجاد می شود. آنفلوانزای فصلی از قدیم وجود داشته و شیوع آن هر ساله در فصول پاییز و زمستان افزایش می یابد.</p>
<p>&nbsp;امسال نوع جدیدی از ویروس آنفلوانزا شایع شده که باعث بروز&quot; آنفلوانزای خوکی &quot; یا &quot;جدید&quot; یا &quot;اچ یک ان یک&quot; می شود. این ویروس جدید تعداد بسیار بیشتری از افراد را مبتلا می کند و تعداد افرادی که در اثر ابتلا به آن بستری شده یا فوت می کنند&nbsp; بیشتر از آنفلوانزای فصلی است.&nbsp;</p>
<p><strong>آنفلوانزای خوکی چیست ؟</strong></p>
<p>همان طور که گفتیم ، نوعی از بیماری آنفلوانزاست که در اثر نوع جدیدی از ویروس آنفلوانزا ایجاد می شود. این ویروس در سراسر جهان از انسان به انسان انتقال می یابد. نام صحیح آن ویروس &quot; اچ یک ان یک &quot; است ولی از آنجا که بسیاری از ژن های این نوع ویروس به ژن های ویروسی که معمولا&quot; در خوک بیماری ایجاد می کند ، شبیه بود آن را در ابتدا&nbsp; آنفلوانزای خوکی نامیدند. بعدا&quot; معلوم شد که این ویروس با ویروسی که در خوک باعث بیماری می شود ، تفاوت دارد ولی با این حال این بدنامی برای خوک باقی ماند!</p>
<p><strong>ویروس آنفلوانزا چگونه منتشر می شود؟&nbsp;</strong></p>
<p>ویروس عمدتا&quot; از طریق سرفه یا عطسه از فرد مبتلا به سایرین منتقل می شود. گاهی دست افراد در اثر تماس با دست فرد مبتلا یا تماس با سطوح آلوده به ویروس ، آلوده شده و سپس فرد با همین دست آلوده ، بینی یا دهان خود را لمس کرده و به بیماری مبتلا می شود. بدیهی است که علاوه بر دست دادن ، روبوسی نیز نقش مهمی در انتقال ویروس دارد.</p>
<p><strong>واکسن آنفلوانزاچیست؟</strong></p>
<p>از آنجا که داروی خیلی موثر و بی عارضه ای برای هیچیک از انواع آنفلوانزا وجود ندارد، بهترین راه مبارزه با این بیماری و پیشگیری از آن، تزریق واکسن است . باید توجه داشت که واکسن آنفلوانزای فصلی با واکسن آنفلوانزای خوکی فرق دارد و تزریق یکی از آنها فرد را در برابر دیگری مصون نمی کند. واکسن آنفلوانزای فصلی در سالهای گذشته نیز وجود داشت و امسال نیز در مراکز بهداشتی درمانی و داروخانه های ایران یافت می شود ( اینفلوواک ) . واکسن های آنفلوانزای فصلی موجود در ایران بیشتر ساخت آلمان یا هلند بوده و قیمت آنها در حدود ده هزارتومان است. این واکسن باید هرسال ترجیحا&quot; در ماه شهریور یا مهر تزریق شود و تنها در پیشگیری از آنفلوانزای فصلی موثر است. برخی از مردم واکسن آنفلوانزای فصلی را تزریق کرده و سپس توقع دارند که دیگر طی آن سال سرما نخورند . توجه این افراد را باید به این نکته جلب کنیم که بیماری آنفلوانزا و ویروس آن با سرماخوردگی متفاوت است . تاکنون بیش از دویست نوع ویروس برای سرماخوردگی شناخته شده. به همین دلیل تزریق واکسن آنفلوانزای فصلی باعث مصونیت نسبت به سرماخوردگی و یا نسبت به آنفلوانزای خوکی نمی شود.</p>
<p>آنفلوانزای &quot;جدید&quot; یا &quot;خوکی&quot; یا&quot; اچ یک ان یک&quot; نیز واکسن دارد ولی این واکسن اخیرا&quot; و تنها توسط چهار کارخانه داروسازی در جهان تولید و به تازگی به بازار آمریکا و برخی کشورهای اروپایی مانند آلمان عرضه شده است. به گفته رییس کمیته کشوری مبارزه با آنفلوانزا ، ایران نیز برای خرید دومیلیون دوز از این واکسن اقدام کرده که قرار است در اسفند سال جاری به ایران تحویل داده شود.</p>
<p>لازم به یاد آوری است که کودکان زیر ده سال باید دو دوز واکسن را به فاصله یک ماه از یکدیگر تزریق نمایند ولی در سایرین تزریق یک دوز کفایت می کند. واکسن آنفلوانزای خوکی می تواند از این بیماری و مرگ و میر حاصله&nbsp; به ویژه در افرادی که مستعد عوارض شدید آن هستند ، پیشگیری نماید.عدم تزریق واکسن باعث بیماری فرد و انتقال آن به سایرین می گردد.</p>
<p>در تهیه این واکسن از تخم مرغ بعنوان محیط کشت استفاده می شود لذا استفاده از واکسن برای کسانی که به تخم مرغ و فرآورده های آن حساسیت دارند ، ممنوع است.</p>
<p>چه کسانی در اولویت تزریق واکسن انفلوانزای خوکی هستند؟&nbsp; بعضی افراد برای تزریق واکسن در اولویت قرار دارند . اینها عبارتند از : زنان حامله ، کسانی که درخانه با کودکان کوچکتر از شش ماه در تماسند یا از آنان مراقبت می کنند، کارکنان مراکز بهداشتی درمانی&nbsp; و اورژانس ها ، همه کسانی که بین شش ماه تا بیست و چهار سال سن دارند، کسانی که بین ۲۴ تا ۶۴ سال سن داشته و دچار بیماری هایی مانند آسم ، دیابت ، یا ضعف سیستم ایمنی هستند.</p>
<p>تزریق واکسن انفلوانزای فصلی برای چه کسانی اولویت دارد؟ باید توجه داشت که افراد در معرض خطر آنفلوانزای فصلی و انفلوانزای خوکی که در اولویت تزریق واکسن قرار دارند، علی رغم شباهت جزیی ، با هم متفاوتند.&nbsp; افراد پرخطر در آنفلوانزای فصلی عبارتند از: کسانی که ۶۵ سال یا بیشتر سن دارند، کودکان زیر دو سال ، افرادی که مبتلا به یک بیماری مزمن باشند ( مثلا&quot; دیابت ، آسم ، نارسایی قلبی ، بیماری ریوی ).</p>
<p>&nbsp;آیا فردی که یک بار به آنفلوانزای خوکی مبتلا شده ممکن است دوباره مبتلا شود؟ خیر زیرا همان یک بار موجب مصونیت شده و می توان انتظار داشت که حداقل طی آن سال ، فرد به آنفلوانزای خوکی مبتلا نشود.</p>
<p><strong>چگونه آنفلوانزای خوکی را از آنفلوانزای فصلی تشخیص دهیم ؟</strong></p>
<p>از آنجا که علائم این دو نوع آنفلوانزا بسیار به یکدیگر شباهت دارند نمی توان از روی علائم یا معاینه بیمار ، با قطعیت این دو را از هم تشخیص داد . راه تشخیص قطعی توسط آزمایشگاه است، ولی تعیین دقیق ویروس عامل بیماری برای درمان بیماران لازم نیست و به همین جهت انجام آزمایش در همه افرادی که علائم انفلوانزا را پیدا می کنند ضرورت ندارد.</p>
<p><strong>علائم آنفلوانزای خوکی چیست ؟</strong></p>
<p>تب ، سرفه ، گلودرد ، گرفتگی بینی یا آبریزش آن ، بدن درد ، سردرد ، لرز ، احساس خستگی . برخی بیماران دچار استفراغ ، و اسهال هم می شوند. البته گاهی هم بیماری خفیف است و فرد با علائم تنفسی ولی بدون تب مراجعه می کند.</p>
<p>کسی که به ویروس آلوده می شود در چه محدوده زمانی امکان انتقال آن به سایرین را دارد؟&nbsp; کسانی که به آنفلوانزای فصلی&nbsp; و یا آنفلوانزای خوکی مبتلا می شوند از یک روز قبل از ظهور علائم بیماری تا هفت روز بعد امکان انتقال ویروس به سایرین را دارند. این زمان ممکن است در برخی افراد مانند کودکان یا کسانی که دچار ضعف ایمنی هستند بیشتر باشد. در این زمینه توصیه می شود که فرد مبتلا ، هفت روز بعد از شروع علائم بیماری یا بیست و چهار ساعت بعد از قطع تب ( بدون مصرف داروی تب بر ) ، هرکدام که طولانی ترباشد ، می تواند به سرکار یا مدرسه برگردد یعنی امکان انتقال بیماری به دیگران را نخواهد داشت.</p>
<p><strong>اگر مبتلا شدیم چه کنیم؟ </strong></p>
<p>اگر در محل زندگی تان افرادی به این بیماری مبتلا شده اند و اکنون شما هم دچار علائم&nbsp; فوق الذکر شده اید ، باید در خانه بمانید و از تماس با سایرین خودداری کنید. بجز برای رفتن نزد پزشک از خانه خارج نشوید. استراحت کنید ، و مایعات فراوان بنوشید. برای کاستن از درد و تب از داروهای معمول مانند استامینوفن استفاده کنید. به یاد داشته باشید که مصرف آسپیرین در این بیماریها ممنوع است . اگر بیماری تان خیلی شدید است یا اینکه بعللی خطر عوارض بیماری در شما زیاد است ، با پزشک تماس بگیرید. وی به شما خواهد گفت که آیا آزمایش یا درمان بخصوصی لازم است یا نه . در بزرگسالان نشانه های نیاز به اورژانس و مراقبت های فوری پزشکی عبارتند از : سختی در نفس کشیدن یا تنفس های کوتاه ، احساس درد یا فشار در قفسه سینه ، احساس گیجی ناگهانی ، کاهش هوشیاری ، استفراغ شدید یا مداوم ، بهبود علائم آنفلوانزا که بدنبال آن تب و سرفه شدید عود نماید.</p>
<p><strong>آیا دارویی برای آنفلوانزای خوکی وجود دارد ؟</strong></p>
<p>بله . دو دارو برای این منظور شناخته شده اند که عبارتند از &quot; اسلتامیویر&quot; ( تامی فلو )۱ و &quot; زانامیویر&quot; ( رلنزا )۲ . این داروها تا حدودی از شدت بیماری می کاهند و دوره بیماری را هم اندکی کاهش می دهند ولی مصرف آن در همه افرادی که به این بیماری مبتلا می شوند توصیه نمی گردد. در بیشتر کسانی که به انفلوانزا مبتلا می شوند ، بیماری خفیف بوده و پس از گذراندن سیر خود ، بدون عارضه خاصی بهبود می یابد.</p>
<p>مصرف داروهای ضد ویروسی در گروههای ویژه ای از بیماران لازم است مانند کسانی که بیماری شان شدیدتربوده و در بیمارستان بستری شده اند ، کودکان زیر دو سال ، زنان حامله ، کسانی که به برخی بیماریهای مزمن یا ضعف ایمنی دچارند. البته قضاوت نهایی در این زمینه بعهده پزشک است. این داروها در ایران در داروخانه ها موجود نیست و فقط&nbsp; در بعضی مراکز دولتی و بیمارستان های دانشگاهی برای درمان بیماران بستری یافت می شود.</p>
<p><strong>آیا می توان از داروهای ضد ویروسی برای پیشگیری از آنفلوانزا استفاده کرد ؟</strong></p>
<p>این نوع پیشگیری باید در مورد کسانی به کار رود که بروز عوارض آنفلوانزا در آنان خطرناک بوده و درعین حال با شخص مشکوک به آنفلوانزا تماس داشته اند. طول مدت مصرف این داروها به منظور پیشگیری ، ده روز است . پیشگیری دارویی را در کارکنان مراکز بهداشتی درمانی نیز که با این بیماران تماس نزدیک داشته اند باید در نظر داشت. باید توجه کرد که اطلاعات کافی در مورد بی خطر بودن مصرف این داروها به مدت طولانی یا به طور مکرر در کودکان یا بزرگسالان سالم ، وجود ندارد.</p>
<p><strong>چگونه می توان از انتشار این بیماری ها جلوگیری کرد ؟ </strong></p>
<p>در زمان عطسه و سرفه ، بینی و دهان خود را با یک دستمال بپوشانید و دستمال را بعد از استفاده در سطل زباله بیندازید. اگر دستمال در دسترس نداشتید دست یا آرنج خود را جلوی دهان و بینی بگیرید. اگر دچار علائم آنفلوانزا یا سرماخوردگی هستید به هیچ وجه با دیگران دست ندهید و روبوسی نکنید.</p>
<p style="text-align: right;">دستهای خود را مرتب به ویژه بعد از دست دادن با دیگران ، با آب و صابون بشویید. ژل ها و پاک کننده های حاوی الکل هم که اخیرا&quot; به بازار آمده ، مفیدند. از لمس چشم ها ، بینی ، و دهان خود بپرهیزید زیرا ویروس ها از همین راه منتشر می شوند. ویروس تا هشت ساعت می تواند برروی سطوحی مانند دستگیره در یا سطح میز قابل انتقال باشد. از تماس نزدیک با افراد بیمار اجتناب کنید. در صورتی که بیمار شدید تا هفت روز بعد از شروع علائم بیماری یا بیست و چهار ساعت بعد از رفع کامل علائم ( هرکدام طولانی تر است) در خانه بمانید.<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; -------------------------------------------<br />
تذکر: در تهیه این مطلب از اطلاعات مرکز کنترل بیماری های آمریکا ، وزارت بهداشت آ&shy;&shy;مریکا، استعلام از برخی مراکز درمانی و داروخانه های ایران استفاده شده است .<br />
<br />
خوانندگان می توانند سوالات خود را به این آدرس ایمیل نمایند تا توسط دکتر فرشید دبیرزاده پاسخ داده شود: farshiddb@gmail.com <br />
&nbsp;جهت کسب اطلاعات بیشتر راجع به آنفلوانزای خوکی&nbsp; به وبلاگ &quot; پزشک &quot; به این آدرس مراجعه فرمایید:&nbsp;&nbsp; http://drdabirzadeh.blogspot.com <br />
--------------------------------------------<br />
1 &ndash; Oseltamivir ( Tami Flu )&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 2 &ndash; Zanamivir ( Relenza )</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 3 Nov 2009 15:19:05 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">68846842</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[دکتر فرشید دبیرزاده (به نقل از وبلاگ " پزشک") ]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-11-03T15:19:05Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[يادداشت های شما]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>وداع ِ بي‌شكوه</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-09-20-voa1-61546962.html</link>
				<description>شايعاتي كه اين روزها از قول لاريجاني مبني بر مخالفت با دادگاه‌هاي فرمايشي فعالان سياسي معترض به اعلام نتيجه‌‌‌ي دهمين دوره‌ي انتخابت رياست جمهوري ايران جريان دارد، نمي‌تواند موجب تطهير چهره و موقعيت لاريجا...</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>مهدي معتمدي مهر</p>
<p>حجه&zwnj;الاسلام والمسلمين صادق لاريجاني در وضعيتي بر كرسي قاضي القضاتي و رياست قوه&zwnj;ي قضاييه&zwnj;ي جمهوري اسلامي ايران تكيه زد كه كم&zwnj;تر كسي حاضر بود مسووليت وضعيت ناگوار جاري در اين دستگاه را بر عهده گيرد. البته ايشان بر خلاف سلف خويش آيت الله شاهرودي در بادي امر، از ابراز هرگونه اظهار نظر هيجاني نظير ويرانه بودن نهاد قضايي كشور و يا لزوم تغييرات و اصلاحات گسترده در اين عرصه خودداري كرد، اما مهره&zwnj;چيني&zwnj;هاي سريع ايشان در سطوح مديريت قضايي و عزل و نصب&zwnj;هاي گسترده&zwnj;ي بعدي مي&zwnj;توانست به مثابه&zwnj;ي نارضايتي رييس جديد از وضعيت جاري در دستگاه قضايي تلقي شود.</p>
<p>انگيزه&zwnj;&zwnj;ي هر انساني از پذيرش سمتي تا بدين حد بلندپايه مي&zwnj;تواند مبناي جاه&zwnj;طلبي فردي و يا مسووليت&zwnj;پذيري داشته باشد كه در صورت نخست، بحثي باقي نمي&zwnj;ماند. اما چنان&zwnj;چه مسووليت&zwnj;پذيري، مردم دوستي و عمل به تكليف ديني و ملي، مبناي قبول چنين مسووليتي بوده باشد، بايد توجه داشت و تذكر داد كه تنها با شعار و رعايت ظواهر، نمي&zwnj;توان به حفظ شان و تعالي جايگاه قوه&zwnj;ي قضاييه و تامين حقوق همه&zwnj;جانبه&zwnj;ي آحاد ملت و ايجاد امنيت قضايي عادلانه در راستاي وظايف صريح دولت اسلامي وفق اصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اميدوار بود.</p>
<p>رييس پيشين قوه&zwnj;ي قضاييه با اعلام مواضعي مانند حبس&zwnj;زدايي و توسل به مجازات&zwnj;هاي جايگزين زندان و به&zwnj;كارگيري شيوه&zwnj;هاي علمي و شخصيت&zwnj;هاي آكادميك برجسته و به&zwnj;نام نظير آقايان دكتر مير محمد صادقي و يا دكتر جمشيدي و تاسيس نهادهاي مطالعاتي و پژوهشي تخصصي و همچنين احياي نظام دادرسي دو مرحله&zwnj;اي در محاكم كيفري و ايجاد دوباره&zwnj;&zwnj;&zwnj;ي دادسراهاي جنايي و نهايتاً استانداردسازي در دستگاه قضايي، بي&zwnj;ترديد منشاء خدماتي گسترده بودند، اما متاسفانه عدم توجه و يا چه بسا عدم امكان توسعه&zwnj;ي همه&zwnj;جانبه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ي محاكم و بي&zwnj;عنايتي به مساله&zwnj;ي خطير استقلال قوه&zwnj;ي قضاييه، امكان برخورداري حتي حداقلي از اين خدمات را غيرممكن و عقيم ساخت.</p>
<p>استقلال قضايي از جمله مفاهيمي است كه اگرچه در علم حقوق و به ويژه در سده&zwnj;ي اخير بسيار مورد توجه قرار گرفته است اما در فرهنگ ديني و ملي ايراني نيز بارها نسبت به آن تاكيد شده است. استقلال قضايي هرگز به معناي رهايي قاضي و او را مختار مطلق دانستن نيست. حتي در تاريخ استبدادزده&zwnj;ي ما نيز همواره مقام قضاوت از جايگاه ولايت تميز داده شده است و به رغم واليان و حاكمان مستبد كه در برخي موارد از پشتوانه&zwnj;هاي تئوريك نيز برخوردار بوده&zwnj;اند، قضات، همواره در عمل و نظر از استبداد در حكم نهي شده&zwnj;اند.</p>
<p>استقلال قضايي به معناي الزام قاضي به پاسخ&zwnj;گويي مسوولانه مي&zwnj;باشد و اين پاسخ&zwnj;گويي حاصل نمي&zwnj;شود، جز با رعايت قانون و اصول حاكم بر قوانين اعم از شكلي و يا ماهوي. قوانيني كه افزون بر حقوق شاكي و زيان&zwnj;ديده به رعايت حقوق متهم توجه دارند و اصولي عقلي مانند اصل برائت، اصل قانوني بودن جرايم و مجازات&zwnj;ها، ممنوعيت شكنجه، اصل تفسير مضيق، غير موثر بودن اقرارهاي ناشي از اجبار، اصل بي&zwnj;طرفي قاضي، اصل علني بودن محاكم و قاعده&zwnj;ي البينه علي المدعي.</p>
<p>قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران هم در مقدمه و هم در فصل يازدهم و همچنين در اصول متعدد ديگري مانند اصول ۳، ۱۱۰، ۱۴۰ و ۱۴۲ در پاسخ به ضرورت حفظ استقلال قوه&zwnj;ي قضاييه، وظايف و كاركردهاي خطيري مانند احياي حقوق عامه، ايجاد امنيت قضايي، رسيدگي به جرايم رييس جمهور و وزرا، رسيدگي به دارايي رهبر و ساير مسوولان و حتي حكم به تخلف رييس جمهور و بسياري موارد ديگر را بر عهده&zwnj;ي اين دستگاه قرار داده است. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، استقلال قوه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ي قضاييه و اصل تفكيك قوا، هرگز به طور مطلق بيان نشده است و حوزه&zwnj;ي گسترده&zwnj;ي وظايف اين قوه مانند نظارت بر حسن اجراي قوانين و كشف جرم و تعقيب و مجازات مجرمان از جمله دلايلي بوده&zwnj;اند كه در اصل ۱۵۷ قانون اساسي پيرامون به&zwnj;كارگيري مجتهد عادل و آگاه به امور قضايي و مدير و مدبر در راس قوه&zwnj;&zwnj;ي قضاييه بر شمرده شده اند. </p>
<p>اهميت استقلال قوه&zwnj;&zwnj;ي قضاييه در دنياي امروز به حدي ضروري تلقي مي&zwnj;شود كه در بسياري از نظام&zwnj;هاي حقوقي معاصر در سراسر جهان، عموم مسوولان قضايي و به&zwnj;ويژه دادستان&zwnj;هاي كيفري، از طريق انتخابات ملي و استاني انتخاب مي&zwnj;شوند و رياست دستگاه قضايي نيز از طريق راي&zwnj;زني هيات عمومي ديوان عالي كشور و بالاترين مقامات قضايي و بدون مداخله&zwnj;ي ساير اجزاي حاكميت صورت مي&zwnj;پذيرد. در قوانين ايران اگرچه رييس قوه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ي قضاييه توسط مقام رهبري تعيين و منصوب مي&zwnj;شود، اما تلاش شده است كه با لازم تلقي كردن شرايطي نظير عدالت و اجتهاد، اين نگراني نيز مرتفع گردد. نيازي به يادآوري ندارد كه وفق تعاليم و آموزه&zwnj;هاي فقهي- اسلامي، تقليد مجتهد حتي از مجتهد نيز جايز نيست و به عبارت ديگر، وصف اجتهاد، خود حكايت از استقلال رييس قوه&zwnj;ي قضاييه دارد.</p>
<p>رييس جديد قوه&zwnj;ي قضاييه بايد بدين حقيقت توجه داشته باشند كه عدم پاي&zwnj;بندي مسوولان اين قوه به قانون و ساير اصول قانوني حاكم بر روند دادرسي عادلانه و به عبارت ديگر، ايجاد شايبه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ي فقدان استقلال قوه&zwnj;ي قضاييه مي&zwnj;تواند موجب زوال و سقوط اعتماد ملي به حاكميت و نظام جمهوري اسلامي ايران شود. دستگاه قضايي جايي است كه مردم تنها به علت و انگيزه&zwnj;ي دادخواهي بدان رجوع مي&zwnj;كنند و اگر فساد و بي&zwnj;عدالتي در اين نهاد مستقر شود، ياسي عمومي پيامد آن خواهد بود. </p>
<p>حال با اين مقدمه&zwnj;&zwnj;ي نسبتا طولاني يادآوري مي&zwnj;كند كه در هر صورت مسوليت آن&zwnj;چه در قوه&zwnj;ي قضاييه&zwnj;ي ايران رخ داده و مي&zwnj;دهد با رييس آن خواهد بود و همان&zwnj;گونه كه مخالفت&zwnj;هاي موردي رييس پيشين اين دستگاه با برخي اقدامات دادستان تهران و حتي ابراز ناتواني نسبت به عدم امكان تغيير نامبرده هرگز نتوانست به ترميم وجهه و رفع مسووليت اخلاقي، قانوني و شرعي آقاي شاهرودي كمكي كند، پس از اين نيز به همين نحو خواهد بود. </p>
<p>شايعاتي كه اين روزها از قول آقاي لاريجاني مبني بر مخالفت با دادگاه&zwnj;هاي فرمايشي و غير اخلاقي فعالان سياسي معترض به اعلام نتيجه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ي دهمين دوره&zwnj;ي انتخابت رياست جمهوري ايران جريان دارد، هرگز نمي&zwnj;تواند موجب تطهير چهره و موقعيت لاريجاني مجتهد نزد خدا و ملت ايران شود. رييس قوه&zwnj;ي قضاييه هيچ توجيه شرعي و قانوني ندارد كه از چه رو تجمع قانوني مردم وفق اصل ۲۷ قانون اساسي بايد جرم تلقي شود و از اقدامات خشونت&zwnj;آميز دولت&zwnj;مردان رفع مسووليت شود.</p>
<p>آقاي لاريجاني بايد بدين نكته توجه كنند كه مشكل اساسي، فرد آقاي مرتضوي نيست كه اگرچه عدم صلاحيت علمي و اخلاقي نامبرده نيز دركاهش اعتبار قوه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ي قضاييه&zwnj;ي ايران بي&zwnj;تاثير نبوده است، مشكل اصلي در نقض اصل تفكيك قوا و وجود نهادي به نام دادسراي امنيتي در درون قوه&zwnj;&zwnj;ي قضاييه قرار دارد. نهادي به ظاهر قضايي كه به شهادت بسياري از قربانيان آن، سرنوشت و محتواي احكامش را بازجويان و كارشناسان امنيتي از داخل اوين رقم مي&zwnj;زنند.</p>
<p>مشكل اصلي قوه&zwnj;&zwnj;ي قضاييه در وجود واقعيتي گسترده و فراگير به نام تنزل عدالت و اخلاق در دستگاه قضايي كشور قرار دارد. ممكن است كه هيات سه&zwnj;نفره&zwnj;&zwnj;ي رييس قوه&zwnj;ي قضاييه گزارش آقاي كروبي مبني بر وقوع چندين فقره تجاوز جنسي در بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;كهريزك را انكار كنند و در يك اقدام كاملا غير موجه درخواست مجازات ايشان را طرح كنند، اما هيچ كسي نمي&zwnj;تواند انكار كند كه نه تنها در كهريزك و در خصوص معترضان به نتيجه&zwnj;ي انتخابات اخير كه در بسياري ديگر از بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;هاي نيروي انتظامي و ادارات آگاهي در سراسر كشور اين واقعيت محرز است كه حقوق انساني و اوليه&zwnj;ي متهمان به سهولت در معرض تهديد قرار دارد. زماني كه به طور روزانه جناياتي به مراتب گسترده&zwnj;تر و فجيع&zwnj;تر از آن&zwnj;چه آقاي كروبي مدعي&zwnj;شده&zwnj;اند، در خصوص متهمان عادي كه تنها به سبب شكايت مدعي خصوصي در چنين وضعيتي به سر مي&zwnj;برند، از سوي مسوولان زندان&zwnj;ها و بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;هاي موقت روا دانسته مي&zwnj;شود و رييس محترم امور بازرسي ناجا بي&zwnj;هيچ پرده&zwnj;پوشي در برنامه&zwnj;ي تلويزيوني بر مناسب بودن كيفيت بازداشت&zwnj;گاه كهريزك در خصوص افراد موسوم به اراذل و اوباش صحه مي&zwnj;گذارد، بي&zwnj;آن كه خود را مكلف بداند در چارچوب اصول قانوني بودن جرايم و مجازات&zwnj;ها، مستندي براي صحت اين رفتار غيراستاندارد بيان كند، چه ترديدي بر ميزان و كيفيت خشونت و تضييع حقوق افرادي مي&zwnj;توان داشت كه بنا به خواست و شكايت صاحبان قدرت، در اعتراضات خياباني بازداشت شده&zwnj;اند و انگ مخالفت با نظام را متحمل مي&zwnj;شده&zwnj;اند. (چون كه صد آيد، نود هم پيش ماست)</p>
<p>زماني كه در غياب مطبوعات مستقل و آزاد، زندان&zwnj;ها و بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;هاي موقت كشور از نظارت موثر و واقعي به دور اند، زماني كه در اتاقي ۳۰متري كه حداكثر گنجايش نگهداري از ۱۰نفر متهم را دارد، ۷۰ نفر شبانه روز حبس مي&zwnj;شوند، زماني كه كوبيدن با آرنج بر دندان&zwnj;هاي متهمان و محبوسان اين بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;ها از جمله تفريحات سرگرم&zwnj;كننده&zwnj;&zwnj;ي ماموران ادارات آگاهي است، زماني كه دستان ۱۰ متهم را در درون بازداشت&zwnj;گاه از پشت به هم مي&zwnj;بندند و به حكم مامور انتظامي نفرات مياني فقط بايد بنشينند و برخيزند و دست&zwnj;بندهاي فولادي، پوست نه كه استخوان&zwnj;هاي متهمان را مي&zwnj;تركاند در حالي كه مامور اداره&zwnj;ي آگاهي با شعف و لذتي بيمارگونه به متهمان دست بسته مي&zwnj;گويد سه بار بنشين و پاشو و بيش از سيصد بار آنان را بدون هيچ دليلي بدين كار وا مي&zwnj;دارد و مي&zwnj;گويد كه در اداره&zwnj;&zwnj;ي آگاهي ما عدد سه نداريم، زماني كه آويزان كردن متهمان و با لگد و پوتين چرمي به پهلوهاي ايشان كوفتن از جمله وقايع جاري بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;هاي موقت كشور است. نسبت به چه چيز مي&zwnj;توان شك داشت؟&nbsp;</p>
<p>مسوولان بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;هاي مجرمان عمومي خوب می&zwnj;دانند که در این زندان&zwnj;ها دو امر غیر قابل کنترل است: ورود مواد مخدر به داخل محيط و تجاور به زندانیان به ويژه نوجوان. آيا كسي نبايد بيانديشد كه نتيجه&zwnj;ي قابل پيش&zwnj;بيني نگهداری نوجوانان در كنار مجرمان بزرگ&zwnj;سال بيش از يك ماه در اين بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;ها چه پيامدهايي مي&zwnj;تواند داشته باشد؟ متاسفانه همه مي&zwnj;دانيم كه فوج فجايعي ديگر از اين دست كه حتي نوشتن و بازگفتن آن دشوار مي&zwnj;نمايد، كم نيستند. بنابراين ترديد در آن&zwnj;چه كه شيخ مهدي كروبي مدعي آن شده است، به همان ميزان غير اخلاقي و توجيه&zwnj;ناپذير خواهد بود كه اجبار گاليله به انكار گردش زمين به دور خورشيد سبب شد تا كليساي كاتوليك صدها سال پس از اين واقعه هنوز هم از شرم نتواند سر بلند كند.</p>
<p>رييس محترم قوه&zwnj;ي قضاييه بايد توجه كنند كه علم و واقعيات علمي را هيچ كس نمي&zwnj;تواند انكار كند. علوم كيفري و جرم&zwnj;شناسي امروزه در قامت يك علم در جهان مطرح است. قوانيني دارد. بر اساس اين علوم، روابط ميان ناهنجاري&zwnj;هاي اخلاقي و آسيب&zwnj;هاي جسمي، رواني و جنسي در داخل بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;ها و زندان&zwnj;هاي بسته با عواملي نظير سرانه&zwnj;ي متراژ اسكان، رعايت بهداشت عمومي و توجه به حقوق شهروندي و مفاد اعلاميه&zwnj;ي جهاني حقوق بشر كشف و اعلام شده است. روان&zwnj;شناسي و جامعه&zwnj;شناسي كيفري اين واقعيت را به عنوان يك سندروم شناخته شده&zwnj;ي غير قابل انكار ارزيابي مي&zwnj;كنند. </p>
<p>رييس محترم قوه&zwnj;ي قضاييه&zwnj;ي ايران، نيك مي&zwnj;دانند كه گزارش هيات سه نفره&zwnj;هرگز نمي&zwnj;تواند افكار عمومي را قانع و وجدان جامعه را متقاعد سازد و مهم&zwnj;ترين علت، عدم رعايت اصل بي&zwnj;طرفي مقام رسيدگي كننده است. زماني كه ماده&zwnj;ي ۴۶ قانون آيين دادرسي دادگاه&zwnj;هاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، وجود رابطه&zwnj;ي خادم و مخدومي و همچنين اظهار نظر ماهوي در همان مساله را از جمله موانع دادرسي بر مي&zwnj;شمارد، آقاي رييسي به عنوان كسي كه سال&zwnj;هاست در قوه&zwnj;ي قضاييه مناصب بالايي داشته و در ويرانگي و عدم كارآمدي اين نهاد به تعبير آقاي شاهرودي نقش داشته است و آقاي اژه&zwnj;اي كه خود در زمان ارتكاب اين جنايات، مسووليت وزارت اطلاعات دولت نهم را بر عهده داشته&zwnj;اند و در برنامه&zwnj;ي تلويزيوني دو ساعته آشكارا در اين خصوص ابراز نظر كرده است، چگونه مي&zwnj;توانند از صلاحيت و اعتبار لازم براي رسيدگي به چنين امر خطيري برخوردار باشند و مردم را به سلامت نظر خويش مطمئن سازند؟ آقاي اژه&zwnj;اي كه زماني نه چندان دور در هيات مسوول وزارت اطلاعات، نقش ضابط قضايي در اين پرونده را بر عهده داشته است، اينك بر اساس كدام منطق و توجيهي بايد به مقام دادرسي ارتقا يابد؟&nbsp;</p>
<p>اگر رييس تازه&zwnj;كار قوه&zwnj;ي قضاييه، به جد عزم كشف حقيقت را داشت، بهتر نبود كه به جاي انتصاب اين گروه سه نفره، هياتي را مشتمل بر قضات پاكدامن و خوشنام، وكلاي مبرز ( با انتخاب و معرفي كانون وكلاي دادگستري ) به عنوان نمايندگان جامعه&zwnj;ي مدني و نمايندگان منتخب مدعي ( آقاي كروبي ) مامور رسيدگي به چنين موردي مي&zwnj;كرد؟</p>
<p>موقت و استثنايي بودن بازداشت به عنوان سنگين&zwnj;ترين قرار تامين دليل، امر مجهولي نيست كه نياز به توضيح فراوان داشته باشد. مهم&zwnj;ترين دليل در اين خصوص، فضا و فشار طبيعي ناشي از بازداشت&zwnj;هاست. مواد ۳۲ الي ۳۵ قانون آيين دادرسي دادگاه&zwnj;هاي عمومي و انقلاب در امور كيفري، ضوابط اين قرار را به وضوح تشريح مي&zwnj;كند. بر اساس اين مواد، تنها در مواردي كه آزاد بودن متهم موجب از بين رفتن آثار و دلايل جرم شده و يا باعث تباني با متهمان ديگر شده و يا بيم فرار متهم باشد، صدور اين قرار مجاز شمرده شده است.&nbsp;</p>
<p>همچنين اين ضابطه مورد تاكيد قرار گرفته است كه قرار بازداشت، يك ماهه و قابل اعتراض در دادگاه تجديدنظر استان است. حال اين سوال مطرح مي&zwnj;شود كه اولا استمرار بازداشت سه ماهه&zwnj;ي بسياري از اين فعالان و نمايش دادن ايشان در جلسه&zwnj;&zwnj;ي رسمي دادگاه پس از اتمام تحقيقات مقدماتي با كدام&zwnj;يك از موازين مندرج در قانون آيين دادرسي كيفري مطابقت دارد؟ و دوم آن كه آيا امكان اعتراض و تجديدنظر نسبت به اين قرارها براي متهمان اتجام پذيرفته است؟ اگر چنين است پس چرا خبري دال بر آن منتشر نشده است؟ آيا ممكن است كه هيچ يك از متهمان نسبت به قرار بازداشت خود اعتراضي نداشته&zwnj; باشند؟ متاسفانه گواهي عموم افرادي كه در ساليان اخير و به ويژه در دوران دادستاني آقاي مرتضوي طعم بازداشت&zwnj;هاي موقت چند ماهه را چشيده&zwnj;اند، خلاف اين فرضيه را اثبات مي&zwnj;كند و حكايت از آن دارد كه اين مقررات يعني ابلاغ قرار بازداشت و امكان تجديدنظرخواهي براي متهمان هرگز فراهم نشده است.</p>
<p>جناب آقاي لاريجاني رييس محترم قوه&zwnj;ي قضاييه ايران اگر براي ادعاهاي مطرح شده دنبال مستندي هستند، مي&zwnj;توانند به سهولت با اخذ آمار بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;هاي موقت كشور و اعزام گروهي بي&zwnj;طرف براي بررسي نحوه&zwnj;ي برخورد با متهمان به كشف حقيقت نايل شوند. امروزه عدم نظارت بر ضابطين قضايي و ماموران انتظامي و حضور و دخالت لباس شخصی&zwnj;ها به عنوان نيروهاي بسیجي در مراجع انتظامي و قضايي به وقوع چنان فجايعي در كشور انجاميده است كه يك آزمايش سراسري از وضيت روحي و رواني ماموران نيروهاي انتظامي مستقر در بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;هاي ادارات آگاهي و مقايسه&zwnj;ي آن با وضعيت روحي و رواني زندانيان و متهمان همين بازداشت&zwnj;گاه&zwnj;ها مي&zwnj;تواند پرده از بسياري از نابه&zwnj;ساماني&zwnj;ها بردارد. متاسفانه امروزه در دادسراهاي جنايي سراسر كشور، احضار و بازجويي مردم به عنوان مظنون و بيان اين عبارت كه بي&zwnj;گناهي خود را اثبات كن، به پديده&zwnj;ي غيرقانوني و البته رايجي بدل شده است كه منجر به فراگير شدن احساس ناامني شهروندان ايراني شده است.</p>
<p>نويسنده&zwnj;&zwnj;ي اين سطور ضمن به عهده گرفتن صحت مندرجات اين نوشتار در بيان وضعيت غيرقابل قبول بازداشت&zwnj;&zwnj;گاه&zwnj;هاي موقت و روند دادرسي در دادسراهاي جنايي كشور كه حاصل مشاهدات عيني وي مي&zwnj;باشد، اعلام مي&zwnj;دارد كه چنان&zwnj;چه رييس محترم قوه&zwnj;ي قضاييه نسبت به اصلاح دستگاه قضايي مصمم باشند، راهي به جز استقلال اين نهاد و الزام قضات به پاسخ&zwnj;گويي مسوولانه و رعايت قوانين كيفري، مفاد اعلاميه&zwnj;ي جهاني حقوق بشر و اصول حاكم بر قوانين و همچنين عرف رايج كشور نخواهد داشت. زماني كه قانون اساسي تا بدين حد براي قوه&zwnj;ي قضاييه شان و جايگاه قايل شده است كه مي&zwnj;تواند حكم به تخلف رييس جمهور داده و ايجاد مقدمات عزل وي را فراهم كند، آقاي لاريجاني به عنوان يك مجتهد جامع الشرايط چه پاسخي در پيشگاه خداوند و به عنوان رييس قوه&zwnj;ي قضاييه چه توجيهي در برابر تاريخ و ملت ايران خواهد داشت اگر كه نسبت به مظالم رييس دولت و تظلم آحاد ملت سكوت پيشه سازد؟</p>
<p>اميد است كه آقاي لاريجاني با توجه به كياست و هوشمندي فردي و خانوادگي كه از آن برخوردار است، زماني از منصب قاضي القضاتي فراغت يابد كه مانند سلف خويش در حفظ ظواهر فرو نمانده و تنها به تزيين مقاماتي مانند سخن&zwnj;گويان قوه بسنده نكند و به ويژه در تعيين مقامات دادستاني جديت و توجه بيشتري نشان دهد و به حاكميت افراد و تداخل دستگاه&zwnj;هاي امنيتي در قوه&zwnj;ي قضاييه پايان بخشد. باشد كه بدين شرط، جبراني بر وداع بي&zwnj;شكوه آيت الله شاهرودي از دستگاه قضايي كشور حاصل آيد.</p>
<p>مهدي معتمدي مهر </p>
<p>وكيل دادگستري و كارشناس حقوق كيفري و جرم&zwnj;شناسي<br />
<br />
Motmehr86@gmail.com</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:08:46 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61546962</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:08:46Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/31-ap_iran_sadeq_larijani_210_21Jan092.jpg" medium="image" isDefault="true" height="210" width="210" />
																																																																		</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>نقاشی های مهدی منتظمی</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-09-01-voa24-61550707.html</link>
				<description>از ويژگی های آثار منتظمی يکی هم اين است که با انگشتانش بر روی بوم نقاشی می کند و از قلم مو استفاده نمی کند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>&lt;!-- IMAGE --&gt;</p>
<p>مهدی منتظمی متولد ۱۳۲۲شمسی در تهران، نقاشی و موسيقی را از دوران کودکی و سرودن شعر را از دوران جوانی شروع کرد و در طول زندگی پربارش ادامه داد. او ضمن سرودن شعر ونوازندگی ويولون به گيتار نيز روی آورد، اما هيچ گاه بطور حرفه ای به اين هنرها نپرداخت. او پس از دريافت پايان نامه فوق ليسانس در رشته هنرهای تزئينی و معماری داخلی نقاشی را بطور جدی ادامه داد و اکنون که دوران بازنشستگی را در کاليفرنيا می گذراند، همچنان آن را ادامه می دهد.</p>
<p>منتظمی هنرمندی کم گو و پرکار است. تاکنون از کارهای او نمايشگاه هايی در اروپا و آمريکا برگزار شده و آثاری چند به دست علاقمندانش رسيده است. از ويژگی های آثار منتظمی يکی هم اين است که با انگشتانش بر روی بوم نقاشی می کند و از قلم مو استفاده نمی کند.&nbsp;</p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa11.cfm">کلکسيون آزادی</a></p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa7.cfm">کلکسيون خطاطی</a></p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa14.cfm">پراکنده</a></p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa20.cfm">پرتره ها</a></p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa17.cfm">کلکسيون طبيعت</a></p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa19.cfm">کلکسيون فلسفه</a></p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa18.cfm">اتود با مداد</a></<p>
<p><a href="/persian/2009-09-01-voa9.cfm">کلکسيون مشاهير</a></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:17:35 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61550707</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:17:35Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
																											
																	
																																																	<media:group>
																																							<media:content url="http://media.voanews.com/images/31-PNN_Montazemi_Self-Portrait_01sep09_190.jpg" medium="image" isDefault="true" height="190" width="190" />
																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/31-PNN_Montazemi_Self-Portrait_01sep09_190.jpg" medium="image" isDefault="false" height="190" width="190" />
																																																										</media:group>
																						</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>چهار شعر از مهدی منتظمی</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-08-30-voa1-61545607.html</link>
				<description>شاعر و نقاش ايرانی الاصل اکنون در کاليفرنيا بسر می برد</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;
<table cellspacing="2" cellpadding="2" border="0" summary="Table Summary" style="">
    <tbody>
        <tr>
            <td align="right" style=""><span style="font-weight: bold;">پهلوانان</span></td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">آسمانم تیره میگردد چو می گویند&nbsp; پهلوانان خسته اند</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">بال وپر بشکسته اند</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">لنگ ها را هم بیفکندند و سر ها را به زیر انداختند</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">پشتشان بر خاک آمد قدّشان خم شد </td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">چهره هاشان غم گرفته ابروان در هم کشیده</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">خاک گود&nbsp; زورخانه&nbsp; را ببوسیدند و بس کردند و حالی راهی منزل شدند، </td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">پهلوان خسته است؟&nbsp; آخر کار است؟</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">نه، این چه گفتار است؟ این سخن باور ندارم، من سراغ پهلوان دیگری دارم</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">که چون او بر سر پیکار آید</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">شاخه های غم فرو بشکسته و هم قامت مردان بر افرازد</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">شراری از شکوفه از نوید نو بهاران از امید و برکت باران</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">و نور شادی وصد روز گاران خوش تر از خوش آورد</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">چرخ گردون واژگون گرداند و بخت خوش خویش آورد</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">تابش خورشید را می آورد</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">تا پهلوانان را بپا خیزاند وآنگاه</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="border-left: 1px solid silver; border-bottom: 1px solid silver;">چون خود پهلوان دیگری آرد&nbsp; تا که پیوندد به جمع پهلوانان دگر.</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="border-left: 1px solid silver; border-bottom: 1px solid silver;">&nbsp;</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="border-left: 1px solid silver; border-bottom: 1px solid silver;">وآنگاه گرد بادی هم به پا خیزد.</td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>
<table cellspacing="2" cellpadding="2" border="0" summary="Table Summary" style="">
    <tbody>
        <tr>
            <td style=""><span style="font-weight: bold;">شیخ با نیازش</span></td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">شیخی&nbsp; که&nbsp; به هنگام&nbsp; نمازش&nbsp; از&nbsp; بهر&nbsp; نیازش&nbsp; میگفت</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">دل&nbsp; تنگ و&nbsp; جهان&nbsp; تنگ و&nbsp; مرا&nbsp; حوصله ای&nbsp; تنگ</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">ایکاش&nbsp; تو&nbsp; مشتاق بدی&nbsp; بر&nbsp; من&nbsp; دلتنگ</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">ای&nbsp; تنگ&nbsp; دهان&nbsp; تنگ&nbsp; گلو چشم و دلت&nbsp; تنگ</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">چشمت&nbsp; به رخ&nbsp; عارف&nbsp; و&nbsp; عامی و جهان تنگ</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">دلتنگ نمودی&nbsp; من بی&nbsp; نام و&nbsp; نشان&nbsp; را</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">آخر&nbsp; نظری&nbsp; کن&nbsp; تو&nbsp; مرا&nbsp; ای&nbsp; همه&nbsp; جا&nbsp; تنگ</td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
&nbsp;</p>
<p>
<table cellspacing="2" cellpadding="2" border="0" summary="Table Summary" style="">
    <tbody>
        <tr style="font-weight: bold;">
            <td align="right" style="">زلزله</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">این سخن را من چه گویم در وقوع زلزله</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">زانکه&nbsp; آقا خوش بفرموده است وصف زلزله</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">گر که عمه خاله یا هر کس که با اومحرمی</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">در کف ایوان بخوابیده است وقت زلزله</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">چون به هنگام تکان آن خانه ویران&nbsp; میشود</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">تو در آن حالی که در یابی صفای زلزله</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">ورتو افتی از قضا بر روی آنکه محرمی</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">گویدت آرام چن خود می کفاید زلزله</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">نه تکانی لازم و جنبشی از سوی&nbsp; تو</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">چون عمل کرد تو را برعهده دارد زلزله</td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>
<table cellspacing="2" cellpadding="2" border="0" summary="Table Summary" style="">
    <tbody>
        <tr style="font-weight: bold;">
            <td align="right" style="">ابر&nbsp; سیاه&nbsp;</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">اگر&nbsp; ابر&nbsp; سیاهی&nbsp; باشم و&nbsp; آبستن&nbsp; باران</td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">به روی&nbsp; خشکزار&nbsp; بیکران&nbsp; خواهم&nbsp; بباریدن که&nbsp; تا </td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">نازک&nbsp; نهالان را بپا&nbsp; خیزانم&nbsp; و </td>
        </tr>
        <tr>
            <td style="">اندوه&nbsp; و&nbsp; صد&nbsp; اندوه&nbsp; یاران&nbsp; را&nbsp; به&nbsp; شادی&nbsp; رهنمون&nbsp; باشم.</td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:19:14 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61545607</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:19:14Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
										
																	
																																																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/31-Per_Montazemi_190.jpg" medium="image" isDefault="true" height="190" width="190" />
																																																																		</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>مدیریت شورایی جنبش سبز</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-08-19-voa7-61555397.html</link>
				<description>جنبش سبز ایران برای دستیابی به توفیق نمی‌تواند و نباید هدف خویش را تنها به سرنگونی دولت احمدی‌نژاد محدود سازد،اگرچه سقوط این دولت می‌تواند به مثابه‌ نخستین گام و پیش‌روترین دستاورد جنبش محسوب شود</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>
<link rel="themeData" href="file:///C:%5CDOCUME~1%5CBBANAS~1%5CLOCALS~1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx" />
<link rel="colorSchemeMapping" href="file:///C:%5CDOCUME~1%5CBBANAS~1%5CLOCALS~1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml" /><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:WordDocument>
&nbsp; <w:View>Normal</w:View>
&nbsp; <w:Zoom>0</w:Zoom>
&nbsp; <w:TrackMoves/>
&nbsp; <w:TrackFormatting/>
&nbsp; <w:PunctuationKerning/>
&nbsp; <w:ValidateAgainstSchemas/>
&nbsp; <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid>
&nbsp; <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent>
&nbsp; <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText>
&nbsp; <w:DoNotPromoteQF/>
&nbsp; <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther>
&nbsp; <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian>
&nbsp; <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript>
&nbsp; <w:Compatibility>
&nbsp;&nbsp; <w:BreakWrappedTables/>
&nbsp;&nbsp; <w:SnapToGridInCell/>
&nbsp;&nbsp; <w:WrapTextWithPunct/>
&nbsp;&nbsp; <w:UseAsianBreakRules/>
&nbsp;&nbsp; <w:DontGrowAutofit/>
&nbsp;&nbsp; <w:SplitPgBreakAndParaMark/>
&nbsp;&nbsp; <w:DontVertAlignCellWithSp/>
&nbsp;&nbsp; <w:DontBreakConstrainedForcedTables/>
&nbsp;&nbsp; <w:DontVertAlignInTxbx/>
&nbsp;&nbsp; <w:Word11KerningPairs/>
&nbsp;&nbsp; <w:CachedColBalance/>
&nbsp; </w:Compatibility>
&nbsp; <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel>
&nbsp; <m:mathPr>
&nbsp;&nbsp; <m:mathFont m:val="Cambria Math"/>
&nbsp;&nbsp; <m:brkBin m:val="before"/>
&nbsp;&nbsp; <m:brkBinSub m:val="--"/>
&nbsp;&nbsp; <m:smallFrac m:val="off"/>
&nbsp;&nbsp; <m:dispDef/>
&nbsp;&nbsp; <m:lMargin m:val="0"/>
&nbsp;&nbsp; <m:rMargin m:val="0"/>
&nbsp;&nbsp; <m:defJc m:val="centerGroup"/>
&nbsp;&nbsp; <m:wrapIndent m:val="1440"/>
&nbsp;&nbsp; <m:intLim m:val="subSup"/>
&nbsp;&nbsp; <m:naryLim m:val="undOvr"/>
&nbsp; </m:mathPr></w:WordDocument>
</xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"
&nbsp; DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"
&nbsp; LatentStyleCount="267">
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"
&nbsp;&nbsp; UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/>
&nbsp; <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/>
 </w:LatentStyles>
</xml><![endif]--><style type="text/css">
<!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:"Cambria Math";
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:"B Mitra";
	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:178;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	text-align:right;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-language:FA;}
p.MsoFooter, li.MsoFooter, div.MsoFooter
	{mso-style-priority:99;
	mso-style-link:"Footer Char";
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	text-align:right;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	tab-stops:center 225.65pt right 451.3pt;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-language:FA;}
a:link, span.MsoHyperlink
	{mso-style-priority:99;
	color:blue;
	text-decoration:underline;
	text-underline:single;}
a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed
	{mso-style-noshow:yes;
	mso-style-priority:99;
	color:purple;
	mso-themecolor:followedhyperlink;
	text-decoration:underline;
	text-underline:single;}
span.FooterChar
	{mso-style-name:"Footer Char";
	mso-style-priority:99;
	mso-style-unhide:no;
	mso-style-locked:yes;
	mso-style-link:Footer;
	mso-ansi-font-size:11.0pt;
	mso-bidi-font-size:11.0pt;
	mso-bidi-language:FA;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	font-size:10.0pt;
	mso-ansi-font-size:10.0pt;
	mso-bidi-font-size:10.0pt;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;}
@page Section1
	{size:595.3pt 841.9pt;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:35.4pt;
	mso-footer-margin:35.4pt;
	mso-paper-source:0;
	mso-gutter-direction:rtl;}
div.Section1
	{page:Section1;}
-->
</style><!--[if gte mso 10]>
<style>
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:"Table Normal";
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-priority:99;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
</style>
<![endif]--></p>
<p align="justify" dir="rtl">مهدی معتمدی مهر</p>
<p align="justify" dir="rtl">چندی پیش نگارنده&zwnj; این سطور یادداشتی زیر عنوان سیزده دلیل برای امیدواری به رشته&zwnj; تحریر در آورد و در آن از نشانه&zwnj;ها و دلایلی نام برده بود که دلالت بر پیروزی جنبش سبز دمکراسی&zwnj;خواهی ایرانیان داشت و نوید آن را می&zwnj;داد که مبارزات یکصدساله&zwnj; ملت ایران برای آزادی، عدالت و حاکمیت قانون به فرجام نهایی ِ خویش دارد نزدیک می&zwnj;شود. البته در پایان همان نوشتار نیز تصریح شده بود که راه دمکراسی، مسیری صاف و هموار نیست و موانع عمده&zwnj;ای هنوز بر سر راه آن وجود دارند. بدیهی است که رویارویی با هر پدیده&zwnj; اجتماعی و از جمله استبداد، بدون پرداختن به اجزاء و مبانی متشکله&zwnj;آن پدیده، امری بی&zwnj;نتیجه خواهد بود. به زعم نویسنده، سه عامل اجتماع، اقتصاد و سیاست در فربگی و تداوم استبداد به عنوان یک واقعیت تاریخی و عدم پیروزی مبارزات دمکراتیک ملت ایران در طول سده اخیر بیشترین نقش را داشته&zwnj;اند و در یک بررسی اجمالی می&zwnj;&zwnj;توان به این نکات به مثابه&zwnj; موانع اصلی دمکراسی توجه داشت:</p>
<p align="justify" dir="rtl">&nbsp;الف: موانع اجتماعی</p>
<p align="justify" dir="rtl">نظام زندگی ایرانیان مانند سیستم آبیاری، معماری، شهرسازی و حتی نظام آموزشی حاکم بر مدارس و دانشگاه&zwnj;ها در طی قرون گذشته چنان طراحی شده و به کار گرفته می&zwnj;شوند که موید و ترویج&zwnj;گر روحیات فردگرایی، انزوا و عافیت&zwnj;طلبی شده&zwnj;اند. مظاهر این ادعا به وفور در زندگی روزمره، ادبیات و فرهنگ ایرانی دیده می&zwnj;شود.</p>
<p align="justify" dir="rtl">نبود ِ سازوکار کار جمعی در حوزه&zwnj; عمل ایرانیان، منجر به عدم توجه عمومی به مفهوم منافع جمعی در این جامعه شده و در نهایت به نوعی غفلت تاریخی نسبت به درک و ضرورت &quot; منافع ملی &quot; انجامیده است. کار جمعی و منافع ملی از جمله مفاهیمی هستند که با روحیات و واقعیات ِ زیست ِ ایرانی بیگانه&zwnj;اند. قرائت حاکم و برداشت غالب از مذهب و حتی عرفان در ایران نیز نوعی هم&zwnj;سویی با روحیه&zwnj; به در بردن گلیم خویش و راه&zwnj;یابی فردی به بهشت و یا دوزخ را نشان می&zwnj;دهد. ایرانیان مثلی دارند که می&zwnj;گوید: &quot; کسی را در گور دیگری نمی&zwnj;گذارند &quot; و یا تصاویری که از قیامت ارایه می&zwnj;شود، همگی دلالت از آن دارند که نامه&zwnj; عمل هر کسی را به دست خودش می&zwnj;دهند و هر کسی تنها مسوول اعمال خویش محسوب می&zwnj;شود.</p>
<p align="justify" dir="rtl">&nbsp;اگرچه از یک سو وجود این عبارات می&zwnj;توانند حکایت از آزادی و نگرش مبتنی بر اختیار نوع بشر داشته باشند اما از سوی دیگر، تاکید بیش از حد بر این وجوه، منجر به آن شده است که ایرانیان در هر عرصه&zwnj;ای، سعادت خود را به نحو انفرادی و تنها در خانه&zwnj;های خود، جستجو کنند و به حقیقت ِ هم&zwnj;سرنوشتی و مسوولیت متقابل آحاد اجتماع به یکدیگر بی&zwnj;توجه بمانند.</p>
<p align="center" dir="rtl">من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت</p>
<p align="justify" dir="rtl">ب: موانع اقتصادی</p>
<p align="justify" dir="rtl">به رغم تداوم نامنظم مبارزات آزادی&zwnj;خواهانه&zwnj; ملت ایران و حتی پیروزی مردم در چند مقطع تاریخی بر استبدادگرایان، واقعیت آن است که عموم حاکمیت&zwnj;ها جز یکی دو استثنا در طول سده&zwnj; گذشته، همواره از پذیرش حقوق بنیادین ملت و حاکمیت قانون سرباز زده&zwnj;اند. از این رو در بررسی این پدیده&zwnj; متداوم تاریخی، درست به نظر نمی&zwnj;رسد که گناه و مسوولیت را تنها به گردن یک یا چند دولت خاص بیاندازیم. باید دید که مهم&zwnj;ترین عاملی که موجب می&zwnj;شود تا حکومت&zwnj;ها به حمایت مردم نیازی نداشته باشند چیست؟ در این خصوص به نظر می&zwnj;رسد که درآمد سرشار نفتی و عدم نیاز دولت&zwnj;ها به مردم در رفع حوایج اقتصادی خویش و نظام بودجه&zwnj;بندی رسمی کشور از جمله دلیل عمده&zwnj;ای هستند که حکومت&zwnj;ها را به پذیرش مبانی دمکراسی ملزم نساخته است.</p>
<p align="justify" dir="rtl">&nbsp;ج: موانع سیاسی</p>
<p align="justify" dir="rtl">از یک سو تا پیش از پایان جنگ سرد، موازنه&zwnj;&zwnj; قوا میان دو رقیب شرق و غرب، مهم&zwnj;ترین قاعده&zwnj; حاکم بر روابط بین&zwnj;المللی محسوب می&zwnj;شد و همین واقعیت، موجب عدم برخورداری جنبش&zwnj;های دمکراتیک از حمایت جهانی در کشورهای جهان سوم بوده است. بدیهی است که حکومت&zwnj;های غیرملی و نامتکی به مردم بیشتر می&zwnj;توانستند مطلوبیت و اعتماد ابرقدرت&zwnj;های نظامی، صنعتی را به دست آورند و ازسوی دیگر، درآمد کلان نفتی در سایه&zwnj; فقدان نظارت سازمان&zwnj;یافته&zwnj; مردمی که قاعدتا باید توسط احزاب، مطبوعات آزاد، قوه&zwnj; قضاییه&zwnj; مستقل و سازمان&zwnj;های مردم&zwnj;نهاد صورت پذیرد، موجبات بهره&zwnj;مندی ارباب قدرت را چنان فراهم آورده است که چشم&zwnj;پوشی از این سفره&zwnj; رسیده به عرش را ناممکن و پذیرش هرگونه هزینه&zwnj; مادی و معنوی سنگین ناشی از تن ندادن به قوانین دمکراتیک و حاکمیت مردم را برای حاکمان توجیه&zwnj;پذیر ساخته است.</p>
<p>&lt;!-- IMAGE --&gt;</p>
<p align="justify" dir="rtl">با طرح مقدمه&zwnj; بالا به این مساله باید توجه داشت که جنبش سبز ایران برای دستیابی به توفیق نمی&zwnj;تواند و نباید هدف خویش را تنها به سرنگونی دولت احمدی&zwnj;نژاد محدود سازد و اگرچه سقوط این دولت می&zwnj;تواند به مثابه&zwnj; نخستین گام و پیش&zwnj;روترین دستاورد جنبش محسوب شود، اما گام&zwnj;های اساسی&zwnj;تری باید مورد توجه قرار گیرند که نظر به تصحیح و اصلاح ساختار سه&zwnj;گانه&zwnj; اجتماعی/ اقتصادی/ سیاسی استبداد داشته باشند. از این رو جنبش سبز دمکراسی&zwnj;خواهی باید انسجام و سازمان&zwnj;دهی یابد تا در دوران فروکشیدگی هیجانات نیز بر این مدار تداوم یابد و برای نیل به این منظور، چنان&zwnj;چه جنبش سبز ایران نسخه&zwnj; واقعی خروج از اقتصاد عقب&zwnj;مانده&zwnj; تجاری را که در ایران ترجمان واقعی اقتصاد وارداتی است، به جامعه ارایه ندهد و چنان&zwnj;چه نتواند موجبات تقویت بخش خصوصی و صنایع ملی را به عنوان مهم&zwnj;ترین رقیب حکومت&zwnj;ها ایجاد کند و چنان&zwnj;چه نتواند رسوبات فرهنگی ناشی از استبدادزدگی را از فرهنگ و مهم&zwnj;ترین مولفه&zwnj; اجتماعی ایران یعنی دین بزداید و پروژه&zwnj;ای جهت پالایش دین و عقل&zwnj;گرایی سامان دهد، نخواهد توانست مقدمات پیروزی نهایی را فراهم آورد.</p>
<p align="justify" dir="rtl">بدیهی است که دستیابی بدین مهم، جز با انسجام جنبش ممکن نخواهد بود و بیم آن می&zwnj;رود که اگر در مدت زمان معینی این وحدت و انسجام به دست نیاید، زمینه&zwnj;های انحراف جنبش از آرمان اصلی و سوق یافتن به گرایشات پوپولیستی و موقعیت یافتن سوءاستفاده&zwnj;طلب&zwnj;ها از یک سو و دل&zwnj;سردی و ناامیدی عمومی از سوی دیگر پدید آید. درست یا نادرست به رغم جایگاهی والایی که آقایان خاتمی، موسوی و کروبی در این جنبش دارند، اما نمی&zwnj;توان و واقع&zwnj;بینانه نیست که ایشان را رهبران بلامنازع و انحصاری جنبش تلقی کرد. واقعیات جاری و گرایشات گوناگونی که امروزه به جهت تاثیرات ناشی از عملکرد، ماهیت و ساختار قدرت سیاسی پس از انقلاب اسلامی و همچنین انقلاب اینترنتی و الکترونیکی در جامعه&zwnj;ی ایران به چشم می&zwnj;خورند، نشان&zwnj;گر آن است که هیچ نحله و گروه سیاسی دیگر نیز از این موقعیت برخوردار نیستند. از سوی دیگر با بازداشت و محاکمه&zwnj;ی جمع کثیری از مدیران و وزیران سی سال گذشته یک اتفاق مبارک به دست تمامیت&zwnj;خواهان رقم خورده است، مبنی بر آن که دیگر تقسیم&zwnj;بندی اصلاح&zwnj;طلبان درون حاکمیت و اپوزیسیون و یا اصلاح&zwnj;طلبان بیرون حاکمیت واقعیت وجودی نداشته و در حال حاضر دو طیف اصلی دمکراسی&zwnj;خواهان اصلاح&zwnj;طلب و محافظه&zwnj;کاران تمامیت&zwnj;خواه بازتاب جامعه&zwnj; سیاسی ایران را ترسیم می&zwnj;کنند. به همین جهت به نظر می&zwnj;رسد که رهبری جنبش، تنها در پرتو پذیرش حضور تمامی ایرانیان، مشروط به پذیرش روش مبارزات قانونی و علنی ( اصلاح&zwnj;طلبانه ) امکان&zwnj;پذیر خواهد بود.</p>
<p align="justify" dir="rtl">گروه&zwnj;ها و گرایشات سیاسی متشکله&zwnj; جنبش سبز می&zwnj;توانند با حفظ مواضع اصولی خویش و در چارچوب توافقات حداقلی، پیشبرد پروژه&zwnj; دمکراسی&zwnj;خواهی و حاکمیت قانون را سرلوحه&zwnj; مبارزات خویش قرار دهند و فارغ از وزن و پایگاه اجتماعی خویش به ایجاد شورای رهبری جنبش بپردازند. سازوکار این شورا نیز قاعدتا باید بر اساس تصمیم&zwnj;گیری اجماعی طراحی شود تا وحدت و انسجام یابد. بدین نکته نیز باید توجه داشت که وحدت نیروهای اجتماعی، تنها با شعارهای همسان پدید نمی&zwnj;آید و بلکه نیاز به همراهی و عمل هماهنگ دارد. امروزه مرزبندی&zwnj;های گذشته اعتبار خود را از دست داده&zwnj;اند و شدت عمل تمامیت&zwnj;خواهان، موید آن است که وحدت دمکراسی&zwnj;خواهان تا چه پایه ضروری محسوب می&zwnj;شود.</p>
<p align="justify" dir="rtl">***************</p>
<p align="justify" dir="rtl">&nbsp;ایجاد شورای رهبری و یا به عبارت دیگر، مدیریت شورایی می&zwnj;تواند در انسجام تصمیم&zwnj;سازی&zwnj;ها و گزینش نوع و شیوه&zwnj;&zwnj;های مبارزات دمکراتیک ملت ایران در چارچوب قانون و حتی دستیابی به موثرترین سازوکار مقاومت مردمی در برابر سرکوب&zwnj;های به ویژه نیروهای لباس شخصی&zwnj; موثر واقع شود و امکان استفاده و مدد گرفتن از شعارها و شیوه&zwnj;های متنوع&zwnj;تری را برای طرح خواست&zwnj;ها فراهم آورد. از این رو چنان&zwnj;چه منادیان جنبش سبز به عنوان افراد حقیقی و فعالان سرشناس سیاسی و اجتماعی نتوانند در مدت زمان معقول زمینه&zwnj;های تشکیل این شورا را فراهم آورند، به تدریج اعتماد عمومی از دست رفته و این شایبه شدت خواهد گرفت که سهم&zwnj;خواهی و قدرت&zwnj;طلبی بیش از حقوق مردم و مطالبات مردمی برای ایشان اولویت دارد. البته با توجه به شناخت و سابقه&zwnj;ای که از آقایان خاتمی، موسوی و کروبی وجود دارد، این نگرانی تا حدود زیادی کاهش یافته و نوید تشکیل شورای رهبری مشتمل بر نمایندگان تمامی احزاب و شخصیت&zwnj;های سیاسی دمکراسی&zwnj;خواه پای&zwnj;بند به رعایت شیوه&zwnj; مبارزات قانونی حس می&zwnj;شود.</p>
<p align="justify" dir="rtl">در شرایط کنونی مهم&zwnj;ترین نگرانی در خصوص توفیق یا عدم پیروزی جنبش سبز ایران، سازمان&zwnj;دهی بوده و از این منظر، مشکل رهبری این جنبش، اساسی&zwnj;ترین شاخص این دغدغه محسوب می&zwnj;شود. آن&zwnj;چه در این میان نیاز به توجه ویژه دارد، آن است که با توجه به ماهیت دمکراتیک خواست ملت ایران که در اعتراضات مردمی تبلور یافته است، گذر از شیوه&zwnj;های تمامیت&zwnj;خواهانه&zwnj; سازمان&zwnj;دهی جمعی و جایگزینی و روی آوردن به مفهوم دمکراتیک و علمی &quot; مدیریت&quot; به جای سازوکار &quot; رهبری &quot; که وجهه&zwnj;ی شخصی در آن بارزتر است، از جمله نکاتی است که موفقیت دمکراسی&zwnj;خواهان را به نحوی اصولی&zwnj; و موثرتر تضمین می&zwnj;کند.</p>
<p align="left" dir="rtl"><a href="mailto:Motmehr86@gmail.com">Motmehr86@gmail.com</a></p>
<p align="justify" dir="rtl">&nbsp;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:26:31 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61555397</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:26:31Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
															
																											
																	
																																																	<media:group>
																																							<media:content url="http://media.voanews.com/images/31-160_Iran_demo_twitter_18jun1.gif" medium="image" isDefault="true" height="117" width="160" />
																																											<media:content url="http://media.voanews.com/images/31-AFP-Iran-Tehran-protest-Thurs-18Jun09-2101.jpg" medium="image" isDefault="false" height="195" width="210" />
																																																										</media:group>
																						</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>١٠٣ سال در تکاپوی آزادی - تبار شناسی نیروهای سیاسی ایران در سالگرد انقلاب مشروطه</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-08-09-voa7-62495807.html</link>
				<description>در سالگرد انقلاب مشروطه، چهاردهم مرداد ماه، همچنان بحث تعارض میان قدرت مطلقه حاکمین و حق حاکمیت ملت تازه بنظر می رسد و مساله مهم جامعه ایرانی است</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>انقلاب مشروطه ایران نخستین حرکت ملی ایرانیان برای محدود کردن قدرت مطلقه حاکمان خود دردوران معاصر شناخته شده است. با این وجود در سالگرد انقلاب مشروطه، چهاردهم مرداد ماه، همچنان بحث تعارض میان قدرت مطلقه حاکمان و حق حاکمیت ملت تازه و نو به نظر می رسد و مساله مهم جامعه ایرانی است. <br />
<br />
هر چند که پیش از این رویداد، ایرانیان در جنبش تنباکو اولین گامهای حرکت ملی خود را آغاز کرده بودند، اما اعتراضاتی که در پاییز ۱۲۸۴، با افزايش بهای قند و در پی آن به فلک بستن دو تن از تجار مشهور تهران توسط حاکم وقت، شروع شده بود، آغاز گر مشروطیت در ایران شد. <br />
&nbsp;<br />
سرانجام خواستهای معترضین به آنجا کشيد که ابتدا سخن از تشکیل عدالتخانه و سپس مجلس شورای ملی به میان رفت و اين خود امضای فرمان مشروطه در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ توسط مظفرالدین شاه قاجار را به ميمنت در پی داشت. <br />
<br />
این جنبش در تاریخ ایران ماندگار شد و به بخشی از افتخارات تاریخی ملتی پیوست که بسياری از همسايگانش همچون مواردی را در تاریخ خود نداشته اند. اما فراز و نشیب های سده اخیر ایران يک صد سال تکاپوی آزادی را به کلام مشترک کسانی که برای آزادی، حاکمیت ملی و اجرای قانون تلاش کرده اند، مبدل ساخت. <br />
<br />
از نگاهی دیگر، بسیاری از مورخین، جامعه شناسان و ناظران سیاسی در بررسی مسایل ایران شبیه سازی تاریخی می کنند. در ارتباط با مقایسه وضعیت کنونی ایران با دوران مشروطیت بحثی بنام تبار شناسی سیاسی مطرح می شود که، هر چند بسیاری از کارشناسان آن را غیر علمی می دانند، کاربرد بسیاری در مجادلات و بحثهای سیاسی یافته است. <br />
<br />
&nbsp;این بحث در میان جناحها و نحله های مختلف فکری، چه موافق و چه مخالف حاکمیت، مطرح است. یکی از اتهام های جناح اصول گرای نظام جمهوری اسلامی به مخالفین و منتقدین خود همواره به تعبیر آنان خیانت روشنفکران و همراهی برخی از روحانیون با آنها در حذف مشروطه خواهان مشروعه طلب است. <br />
<br />
بطور مشخص اين بحث در رابطه با شیخ فضل الله نوری و روحانیون مشروطه خواهی چون طباطبایی و بهبهانی و همینطور روشنفکران عرفی گرا يی (سکولار) مثل آخوندزاده و میرزا ملکم خان و از سوی دیگر طالب اف و مستشار الدوله که از طرفداران اصلاحات در چارچوب اسلام بودند مطرح می شود. در شبیه سازی تاریخی و تبار شناسی سیاسی نیروهای حاضر در صحنه سیاسی ایران می توان طرفداران ولایت مطلقه فقیه و معتقدان به حکومت الهی همچون محمد تقی مصباح یزدی و محمد یزدی را اخلاف مشروعه طلبان نامید و روحانیان دیگری که بر حق حاکمیت ملت تاکید دارند همچون منتظری، طاهری، صانعی و بیات زنجانی را در زمره روحانیان مشروطه خواه کنونی جای داد. <br />
<br />
روشنفکران عرفی گرا، دینی، و فعال کنونی نیز بدین ترتیب همانندهای خود را در آن مقطع تاریخی خواهند یافت. در این میان نیروهایی نیز وجود دارند که خود را در جایگاهی چون احیا کنندگان انقلاب مشروطه و فاتحان تهران، يعنی ستارخان وباقر خان، قرار می دهند. <br />
<br />
اما هم اکنون و پس از آغاز به کار دولت دهم جمهوری اسلامی ایران در پی انتخاباتی که با اعتراضات فراوان و بی سابقه ای روبرو شد و به اعتقاد بسیاری از کارشناسان شکاف عمیقی را میان مردم و حاکمیت و همینطور در داخل هیئت حاکمه بوجود آورد، باید دید که شاهین اقبال بر شانه کدامیک از نیروهای یاد شده خواهد نشست و تلاش تاریخی ایرانیان برای رسیدن به آزادی، برقراری حاکمیت ملی و اجرای قانون به کجا خواهد انجامید.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:21:24 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">62495807</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:21:24Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>پرزیدنت اوباما دومین صد روز ریاست جمهوری خود را پشت سر گذاشت</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-08-09-voa9-61721172.html</link>
				<description>شروع دومین صد روز ریاست جمهوری باراک اوباما همچنان با رکود اقتصادی و بیکاری همراه بود، اما وی توانست در رویاروئی با چالش های اقتصادی به موفقیت هائی دست یابد</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>شروع دومین صد روز ریاست جمهوری باراک اوباما همچنان با رکود اقتصادی و بیکاری همراه بود، اما وی توانست در رویاروئی با چالش های اقتصادی به موفقیت هائی دست یابد که پائین آمدن در صد بیکاری و ترمیم بازارهای اعتباری از جمله آنهاست.</p>
<p>رئیس جمهوری در یکی از سخنرانی های اخیر خود گفت ما امروز در مسیر صحیحی حرکت میکنیم. اکنون نرخ از دست رفتن مشاغل نصف زمانی است که من کار خود را شروع کردم. ما نظام اقتصادی کشور را از لبه پرتگاه کنار کشیده و شرایط را در زمینه ارزش پس اندازها، که بنیان دوران بازنشستگی است، به حال اول برگردانده ایم. آمار و ارقام در مورد بازار کار نشان از آن دارد که ما شروع به شکستن رکود اقتصادی کرده ایم که به معنای پشت سر گذاشتن مرحله وخامت در امور اقتصادی است.</p>
<p>پرزیدنت اوباما در همین زمینه در پیام هفتگی رادیوئی &ndash; اینترنتی خود به مردم آمریکا گفت ما باید بنیان تازه ای را برای رشد، ترقی و رفاه اجتماعی در آینده پایه ریزی کنیم. رئیس جمهوری آمریکا گفت کلید اصلی یک بنیان جدید، اصلاح سیستم عمومی بیمه های درمانی است.</p>
<p>کاخ سفید میگوید رئیس جمهوری در پیام هفتگی خود به مردم آمریکا اصلاح بیمه درمانی را کلید اصلی دستیابی به اقتصاد قوی تر و بهبود شرايط موجود خوانده است.</p>
<p>ماه گذشته در صد بیکاری در آمریکا بطوری غیر قابل انتظار پائین آمد، هر چند که بازار کار همچنان ضعیف باقی مانده است.</p>
<p>پرزیدنت اوباما در حالی که دومین صد روزه کاری خود را در کاخ سفید بیشتر به گفتگوی مستقیم با مردم برای تاًیید طرح اصلاح بیمه های درمانی اختصاص داده است، اما چند سفر مهم خارجی نیز انجام داده که نزدیکی با روسیه در زمینه مسايل مشترک به ویژه&nbsp; کاهش تسلیحاتی و رویاروئی با برنامه اتمی ایران و کره شمالی از جمله آنهاست.</p>
<p>علاوه بر آن باید از استراتژی جدید رئیس جمهوری آمریکا در جنگ با طالبان در افغانستان و همکاری نزدیک تر وی با پیمان دفاعی آتلانتیک شمالی &ndash; NATO &ndash;&nbsp; نام برد.</p>
<p>پرزیدنت اوباما همچنین در جهت تحکیم روابط خود با دو همسایه آمریکا یعنی کانادا و مکزیک نیز گام هائی جدی برداشته است.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:22:59 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61721172</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:22:59Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>به یک دوست سبز دیگر</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-07-18-voa6-61556502.html</link>
				<description>شلوغ بود اصلا جای نشستن نبود.همه جا بسیجی ها بودن.فکر کنم ۶۰تا ٧۰درصد کسایی که تو صحن بودن احمدی نژادی بودن. مشخص بود که خیلی زود اومده بودن چون خیلی هاشون خواب بودن</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان<br />
<br />
امروز جمعه ساعت نه و نیم صبح راه افتادیم که بریم به سمت نماز جمعه.به امامت آیت الله هاشمی.<br />
از آزادی تا انقلاب پر بود از پلیس راهنمایی رانندگی.<br />
رسیدیم به انقلاب بقیشو باید پیاده میرفتیم.<br />
<br />
رو بروی دانشگاه پر بود از لباس شخصی و گارد ویژه و ...<br />
فکر کنم در کل جلوی در انقلاب دانشگاه همون ساعت ده اینا حدود ۵۰۰تا نیرو بود.<br />
من و دوستام که خوف کرده بودیم.<br />
<br />
بعدش رفتیم داخل دانشگاه.<br />
دم درش تفتیشمون کردن.همه جامونو گشتن.به من حتی گفتن کفشمو در بیارم.<br />
رفتیم داخل صحن.<br />
<br />
شلوغ بود اصلا جای نشستن نبود.همه جا بسیجی ها بودن.فکر کنم ۶۰تا ٧۰درصد کسایی که تو صحن بودن احمدی نژادی بودن.<br />
مشخص بود که خیلی زود اومده بودن چون خیلی هاشون خواب بودن.<br />
<br />
همین جور دنبال جا میگشتیم و یه فرصت خوب که دستبندهای سبز رو از جورابم بیارم بیرون که دیدم دارن تو صحن کسایی که سبزن رو میگیرن.<br />
البته فکر نکنم بازداشتشون میکردن فقط از صحن می فرستادنشون بیرون.<br />
<br />
آقای تقوی اومد صحبت کرد راجع به سالگرد نماز جمعه و از این جور حرفا.<br />
از ساعت ۱۱که ما تو صحن بودیم صدای شعارهای مردم از در انقلاب و درهای دیگه ی دانشگاه میاومد<br />
بعد یه دفعه متوجه شدیم مردم از در انقلاب دارن میان تو.۲۰۰۰تایی میشدن.اومدن وکنار صحن ، پشت ما ، کنار نرده ها ایستادن.چون تو پر شده بود نمیتونستن بیان.راشون نمیدادن.<br />
ولی همون جا شروع کردن به شعار دادن<br />
ما توی صحن تا جایی که میتونستیم بهشون کمک میکردیم.ولی چون بسیجی ها زیاد بودن واقعا نمیذاشتن ما شعار بدیم.<br />
<br />
بعد از چند دقیقه دیدم مردم با یه شور خاصی دارن میگن &quot;یا حسین ، میر حسین&quot;<br />
از یکی پرسیدم چه خبره گفت:میر حسین اومده.<br />
البته توی صحن نیومد.خیلی از مردم داشتن میرفتن بیرون طرف میر.بعضی ها رو گذاشتن برن ولی وقتی دیدن صحن داره خالی میشه دیگه بقیه رو نذاشتن که برن.<br />
ما علنا تو صحن زندانی بودیم!<br />
<br />
بعد یه اشک اور انداختن وسط مردم.گاز توی صحن هم اومد.<br />
مردمم یه دستشون مهر و یه دستشون جانماز دارن میدون!<br />
<br />
خلاصه صحبت های اقای تقوی تموم شد و هاشمی اومد.البته آقای هاشمی.<br />
مردمم ۵ دقیقه داشتن شعار میدادن.<br />
ما میگفتیم &quot;خمینی کجایی ، هاشمی تنها شده&quot; یا &quot;سلام بر موسوی ، درود بر هاشمی&quot;.<br />
اولش که راجع به بعثت و پیامبر صحبت کرد.<br />
ولی شروع خطبه دومش خیلی برادرانه به ما گفت&quot;از شما خواهش میکنم که شعار ندین . چون خودتون هم از جو داخل صحن و دانشگاه و حتی خیابون های اطراف با خبرید&quot;<br />
اینجا بود که همه ی میر حسینی ها براش دست زدند.<br />
<br />
وسطای صحبتشم هر جا حرفی به نفع جنبش میزد مردم ازش حمایت میکردن.<br />
خصوصا جایی که با چشمایی پر از اشک میگفت &quot; نیاز نیست ما این همه زندانی داشته باشیم&quot;<br />
<br />
خلاصه صحبتاش تموم شد و نمازو خوندیم و رفتیم بیرون.<br />
از در دانشگاه که اومدیم بیرون کپ کردیم.<br />
هر چی می دیدیم بسیجی و گاردی و لباس شخصی بودن.<br />
چند تا کامیونم پر از گارد ویژه آورده بودن.<br />
تا انقلاب خیلی ساکت رفتیم تو انقلابم مثل اینکه قبل از اینکه ما برسیم درگیری بوده و گاز زده بودن.<br />
تو کارگر مردم آتیش روشن کرده بودن.<br />
یه پیرزن رو دیدم که اشک آور خوده بود و ملت با سیگار دورش بودن.<br />
حتی یه از گاردی ها هم داشت دود سیگار میداد بهش که یکی گفت &quot; ......... به جای اینکه واسش سیگار دود کنی اشک آور نزن&quot;<br />
جلو چشم ما هم یه پسر چهارشونه ای رو گرفتن و داشتن میبردن که به کمک مردم آزاد شد.<br />
<br />
خلاصه انقلاب رو که رد کردیم دیدیم بسیجی ها کمن شروع کردیم شعار دادن.<br />
الله و اکبر و یا حسین میر حسین.<br />
جمعت خیلی زیاد بودن. یکم ایسادیم تا یه سری دیگه هم به ما برسن که دیگه یه چیزی حدود ۵۰۰۰۰شدیم که داشتیم به سمت آزادی میرفتیم و شعار میدادیم.<br />
بعد از ده دقیقه که شعار دادیم از پشت به ما حمله کردن و حدود ۲۰تا گاز اشک آور ریختن رو سرمون و شروع کردن با باتون زدن.<br />
جمعت کاملا پراکنده شد.<br />
من تا نزدیکای آزادی اومدم ولی هیج جای دیگه همچین جمعیتی رو ندیدم.<br />
مردم خیلی ساکت تو پیاده روها میرفتن.ولی یه هو میرختن با موتور رو سرمون و ما رو میزدن.<br />
<br />
خیلی ها رو دیدم که اشک آور خورده بودن و کنار خیابون ولو بودن.<br />
از زن و مرد بگیر تا پیر و جوون.<br />
چند نفرم دیدم که گرفته بودنشونو پشت موتور داشتن میبردنشون.</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:24:02 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61556502</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:24:02Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>نامه یک رای دهنده به محمود احمدی نژاد</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-07-08-voa11-61561212.html</link>
				<description>صبح که بیدار شدم خواهرانم را به همراه مادر بهت زده جلوی تلویزیون یافتم. به خصوص آسیه خواهر کوچکترم که رای اولی بود با بغض به ارقام صدا و سیما می نگریست. آمنه گفت تبریک باقالی! حتی اینجا هم تقلب کردین!</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>به نام حضرت دوست<br />
<br />
سلام ، امیدوارم این چند خط نوشته با وجود نقصان در ادبیات نوشتاری نگارنده موثر افتد و گویای احوالات فردی باشد که تا پیش از این سرش را برای نظام و وطن می داد و از این پس نیز راسختر از قبل در راه سربلندی موطنش گام بر می دارد. رای من به احمدی نژاد به خاطر باوری بود که در جای جای روحم رسوخ کرده بود و می پنداشتم این شخص همان ناجی مملکت از باتلاق فساد و آقازاده پروری است.<br />
<br />
&nbsp;افشاگری ها مانند حشرات موزی گوشم را قلقلک می دادند اما باورم آنقدر مستحکم بود که مگس ها را خسته می کرد. دوستانم یک یکی از کنارم محو شدند چون در این نقطه اختلاف نظری اساسی داشتیم. صادقانه بگویم بر عکس بسیاری احمدی نژاد را مستحق چهار سال فرصت دیگر برای بهبود اوضاع مملکتی می دانستم و حتی با برهان و منطق یک جوان بیست و چند ساله سعی در جلب نظر خویشاوندان برای تجدید نظر در دیدگاههایشان داشتم. اما با چشمی بینا و موشکاف میدیدم که جریانی همچون موجی سهمگین بر روی سر من و امثال من سنگینی می کند و رنگ سبز غالبترین بود.<br />
<br />
&nbsp;آنچه را در هر گوشه از شهر با پوست و خون خویش به هنگام کار با تاکسی قراضه ام احساس می کردم، فراتر از یک حرکت عادی، که یک جریان با سرمایه خواست همگانی بود. همه تغییر می خواستند حتی مسافرینی که پر واضح بود حتی یک بار هم انگشت مبارکشان خیسی جوهر رای&nbsp; را لمس نکرده است. از یک سو نگران بودم و شکست مکتبم را پیش بینی می کردم و از سویی احساس غرور که چطور در حرکتی عظیم پایه های نظام با تزریق مشارکت ها مستحکم تر از قبل می شد.<br />
<br />
&nbsp;پس از تماشای مناظره های تلویزیونی و تا روز قبل از انتخابات تا حدودی امیدوار بودم لااقل احمدی نژاد میزان رای دوره پیشین را تکرار کند و یا کورسو شانسی برای حضور در مرحله دوم با موسوی داشته باشد، با دیدن چهره ی داغان و افسرده دکتر در روز رای گیری و پای صندوق و آنچه باز با چشم دیدم و با گوش شنیدم که بسیاری در صفهای طویل دست مهر به سوی موسوی دراز کرده اند، به قطعیت شکست پی بردم.<br />
<br />
وقتی با انگشت جوهری به خانه آمدم، خواهرانم که همیشه معترضین اصلی تفکراتم بودند دو انگشت پیروزی را مدام حواله ام میکردند و شالهای سبزشان را در هوا می چرخاندند تا من از حرص قرصی خورده و تمام روز در خواب سر کنم. من شکست را پذیرفته بودم و تا لحظه ای پیش از آنکه چشمهایم کاملا گرم شوند درنگی کردم: وای اگر این تهمت ها که به دکتر می زنند حقیقت باشد، من در پیشگاه خدا در فردای قیامت چه جوابی دارم؟اگر او و جریان هوادارش آن چیزی نباشند که ادعا می کنند؟ اگر دروغ و دروغگویی که هر روز به اشکال مختلف بر سر احمدی نژاد می کوبند حقیقت داشته باشد؟<br />
<br />
باز خودم را دلداری دادم تا خواب جریان عادی خودش را طی کند. در میان همهمه خانواده در گوشه اتاق متروکم چشم بستم تا از شر مگسها خلاص شوم. عجبا که خواب یا بهتر بگویم کابوسی که در آن قیلوله چند ساعته دیدم تعبیر تلخی از روز های پیش رو بود. پسر عمو های بسیجیم با لباس های سبز لجنی در حالی که بلند می خندیدند با کلاشینکف از بالای پشت بام کبوتر ها را می زدند. هدف گیری آنقدر دقیق بود که حتی یک گلوله هم هدر نمی رفت. لاشه کبوتران بود که بر بام می افتاد، بامی که به اندازه یک دریاچه وسعت داشت. زن عمو در گوشه ای دورتر بساط منقل و کباب را فراهم کرده و حین سلاخی کبوتران خونی غلیظ از چشمانش روان بود. عمو لب پرتگاه بام ایستاده بود و سینه می زد و بی توجه به تذکرات من جنب و جوشش را بیشتر می کرد. حتی به من نگفت در عزای چه کسی اینقدر دست بر سر و سینه می کوبد.<br />
<br />
صدای زنگ در چرتم را پاره کرد. آنقدر گیج بودم که به اشتباه گوشی موبایل را برداشتم که صدای زنگش را روی یکی از آهنگ های جواد یساری تنظیم کرده بودم. تا بفهمم فرق بین زنگ در و جواد یساری یک دنیاست، پسر عمو بدون در زدن وارد اتاق شد و با کف دست محکم بر پشتم زد، انگار که شلاقی از غیب خورده باشم. ساعت هفت بعد از ظهر بود. او خبر از اعلام آماده باش به تمام نیروهای بسیجی برای هفته بعد از انتخابات می داد و می گفت شاید خیلی ها که تنشان هم می&nbsp; خارد تحمل پیروزی دکتر&nbsp; را نداشته باشند. گفتم دلت خوش است توام! مگر نمی بینی ملت میلیون میلیون موسوی به صندوقها می ریزند. گفت ساده نباش تو همه جا نیستی. ایران یک کشور است نه اصفهان و تهران و مشهد! خوب البته راست می گفت من از همه جا خبر نداشتم اما خوب می دانستم&nbsp; مردم و مسافرانم که از هر طیفی سوار بر پیکانم می شوند چه دل پری از شرایط کنونی&nbsp; زندگیشان دارند و دکتر را لایق ادامه راه نمی دانند.<br />
<br />
&nbsp;با او بحث نکردم. اصرار داشت با او به مسجد بروم و کارت بسیجم را هم تمدید نمایم اما این بار هم مثل دفعات پیشین زیر بار&nbsp; نرفتم. گفت پشیمان می شوی. تا کی می خواهی با روزی ده هزار تومان زندگی کنی؟ حقوق بسیج مکفی است و شاید به سر و سامان زندگیت کمک کند! راست می گفت اما خوب من خاله زنک بازی با مردم را به نماز جماعت و ارشاد شدن ترجیح می دادم. بعد پرسید چرا کنار عکس امام راحل و مقام معظم رهبری یک عکس از دکتر به کمد نمی چسبانم؟ گفتم بت پروری گناه است. اگر هم می بینی من عکس این دو عزیز را در اتاقم دارم به خاطر رهنمود هایشان است که هر روز در ذهن&nbsp; زمزمه می کنم که مبادا راهم از امام زمان منحرف شود. گفت احسنت! دکتر همان نماینده برحقیست که مهدی موعود در میان امت سنجیده گزین کرده و برای نجا ت جهان به او تکلیف فرموده است. گفتم این چیزیست که تو میگویی و باز بحث های کف آور دهان. او رفت و باز دوست داشتم بخوابم. راستش را بگویم این دختران بی حجاب با آن تیپ های عجیب و غریب که مدهوشانه موسوی را تشویق می کردند و این همه رنگ و لعاب برایم هضم نمی شد. حتی آرایشهای دو خواهرم به مراتب غلیظتر از قبل شده بود و کسی را هم یارای این موج همه گیر سبز نبود. باز گفتم خدا به خیر کند.<br />
<br />
صبح که بیدار شدم خواهرانم را به همراه مادر بهت زده جلوی تلویزیون یافتم. به خصوص آسیه خواهر کوچکترم که رای اولی بود با بغض به ارقام صدا و سیما می نگریست. آمنه گفت تبریک باقالی! حتی اینجا هم تقلب کردین. یک سی دی به من داد گفت خواهشا این را در منزل دوستانت ببین تا بیشتر بفهمی و چشمانت باز شود. چهار سال جهنمی در انتظارت است!<br />
<br />
خدای من دکتر پیروز شده؟ مگر می شود؟ یعنی آنها که از او بریده اند بازگشته اند؟<br />
<br />
راستش را بگویم حسابی جا خوردم. بیش از آنکه خوشحال باشم مات و مبهوت بودم. مغزم را یارای تحلیل ابعاد مختلف قضیه نبود. شاید اگر دکتر به مرحله دوم می رفت من حاضر بودم تمام کوچه را شیرینی خامه ای میهمان کنم! اما حالا...<br />
<br />
مادرم خنده تلخی می کرد کاری که همیشه عادت داشت به جای گریه و شیون انجام دهد به خصوص از زمانی که فهمید تنبان پدرم دو تا شده است و برخی شبها شخص دیگری میهماندار اوست.<br />
<br />
کما فی السابق سعی کردم خودم را دور از متن قضایا نگه دارم. این بر می گشت به روحیه پ محافظه کاری که از پدر به ارث&nbsp; برده بودم. سعی کردم بیشتر بخوابم و در هنگام کار موسیقی ضبط را بیش از حد معمول بلند کنم با وجود اعتراض مسافران. مسیر من بیشتر حوالی میدان انقلاب و جمهوری بود. آنروز دوشنبه را هرگز از یاد نمیبرم. گوشم را بسته بودم اما چشمهایم تیزتر شده بود تا چشم کار می کرد مردم بودند. به جرات می گویم حتی بیش از تشییع امام خمینی میلیون ها نفر در اعتراض به نتایج انتخابات به خیابان ها آمده بودند. دهانم باز مانده بود. یعنی این همه انسان اشتباه می کنند؟ پس بیست و چهار میلیون رای دکتر کجاست تا آرامشان کند. و جالب است تا به امروز اثری از آن بیست و چهار میلیون نیست که تمام خیابان های ایران را پر کنند.<br />
<br />
متاسفم که این نوشتار دارد تبدیل به داستان می شود که صد البته قصد بنده داستان نویسی نیست. این شیوه روایی را در دانشگاه و زمان دانشجویی فرا گرفتم. بی آنکه بدانم و بخواهم می نوشتم. جالب است بدانید من لیسانس ادبیات دارم چیزی که خوب هرگز در زندگی به کارم نیامده است جز برای سیاه&nbsp; کردن کاغذ های اطرافم.<br />
<br />
امروز دو هفته از شلوغی ها می گذرد و من فقط به عنوان یک نظاره گر شاهد بسیاری صحنه ها بودم. من اعتراضی نداشتم اما امروز خونم را همرنگ معترضین می بینم.<br />
<br />
من به چشم دیدم که چطور با باتوم و چاقو بر سر مردم بی دفاع می ریختند.<br />
<br />
من به چشم خود خون دیدیم. زخم های عمیق و کبودیهای مشمئز کننده.<br />
<br />
من به چشم دیدم مسلسل ها ی بیشمار و گلوله&nbsp; هایی که درست به هدف می خوردند.<br />
<br />
مغز باز شده انسانها و سینه شکافته با قلب درونش را من دیدم.<br />
<br />
تخریب اموال مردمی و هتک حرمت از حریم انسانها را دیدم.<br />
<br />
هزار هزار زندانی در زنجیر را که ناسزا های آنچنانی بدرقه شان می کردند، من دیدم.<br />
<br />
درد چماق را بر پشتم احساس کردم بی آنکه از من بپرسند رهگذرم یا معترض.<br />
<br />
من نگاه آن دختر را دیدم که دوربین را شرمسار مرگش نمود.<br />
<br />
من عزاداری در فضای امنیتی را با پوست و گوشت و خون حس کردم.<br />
<br />
پسر همسایه یکی از کشته شدگان بود.<br />
<br />
شرمنده که با وجود تغییر موج دارم به ساختار شعری نزدیک می شوم. اصولا استعداد نامه&nbsp; نگاری ندارم و بیشتر لقمه دور سر می چرخانم!<br />
<br />
امروز که فکر می کنم تنها یک آرزو و افسوس بزرگ مثل خوره به جانم افتاده.<br />
<br />
ای کاش بدنم سوراخ سوراخ میشد و استخوانهایم از ضربات چماق کاملا نرم میگردید تا جایی که نقطه ای سالم بر اندامم باقی نمی ماند و قطره قطره خون بدنم رامی چلاندند تا جایی که دیدگانم از حدقه بیرون میزد. هر آنچه دشنام بود نثار جسدم می کردند اما قطره ای خون از دماغ یکی از همشهریانم نمی آمد.&nbsp; این ها همان مردمی هستند که هرروز با ابو قراضه ام جابجایشان میکنم. اینها توده اند که به نانی بیات و سفره ای ساده قناعت می کنند و کبوتران را دان تازه می دهند. اینانی که من دیدیم نه اغتشاشگرند و نه عامل بیگانه و نه به تعبیر برخی منافق... اینها مردمند و مظلومند. اجازه اعتراض در سکوت هم از آنان دریغ گردید.<br />
<br />
دیروز به مشهد رفتم برای توبه و طلب بخشش.&nbsp; توبه که دیگر نانی با قصابان مردم نخورم و بخشش به خاطر تفکر مریضی که سالها گریبانم را گرفته بود.<br />
<br />
به عنوان یک علاقمند به نظام جمهوری اسلامی از رهبری از احمدی نژاد از مجلس از قوه قضاییه از وزارت خانه ها از شورای نگهبان از امامان جمعه از لباس شخصی ها از بسیجی ها از سپاه از نیروی انتظامی از آنانی که مقابل مردمند می خواهم فقط لحظه ای خود را جای خانواده زندانیان و کشته شدگان بگذارند و تامل کنند. راهی که آمدید سراسر خطاست و خود بهتر می دانید که ظلم پایدار نمی ماند و بدانید که امثال من زیادند که از شما سخت بریده اند و خجلم در مقابل دو خواهرم که حتی از خوردن غذا با من بر سر یک سفره امتناع می کنند.<br />
&nbsp;<br />
یک عاشق مخلص<br />
<br />
میثم.ن. یازدهم تیرماه ۱۳۸۸</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:24:49 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61561212</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:24:49Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>پرچم ایران سه رنگ است</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-07-01-voa16-62409927.html</link>
				<description>پرچم ایران نه بیرنگ است و نه یکرنگ. این پرچم، چنانکه می‌بینید و همگان هم می‌بینند همچون قوس و قزح چند رنگ است و مردمی که در زیر آن و در سرزمین ایران زیست میکنند رنگارنگند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>آقای میرحسین موسوی، رییس جمهوری قانونی ایران در بیانیه&zwnj;ای به تاریخ ٣ تیر ١٣٨٨ خطاب به هموطنان خارج از کشور ضمن &laquo;قدردانی&raquo; از &laquo;حماسه حضور&raquo; آنان در &laquo;تعیین سرنوشت کشور&raquo; شان نوشته&zwnj;اند: &laquo;در پیام انتخاباتی به شما عزیزان اعلام کردم ایران متعلق به همه ایرانیان است و همه آحاد ملت در داخل و خارج نسبت به آینده آن مسئول و در آن از حقوق یکسان برخوردارند.&raquo; با اینهمه پس از وعده &laquo;پی&zwnj;گیری از حقوق حقه&raquo; آنان و پس از گله و شکایت از اینکه غاصبان آراء مردم &laquo;کلیه امکانات ارتباطات&raquo; او را با ملت قطع کرده&zwnj;اند، بدون هیچ مناسبتی ـ لااقل از نظر من که یکی از مخاطبان ایشان هستم ـ نامه خود را با این عبارت به پایان میرساند که &laquo;من کاملاً واقفم که خواسته مشروع و برحق شما هیچ ارتباطی با فعالیت گروههایی که معتقد به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیستند ندارد&raquo; و با اینکه متأسفانه هنوز در اعلام رسمی خود به عنوان رییس جمهوری کشور و اشغال عملی و رسمی این مقام در تردید است&nbsp; به آنان تکلیف میکند که &laquo;بر شماست که صفوف خود را از آنان جدا کرده و اجازه سوء استفاده از موقعیت کنونی را به آنان ندهید.&raquo;<br />
<br />
آقای موسوی، همانطور که میدانید &laquo;رییس جمهوری یک کشور، اگر چه با رأی اکثریت مردم انتخاب میشود اما قانوناً و در واقع هم، رییس &laquo;جمهوری مردم&raquo; آن کشور است و نه رییس اکثریت مردم، و وظیفه دارد که از زبان &laquo;جمهوری مردم&raquo; سخن بگوید و به سود &laquo;جمهوری مردم&raquo; عمل کند و شما منطقا باید بدانید که در یک کشور با نظام &laquo;جمهوری&raquo; علاوه بر اکثریت، اقلیت&zwnj;ها نیز اعم از ملی، قومی، نژادی، مذهبی، جنسی و ... بدون هیچ محدودیتی از حقوق دموکراتیک برخوردارند یعنی اینکه در رفتار و زندگی خصوصی، در ابراز و تبلیغ هرگونه عقاید، در تشکیل هرگونه سازمان&zwnj;های فرهنگی و اجتماعی ـ سیاسی آزاد و مختارند و همچنان که هم الآن شما و همراهانتان هم اظهار عقیده و تبلیغ میکنید، هیچ جریان و نیروی اجتماعی حق حاکمیت مطلقه بر کشور و مردم آن ندارد. اما متاسفانه شما با اینکه هنوز برقدرت مسلط نشده و اختیار کامل در اجرای وظایف و تکالیف ریاست جمهوری را، که براثر رأی اکثریت ملت به شما تفویض شده، ندارید با این جملات به ایجاد تفرقه میان مردم آغاز کرده و حتی به اعتباری به &laquo;گروههایی که معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران نیستند&raquo; اعلان جنگ میدهید. <br />
<br />
آقای رییس جمهوری، نمیدانم آیا شما به پرچم سه رنگ ایران احترام میگذارید؟ و آیا قصد دارید، همانطور که تمام رؤسای گذشته میهن ما در زیر این پرچم مقام گرفته و انجام وظیفه کرده&zwnj;اند میخواهید به این پرچم و ترکیب آن با این سه رنگ وفادار بمانید؟ اگر چنین است باید توجه کنید که این پرچم که مظهر وحدت ملت ماست تنها از یک رنگ سبز، که اینک شما آنرا به پرچم خود بدل کرده&zwnj;اید، تشکیل نشده است بلکه دو رنگ سفید و سرخ نیز در آن نقش دارند و این رنگها تا آنجا که من میدانم مظهر جریان&zwnj;های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه ما هستند که میتوان آنها را از بالا به پایین محافظه&zwnj; کار، میانه&zwnj;رو و انقلابی خواند. البته یک نکته را باید در نظر گرفت و آن اینکه این رنگها در سطح مساوی با یکدیگر بر پرچم ما نقش بسته&zwnj;اند اما در درون جامعه در زمانهای مختلف و براساس تحولات اجتماعی و جابجایی نیروهای اجتماعی گستردگی این رنگها سطوح و مکانهای متفاوتی را اشغال میکنند ولی هیچگاه و هیچیک از آنها چه در درون جامعه و چه بر روی پرچم&zwnj;ها به بیرنگی نمیرسند و از پرچم&zwnj;ها حذف نمی&zwnj;شوند و یا سراسر پرچم را اشغال نمیکنند. بگذریم از اینکه این رنگها در هر میزان و مقام و سطح که باشند همچنان در کنار هم به زندگی خود ادامه میدهند همانطور که همه مردم وطن ما از هر رنگ و نژاد و جنس و از هر نوع عقیده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و مذهبی در کنار هم و در صلح و صفا با یکدیگر زندگی کرده&zwnj;اند و زندگی میکنند، و مانند امروز و اکنون شما تهمت&zwnj;های کثیف بیگانگی نسبت به میهن و ملیت و خویشاوندی خود را برنمی&zwnj;تابند. <br />
<br />
آری آقای رییس جمهوری، گروهها با عقاید فکری ـ اجتماعی ـ سیاسی گوناگون در خارج از کشور وجود دارند ولی اگر چشم بر واقعیت نبندید در داخل کشور، در کنار خود و در برابر چشم خویش نیز این گونه گونی فکری ـ اجتماعی ـ سیاسی را هم خواهید دید و اگر اهل بصیرت باشید، که باید باشید، این مواضع گوناگون سیاسی را در میان مردمی که برای طرد &laquo;رییس جمهوری&raquo; دوره نهم و &laquo;ولی فقیه&raquo; حامی او و در واقع، آنطور که شما هم تبلیغ میکنید، برای نفی استبداد دینی هر روزه در خیابانها و کوچه&zwnj;ها از پا میافتند، آشکار و به روشنی مشاهده میکنند.<br />
<br />
آقای موسوی، شما به عنوان یکی از آحاد ملت حق دارید از فکر اجتماعی ـ سیاسی خاصی پیروی و آنرا تبلیغ کنید اما به عنوان رییس جمهوری حق ندارید میان گروههای مختلف ملت ما خط سرخ بکشید و آنها را به نزاع و کشمکش با یکدیگر برانگیزید بلکه برعکس باید مظهر یکپارچگی جمهوری مردم ایران باشید. <br />
<br />
به یاد داشته باشید که رهبر بزرگ شما پیش از آنکه کاملاً بر کرسی قدرت مستقر شود نه تنها میگفت &laquo;میزان رأی ملت است&raquo; بلکه به صراحت آزادی فعالیت سیاسی ـ اجتماعی را برای همگان و به قول خودش حتی برای کمونیست&zwnj;ها هم به رسمیت شناخت و با طرح شعار &laquo;همه با هم&raquo; نه تنها هیچ گروهی را نفی نمی&zwnj;کرد بلکه جدایی و نزاع میان آنها را هم غیرقابل قبول میدانست و برای مشروعیت دادن به نظام مورد نظر خود فتوا و حکم نداد بلکه به &laquo;رفراندوم&raquo; یعنی مراجعه به آراء عموم یا جمهوری مردم توسل جست و نه با جدا کردن بقول شما &laquo;گروههایی که معتقد به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیستند.&raquo; شما، برخلاف پیشوایتان، هنوز از گرد راه نرسیده مردم ما را به گروههای گوناگون تقسیم میکنید و گروه معینی را از سوء استفاده گروههای دیگر از موقعیت کنونی برحذر میدارید! مگر شما خود در همین بیانیه سخن خویش را با این نکته آغاز نکردید که &laquo;ایران متعلق به همه ایرانیان است و همه آحاد ملت در داخل و خارج... از حقوق یکسان برخوردارند&raquo;؟ نکند میخواهید بگویید که ایران تنها به یک گروه خاص تعلق دارد و آنان که صد در صد مانند شما نمی&zwnj;اندیشند در این کشور جایی ندارند و همچون مخاطبان شما، که معلوم نیست کیانند، &laquo;از حقوق یکسان برخوردار نیستند&raquo;؟ <br />
<br />
حقیقت اینست آقای رییس جمهوری که مقصود شما از &laquo;گروههایی که معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران نیستند&raquo; و &laquo;هموطنان خارج از کشور&raquo; وظیفه دارند &laquo;صفوف خود را از آنان جدا کرده و اجازه سوء استفاده از موقعیت کنونی را به آنان ندهند&raquo;، مطلقا برمن معلوم نیست. من در میان اجتماعات کنونی بر هر طرف که نظر میاندازم تنها ایرانیانی را می&zwnj;بینم که برای نفی و طرد حکومت استبدادی دینی کنونی، که خود شما هم به استبدادی بودن آن اعتراف دارید، به میدان آمده&zwnj;اند و با اینکه دیدگاههای گوناگون دارند دست در دست هم مرگ دیکتاتور و دیکتاتوری را فریاد می&zwnj;زنند. <br />
<br />
آقای رییس جمهوری، آیا منظورتان از &laquo;گروههای سوء استفاده کننده&raquo; جریان&zwnj;های سیاسی مانند سلطنت&zwnj;طلبان، مجاهدان، ملیون، دموکرات&zwnj;ها، کمونیست&zwnj;ها و نمیدانم کدام &laquo;گروههای&raquo; سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی دیگر است؟ اما آنچه میدانم اینست که تمام &laquo;گروهها&raquo; از افراد ایرانی تشکیل میشوند و براساس &laquo;نظام جمهوری&raquo; حق هر نوع اظهار عقیده و اجتماع را هم دارند و شما نمیتوانید، و به عنوان &laquo;رییس جمهوری&raquo; مملکت حق ندارید، جریان&zwnj;های اجتماعی ـ سیاسی را از هر گونه و رنگ که باشند، مانند استبدادیان قرون وسطایی به &laquo;خودی&raquo; و &laquo;غیر خودی&raquo; تقسیم کنید و میان آنها فاصله و جنگ و کشمکش ایجاد کنید. <br />
<br />
آقای رییس جمهوری ببینید، من یک کمونیستم و روشن است که در نظام اجتماعی و حکومتی جامعه و وطنم نظرات معینی دارم اما در اینجا، در پاریس، نه تنها همیشه در صفوف معترضان به نیروهای عقب مانده و مستبد و غاصب قدرت، که به قول شما و همفکرانتان &laquo;جمهوری&raquo; را به &laquo;حکومت&raquo; بدل کرده&zwnj;اند، شرکت جسته و حاکمیت رأی اکثریت مردمان را پذیرفته&zwnj;ام بلکه به تبع این رأی، اولین کسی بوده&zwnj;ام که بر حقانیت مقام شما به عنوان رییس جمهوری امضا گذاشته&zwnj;ام و شما را بالفعل رییس جمهوری کشور شناخته&zwnj;ام آن وقت شما از مخاطبان خود میخواهید که من و امثال مرا از صفوف خود جدا سازند و حال آنکه همگی ما در یک صف علیه استبداد سیاه و خونبار غاصب و وطن بر باد ده میجنگیم. <br />
<br />
آری آقای میر حسین موسوی، شما به عنوان رییس جمهوری مردم باید عامل وصل جریانهای سیاسی و فکری گوناگون ایرانی باشید و تمام نیرویتان را برای گسترش آزادی همه مردم ایران و تعالی و ترقی جامعه و میهنمان و آبادی و آزادی سرزمین اجدادیمان بکار برید و از تقسیم مردم به گروههای گوناگون و ایجاد برخورد و کشمکش میان آنان به عنوان خودی و غیر خودی سخت بپرهیزید. <br />
<br />
آقای رییس جمهوری منتخب اکثریت مردم ایران، پرچم ایران نه بیرنگ است و نه یکرنگ. این پرچم، چنانکه می&zwnj;بینید و همگان هم می&zwnj;بینند همچون قوس و قزح چند رنگ است و مردمی که در زیر آن و در سرزمین ایران زیست میکنند رنگارنگند و نقش شما ـ که میگویند نقاش هم&nbsp; هستید ـ آشتی دادن و ایجاد تناسب میان رنگهاست و نه تسلط یک رنگ بر دیگر رنگها که نه تنها نازیبا بلکه ناممکن است. با امید فردا، تا چه زاید سحر. <br />
محمد باقر مؤمنی <br />
سه شنبه ٩ تیر ١٣٨٨&nbsp;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:28:08 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">62409927</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:28:08Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
											
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>ما از شما در خارج کشور چه ميخواهيم</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-06-24-voa2-61588332.html</link>
				<description>ابتدا از لحن کلامم در اين نوشته عذرخواهی می کنم. اين مطلب را از تهران و در شرايط ضعيف جسمی و روحی، از قول مردم داخل ايران، برای شما، ايرانيان و ساير مردم خارج از ايران، می نويسم</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>ابتدا از لحن کلامم در اين نوشته عذرخواهی می کنم. اين مطلب را از تهران و در شرايط ضعيف جسمی و روحی، از قول مردم داخل ايران، برای شما، ايرانيان و ساير مردم خارج از ايران، می نويسم. به گمانم در زمان حاضر اين مطلب برای سرنوشت ايران بسيار مهم است. به قول ناپلئون، ميان پيروزی و شکست فقط يک گام فاصله هست. ما اکنون دقيقا در همان مرز بحرانی قرار داريم.<br />
<br />
&nbsp;امشب بر روی پشت بام تنها بودم. من بودم و چند خانه آن طرف تر، صدای دختری جوان که با تمام وجود الله اکبر می گفت، صدايش از جنس ندا بود، پس من هم با تمام انرژی باقيمانده ام فرياد زدم؛ داد کشيدم &laquo;نترسيد! نترسيد! ما همه با هم هستيم.&raquo; اما من نامرد هم بعد از حدود نيم ساعت خسته، کمی نا اميد، کمی ترسيده از روی بام پايين آمدم. و اما صدای آن دختر هنوز می آمد &laquo;ايرانی با غيرت، حمايت، حمايت.&raquo;<br />
<br />
اين حرف ها، حرف دل مردم اينجاست، به من اعتماد کنيد، راست می گويم. اين چند روز همه جا بودم و با تمام وجودم اوضاع ايران را لمس کرده ام. اينجا در تهران، مردم کمی ترسيده اند. در گوش ملت خوانده اند که بسيج خانه ها را شناسايی و شبانه حمله می کند. ويدئوی ديروز سی ان ان، که صدای جيغ چند خانم از يک خانه را نشان می داد، به اين باور کمک کرده. مردم ترسيده اند مرگ ندا مردم را بهت زده کرده است. رسانه های وابسته به حکومت جنگ روانی بسيار شديدی را شروع کرده اند. امروز همه جاقدم به قدم لباس شخصی گذاشته بودند. امروز دلم خالی شد وقتی ديدم فقط چند هزار نفر به ٧ تير آمده بودند. به خدا ما تمام تلاشمان را کرده ايم. حالا زمان بسيار بحرانی است. همرزمان من در پشت جبهه! ما به اين موارد نياز فوری داريم. اگر نفرستيد باخته ايم، گمان می کنم اگر در اين شرايط اقدام عاجلی نکنيد، دشمن ما را به شدت سرکوب می کند.<br />
<br />
١.&nbsp; امروز از چند نفر شنيدم که ما نمی توانيم پيروز شويم. به ما روحيه بدهيد، بايد با ذکر موفقيت های حاصل شده (که تا همين جا هم فراوان و بسيار با ارزش است) به ما انرژی بدهيد. مگر مشروعيت زدايی از اين حکومت کم کاری است! مگر متحد شدن ايرانی ها کم چيزی است؟ امروز فرمانده سپاه تهران به علت سرپيچی از اجرای فرمان سرکوب، دستگير شده؛ مگر اين موفقيت کمی است. اينها را برای ما تکرار کنيد. به ما روحيه بدهيد<br />
٢.&nbsp; مردم ترسيده را به مبارزه های کم يا بی هزينه (!) دعوت کنيد (مثل خارج کردن پول از بانک ها، باور کنيد حکومت شرايطی را بوجود آورده که حتی پوشيدن لباس سياه در اداره پر هزينه است تا چه برسد به اعتصاب. لطفا به ما ايراد نگيريد، ما يک هفته هر چه توان داشتيم گذاشته ايم، ما را درک کنيد. فکر کنيد ببينيد چطور می توان آن روستايی را تشويق کرد تا پولش را از حسابش بيرون بکشد.<br />
<br />
٣. نگذاريد سايت های رژيم اراده و روحيه مردم را خورد کنند. چرا حمله به فارس و . . . را ادامه نداديد، خواهش می کنم فعلا کمی مثل خودشان باشيد. امروز فارس را می خواندم. نگذاريد اينطور سم پاشی کنند، با نصب پلاگين رِلوداِوری برای فايرفاکس اين سايت ها را از کار بيندازيد.<br />
<br />
٤. تلويزيون ايران برای ايجاد ترس و نا اميدی در مردم، در يک اقدام نمايشی از مردم خواسته که عکس تظاهرکنندگان را برای حکومت بفرستند. برای ما توضيح دهيد که مگر فيلم ها و عکس ها را خودمان همين حالا روی اينترنت نگذاشته ايم. اتفاقا اين نقطه قوت ما است، نبايد بترسيم. اين کار صدا و سيما جنگ روانی است. <br />
<br />
٥. حکومت نيرنگ باز توانسته دولت ها و حتی رسانه های غربی را با اتهام های بی اساس (مبنی بر اينکه محرک آشوب ها هستند) در موضع دفاعی و انفعالی ببرد. عميقاً از رسانه ها بخواهيد که اخبار ناقص ما را پخش کنند، دولت ها به خصوص دولت اوباما نبايد بی طرف بماند، نبايدمردم را به حکومت بفروشد، جهان بايد يکپارچه از حکومت بخواهد که انتخابات ديگری برگزار کند. ما تمام تلاشمان را کرده ايم، دنيا بايد ما را درک کند. عدم حمايت صريح اروپا و آمريکا از رياست جمهوری احمدی نژاد بسيار راهگشا است. به اوباما بگوييد ما را نفروشد که اين حکومت آنها را نيز فريب می دهد.<br />
<br />
٦. احتمال دستگيری موسوی، کروبی و خاتمی هر روز بيشتر می شود. کاری کنيد. رسانه های خارجی بايد هزينه دستگيری اين افراد را بالا ببرند.<br />
<br />
آرمين<br />
&nbsp;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:30:40 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">61588332</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:30:40Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
													
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>بحران سیاسی در ایران از نگاه گری سیک</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-06-23-voa23-62495332.html</link>
				<description></description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>گری سیک، یکی از سیاست پیشگان و تحلیل گران آمریکایی است که در امور مربوط به خاورمیانه و به ویژه ایران تبحر دارد. او در شورای امنیت ملی آمریکا، در دوره مسوولیت سه تن از روسای جمهوری ایالات متحده کار کرده است. وی سه کتاب نوشته است و به دلیل ارایه تئوری &laquo;سورپرایز اکتبر&raquo; در قبال گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی در تهران به شهرت رسیده. گری سیک اخیرا در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان مطالعه بحران در تهران به وقایع اخیر ایران پس از انتخابات پرداخته است. <br />
<br />
وی در آغاز مطلب خود می نویسد به عنوان کسی که سی سال پیش از درون کاخ سفید به انقلاب ایران و گروگانگیری پس از آن می نگریست و تجربه هایی از آن آموخته، مایل است به نکاتی در مورد مشاهدات فعلی ام از شرایط ایران بپردازد.<br />
<br />
وی می افزاید انتظار نداشته باشید که این شرایط ظرف مدت کوتاهی با روشن شدن اینکه برنده یا بازنده آن کیست خاتمه یابد. روند انقلاب اسلامی ایران حدود ژانویه سال ۱۹۷۸آغاز شد و ژانویه سال بعد به مقصد رسید. در این مدت وقفه هایی طولانی مدت وجود داشت که برخی را به این نتیجه می رساند که طغیان مردم فروکش کرده است. به یاد داشته باشید که چنین حرکتی، دو سرعت نیست بلکه دو ماراتن است. در اینجا تحمل و پایداری&nbsp; همانقدر اهمیت دارد که سرعت.<br />
<br />
گری سیک در ادامه نوشته خود تاکید می کند ممکن است برنده یا بازنده خاصی وجود نداشته باشد. ایرانی ها باهوش و اهل سیاست هستند. آنها شطرنج را به فوتبال ترجیح می دهند و گاه لازمه &laquo;برد&raquo; ممکن است مذاکره ای باشد که در خلال&nbsp; آن همه بتوانند آینده خود را نجات دهند. رهبر فعلی، احتمالا به شکل غیر عاقلانه ای، خود را سرگرم زورآزمایی کرده است اما اگر آنها همه نتیجه بگیرند که شرایط موجود برنده ای ندارد ممکن است راه مصالحه را در پیش بگیرند. مصالحه ای که فعلا معلوم نیست به چه شکل خواهد بود.<br />
<br />
گری سیک با یادآوری جانبداری رهبر جمهوری اسلامی از تندروها می نویسد آیت الله خامنه ای به وضوح از رهبران به شدت محافظه کار شورای نگهبان که نگران از دست دادن قدرت مسلط خود هستند، پشتیبانی می کند. در این میان محمود احمدی نژاد به طرز تعجب برانگیزی از صحنه غایب است و این گمان تقویت می شود که او بیشتر یک مهره پیاده در روابط موجود است تا یک راهبر.<br />
<br />
&nbsp;این تحلیل گر آمریکایی به نقش رفسنجانی در بحران فعلی انتخاباتی در ایران هم می پردازد و می گوید در آن سو، باید به اکبر هاشمی رفسنجانی اشاره کرد که همچون همیشه به عنوان استراتژیست اصلی پشت صحنه ایستاده است و صحنه عمومی را به میرحسین موسوی و دیگر نامزدهای ناامید و طرفدارانشان واگذار کرده است.<br />
<br />
به نظر گری سیک اکنون جز لاشه ای از جمهوری اسلامی بر جای نمانده. او می گوید طنز قضیه این است که دو همکار سابق، رفسنجانی و خامنه ای، مشغول رقابت بر سر قدرت در این سیستم هستند. در نقطه فعلی، این دو بازیگر اصلی باید تصمیم دشوار و بی مانندی اتخاذ کنند. چنین وضعی در سی سال تاریخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته است و امروز آیت الله خمینی در صحنه نیست که دست به میانجی گری میان رقبا بزند.<br />
<br />
گری سیک با یادآوری اینکه آمریکا باید در انتخاب کلمات خود پیرامون بحران فعلی در ایران محتاط باشد می گوید کسانی که در آمریکا بهانه ای برای حمله به دولت اوباما نداشته اند اکنون زمان را ربای جبران مافات مناسب می دانند. اما او تاکید می کند بحران فعلی در ایران، یک بحران مربوط به ایران است و باید توسط مردم و رهبران ایران حل و فصل شود. <br />
&nbsp;</p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:31:34 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">62495332</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:31:34Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
									
												
																																													
												
						
																										
			<item>
				<title>امروز یکشنبه است</title>
				<link>http://www.voanews.com/persian/news/a-31-2009-06-22-voa16-62410212.html</link>
				<description>بعضی از برادران بسیجی برای خوش آیند مردم چه زیبا باطوم هایشان را در هوا تکان می دهند آن هم در حالی که ترک موتور نشسته اند، مردم هم که از این نمایش خوششان آمده زیر لب چیز هایی می گویند</description>
													<content:encoded><![CDATA[<p>درود<br />
امروز یکشنبه است <br />
همانند جمعه روز بدی نیست .همانند شنبه از خون شهیدانمان گلگون نیست، نه اینکه هیچ خونی نیست اما هنوز خورشید به منطقه ای نرسیده است که گل ها شروع به روییدن می کنند.<br />
<br />
امروز یکشنبه است<br />
چرا سربازان سپاه کتونی پوشیده اند؟؟؟ آیا چکمه هایشان را فراموش کرده اند؟<br />
امروز روز جالبی ست. ماشین های مخصوص حمل گوشت و مرغ از خطوط مخصوص اتوبوس رد می شوند، به به چه زیباست این خیابان آزادی، چه آسفالت تمیزی، بعضی از برادران بسیجی برای خوش آیند مردم چه زیبا باطوم هایشان را در هوا تکان می دهند آن هم در حالی که ترک موتور نشسته اند، مردم هم که از این نمایش خوششان آمده زیر لب چیز هایی می گویند که به دلیل شلوغی خیابان نا مفهوم است. <br />
<br />
&laquo;اونجا رو&raquo;<br />
عابری با صدای بلند این را گفت<br />
بله حدسم درست بود واقعاً امروز روز جالبی ست<br />
حدود ۵۰۰ موتور که پشت هر یک، دو نفر نشسته اند چه زیبا از خطوط مخصوص اتوبوس رد می شوند، آدم احساس امنیت می کند. اما صبر کن چرا این نیروها فقط سپر و باطوم و تفنگ و کلاهخود دارند؟ چرا لباس فرم ندارند؟ عجیب است شاید این ها مانند برادران سپاهی که یادشان رفته بود چکمه بپوشند، یادشان رفته لباس فرم بپوشند. چه قدر مردمی، چه قدر آرامشبخش. من خودم وقتی این پیراهن های خاکستری را میبینم که بیرون از یک شلوار پارچه ای سیاه قرار گرفته چه قدر احساس امنیت میکنم، مخصوصاً وقتی میبینی سر هر چهار راه ۵۰&nbsp; نفر از این دوستان ایستاده اند!</p>
<p>وای چه قدر اتوبوس بین شهری، بغل بوستان پارک کرده است. وای چه قدر موتور پشت این کامیون هاست و...<br />
<br />
امروز یکشنبه مردم هم عجیب شده اند به دوستم زنگ زدم مادرش برداشت وقتی سراغ دوستم را گرفتم گفت: &laquo;خدا رو شکر زندان اوین است&raquo; واقعاً این دوره زمانه مردم اینقدر مسئول شده اند که حتی از زندانی شدن پسر خلافکارشان ناراحت نمیشوند، مادرم نظرات خودش را دارد. فکر می کند چون پسرش الان در خیابان نیست خدا را شکر می کند اما من فکر می کنم این نظرات به خاطر این است که مادرم تلویزیون نگاه نمی کند. اگر مادرم تلویزیون نگاه می کرد می فهمید چه قدر خیابان ها امن است چه قدر مردم ما نظام را دوست دارند و تایید می کنند، بسیج چه نیروی شریف و مردمی است، اگر مادرم تلویزیون نگاه می کرد می فهمید این کسانی که در ۸ روز گذشته کشته شده اند افراد نفوذی منافقین و انگلیس و آمریکای جنایتکار هستند و اگر بیشتر دقت می کرد حتی می توانست وقایع را قبل از وقوع بفهمد مثلاً تلویزیون ما گفت قرار است بمب بگذارند و روز بعد یک بمب ترکید یا اینکه گفتند مسئولیت همه چیز با خودتان و فردا کلی مردم کشته شدند و از همه مهمتر اگر مادرم تلویزیون نگاه میکرد می فهمید چه قدر رهبر فرزانه است!<br />
<br />
خلاصه امروز یکشنبه است و در فاصله اینکه این نامه را داشتم مینوشتم فهمیدم روز بدی هم هست به خاطر اینکه باز هم صدای گلوله آمد و پسری که داشت روی دیوار روبروی کافی نت می نوشت&nbsp;&laquo;برادر شهیدم ایران را پس می گیرد&raquo; بر زمین افتاد! </p>]]></content:encoded>
								<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 22:33:17 GMT</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">62410212</guid>
																												


												<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
				<dc:date>2009-09-29T22:33:17Z</dc:date>
				
								<category><![CDATA[خبرها]]></category>
				
																								
	








			
																																								
												
										
										
																	
																																															</item>
					</channel>
</rss>

